نکونام
ArticleIDPicAddressSubjectDate
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
منوی اصلی
 
 
 
 
آب و هوا
 
امروز
فردا
پس فردا
 
 
 
اوقات شرعی
 
اذان صبح 
طلوع خورشید 
اذان ظهر 
غروب خورشید 
اذان مغرب 
 
 
متن
 
 
  • خوانندگي و نوازندگي از براندازي تا برازندگي  
  • 1388-05-20 12:58:48  
  • ارسال به دیگران
  •  
  •  
  • خوانندگي و نوازندگي از براندازي تا برازندگي ، موسیقی ، صوت ، صدا ، آهنگ، نوازندگی، موزیک ، موسیقی،
    خوانندگي و نوازندگي از براندازي تا برازندگي

    بـررسـي‌ مـوضـوع‌، ملاك و حـكـم‌ غـنـا و مـوسيـقـي‌
    نوشتار حاضر بر آن‌ است‌ تا به‌ تفصيل‌ و به‌ صورت‌ جزيي‌ و موضوعي‌ و با شناختي‌ كه‌ از انواع‌ صدا و موسيقي‌ و دستگاه‌هاي‌ آن‌ دارد و هم‌چنين‌ با ژرف‌پژوهي‌ در منابع‌ فقهي‌، حكم‌ انواع‌ صدا، موسيقي‌، غنا و ترجيع‌ را به‌ صورت‌ گسترده‌ و استدلالي‌ توضيح‌ دهد و همه‌ي‌ جوانب‌ موسيقي‌ را به‌ بحث‌ گذارد. انتظار مي‌رود كتاب كامل اين تحقيق كه نوشته‌ي حاضر بخش اندكي از آن است ‌، بسياري‌ از مشاجرات‌ و مناقشات‌ در اين‌ زمينه‌ را خاتمه‌ بخشد و مي‌توان‌ آن‌ را فصل‌الخطاب‌ اين‌ بحث‌ دانست‌.
    مبادي‌ علم‌ موسيقي‌
    موسيقي‌ در حكمت‌ قديم‌ از اصول‌ علم‌ رياضي‌ است‌. اين‌ اصول‌ عبارت‌ است‌ از:
    الف‌ ـ شناخت‌ مقدار، احكام‌ و لواحق‌ آن‌، كه‌ به‌ اين‌ علم‌ «هندسه‌» گفته‌ مي‌شود. مراد از مقدار همان‌ كم‌ متصل‌ است‌.
    ب ـ شناخت‌ اعداد و خواص‌ آن‌، كه‌ كم‌ منفصل‌ است‌ و دانش‌ عدد نام‌ دارد.
    ج‌ ـ شناخت‌ اختلاف‌ اجرام‌ علوي‌ نسبت‌ به‌ يك‌ديگر، روابط‌ كواكب‌ نسبت‌ به‌ يك‌ديگر و رابطه‌ي‌ آن‌ با اجرام‌ سفلي‌ و زمين‌ كه‌ «نجوم‌» و «هيأت‌» نام‌ دارد. البته‌، علم‌ هيأت‌ خود تقسيم‌هاي‌ گوناگوني‌ مي‌پذيرد كه‌ جاي‌ گفتن‌ آن‌ در اين‌ نوشتار نيست‌.
    د ـ شناخت‌ نسبت‌ مؤلفه‌ و احوال‌ آن‌، كه‌ دانش‌ «تأليف‌» خوانده‌ مي‌شود و به‌ معناي‌ آواز و بستن‌ صدا به‌ يك‌ديگر و چينش‌ درست‌ آن‌ در كنار هم‌ است‌ كه‌ به‌ دانش‌ «موسيقي‌» شناخته‌ شده‌ است‌.
    دانش‌ موسيقي‌ همانند علم‌ عروض‌ و قافيه‌ است‌ كه‌ چينش‌ سيلاب‌هاي‌ مختلف‌ در كنار هم‌ را مي‌شناساند كه‌ نوعي‌ معيار و ميزان‌ به‌ دست‌ مي‌دهد؛ مانند: بحر «فعولن‌ فعولن‌ فعول‌». موسيقي‌ نيز همين‌ گونه‌ است‌ و به‌ جاي‌ سيلاب‌ بلند و كوتاه‌، نت‌هاي‌ مختلف‌ در كوتاهي‌ و بلندي‌ دارد كه‌ بايد به‌ طور مناسب‌ كنار يك‌ديگر چيده‌ شود. البته‌، كسي‌ كه‌ خواننده‌ است‌ بايد عروض‌ و قافيه‌ را نيز به‌ نيكي‌ بشناسد وگرنه‌ نمي‌تواند شعر را با وزان‌ خاص‌ خود بخواند و چه‌ بسا خواندن‌ شعر از سرودن‌ آن‌ سخت‌تر باشد؛ چنان‌كه‌ برخي‌ از شاعران‌ توان‌ درست‌ خواندن‌ شعرهاي‌ خود را ندارند. آهنگ‌ موسيقايي‌(ريتم‌) شعر را كسي‌ مي‌تواند به‌ درستي‌ ادا كند كه‌ افزوده‌ بر شناخت‌ عروض‌ و قافيه‌، موسيقي‌ را نيز بشناسد و در اين‌ صورت‌ است‌ كه‌ وي‌ مهارت‌ مي‌يابد كلمات‌ را دلنشين‌ و قاعده‌مند كنار هم‌ بچيند. خلاصه‌ اين‌ كه‌ دانش‌ موسيقي‌ همانند علم‌ لحن‌شناسي‌، صداشناسي‌، صوت‌شناسي‌ و آواشناسي‌ تأليف‌ و نشاندن‌ كلمات‌ كنار يك‌ديگر است‌.
    دانش‌ موسيقي‌ ـ آن‌ هم‌ به‌ صورت‌ حرفه‌اي‌ ـ دانستن‌ علوم‌ و امور عامه‌، علوم‌ طبيعي‌، حساب‌ و هندسه‌ كه‌ از اقسام‌ علم‌ رياضي‌ است‌ لازم‌ و ضروري‌ است‌. به‌ طور مثال‌، كشيدن‌ صدا همانند خط‌ در هندسه‌ است‌؛ ولي‌ چهچهه‌ زدن‌ همانند اعداد است‌. كشيدن‌ صدا مثل‌ «ولا الضا´لين‌» كه‌ كم‌ متصل‌ است‌. پس‌ براي‌ دانستن‌ موسيقي‌، كم‌ متصل‌ و منفصل‌ نياز است‌. از اين‌ رو در مي‌يابيم‌ كه‌ علم‌ موسيقي‌ يعني‌ علم‌ صوت‌ و صدا و تأليف‌ و تركيب‌ آن‌ كه‌ موضوع‌ همه‌ي‌ آن‌ صوت‌ و صداست‌.
    دانش‌ موسيقي‌ همانند حكمت‌ و عرفان‌ يا نظري‌ است‌ و يا عملي‌. موسيقي‌ نظري‌ حصول‌ معاني‌ و شناخت‌ موضوع‌، مبادي‌ و مسايل‌ آن‌ است‌ و موسيقي‌ عملي‌ مهارت‌ عملياتي‌ نمودن‌ و كاربردي‌ كردن‌ داده‌هاي‌ موسيقي‌ نظري‌ است‌ كه‌ يا سبب‌ انساني‌ دارد يا به‌ آلات‌ و دستگاه‌هاي‌ موسيقي‌ مي‌باشد.
    ممكن‌ است‌ كسي‌ دانش‌ موسيقي‌ را به‌ نيكي‌ فرا گيرد اما از به‌ كاربردن‌ آن‌ ناتوان‌ باشد، چنين‌ فردي‌ صدايي‌ وحشي‌ و كوچه‌ باغي‌ دارد و آن‌ كه‌ چنين‌ مهارتي‌ دارد گويا دست‌ صدا را در دست‌ خود گرفته‌ است‌ و آن‌ را به‌ هر جا كه‌ مي‌خواهد مي‌نشاند.
    دستگاه‌ها يا به‌ آواز بانگ‌ بر مي‌آورد و يا به‌ آلات‌. ابزار موسيقي‌ نيز حالات‌ مختلف‌ دارد. اين‌ ابزار يا به‌ نفَس‌ و دم‌ بانگ‌ مي‌آورد و يا به‌ چنگ‌؛ به‌ اين‌ معنا كه‌ دستگاه‌ موسيقي‌ يا به‌ دم‌ به‌ آلات‌ منتقل‌ مي‌شود و يا با دست‌ و گاه‌ نيز بدون‌ استفاده‌ از آلت‌ و با صدا عرضه‌ مي‌شود. از اين‌ رو وقتي‌ اركستر مي‌خواهد شروع‌ كند، با نواي‌ موسيقيايي‌ خود، خواننده‌ را متوجه‌ مي‌سازد كه‌ در چه‌ دستگاهي‌ بخواند و پيرو او شود. براي‌ نمونه‌، اركستر به‌ درآمد وارد مي‌شود و خواننده‌ نيز درآمد را در مي‌آورد و ديگر حالات‌ را با او همراه‌ مي‌شود.
    در گذشته‌ هر گاه‌ مي‌خواستند مهارت‌ و توانايي‌ كسي‌ را در موسيقي‌ بسنجند، تركيب‌ خواني‌ مي‌كردند. يكي‌ مي‌خواند و ساكت‌ مي‌شد و ديگري‌ بايد كار او را دنبال‌ مي‌كرد. گاه‌ او به‌ جاهايي‌ مي‌رفت‌ كه‌ بن‌ بست‌ بود، اين‌ هم‌ بايد مي‌رفت‌. هم‌پايي‌ در گوشه‌ها خيلي‌ سخت‌ است‌ و راسته‌هاي‌ موسيقي‌ را استادها مي‌دانند؛ و گاه‌ برخي‌ از آنان‌ در گوشه‌ها مي‌مانند و از تركيب‌ خواني‌ باز مي‌مانند.
    لهجه‌هام‌ در ساخت‌ و تغيير دستگاه‌ها بسيار مؤثر است‌؛ براي‌ نمونه‌، بيات‌ ترك‌ با بيات‌ اصفهان‌ تفاوت‌ بسيار دارد و همين‌طور ديگر دستگاه‌ها كه‌ با تغيير لهجه‌ي‌ خواننده‌، تفاوت‌ مي‌يابد و دشتي‌ براي‌ دشتستان‌ زابل‌ است‌ و شور براي‌ شيراز.
    طبيعت‌؛ معلم‌ دستگاه‌ها و آلات‌ موسيقي‌
    چگونگي‌ ساخت‌ آلات‌ موسيقي‌ حكايتي‌ دارد كه‌ به‌ جناب‌ فيثاغورث‌ نسبت‌ داده‌ مي‌شود. اين‌ حكايت‌، زحمت‌ فراواني‌ را كه‌ در اين‌ راه‌ كشيده‌ شده‌ است‌ مي‌نماياند: «يك‌ شب‌ به‌ خواب‌ ديد شخصي‌ آمد و گفت‌: فردا به‌ بازار آهنگران‌ گذري‌ كن‌ تا سرّي‌ از اسرار حكمت‌ بر تو منكشف‌ گردد. بيدار شد. وقت‌ سحر بود، برخواست‌ و گذر كرد. در انديشه‌ي‌ كشف‌ آن‌ سرّ بود تا اين‌كه‌ آوازي‌ را كه‌ از مصادمه‌ي‌ آن‌ دو جرم‌ ثقيل‌ شنيد كه‌ با هم‌ نسبتي‌ مي‌داد. از آن‌ مناسبت‌ لذت‌ برد و مويي‌ در دهان‌ گرفت‌ و به‌ سر ناخن‌ آن‌ را جنبانيد. آوازي‌ از آن‌ جا بيرون‌ آمد و بعد هم‌ آن‌ را به‌ ابريشم‌ بدل‌ كرد... .
    روزي‌ در دامنه‌ي‌ كوهي‌ مي‌رفت‌، حيوان‌ سنگ‌ پشت‌ پوسيده‌اي‌ افتاده‌ بود كه‌ كاسه‌اي‌ از آن‌ باقي‌ مانده‌ بود. چون‌ باد در تجاويف‌ آن‌ مي‌افتاد آوازي‌ از آن‌جا بيرون‌ مي‌آمد. دسته‌اي‌ بر آن‌ بست‌ و در تكوين‌ و تدوين‌ آن‌ سعي‌ نمود تا به‌ كمال‌ رسيد».
    اين‌ حكايت‌ بيان‌ مي‌دارد كه‌ فيثاغورث‌ حكيم‌ چه‌ دقت‌ نظري‌ داشته‌ است‌ كه‌ از صداي‌ پتك‌ و سندان‌، «تار» مي‌سازد و از صداي‌ خوردن‌ باد به‌ سنگ‌ پشت‌ در انديشه‌ي‌ ساخت‌ «بربط‌» فرو مي‌رود. دستگاه‌ها و آلات‌ موسيقي‌ با دقت‌ نظر در طبيعت‌ ساخته‌ شده‌ است‌ و چنين‌ نيست‌ كه‌ اوباش‌ و اراذل‌ آن‌ را ايجاده‌ كرده‌ باشند؛ اگرچه‌ امروزه‌، آنان‌ هستند كه‌ بيش‌ترين‌ استفاده‌ از موسيقي‌ را مي‌برند.
    همان‌طور كه‌ ارسطو با دقت‌ نظر در روابط‌ گفتاري‌ و نوشتاري‌ مردم‌ به‌ كشف‌ گزاره‌هاي‌ منطقي‌ نايل‌ آمد، فيثاغورث‌ نيز بنا بر اين‌ قصه‌، ابزار موسيقي‌ را فراهم‌ آورده‌ است‌. دستگاه‌ها، مقامات‌ و گوشه‌ها نيز از طبيعت‌ و لهجه‌ها به‌ دست‌ آمده‌ است‌ و با گذشت‌ زمان‌ رو به‌ پيشرفت‌ گذاشته‌ و مدرن‌ و پيچيده‌ گرديده‌ است‌ و به‌ انصاف‌ مي‌توان‌ دانش‌ موسيقي‌ را از پيشرفته‌ترين‌ دانش‌هاي‌ بشري‌ در دنياي‌ امروز دانست‌ كه‌ متأسفانه‌، دنياي‌ استكبار بيش‌ترين‌ بهره‌ را از آن‌ مي‌برد و كم‌ترين‌ توجه‌ را دنياي‌ اسلام‌ به‌ آن‌ دارد؛ به‌ويژه‌ موسيقي‌هايي‌ كه‌ مي‌تواند در خدمت‌ اجتماع‌، اخلاق‌، سياست‌ و فرهنگ‌ در آيد. البته‌، در عرصه‌ي‌ نظامي‌، اندكي‌ از آن‌ جاي‌ خود را باز نموده‌ است‌؛ چنان‌چه‌ شاه‌ عباس‌ هندوستان‌ را با نواي‌ موسيقي‌ و آواز غنايي‌ فتح‌ نمود.
    موسيقي‌ دانش‌ صوت‌ و صداست‌؛ خواه‌ صدا با دم‌ ايجاد گردد يا با ابزار و يا موسيقي‌ دلنشين‌ طبيعت‌ با جلوه‌هاي‌ متفاوتي‌ كه‌ دارد. صداي‌ خوش‌ و آرامبخش‌ شرشر آب‌، نواي‌ دلنشين‌ و مستانه‌ي‌ چهچهه‌ي‌ بلبل‌، ناله‌ي‌ حزين‌ باد بر درخت‌ صنوبر، خنكاي‌ نسيم‌ سحري‌ و لطافت‌ نسيم‌ صبحگاهان‌ همه‌ موسيقياي‌ خاص‌ خود را دارد. موسيقياي‌ به‌ هم‌ خوردن‌ شاخه‌ و برگ‌ هر درختي‌ با ديگري‌ متفاوت‌ است‌ و هر يك‌ را مي‌توان‌ در دستگاهي‌ يافت‌. مي‌توان‌ به‌ ناله‌ي‌ جانسوز و آه‌ حزين‌ باد بر درخت‌ صنوبر و صداي‌ شاخه‌ و برگ‌ درخت‌ گوش‌ فرا داد و آرامش‌ اعصاب‌ را با اندوهناكي‌ آن‌ موجب‌ شد. همان‌گونه‌ كه‌ مي‌توان‌ هم‌چون‌ دنياي‌ استكبار، آلات‌ موسيقي‌ و صدا را هم‌چون‌ سم‌ مهلكي‌ درآورد و آن‌ را به‌ آرامي‌ و با لطايف‌ حيل‌ به‌ حلقوم‌ روان‌ بشر امروز رساند و او را به‌ استعمار و استحمار گرفت‌.
    صوت‌، صدا و لحن‌
    در شناخت‌ موضوع‌ غنا و موسيقي‌ بايد ميان‌ لحن‌ و آهنگ‌ در صوت‌ و حزن‌ و نشاط‌ صوت‌ تفاوت‌ گزارد. تفاوت‌ صوت‌ و لحن‌ تفاوت‌ عارض‌ و معروض‌ است‌. لحن‌ وصف‌ و كيف‌ براي‌ صوت‌ و صداست‌ و صوت‌ و صدا خود كميت‌ موج‌ و هوا و جنبش‌ تأليفي‌ نَفَس‌ يا آلت‌ موسيقي‌ است‌. حزن‌ يا صداي‌ بانشاط‌، وصف‌ لحن‌ است‌ كه‌ عارض‌ بر لحن‌ و بر صوت‌ و صدا مي‌شود. حال‌، چه‌ صوت‌ انسان‌ يا صداي‌ آلات‌ همه‌ بر هم‌ مترتب‌ مي‌شود و اين‌ صدا در حقيقت‌ از امواج‌ صوتي‌ و ريه‌ خارج‌ مي‌شود و لحن‌ آن‌ امر موزون‌ طبيعي‌ يا اكتسابي‌ است‌ كه‌ صوت‌ دارد و خصوصيت‌ خواننده‌ است‌ كه‌ حزن‌ يا نشاط‌ را از دل‌ خواننده‌ ظاهر مي‌كند و حزن‌ و نشاط‌ نيز وصف‌ دل‌ است‌ كه‌ از شوق‌ و صفا و عشق‌ و هجران‌ بر مي‌خيزد؛ اما در مقام‌ خارج‌ بر لحن‌ حمل‌ مي‌شود و لحن‌ بر صوت‌ و صدا عارض‌ مي‌شود.
    صوت‌ ويژه‌ي‌ انسان‌ است‌. نگارنده‌ در بحث‌ زبان‌ قرآن‌ كريم‌ يادآور شد كه‌ صوت‌ قرآن‌، صوت‌ ويژه‌اي‌ است‌ و زبان‌ در آن‌ دخالتي‌ ندارد و چنين‌ نيست‌ كه‌ صوت‌ آن‌ عربي‌ باشد. زبان‌ قرآن‌، زبان‌ فطرت‌ است‌ و حتي‌ حيوانات‌ نيز از اين‌ زبان‌ بيگانه‌ نيستند و از اين‌ رو در بحث‌ تفسير گفته‌ شد براي‌ فهم‌ قرآن‌، نياز به‌ دانستن‌ زبان‌ عربي‌ نيست‌ و كسي‌ كه‌ از صوت‌ و صدا شناسي‌ آگاه‌ باشد مي‌تواند بفهمد كه‌ قرآن‌ كريم‌ چه‌ مي‌گويد؛ هرچند عربي‌ را نيز نداند. بله‌، قرآن‌ كريم‌ را مي‌توان‌ به‌ فارسي‌ يا عربي‌ تفسير كرد و متأسفانه‌ كارهاي‌ انجام‌ شده‌ در رابطه‌ با قرآن‌ كريم‌ ترجمه‌ است‌ و نه‌ تفسير و افسوس‌ كه‌ در تفسيرها به‌ ذكر مبتدا و خبر و چند روايت‌ كه‌ تحليلي‌ از آن‌ ارايه‌ نشده‌ است‌ بسنده‌ مي‌شود.
    صوت‌ و صدا داراي‌ نت‌هايي‌ است‌. اين‌ نت‌ها كنار هم‌ مي‌نشيند و مثل‌ حروف‌ الفبا كلماتي‌ را تشكيل‌ مي‌دهد كه‌ به‌ وسيله‌ي‌ آن‌ با هم‌ سخن‌ مي‌گوييم‌. حال‌، كسي‌ كه‌ مي‌خواهد زبان‌ حيوانات‌ را بفهمد، نخست‌ بايد بداند آن‌ حيوان‌ به‌ چه‌ دستگاهي‌ مي‌خواند.
    صوت‌ و صدا سراسر عالم‌ را فرا گرفته‌ است‌ و اگر دستگاه‌ آن‌ كشف‌ شود، مي‌توان‌ همانند حضرت‌ سليمان‌ عليه السلام زبان‌ آن‌ را دانست‌؛ ولي‌ اين‌ كار بسيار دشوار است‌ و مشقت‌ خاص‌ خود را دارد؛ اما امري‌ ممكن‌ است‌ و همت‌ بالايي‌ مي‌تواند آن‌ را به‌ دست‌ آورد و آن‌ را نظام‌مند سازد. انسان‌ در حالت‌ اضطرار مجبور شود تك‌ مضراب‌هايي‌ از خود بياورد و براي‌ نمونه‌، زبان‌ زرگري‌ يا سوسكي‌ را اختراع‌ كند. زندانيان‌ در زمان‌ طاغوت‌ چنين‌ زباني‌ داشتند. آنان‌ ديوار را «سيوار» مي‌گفتند تا مأموران‌ ساواك‌ متوجه‌ نشوند كه‌ آن‌ها چه‌ مي‌گويند. اين‌ امر در زندان‌هاي‌ عراق‌ نيز اتفاق‌ افتاده‌ بود. آنان‌ گاه‌ صداي‌ اسراي‌ ايراني‌ را ضبط‌ مي‌كردند تا از مطالب‌ سري‌ آنان‌ آگاه‌ شوند؛ اما زبان‌ قرادادي‌ آنان‌ مانع‌ از اين‌ امر مي‌شد و آنان‌ نمي‌دانستند اينان‌ چه‌ مي‌گويند!
    بر عالمان‌ ديني‌ لازم‌ است‌ سبك‌ها و دستگاه‌هاي‌ انواع‌ صوت‌ و صدا را بدانند. با بررسي‌ اين‌ امر به‌ دست‌ مي‌آيد كه‌ خداوند چگونه‌ قرآن‌ كريم‌ را بر جبرييل‌ نازل‌ ساخت‌ و جبرييل‌ چگونه‌ آن‌ را فرا گرفته‌ است‌. اي‌ كاش‌ در حوزه‌هاي‌ علوم‌ ديني‌ كه‌ جايگاه‌ اصلي‌ اين‌ مباحث‌ است‌، به‌ اين‌ پرسش‌ها پاسخ‌ اقناعي‌ داده‌ نمي‌شد و علم‌ به‌ جاي‌ اين‌ كه‌ حالت‌ راكد و مردابي‌ پيدا كند و آثار باستاني‌ شود، به‌ حالت‌ رونده‌، زنده‌ و پويا درمي‌آمد.
    صوت‌ ويژه‌ي‌ انسان‌ و صدا براي‌ آلات‌ است‌ و لحن‌ آهنگي‌ است‌ كه‌ بر صوت‌ عارض‌ مي‌شود و نشاط‌ و حزن‌ وصف‌ لحن‌ است‌ كه‌ اين‌ قسم‌ خود بر دو چهره‌ است‌. يك‌ چهره‌ي‌ آن‌ همين‌ حالت‌ دل‌ انسان‌ است‌ كه‌ محزون‌ يا شاد است‌ و صدايي‌ كه‌ تراوش‌ مي‌كند حكايت‌ آن‌ حزن‌ يا شادي‌ است‌ و صوت‌ را صورت‌ مي‌دهد. به‌ اين‌ صورت‌ رديف‌ يا دستگاه‌ گفته‌ مي‌شود و در آلت‌ موسيقي‌ به‌ آهنگ‌ و نت‌ خوانده‌ مي‌شود؛ پس‌ نت‌ و دستگاه‌ و رديف‌، شكل‌ لحن‌ است‌ كه‌ با صوت‌ ظاهر مي‌شود و سبب‌ نشاط‌ يا حزن‌ مي‌گردد.
    شكلي‌ كه‌ لحن‌ و حزن‌ و نشاط‌ را به‌ بار مي‌آورد، «دستگاه‌ رديف‌» نام‌ دارد؛ مثلاً دوگاه‌، سه‌گاه‌، چارگاه‌، افشاري‌، بيات‌ و... شكل‌ لحن‌ و صوت‌ و صداست‌ و «دستگاه‌» نام‌ دارد چون‌ نشاط‌ و حزن‌، طبيعتِ دل‌ است‌. كسي‌ كه‌ چيز محبوبي‌ را از دست‌ مي‌دهد محزون‌ مي‌شود و اين‌ حزن‌ دستگاه‌ نيست‌، بلكه‌ به‌ شكلي‌ كه‌ حزن‌ را مجسم‌ مي‌كند، دستگاه‌ و رديف‌ گفته‌ مي‌شود.
    شكل‌ و صدا سيستم‌ دارد و داراي‌ عروض‌، قافيه‌ و ريتم‌ است‌. دستگاه‌ها و رديف‌هاي‌ آوازي‌ كه‌ در اقوام‌ و ملل‌ وجود دارد، از طبيعت‌ كشف‌ شده‌ است‌. صوت‌ و صدا طبيعت‌ انسان‌ و موجودات‌ است‌ و دستگاه‌ها و رديف‌ها نام‌هايي‌ است‌ كه‌ براي‌ آن‌ طبيعت‌ گذارده‌ شده‌ است‌ و به‌ شكل‌ آن‌ طبيعت‌ها مي‌باشد.
    بعد از كشف‌ دستگاه‌ها عده‌اي‌ گوشه‌هاي‌ آن‌ را با زحمت‌ بسيار كشف‌ كرده‌ و سند زده‌ و به‌ تاريخ‌ ملحق‌ نموده‌اند و ما امروز از آن‌ استفاده‌ مي‌كنيم‌ و با نام‌ سه‌گاه‌ و چارگاه‌ مي‌شناسيم‌. خواننده‌ و نوازنده‌ بايد صوت‌ و صدا را به‌ صورت‌ كامل‌ موزون‌ و هماهنگ‌ با دستگاه‌ ايجاد كند و آن‌ را بالا و پايين‌ يا پس‌ و پيش‌ نكند و براي‌ نمونه‌ اگر در ماهور مي‌خواند بايد تا آخر همان‌ را پي‌ بگيرد كه‌ در غير اين‌ صورت‌، از آن‌ دستگاه‌ خارج‌ مي‌شود و به‌ «لحن‌ خارج‌» گرفتار مي‌آيد. اگر خواندن‌ دستگاهي‌ ميزان‌ نبود، سر از لحن‌ خارج‌ در مي‌آورد و مراد از لحن‌ خارج‌، غلط‌ و اشتباه‌ خواندن‌ است‌. لحن‌ كه‌ در لغت‌ به‌ معناي‌ خطا و اشتباه‌ آمده‌ است‌ به‌ همين‌ لحاظ‌ مي‌باشد. البته‌ لحن‌ به‌ معناي‌ آهنگ‌ با لحن‌ به‌ معناي‌ غلط‌ خواني‌ با هم‌ تفاوت‌ دارد كه‌ بايد آن‌ را در ماده‌شناسي‌ لغات‌ دنبال‌ نمود. با توجه‌ به‌ اين‌ صورت‌ اگر كسي‌ ماهور مي‌خواند، بايد تا آخر به‌طور كامل‌ هماهنگ‌ با ماهور بخواند و با كمي‌ پس‌ و پيش‌ كردن‌ غلط‌ مي‌شود.
    صوت‌ لهوي‌ و معنوي‌
    گفته‌ شده‌ است‌ صوت‌ و صدا بر دو قسم‌ است‌: تخيلي‌ حقيقي‌ و تخيلي‌ مجازي‌. قسم‌ اول‌، صوت‌ معنوي‌ و قسم‌ دوم‌ «صوت‌ لهوي‌» نام‌ دارد. صوت‌ معنوي‌ داراي‌ معنا، ارتفاع‌ و استعلاست‌ و معنويت‌ را به‌ همراه‌ دارد.
    برخي‌ از نويسندگان‌ مي‌گويند: صوت‌ تخيلي‌ معنوي‌ الهام‌، صفا، معنويت‌ و قرب‌ را در پي‌ دارد و صوت‌ تخيلي‌ مجازي‌ جز افول‌، سستي‌، رخوت‌، گناه‌ و لهو چيزي‌ را سبب‌ نمي‌شود.
    بايد گفت‌ اين‌ سخن‌ علمي‌ نيست‌ و چنين‌ بزرگاني‌ براي‌ سامان‌ دادن‌ به‌ احكام‌ چنين‌ تقسيمي‌ را آورده‌اند. البته‌، اين‌ تقسيم‌ در كتاب‌ جمهوري‌ افلاطون‌ و نيز كتاب‌هاي‌ ارسطو و در كتاب‌ شفا نقل‌ شده‌ است‌.
    صوت‌ عقلاني‌
    تقسيم‌ ياد شده‌ در پيش‌ مي‌رساند كه‌ صوت‌ در نظر اين‌ دانشمندان‌ جز امري‌ تخيلي‌ نمي‌باشد و از آن‌ فراتر نمي‌رود اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ بايد گفت‌ درست‌ است‌ كه‌ موضوع‌ صوت‌ و صدا نفس‌ است‌ و تخيل‌ از نفس‌ ظاهر مي‌شود؛ ولي‌ غايت‌ آن‌ تنها نفس‌ نيست‌. بله‌ كسي‌ كه‌ مشغول‌ خواندن‌ است‌ و از شش‌، ريه‌ و حلقوم‌ مي‌خواند، غايت‌ صداي‌ او نفس‌ نيست‌؛ بلكه‌ غايت‌ ابتدايي‌ و متوسط‌ آن‌ نفس‌ و حظوظ‌ نفساني‌ است‌؛ ولي‌ كار به‌ نفس‌ تمام‌ نمي‌شود و صوت‌ و صدا بردي‌ بالاتر از اين‌ حد را دارد و انبيا و اولياي‌ الهي‌ در مقام‌ دعا، مناجات‌ و قرآن‌ اين‌ معنا را پي‌ جو بوده‌اند و به‌ اعتقاد نگارنده‌ زمان‌ و مكان‌ به‌ آنان‌ اين‌ اجازه‌ را نداده‌ است‌ كه‌ آن‌ را بيان‌ كنند و يا شاگردي‌ نداشتند تا آن‌ را آموزش‌ دهند.
    اولياي‌ الهي‌ و بزرگان‌ دين‌ فراغت‌ آن‌ را نداشتند كه‌ معارف‌ الهي‌ را آشكار سازند. نه‌ فرصت‌ زماني‌ و نه‌ فرصت‌ موقعيتي‌ و كسي‌ نيز از محضر اين‌ بزرگان‌ درس‌ نمي‌گرفت‌، جز اندكي‌ كه‌ آنان‌ هم‌ به‌ همين‌ بلا مبتلا بودند.
    حضرت‌ امير مؤمنان‌ عليه السلام بر منبر نداي‌ «سلوني‌» سر مي‌دهد و همگان‌ را به‌ شناخت‌ زمين‌ و آسمان‌ دعوت‌ مي‌كند؛ ولي‌ با پرسش‌هاي‌ تمسخرآميز و كودكانه‌ مواجه‌ مي‌شود. امام‌ صادق‌ عليه السلام كه‌ زماني‌ شاگرداني‌ يافت‌، حكومت‌ چنان‌ عرصه‌ را بر آن‌ حضرت‌ تنگ‌ نمود كه‌ ايشان‌ مجبور بودند كم‌ترين‌ معارف‌ را بيان‌ كنند. صحيفه‌ي‌ سجاديه‌، صحيفه‌ي‌ علويّه‌، صحيفه‌ي‌ فاطميه‌ و صحيفه‌ي‌ مهديه‌ همه‌ سرشار از اصول‌ و قواعد علمي‌ خاص‌ است‌ كه‌ براي‌ كم‌تر كسي‌ كشف‌ آن‌ حقايق‌ مي‌شود و تنها عده‌ي‌ كمي‌ هستند كه‌ مي‌توانند اين‌ معارف‌ را دريابند.
    ما منتظريم‌ تا در زمان‌ نجات‌ بخش‌ بشريت‌؛ حضرت‌ حجت‌ (عجل‌ اللّه‌ تعالي‌ فرجه‌ الشريف‌) ناگفته‌ها بيان‌ شود. روزي‌ كه‌ فقيهان‌ ، فلسفيان‌، عارفان‌ و هر دانشمندي‌ و حتي‌ بدان‌ روزگار و رقاصان‌ همه‌ هرچه‌ مرا كه‌ مي‌دانسته‌اند بيان‌ كرده‌اند و فكر بشري‌ به‌ چيزي‌ فراتر از آن‌ قد نمي‌دهد؛ اما حضرت‌ چيزهايي‌ را به‌ آنان‌ آموزش‌ مي‌دهد كه‌ هيچ‌گاه‌ نشنيده‌ و نديده‌اند. آنگاه‌ كه‌ امام‌ زمان‌ (عجل‌ الله‌ تعالي‌ فرجه‌ الشريف‌) تشريف‌ بياورند ابتداي‌ كار و هنگام‌ كشف‌ رازهاست‌. در آن‌ زمان‌ است‌ كه‌ لوح‌، عرش‌، قلم‌، سماوات‌ سبع‌ و مانند آن‌ بر بندگان‌ نمايان‌ مي‌شود و علم‌ از مفهوم‌گرايي‌ موجود در حوزه‌هاي‌ علمي‌ نجات‌ مي‌يابد.
    در آن‌ زمان‌ است‌ كه‌ دستگاه‌ها بيان‌ مي‌شود و غزل‌ها و دستگاه‌هاي‌ صحيفه‌ي‌ سجاديه‌ هويدا مي‌گردد. امام‌ سجاد عليه السلام كه‌ در واقعه‌ي‌ جانسوز كربلا وقايعي‌ بسيار جان‌گداز مانند قتل‌ چندين‌ اولياي‌ الهي‌ و اسارت‌ خاندان‌ پيامبر اكرم‌ 9 را مشاهده‌ نمودند كه‌ هيچ‌ ولي‌ الهي‌ آن‌ را به‌ خود نديده‌ بود؛ ولي‌ با وجود اين‌ همه‌ مشكل‌، آن‌چه‌ ايشان‌ را در اين‌ مدت‌ نگاه‌ داشت‌، دستگاه‌ها، ريتم‌هاي‌ خاص‌ و روش‌هاي‌ بالايي‌ بود كه‌ در صحيفه‌ي‌ سجاديه‌ در مناجات‌ با حضرت‌ حق‌ به‌ كار مي‌بردند. حضرت‌ عليه السلام در مناجات‌ عارفان‌ از دستگاه‌هايي‌ ويژه‌ استفاده‌ مي‌كنند! اگر آن‌ حضرت‌ در مدت‌ چهل‌ سالي‌ كه‌ بعد از اين‌ واقعه‌ زنده‌ بودند، در عالم‌ عشق‌ و صفا نبود به‌ هيچ‌ وجه‌ نمي‌توانست‌ آن‌ همه‌ غربت‌ و رنج‌ را تحمل‌ كند. اين‌ تحمل‌ها همه‌ معلول‌ آن‌ صحيفه‌ي‌ عشق‌ است‌ كه‌ در صحيفه‌ي‌ سجاديه‌ نمودار شده‌ است‌.
    ما نمي‌دانيم‌ امام‌ سجاد عليه السلام چگونه‌ اين‌ مناجات‌ها را زمزمه‌ مي‌كرده‌ است‌. اما چنين‌ حقايقي‌ وجود دارد و انبيا و اوليا آن‌ را خوراك‌ روح‌ مي‌دانستند و كم‌ خوراكي‌ آنان‌ براي‌ داشتن‌ چنين‌ تغذيه‌اي‌ بوده‌ است‌. تغذيه‌اي‌ كه‌ ماده‌ي‌ آن‌ صوت‌ و صداست‌.
    متأسفانه‌، امروزه‌ مشاعر انسان‌ها بسته‌ شده‌ و فقط‌ معده‌ي‌ آنان‌ باز است‌ و انسان‌ها فقط‌ خود را با ماده‌ و جسم‌ سير مي‌كنند. در زمان‌ حضرت‌ حجت‌؛ امام‌ زمان‌ (عجل‌ اللّه‌ تعالي‌ فرجه‌ الشريف‌) خوراك‌ها بر سه‌ قسم‌ مي‌شود و مقدار مصرف‌ خوراك‌ مادي‌ كاهش‌ مي‌يابد. خوراك‌ يا مادي‌ معدوي‌ است‌ و يا مادي‌ شامه‌اي‌ كه‌ با بوبايي‌ حاصل‌ مي‌شود و از آن‌ نيز لذت‌ مي‌برند. غذاي‌ شامه‌اي‌ مانند سرمي‌ است‌ كه‌ به‌ بدن‌ بيمار ترزيق‌ مي‌شود و يا مادي‌ بينايي‌ است‌. پيامبر اكرم‌ صلي الله عليه واله وسلم يا امامان‌ معصوم‌ عليهم السلام از عطر استفاده‌ مي‌كردند تا به‌ معده‌ي‌ خود فشار نياورند و از راه‌ بويايي‌ بخشي‌ از انرژي‌ خود را به‌ دست‌ آورند.
    دسته‌ي‌ سوم‌ كساني‌ هستند كه‌ از راه‌ شنيدن‌ مناجات‌ها خود را سير مي‌كنند. توانايي‌ حضرت‌ امير مؤمنان‌ عليه السلام و قدرت‌ بر بركندن‌ درِ خيبر از اين‌ نوع‌ خوراكي‌ انرژي‌ مي‌گيرد. حضرت‌ مي‌فرمايد: «در خيبر را با قوت‌ جسماني‌ بر نكندم‌ بلكه‌ آن‌ را به‌ وسيله‌ي‌ قوت‌ رحماني‌ اين‌ كار را كردم‌». قوت‌ رحماني‌ از طريق‌ استشمام‌ و استماع‌ حاصل‌ مي‌شود.
    خلاصه‌ اين‌ كه‌ صدا مي‌تواند عقلاني‌ و حقيقي‌ معنوي‌ باشد. همان‌ معنايي‌ كه‌ در صوت‌ امام‌ حسن‌ مجتبي‌ عليه السلام و حضرت‌ داوود عليه السلام وجود دارد.
    سخن‌ كساني‌ كه‌ صدا را منحصر در تخيل‌ معنوي‌ و تخيل‌ مجازي‌ مي‌دانند درست‌ نيست‌؛ چرا كه‌ صدا امري‌ حقيقي‌ است‌ و عقلاني‌ معنوي‌ مي‌باشد و اوليا و انبياي‌ الهي‌ در پي‌ الهام‌ اين‌ معنا بوده‌اند؛ زيرا اين‌ صدا وصول‌ و قرب‌ مي‌آورد، ولي‌ افسوس‌ كه‌ ديوسيرتان‌ ظهور آن‌ بزرگان‌ را مانع‌ شدند و هم‌ خود و هم‌ بشريت‌ را از آن‌ حقايق‌ معنوي‌ محروم‌ ساختند.
    نمي‌توان‌ گفت‌ اسلام‌ به‌ موسيقي‌ اهميت‌ نداده‌ است‌! بلكه‌ بايد گفت‌: اولياي‌ الهي‌ فرصت‌ آن‌ را نيافتند كه‌ اين‌ امور و بسياري‌ از رازهاي‌ هستي‌ را نمايان‌ سازند. صداي‌ وحي‌ و صداي‌ ربوبي‌ از اسرار هستي‌ است‌. آيا وحي‌ صوتي‌ مادي‌ است‌ يا فرامادي‌ و مجرد. در هر حال‌، صدا و صوت‌ واقعيت‌ و حقيقتي‌ شگرف‌ است‌ كه‌ هنوز بشر به‌ كنه‌ آن‌ نرسيده‌ و نتوانسته‌ است‌ آن‌ را از انبياي‌ الهي‌ : بياموزد. صوتي‌ كه‌ پيامبران‌ از آن‌ بهره‌ بردند و با آن‌ زنگار دل‌ را صيقل‌ دادند و به‌ خدا عشق‌ ورزيدند.
    امام‌ سجاد عليه السلام در صحيفه‌ي‌ سجاديه‌ از صوت‌ بهره‌ مي‌برد؛ بهره‌اي‌ كه‌ انسان‌ را بهت‌ زده‌ مي‌نمايد. اين‌ كتاب‌ در زمينه‌ي‌ صوت‌ از نهج‌ البلاغه‌ برتر است‌؛ زيرا حضرت‌ امير مؤمنان‌ عليه السلام فرصت‌ چهل‌ ساله‌ي‌ امام‌ سجاد را نداشت‌ و ديگر اين‌ كه‌ حضرت‌ علي‌ عليه السلام مشكلات‌ بسياري‌ كه‌ با افراد نادان‌ زمان‌ خود داشته‌ است‌ را بازگو نموده‌ و در كتاب‌ شريف‌ نهج‌ البلغه‌ جمع‌ آوري‌ شده‌ است‌. به‌ جرأت‌ مي‌توان‌ گفت‌: همان‌طور كه‌ امام‌ باقر و امام‌ صادق‌ عليهما السلام در ارايه‌ي‌ فقه‌ موفق‌ بوده‌اند، موفقيت‌ امام‌ سجاد عليه السلام نيز ارايه‌ي‌ ارايه‌ي‌ اين‌ كتاب‌ شريف‌ بوده‌ است‌.
    غنا؛ وصف‌ صدا
    غنا وصف‌ صدا و آواز است‌ و صدا و آواز به‌ لحاظ‌ جنسي‌ به‌ خوب‌ و بد تقسيم‌ مي‌شود. در ادبيات‌ گفته‌ مي‌شود هر صدايي‌ كه‌ از مخارج‌ حروف‌ بر آيد «لفظ‌» نام‌ دارد و هر صدايي‌ كه‌ برخاسته‌ از مخارج‌ حروف‌ نباشد «صوت‌» است‌. صوت‌ و صدا در برابر لفظ‌ است‌ كه‌ كلمه‌ از آن‌ پديد مي‌آيد و كلمه‌ يا مستعمل‌ است‌ و يا مهمل‌. در ادبيات‌ عرب‌ مي‌گويند آن‌چه‌ از دهان‌ درآيد و معتمد بر مخرج‌ فم‌ گردد، كلام‌ و آن‌چه‌ معتمد بر مخرج‌ فم‌ نشود صوت‌ است‌.
    ما روند پيدايش‌ صوت‌ را در دانش‌ تجربي‌ بر مي‌رسيم‌ تا درستي‌ يا نادرستي‌ اين‌ نظرگاه‌ آموزشي‌ مشخص‌ شود.
    تارهاي‌ صوتي‌ در حنجره‌ وجود دارد. هوا از شش‌ حركت‌ مي‌كند و به‌ اين‌ تارها برخورد مي‌نمايد و در نتيجه‌، ماهيچه‌هاي‌ موجود در حنجره‌ و تارهاي‌ صوتي‌ ارتعاش‌ يا لرزه‌ مي‌يابد. وقتي‌ هوا از شش‌ كه‌ همچون‌ امواج‌ سهمگين‌ درياست‌ خارج‌ مي‌شود و به‌ اين‌ تارها و نيز به‌ خُلل‌ و فُرج‌ بيني‌ برخورد مي‌كند، صوت‌ تشكيل‌ مي‌شود. دقت‌ در چگونگي‌ دستگاه‌ صوتي‌ انساني‌ موجب‌ ساخت‌ آلات‌ موسيقي‌ و به‌ ويژه‌ سازها شده‌ است‌. اگر در برگ‌ پيازچه‌اي‌ دميده‌ شود، صداي‌ موسيقي‌ از آن‌ برمي‌خيزد و همچون‌ ني‌ و فلوت‌ به‌ نوا مي‌آيد و آهنگ‌ خوشي‌ سر مي‌دهد. صوت‌ و صدا موهبتي‌ الهي‌ است‌ كه‌ خداوند آن‌ را افزوده‌ بر انسان‌ و حيوانات‌، در ديگر پديده‌ها نيز قرار داده‌ است‌ و هر پديده‌اي‌ را صدايي‌ خوش‌ است‌ و دستگاهي‌ متناسب‌ با آن‌ است‌. بهترين‌ ترانه‌ها را مي‌توان‌ با دستگاهي‌ كه‌ در سوره‌ي‌ حمد است‌ خواند. هيچ‌ حركتي‌ كه‌ ايجاد صدا كند بدون‌ دستگاه‌ و نت‌ نيست‌. حتي‌ صداي‌ گام‌ها به‌ هنگام‌ قدم‌ زدن‌ نيز دستگاه‌، موسيقي‌ و نت‌ دارد. هر صوت‌ و صدايي‌ و هر تلنگر و اثري‌ يك‌ دستگاه‌ دارد؛ خواه‌ با صدا خوانده‌ شود و يا با ابزار ايجاد گردد و هيچ‌ صوتي‌ بدون‌ آهنگ‌ نمي‌شود. فلاسفه‌ بخشي‌ از صداها، صوت‌ها، دستگاه‌ها و نت‌هاي‌ موسيقي‌ را كشف‌ كردند؛ ولي‌ بيش‌تر فقيهان‌ فتوا به‌ حرمت‌ آن‌ دادند و مسير كشف‌ آن‌ را بستند. صداهاي‌ موزون‌ و ملكوتي‌ بسياري‌ در اين‌ عالم‌ وجود دارد كه‌ هنوز كشف‌ نشده‌ است‌ و با به‌ دست‌ آوردن‌ آن‌ مي‌توان‌ ملتي‌ را مسحور نمود. ما از صدا بيگانه‌ايم‌ و نمي‌دانيم‌ صدا چيست‌ و چه‌ آثاري‌ بر روح‌، روان‌ و جسم‌ آدمي‌ دارد. ما بايد دستگاه‌هاي‌ موجود در طبيعت‌ را استخراج‌ كنيم‌ و آن‌ را به‌ نام‌ مسلمين‌ ثبت‌ كنيم‌. هر دستگاهي‌ كه‌ كشف‌ شده‌ از جمله‌ سه‌گاه‌، چارگاه‌، ماهور، افشار، ابوعطا و حجاز به‌ همين‌ صورت‌ و به‌ زحمات‌ ده‌ها نفر به‌ دست‌ آمده‌ است‌ ولي‌ فقيهان‌ آن‌ را با فتوايي‌ كه‌ شناختي‌ از موضوع‌ آن‌ ندارند، به‌ بن‌ بست‌ رسانيدند.
    غنا وصف‌ صوت‌ و نه‌ كلام‌
    گفتيم‌ غنا وصف‌ صداست‌. در توضيح‌ اين‌ مطلب‌ شايان‌ ذكر است‌ كه‌ عرف‌، شعر را كلامي‌ مي‌داند كه‌ قواعد عروض‌ را داشته‌ باشد، در حالي‌ كه‌ منطق‌ كه‌ دقت‌ و تأمل‌ را در دستور كار دارد، شعر را الفاظ‌ موزون‌ نمي‌داند. در منطق‌، معيار شعري‌ بودن‌ كلام‌ ماده‌ي‌ آن‌ است‌ و نه‌ هيأت‌، و موضوع‌ قواعد عروض‌ و قافيه‌، هيأت‌ و صورت‌ كلام‌ است‌ و نه‌ ماده‌ و اين‌ دو به‌ ديگري‌ ارتباطي‌ ندارد اما در نتيجه‌، هر دو با هم‌ لحاظ‌ مي‌شود.
    كلام‌ شعري‌ در منطق‌ لازم‌ نيست‌ داراي‌ عروض‌ و قافيه‌ باشد؛ بلكه‌ استفاده‌ از واژه‌هايي‌ است‌ كه‌ بيان‌گر عميق‌ترين‌ احساسات‌ و عواطف‌ باشد. در محل‌ بحث‌ نيز غنا وصف‌ صوت‌ است‌ و نه‌ كلام‌. لحاظ‌ اين‌ امر در استناد فقيهان‌ به‌ برخي‌ از آيات‌ و روايات‌ براي‌ اثبات‌ حرمت‌ موسيقي‌ كارآمد است‌. از جمله‌ي‌ اين‌ آيات‌ مي‌توان‌ به‌: «لهو الحديث‌» ، «قول‌ الزور» ، و «إذا مرّوا باللغو مرّوا كراماً» اشاره‌ نمود. اگر غنا وصف‌ ماده‌ي‌ كلام‌ باشد، اين‌ استناد درست‌ است‌ و در غير اين‌ صورت‌ كه‌ موضوع‌ غنا هيأت‌ كلام‌ است‌، دلايل‌ ياد شده‌ از بحث‌ بيگانه‌ است‌. چگونگي‌ اين‌ امر در جاي‌ خود خواهد آمد.
    در اين‌ روايات‌ غنا از مقوله‌ي‌ كلام‌ دانسته‌ شده‌ است‌ و در بعضي‌ روايات‌ آن‌ را از جنس‌ لهو و مد شناسانده‌ است‌ و اين‌ اختلاف‌ از اختلاف‌ در روايات‌ ناشي‌ شده‌ است‌. برخي‌ غنا را از مقوله‌ي‌ كلام‌ و عده‌اي‌ ديگر آن‌ را از مقوله‌ي‌ صوت‌ گرفته‌اند؛ اما ما مي‌گوييم‌: صوت‌ و كلام‌ هميشه‌ ملازم‌ است‌ و هيچ‌ صوتي‌ بدون‌ كلام‌ نيست‌؛ اگرچه‌ كلام‌ آن‌ صامت‌ باشد. اگر روايات‌ گاه‌ غنا را كلام‌ مي‌داند و گاه‌ آن‌ را از جنس‌ صوت‌ معرفي‌ مي‌كند، از اين‌ روست‌ كه‌ نظرگاه‌هاي‌ گوناگوني‌ داشته‌ و هر دو دسته‌ روايات‌ درست‌ است‌؛ وگرنه‌ هيچ‌ گاه‌ صوت‌ و صدا از كلام‌ تبعض‌ نمي‌پذيرد و از اين‌ روست‌ كه‌ تعريق‌ فقيهان‌ با واقعيت‌ غنا و موسيقي‌ سازگار نيست‌ و نمي‌توان‌ آن‌ را به‌ «مد الصوت‌ مع‌ الترجيع‌ المطرب‌» دانست‌ و چنين‌ رواياتي‌ نمي‌تواند مستند آن‌ قرار گيرد.
    تفاوت‌ آوازه‌خوان‌ با مداح‌
    غنا وصف‌ صداست‌ و نه‌ كلام‌ و از لوازم‌ اين‌ سخن‌ اين‌ است‌ كه‌ مداحي‌ مداحان‌ و روضه‌خوانان‌ با آوازخواني‌ آوازخوانان‌ متفاوت‌ است‌، گاه‌ مداحي‌ بيش‌ از پنجاه‌ بيت‌ شعر مي‌خواند؛ ولي‌ آوازه‌خوان‌ نمي‌تواند بيش‌ از يك‌ غزل‌ يا يك‌ رباعي‌ را به‌ تكرار مي‌خواند. زيرا شعر براي‌ او حكم‌ نمك‌ غذا را دارد و براي‌ او اصل‌ همان‌ دستگاهي‌ است‌ كه‌ اجرا مي‌كند. گاه‌ در موسيقي‌ بدون‌ كلام‌، دستگاهي‌ را اجرا مي‌كنند و اركستر كار خود را انجام‌ مي‌دهد. گاه‌ نوازنده‌ با آكارديون‌ موسيقي‌ بدون‌ كلام‌ مي‌نوازد. او به‌ درآمد وارد مي‌شود، ريتم‌ مي‌گيرد و بالا مي‌رود، به‌ عشاق‌ راجعه‌ي‌ ريز باز مي‌گردد بدون‌ آن‌ كه‌ كسي‌ خوانندگي‌ داشته‌ باشد و از اين‌ رو غنا و موسيقي‌ نمي‌تواند وصف‌ كلام‌ باشد، بلك‌ وصف‌ صوت‌ و صداست‌ و بر اين‌ اساس‌ است‌ كه‌ بسياري‌ از معيارهايي‌ كه‌ فقيهان‌ براي‌ اثبات‌ حرمت‌ مطلق‌ موسيقي‌ عنوان‌ مي‌كنند به‌ بيراهه‌ رفتن‌ و خروج‌ از موضوع‌ بحث‌ است‌.
    از افراد غنا و موسيقي‌ موردي‌ است‌ كه‌ كسي‌ تنها آوازه‌ خواني‌ كند؛ يعني‌ دستگاه‌ خواني‌ نمايد و صداي‌ خود را در يكي‌ از دستگاه‌ها بكشد. موضوع‌ غنا كه‌ دنيا بر آن‌ سرمايه‌گذاري‌ مي‌كند و زبان‌ مشترك‌ و همه‌ فهم‌ همه‌ي‌ ملت‌هاست‌ صوت‌ و صداست‌ و نه‌ كلمات‌. «جئناك‌ جئناك‌ هيوك‌ هيوك‌» كلام‌ است‌ اما دالام‌ دام‌ دام‌ دالام‌ دام‌ دام‌ صدايي‌ است‌ كه‌ داراي‌ دستگاه‌ است‌ و به‌ كلمات‌ مستعمل‌ ارتباطي‌ ندارد و موضوع‌ غنا و موسيقي‌ واقع‌ مي‌شود.
    تعريف‌ غنا
    گفته‌ شد غنا وصف‌ آواز است‌. آهنگ‌ خوش‌ صدا كه‌ خواننده‌ آن‌ را با به‌ كار بردن‌ تمامي‌ امكانات‌ طبيعي‌ و علمي‌ خود ظهور مي‌دهد «غنا» خوانده‌ مي‌شود. آواز غنايي‌ خوش‌ است‌ و آوازهاي‌ ناخوشايند را شامل‌ نمي‌شود.
    به‌ تفصيل‌ خواهد آمد كه‌ فقيهان‌ در تعريف‌ غنا گفته‌اند: «مدّ الصوت‌ المشتمل‌ علي‌ الترجيع‌ المطرب‌». آنان‌ كشيدن‌ صدا و طرب‌انگيز بودن‌ آن‌ را آواز غنايي‌ مي‌دانند. با توضيحي‌كه‌ در چگونگي‌ پيدايش‌ صوت‌ گفته‌ شد، روشن‌ است‌ كه‌ اين‌ تعريف‌ نه‌ جامع‌ است‌ و نه‌ مانع‌؛ چرا كه‌ غنا مي‌تواند بدون‌ مد صوت‌ و نيز بدون‌ ترجيع‌ و هم‌چنين‌ با نداشتن‌ كم‌ترين‌ اطرابي‌ ايجاد گردد و خواننده‌ كه‌ نمي‌تواند در خواندن‌ خود خالي‌ از استكبار باشد تمام‌ توانمندي‌ خود را به‌ كار مي‌گيرد و آواز خوش‌ يا ناخوش‌ و همراه‌ با ترجيع‌ يا بدون‌ آن‌ و به‌ صورت‌ مدّي‌ و شدّي‌ و زير و بم‌ و همراه‌ با تمام‌ خصوصيات‌ و ملازماتي‌ كه‌ ظهور آن‌ را برجستگي‌ مي‌بخشد و او را برتر از ديگران‌ قرار مي‌دهد، آواي‌ غنايي‌ خويش‌ را مي‌آفريند. در اين‌جا تنها خواستيم‌ اشاره‌اي‌ به‌ اين‌ نكته‌ شده‌ باشد و واكاوي‌ اين‌ نظريه‌ و بازخواني‌ آن‌ را به‌ جاي‌ خود ارجاع‌ مي‌دهيم‌.
    رابطه‌ي‌ غنا و موسيقي‌
    چنين‌ نيست‌ كه‌ غنا همان‌ موسيقي‌ باشد، بلكه‌ موسيقي‌ اعم‌ از غناست‌. غنا وصف‌ صوت‌ و صداست‌؛ ولي‌ موسيقي‌ افزوده‌ بر آن‌، شامل‌ ابزار و آلات‌ موسيقي‌ نيز مي‌گردد. غنا را مي‌توان‌ به‌ موسيقي‌ منتقل‌ نمود و براي‌ نمونه‌، غنا هم‌ با تار خيشومي‌ شكل‌ مي‌پذيرد و هم‌ با تار حلقومي‌ و نيز با سه‌ تار نيز قابل‌ تحقق‌ است‌ كه‌ هر سه‌ صداست‌ اما تفاوت‌ آن‌ در مجرا، موضوع‌ و مقوله‌ است‌.
    تفاوت‌ غنا با آلات‌ موسيقي‌
    در پي‌ خاطرنشاني‌ مطلب‌ پيش‌، براي‌ پرهيز از اشتباه‌ در شناخت‌ موضوع‌ غنا بايد به‌ نكته‌اي‌ بسيار مهم‌ توجه‌ داد و و آن‌ اين‌ كه‌ مراد از غنا تنها صوت‌ است‌ و غنا شامل‌ ابزار صدا و موسيقي‌؛ مانند: ني‌، فلوت‌ و ويالون‌ نمي‌شود.
    ماده‌ي‌ «غنا»، صوت‌ و صدا است‌ و خوشايند بودن‌ آن‌ توانمندي‌ و بهره‌ بردن‌ از دانش‌ موسيقي‌ و همانند آن‌ را لازم‌ دارد. خواننده‌ها همه‌ در خواندن‌ آواز چنين‌ ادعايي‌ دارند كه‌ بهتر از اين‌ در توان‌ ما نيست‌ بخوانيم‌ و ما نهايت‌ زحمت‌ خود را براي‌ اجراي‌ كار كشيده‌ايم‌. آنان‌ چنان‌ دم‌ مي‌گيرند و هوا را به‌ داخل‌ شش‌ مي‌برند كه‌ گويا نه‌ تنها شش‌ها بلكه‌ تمامي‌ اندام‌ آنان‌ از شدت‌ باد منفجر مي‌شود. براي‌ نمونه‌، برخي‌ از قاريان‌ به‌ هنگام‌ قرائت‌ قرآن‌ كريم‌، تمام‌ توان‌ خود را به‌ كار مي‌گيرند و دست‌هاي‌ خود را كنار گوش‌ مي‌گذارند و به‌ تمام‌ عروق‌ خود فشار مي‌آورند و چشمانشان‌ چنان‌ باز مي‌شود كه‌ گويا مي‌خواهد از حدقه‌ بيرون‌ آيد و رگ‌هاي‌ گردنشان‌ متوّرم‌ مي‌شود و چهره‌ي‌ آنان‌ سرخ‌ مي‌شود و صداي‌ خود را با شدت‌ بيرون‌ مي‌دهند، اين‌ كار انرژي‌ بسياري‌ از آنان‌ مي‌گيرد و افزوده‌ بر اين‌، خطرناك‌ است‌ و به‌ اعصاب‌ فشار بسياري‌ مي‌آورد. هزينه‌ي‌ چنين‌ انرژي‌ با انرژي‌ لازم‌ براي‌ چند ساعت‌ سخن‌ گفتن‌ برابر است‌ و مانند پر حرفي‌ باعث‌ مرگ‌ زودرس‌ مي‌شود؛ زيرا با پر حرفي‌، اصطكاك‌ روده‌، معده‌، شش‌، عروق‌ و اعصاب‌ بالا مي‌رود اما كسي‌ كه‌ اندام‌ ديگري‌ غير از زبان‌ را به‌ كار مي‌گيرد، كار براي‌ اندام‌ نوعي‌ ورزش‌ است‌ و موجب‌ طول‌ عمر و سلامتي‌ آن‌ اندام‌ مي‌شود.
    با توجه‌ به‌ اين‌ كه‌ «غنا» وصف‌ صوت‌ است‌، شناسه‌ي‌ فقيهان‌ از غنا كه‌ «مدّ الصوت‌ مع‌ الترجيع‌ المطرب‌» است‌، بر آلات‌ موسيقي‌ مانند آكارديون‌، ساز و تنبك‌ نيست‌. موسيقي‌ با غنا تفاوت‌ دارد و اعم‌ از صوت‌ و صداست‌؛ زيرا در موسيقي‌ از آهنگ‌ها، ريتم‌، نت‌ و چكاوك‌ صوت‌ و صدا و ريز و درشت‌ و زير و بم‌ صدا و انواع‌ دستگاه‌ها بحث‌ مي‌شود. اجراي‌ موسيقي‌ با ويالون‌ يا سه‌ تار و ديگر آلات‌، موسيقي‌ است‌ و نه‌ غنا، اما مجاز خواني‌، يا اجراي‌ سه‌ گاه‌، غناي‌ صوت‌ و صداست‌.
    دانش‌ موسيقي‌، علم‌ آهنگ‌شناسي‌ است‌؛ خواه‌ اين‌ آهنگ‌ يا دستگاه‌ با آلات‌ آورده‌ شود يا بدون‌ آلات‌ در صوت‌ و صدا جاري‌ شود. از اين‌ رو نبايد موسيقي‌ و غنا را يكي‌ دانست‌ و براي‌ هر دو يك‌ حكم‌ آورد. موضوع‌ غنا صوت‌ و صداست‌؛ اگرچه‌ مي‌تواند آهنگ‌، ريتم‌ و لحن‌ داشته‌ باشد. موسيقي‌، صوت‌ آلتي‌ است‌؛ اعم‌ از تار، تنبور، ني‌، مزمار، فلوت‌، ويالون‌ كه‌ آن‌ را آهنگ‌ نيز مي‌خوانيم‌.
    خاطرنشان‌ مي‌گردد غنا به‌ هر صوت‌ و صدايي‌ گفته‌ نمي‌شود، بلكه‌ به‌ صدايي‌ خوش‌ گفته‌ مي‌شود كه‌ آزاد ساختن‌ آن‌ با لوازم‌ و خصوصيات‌ موسيقيايي‌ همراه‌ است‌ و اين‌ امر سبب‌ مي‌شود بيرون‌ آوردن‌ صداي‌ زيبا از حنجره‌ بسيار مشكل‌ باشد.
    خواندن‌ بسيار مشكل‌ است‌. گاه‌ خواندن‌ يك‌ نماز جماعت‌ مغرب‌ و عشا كه‌ بايد به‌ جهر خوانده‌ شود از گفتن‌ چند ساعت‌ درس‌ زحمت‌ بيش‌تري‌ مي‌برد. خواننده‌ همه‌ي‌ سعي‌ و تلاش‌ خود را به‌ كار مي‌برد تا بتواند كلمات‌ را به‌ نيكي‌ و درستي‌ ادا كند، گرچه‌ گاه‌ از عهده‌ي‌ آن‌ برنمي‌آيد و گاه‌ اين‌ امر قاري‌ را به‌ سرقت‌ در قرائت‌ مي‌كشاند كه‌ از اقسام‌ آن‌ سرقت‌ تقطيع‌ است‌؛ به‌ اين‌ معنا كه‌ وي‌ راهي‌ مي‌يابد كه‌ كلمه‌اي‌ را با دو نفس‌ بخواند، اما كسي‌ متوجه‌ آن‌ نشود.
    موسيقي‌ و بحرهاي‌ عروض‌
    فن‌ موسيقي‌، از شاخه‌هاي‌ دانش‌ رياضي‌ است‌ كه‌ نت‌ها، آهنگ‌ها و اعداد برخي‌ از مسايل‌ آن‌ است‌. بحرهاي‌ شعري‌ و دستگاه‌هاي‌ موسيقي‌ تناسب‌ نوعي‌ دارد و در اين‌ ميان‌، طبع‌ خواننده‌، شنونده‌، محيط‌، زمان‌ و مكان‌ در تناسب‌ و تنافر آن‌ نقش‌ عمده‌اي‌ دارد، مهم‌ اين‌ است‌ كه‌ بحر عروضي‌ شعر شناخته‌ شود و همان‌طور كه‌ در صوت‌ و صدا شناخت‌ دستگاه‌ها مهم‌ است‌، در اجراي‌ درست‌ مقامات‌ يا گوشه‌ها و اين‌ كه‌ هر بحري‌ با كدام‌ شعر يا دستگاه‌ مناسب‌ است‌ پراهميّت‌ مي‌باشد.
    گوشه‌ها
    گوشه‌ فرع‌ دستگاه‌ و امري‌ متمايز از آن‌ است‌. گوشه‌ها براي‌ دستگاه‌ است‌ و هيچ‌ گوشه‌اي‌ بدون‌ دستگاه‌ نيست‌. تعداد گوشه‌ها در دستگاه‌ها متفاوت‌ است‌. بعضي‌ دستگاه‌ها گوشه‌هاي‌ كم‌ و بعضي‌ گوشه‌هاي‌ بيش‌تري‌ دارد.
    دانگ‌ و بانگ‌
    دانگ‌ و بانگ‌ در موسيقي‌ و آواز اهميت‌ بسياري‌ دارد؛ چرا كه‌ بر خواننده‌ لازم‌ است‌ بداند صداي‌ وي‌ چند دانگ‌ و دستگاهي‌ كه‌ موسيقي‌ را با آن‌ اجرا مي‌كند چند بانگ‌ دارد و دانگ‌ صداي‌ وي‌ نسبت‌ به‌ بانگ‌ آن‌ با چه‌ مقامي‌ مناسب‌ است‌ و توان‌ اجراي‌ كدام‌ يك‌ را بهتر دارد.
    شناخت‌ هر يك‌ از اين‌ دو امر بسيار گسترده‌ و پيچيده‌ است‌؛ به‌طوري‌ كه‌ برخي‌ صداها بم‌ و بعضي‌ ديگر ريز و بالا است‌. مقام‌ها نيز متفاوت‌ است‌؛ براي‌ نمونه‌، دستگاه‌ اصفهان‌ يا همايون‌ بانگ‌ كمي‌ دارد و بانگ‌ عراق‌ بسيار بيش‌ از بانگ‌ اصفهان‌ و بانگ‌ پنج‌گاه‌ بيش‌تر از بانگ‌ عراق‌ است‌ و همين‌طور هر يك‌ از دستگاه‌هاي‌ ديگر نسبت‌ به‌ ديگر مقامات‌ بانگ‌ ممتازي‌ دارد كه‌ تناسب‌ هر يك‌ را بايد ملاحظه‌ نمود.
    تفاوت‌ سبك‌ و دستگاه‌ و لحن‌ خارج‌
    گاه‌ دستگاه‌ آزاد است‌ و گاه‌ دستگاه‌ در سبك‌ ويژه‌اي‌ اجرا مي‌گردد و گاه‌ با رعايت‌ نكردن‌ موازين‌ و قواعد خوانندگي‌ دچار لحن‌ خارج‌ مي‌شود. «سبك‌» امري‌ متمايز از دستگاه‌ است‌. دو نفر مي‌تواننند يك‌ دستگاه‌ را در دو سبك‌ خوانند. سبك‌ اختراعي‌ و دستگاه‌ كشفي‌ است‌. گاه‌ صاحبان‌ فن‌ و اساتيد زبده‌ سبك‌هايي‌ را اختراع‌ مي‌كنند و سبك‌ خصوصيت‌ شخص‌ است‌ كه‌ از خود به‌ جا مي‌گذارد. براي‌ توضيح‌ تفاوت‌ سبك‌ و دستگاه‌ مي‌توان‌ به‌ گندم‌ و جو مثال‌ زد كه‌ دو گونه‌ي‌ متفاوت‌ است‌. گندم‌ شيراز با گندم‌ شمال‌ متفاوت‌ است‌ و هر كدام‌ عيار و خصوصياتي‌ دارد. گندم‌ شيراز خشك‌ است‌ و گندم‌ شمال‌ با رطوبت‌ عجين‌ است‌. به‌ همين‌ تربيت‌ سبك‌ دستگاه‌ خواننده‌اي‌ مي‌تواند با سبك‌ همان‌ دستگاه‌ در خواننده‌اي‌ ديگر متفاوت‌ باشد. در لحن‌ بايد رعايت‌ دستگاه‌ را نمود تا به‌ «لحن‌ خارج‌» گرفتار نيايد؛ ولي‌ مي‌توان‌ حتي‌ دي‌ يك‌ دستگاه‌، سبك‌ها را مختلف‌ نمود. گاه‌ خواننده‌اي‌ كه‌ مهارت‌ فراوان‌ دارد بدون‌ آن‌ كه‌ در دستگاه‌ شناخته‌ شده‌اي‌ بخواند يا دچار لحن‌ خارج‌ شود خود صاحب‌ دستگاه‌ مي‌گردد. دستگاه‌ها منحصر به‌ چند مورد ياد شده‌ نيست‌ و هر كس‌ توانايي‌ داشته‌ باشد مي‌تواند خود علاوه‌ بر سبك‌، دستگاه‌ نيز ايجاد كند و شمارش‌ دستگاه‌ها بر اين‌ چند مورد، استقرايي‌ است‌ و داراي‌ حصر عقلي‌ نيست‌؛ بلكه‌ با توجه‌ به‌ مهارت‌ها قابل‌ افزايش‌ است‌؛ چرا كه‌ ترنمات‌ بسياري‌ در طبيعت‌ وجود دارد و ارزش‌ صوت‌ حسن‌ يا صوت‌ داودي‌ گفته‌ شده‌ است‌ و به‌ همين‌ خاطر است‌ كه‌ صوت‌ بديع‌ است‌. با توجه‌ به‌ اين‌ نكته‌ است‌ كه‌ مي‌توان‌ دريافت‌ چرا سقاها در حالي‌ كه‌ ظرف‌ آب‌ حمل‌ مي‌كردند مجذوب‌ و مبهوت‌ صداي‌ امام‌ حسن‌ عليه السلام مي‌شدند. چنين‌ جاذبه‌اي‌ فقط‌ به‌ سبب‌ صوت‌ و صداي‌ خوش‌ آن‌ حضرت‌ نبوده‌؛ بلكه‌ به‌ خاطر صوت‌ بديع‌ ايشان‌ بوده‌ است‌؛ و رهگذران‌ صدايي‌ را مي‌شنيده‌اند كه‌ به‌ صورت‌ كامل‌ جديد بوده‌ است‌ و آنان‌ تاكنون‌ آن‌ را نشنيده‌اند. همه‌ي‌ انبيا و اوليا صاحب‌ «صوت‌ بديع‌» بوده‌اند و پاره‌اي‌ از دستگاه‌ها از اختراع‌ اولياي‌ الهي‌ مي‌باشد اگرچه‌ اثبات‌ آن‌ را بايد در بحث‌ ولايت‌ و مقام‌ خاص‌ خود پي‌ گرفت‌.
    «صوت‌ بديع‌» نه‌ سبك‌ است‌ و نه‌ دستگاه‌ كشف‌ شده‌اي‌ و نه‌ لحن‌ خارج‌ و غلط‌ است‌؛ بلكه‌ صدايي‌ موزون‌ و امر چهارمي‌ است‌ و ملكه‌ي‌ ذهن‌ موسيقي‌دان‌ آن‌ را نمي‌شناسد. كسي‌ كه‌ چنين‌ است‌ صاحب‌ دستگاه‌ مي‌باشد.
    اولياي‌ الهي‌ و انبياي‌ رباني‌ : دستگاه‌هايي‌ ويژه‌ دارند و اين‌ گونه‌ نيست‌ كه‌ تنها اهل‌ فسق‌ و گناه‌، رقاصان‌ و مطربان‌ كاشف‌ دستگاه‌ها باشند. البته‌، واژه‌ي‌ رقص‌ و طرب‌ به‌ دليل‌ كثرت‌ انحراف‌ و استهجان‌ افراد انصراف‌ و تحريف‌ معنايي‌ يافته‌ است‌ و اين‌ امر انحرافي‌ است‌ كه‌ به‌ جان‌ بشر افتاده‌ است‌. قصه‌ي‌ عشق‌ نيز چنين‌ است‌ و تا كلمه‌ي‌ عشق‌ شنيده‌ مي‌شود، شهوت‌ و امراض‌ نفساني‌ به‌ ذهن‌ مي‌آيد؛ در حالي‌ كه‌ عشق‌ چنين‌ نيست‌. براي‌ نمونه‌، ماهور و حجاز از جمله‌ دستگاه‌هايي‌ است‌ كه‌ اهل‌ فسق‌ از آن‌ استفاده‌ مي‌كنند؛ ولي‌ در اصل‌ براي‌ آنان‌ نبوده‌ و توسط‌ آنان‌ كشف‌ نشده‌ است‌. اين‌ دستگاه‌ها مانند واژگان‌ و زبان‌ مي‌ماند كه‌ مسلمان‌ و كافر به‌ صورت‌ يكسان‌ از آن‌ استفاده‌ مي‌برند.
    دشواري‌ اثبات‌ امور مجرد
    اثبات‌ هر يك‌ از آثار موسيقي‌ كه‌ بسياري‌ از آن‌ از امور مجرد است‌ به‌راحتي‌ امكان‌پذير نيست‌ و نمي‌توان‌ به‌آساني‌ ملاكي‌ را براي‌ آن‌ به‌ دست‌ آورد؛ چرا كه‌ اين‌ آثار حالت‌ تجردي‌ دارد و ثابت‌ كردن‌ هر كدام‌ وقت‌ بسيار و كتابي‌ مستقل‌ مي‌طلبد؛ برخلاف‌ امور مادي‌ كه‌ چون‌ با حواس‌ قابل‌ تجربه‌ است‌، اثبات‌پذيرتر مي‌باشد. اثبات‌ اين‌ كه‌ موسيقي‌ آرامش‌بخش‌ است‌ و يا بي‌غيرتي‌ مي‌آورد، مستلزم‌ مطالعه‌ و پژوهش‌هاي‌ بسياري‌ است‌ و آزمايشگاه‌، تجربه‌ و عمل‌ را لازم‌ دارد. چنين‌ اموري‌ اثبات‌پذير است‌ و نبايد آن‌ را فرادليل‌ دانست‌. بديهي‌ است‌ كه‌ مبان‌ امر اثبات‌ناپذير با ناتواني‌ ما از اثبات‌ امري‌ تفاوت‌ است‌. آن‌چه‌ در روايات‌ در باب‌ غنا و موسيقي‌ آمده‌ همه‌ قابل‌ فهم‌ و اثبات‌پذير است‌؛ هرچند ممكن‌ است‌ بشر امروزي‌ از دستيابي‌ به‌ آن‌ ناتوان‌ باشد اما بشر پيشرو در آينده‌ به‌ آن‌ دست‌ خواهد يافت‌. از اين‌ امر در بررسي‌ روايات‌ سخن‌ گفته‌ مي‌شود.
    متأسفانه‌ در طول‌ تاريخ‌ چنين‌ بوده‌ است‌ كه‌ بي‌رغبتي‌ اهل‌ حق‌ به‌ دنياي‌ سياست‌ موجب‌ ليدر شدن‌ اهل‌ باطل‌ گرديده‌ است‌. امروزه‌، اقتصاد، سياست‌، موسيقي‌ و هر ابزاري‌ در دست‌ دشمنان‌ است‌ و مسلمانان‌ خلع‌ سلاح‌ شده‌ و بسياري‌ از امور را از دست‌ داده‌اند. دشمنان‌ دين‌ اين‌ امور را در تبليغات‌ گسترده‌ با دست‌ پس‌ مي‌زنند اما آن‌ را با پا پيش‌ مي‌كشند و ميدان‌دار صحنه‌ي‌ سياست‌ مي‌شوند و مردم‌ با ديدن‌ آنان‌ و كنار رفتن‌ اولياي‌ حق‌ معاني‌ واژه‌ها را فراموش‌ مي‌كنند و سياست‌ به‌ معناي‌ زرنگي‌ و بازي‌ و فريب‌ شده‌ است‌.
    وقتي‌ سياست‌ از دست‌ اولياي‌ الهي‌ گرفته‌ شود، نبايد جز اين‌ انتظاري‌ داشت‌. وقتي‌ عشق‌ از دست‌ يوسف‌ گرفته‌ شد، آن‌ را بايد در ليلي‌ و مجنون‌ و شيرين‌ و فرهاد و خسرو و شيرين‌ جست‌وجو كرد. موسيقي‌ نيز همين‌ سرنوشت‌ دارد. صوتي‌ كه‌ مي‌توانست‌ حسني‌ و داوودي‌ باشد به‌ دست‌ اراذل‌ و اوباش‌ افتاد و آنان‌ چنان‌ بر آن‌ چيره‌ شده‌اند كه‌ ديگرنمي‌شود به‌راحتي‌ آن‌ را از چنگال‌ آنان‌ نجات‌ داد.
    اولياي‌ الهي‌ و عرفاي‌ رباني‌ را مي‌شناسيم‌ كه‌ وجودشان‌ بسيار عزيز است‌. آنان‌ در كمين‌ طبيعت‌ مي‌نشينند و دستگاهي‌ را كشف‌ يا اختراع‌ مي‌كنند؛ ولي‌ افسوس‌ كه‌ ما از اين‌ دستگاه‌ها استفاده‌ نمي‌كنيم‌ و اين‌ رقاص‌هاي‌ فاسد هستند كه‌ آن‌ را به‌ كار مي‌گيرند.
    نمونه‌ي‌ اين‌ گفته‌ ماجراي‌ فيلسوفان‌، متفكران‌، فقيهان‌ و عالماني‌ است‌ كه‌ عمري‌ دراز زحمت‌ و رياضت‌ بر خود هموار مي‌دارند تا كارشناس‌ واقعي‌ گردند و از مردم‌ چيزي‌ به‌ آنان‌ نمي‌رسد؛ اما كسي‌ كه‌ اطلاع‌ اندكي‌ از دين‌ دارد و آن‌ را نيز بدون‌ ديدن‌ زحمتي‌ از افواه‌ به‌ دست‌ آورده‌ است‌ چهچه‌اي‌ مي‌زند و پول‌ مردم‌ را به‌ جيب‌ مي‌زند.
    صاحب‌ برخي‌ از دستگاه‌ها يا قوم‌ و ملت‌ آن‌ شناخته‌ شده‌ است‌. بعضي‌ دستگاه‌ها كلي‌ و بعضي‌ قومي‌ است‌. دوگاه‌، سه‌گاه‌، چارگاه‌ يا راست‌ پنجه‌ و ماهور و همايون‌ كلي‌ و اصفهان‌، دشتي‌، بيات‌ ترك‌، شور، شور شيراز و شور شيرين‌ قومي‌ است‌. گاه‌ قومي‌ در طول‌ زمان‌ زحمت‌ كشيده‌ و صوتي‌ را تكميل‌ كرده‌ آن‌ را به‌ مرحله‌ي‌ كمال‌ رسانده‌ است‌.
    در روايات‌ شيعي‌ دستگاه‌هايي‌ وجود دارد كه‌ نگارنده‌ آن‌ را در جاي‌ خود استخراج‌ نموده‌ است‌. دستگاه‌هايي‌ كه‌ از چشم‌ فقيهان‌ به‌ دليل‌ آگاهي‌ نداشتن‌ از غنا و موسيقي‌ به‌ دور مانده‌ است‌ و گاه‌ به‌ حرمت‌ آن‌ فتوا داده‌اند، در حالي‌ كه‌ در روايت‌ از آن‌ استفاده‌ شده‌ است‌. بحث‌ موسيقي‌ از بحث‌هايي‌ است‌ كه‌ جاي‌ آن‌ همواره‌ در حوزه‌ها خالي‌ بوده‌ است‌ و حوزويان‌ اقبالي‌ خوش‌ به‌ آن‌ نشان‌ نداده‌اند و از اين‌ رو همواره‌ در افراط‌ و تفريط‌ بوده‌ است‌. متأسفانه‌ در حوزه‌هاي‌ علميه‌ گاه‌ ديده‌ مي‌شود كه‌ مي‌گويند صداي‌ ضرب‌ قاشق‌ به‌ قابلمه‌ حرام‌ است‌ چرا كه‌ طنين‌ دارد و گاه‌ مي‌گويند چون‌ تيمپو از پوست‌ است‌ اشكال‌ دارد و گاه‌ هم‌ برخي‌ با نسبت‌ دروغ‌ به‌ پيشوايان‌ دين‌، بسياري‌ از موسيقي‌ها را حلال‌ مي‌دانند.
    امروزه‌ راديو جوان‌ وقت‌ بسياري‌ را به‌ پخش‌ موسيقي‌ اختصاص‌ مي‌دهد. چنين‌ رويكردي‌ سبب‌ مي‌شود ذهن‌هاي‌ جوانان‌ تخدير شود و آنان‌ در انديشه‌ي‌ خود تضعيف‌ گردند و نتوانند حق‌ را از باطل‌ تشخيص‌ دهند و گاه‌ با تبليغات‌ رواني‌ معاندان‌ يا گروه‌هاي‌ سياسي‌ به‌ ضعف‌ اراده‌ كه‌ حاصل‌ گوش‌ فرادادن‌ افراطي‌ به‌ موسيقي‌ است‌ به‌ انحراف‌ دچار مي‌آيند. بعضي‌ از موسيقي‌هاي‌ راديو جوان‌ به‌ پسته‌ي‌ كنار شراب‌ و چاي‌ كنار ترياك‌ مي‌ماند و از اين‌ رو عالمان‌ بايد بسيار هوشمندانه‌ به‌ راهنمايي‌ مقلدان‌ خود رد اين‌ زمينه‌ بپردازند و نيز جاي‌ خالي‌ تحقيق‌ و پژوهش‌هاي‌ علمي‌ و كارشناسانه‌ و نه‌ عاميانه‌ و مزاجانه‌ و متعصبانه‌، با جديت‌ و با احساس‌ مسؤوليت‌ پر نمايند.
    برخي‌ از شبكه‌هاي‌ صدا و سيما در ساعت‌هاي‌ نيمه‌ شب‌ به‌ بعد آهنگ‌ها و برنامه‌هايي‌ را پخش‌ مي‌كند كه‌ زيان‌ بار است‌. آنان‌ از نيمه‌ شب‌ تا سحرگاه‌ به‌ فضاي‌ فكري‌ خود حال‌ و هواي‌ ديگري‌ مي‌دهند و گاه‌ سخناني‌ مي‌گويند كه‌ نظام‌ و انقلاب‌ اسلامي‌ را تخريب‌ مي‌نمايد! اين‌ گونه‌ امور، وظيفه‌ي‌ عالمان‌ را مضاعف‌ مي‌كند و مي‌طلبد كه‌ آنان‌ با ذكاوت‌ بسيار و هوشياري‌ كامل‌ و به‌ صورت‌ كاملا علمي‌ و با مراعات‌ قواعد تحقيق‌ سخن‌ گويند.
    تأثير گوناگون‌ مقامات‌
    تأثيرات‌ مقامات‌ با هم‌ متفاوت‌ است‌؛ براي‌ نمونه‌، اصفهان‌ تأثير لطيف‌ و فرح‌ ظريف‌ دارد. حجاز و حسيني‌ شوق‌آور است‌. شوشتري‌ و دشتي‌، غم‌انگيز و حزن‌آور است‌؛ اگرچه‌ برخي‌ از گوشه‌هاي‌ شاد در اين‌ دو دستگاه‌ يافت‌ مي‌شود. زابل‌ و چارگاه‌ شجاعت‌ و سلحشوري‌ دارد و همين‌طور هر يك‌ از مقامات‌، ويژگي‌ خود را دارد.
    بعضي‌ افراد به‌ آواز و برخي‌ ديگر به‌ ترانه‌، علاقه‌ي‌ بيش‌تري‌ دارند؛ زن‌ها ترانه‌ را بهتر مي‌خوانند و مردها به‌ آواز رو مي‌آورند، صداهاي‌ بم‌ بيش‌تر به‌ ترانه‌ و بالاخوانان‌ به‌ آواز توانا هستند.
    طبع‌ افراد به‌ دستگاه‌ها حساسيت‌ مختلفي‌ دارد؛ براي‌ نمونه‌، افراد ظريف‌ به‌ مانند سه‌گاه‌ و اصفهان‌ و اشخاص‌ خشن‌ به‌ مانند چارگاه‌، زابل‌ و بيات‌ ترك‌ بيش‌تر دل‌ مي‌دهند.
    ممكن‌ است‌ كسي‌ در پياده‌ كردن‌ دستگاهي‌، از همه‌ي‌ پاره‌هاي‌ آن‌ بهره‌ نبرد و برخي‌ را ترك‌ كند يا پاره‌اي‌ را از يك‌ دستگاه‌ در دستگاه‌ ديگر استفاده‌ كند كه‌ انجام‌ اين‌ تفنّن‌ به‌ ذوق‌، طبع‌، مقتضاي‌ زمان‌ و مكان‌ و موقعيت‌ افراد بستگي‌ دارد.
    موسيقي‌ و شعر در نغمه‌ هم‌خانه‌ است‌ و تغيير، انتقال‌، اوج‌ و حضيض‌ ترنّم‌ها در آخر به‌ حركت‌ و سكون‌ بستگي‌ دارد و خواننده‌ مي‌تواند با تأليف‌ و تركيب‌ صداي‌ خود اعجاز نمايد و در افراد سحر و جادويي‌ بيافريند.
    طبيعت‌ و اجسام‌، در پيدايش‌ دستگاه‌ها و علم‌ موسيقي‌ نقش‌ اساسي‌ دارد و بشر توانسته‌ است‌ با فراست‌ خود فراواني‌ از آن‌ را كشف‌ نمايد. در هر قوم‌ و ملتي‌ با زبان‌هاي‌ مختلف‌ دسته‌هايي‌ از آهنگ‌ها شناخته‌ شده‌ است‌. در فارسي‌، اين‌ يافته‌ها مقام‌ يا دستگاه‌ نام‌ گرفته‌ كه‌ چارچوب‌ كلي‌ آن‌ آواز است‌. هر يك‌ از اين‌ مقامات‌ گوشه‌هاي‌ فراواني‌ دارد كه‌ مي‌توان‌ مقام‌ را به‌ شاهراه‌ و خيابان‌ و گوشه‌ها را به‌ كوچه‌ پس‌ كوچه‌هاي‌ آزاد و بن‌بست‌ تعبير نمود.
    در شماره‌ي‌ مقامات‌ فارسي‌ كه‌ دوازده‌ مقام‌ است‌ يا كم‌تر، فراوان‌ سخن‌ گفته‌ شده‌ است‌ كه‌ هيچ‌ يك‌ از اين‌ طرح‌ها اساس‌ كاملي‌ ندارد و شماره‌ يا چگونگي‌ ريختن‌ آن‌ بر هر اساسي‌، استقرايي‌ است‌، همان‌طور كه‌ تقدم‌ مقامي‌ بر مقام‌ ديگر استحساني‌ است‌ و زمينه‌ي‌ منطقي‌ ندارد. پس‌ تعداد همه‌ي‌ مقامات‌ و ترتيب‌ آن‌ ذوقي‌ است‌. البته‌ در جهت‌ شناخت‌ و يافت‌ دستگاه‌ها يا انعكاس‌ تاريخي‌ آن‌ مي‌توان‌ تعداد و ترتيبي‌ تقريبي‌ اعتبار نمود؛ براي‌ نمونه‌، پيدايش‌ كدام‌ دستگاه‌ پيش‌تر از ديگر دستگاه‌ها يا كدام‌ دستگاه‌ معروف‌تر از دستگاه‌ ديگر است‌.
    در اين‌ بحث‌ بايد موضوع‌ غنا و موسيقي‌ به‌ خوبي‌ شناخته‌ شود. غنا وصف‌ صوت‌ است‌ و صدا، آواز، مد، ترجيع‌، لحن‌، طرب‌ و ديگر ويژگي‌ها از متعلقات‌ آن‌ است‌. اما اين‌ كه‌ كدام‌ مورد حلال‌ و كدام‌ مورد آن‌ حرام‌ است‌، بحث‌ سندي‌ دارد كه‌ به‌ جاي‌ خود آن‌ را دنبال‌ مي‌كنيم‌ و اكنون‌ تنها در پي‌ موضوع‌شناسي‌ آن‌ هستيم‌.
    فقيه‌ بايد موضوع‌ بحث‌ را بشناسد و مانند افرادي‌ كه‌ در دوران‌ قاجار كه‌ نزاع‌ استبداد و مشروطه‌ برپا شده‌ بود و مي‌گفتند صد رحمت‌ به‌ استبداد چون‌ مرد است‌ ولي‌ مشروطه‌ زن‌ است‌ و بايد آن‌ را حاكم‌ نساخت‌ نباشد. تا فقيه‌ موضوع‌ را نشناسد، نمي‌تواند دلايل‌ آن‌ را تحقيق‌ كند و از آن‌ حكمي‌ را استخراج‌ نمايد و حكمي‌ كه‌ مي‌دهد لغو است‌.
    فقيهان‌ و حوزه‌هاي‌ علمي‌ بايد همه‌ي‌ موضوعات‌ فقهي‌ كه‌ حكم‌ شرعي‌ را مي‌طلبد و نيز آنچه‌ را كه‌ بندگان‌ خدا را به‌ قرب‌ الهي‌ مي‌رساند يا آنان‌ را از آن‌ باز مي‌دارد بشناسند تا بتوانند سمت‌ رهبري‌ معنوي‌ جامعه‌ را در دست‌ داشته‌ باشند و حتي‌ اگر طلابي‌ در اين‌ مسير منحرف‌ شوند و ريزش‌ داشته‌ باشند، اشكالي‌ ندارد، چرا كه‌ طلابي‌ در حوزه‌ها رويش‌ خواهند داشت‌ كه‌ هر يك‌ مي‌تواند ملتي‌ را راهنمايي‌ كند. طلاب‌ ريزشي‌ در اين‌ مسير كساني‌ هستند كه‌ ضعيف‌، ناقص‌ و ناتوان‌ مي‌باشند و به‌راحتي‌ دين‌ خود را به‌ اندكي‌ دنيا مي‌فروشند،و چنين‌ طلابي‌ چگونه‌ مي‌توانند عهده‌دار دين‌ و جلودار مردم‌ باشند؛ پس‌ همان‌ بهتر كه‌ آنان‌ بروند و طلابي‌ بمانند كه‌از سر ناداني‌ سخن‌ نمي‌گويند و هرچه‌ خوب‌ و بد است‌ را ديده‌اند و به‌ اجتماع‌ كه‌ وارد شوند كسي‌ قادر نيست‌ آنان‌ را به‌ چالش‌ كشاند و جامعه‌ او را از خود مي‌داند كه‌ به‌ دانايي‌ او اعتماد دارد.
    متأسفانه‌ در حال‌ حاضر بعضي‌ از اهل‌ علم‌ كه‌ براي‌ تبليغ‌ به‌ ميان‌ مردم‌ مي‌روند، مردم‌ بر آنان‌ ترحم‌ مي‌كنند و مي‌گويند: چيزي‌ نمي‌دانند و اين‌ براي‌ حوزه‌هاي‌ علمي‌ و متوليان‌ امور ديني‌ بسيار ناپسند است‌؛ از اين‌ رو بر عالمان‌ لازم‌ است‌ كه‌ خود اقشار مختلف‌ مردم‌ را بشناسند و با افكار و عقايد مختلف‌ آنان‌ آشنا باشند و موضوعات‌ روز جامعه‌ را بشناسند تا به‌ هنگام‌ حكم‌ بدانند كه‌ چه‌ مي‌گويند و با چه‌ طلبه‌ بايد چنان‌ باشد كه‌ با ورود به‌ عالم‌ طلبگي‌ خود را به‌ امام‌ زمان‌ (عجل‌ اللّه‌ تعالي‌ فرجه‌ الشريف‌) هبه‌ نمايد، و چنين‌ كسي‌ را هيچ‌ كس‌ نمي‌تواند بخرد. آنان‌ كه‌ زود خود را مي‌فروشند و امام‌ خود را فراموش‌ مي‌كنند، مانند كبوترهايي‌ هستند كه‌ كيسه‌اي‌ خريده‌ يا فروخته‌ مي‌شوند و نه‌ كبوتر جلدي‌ كه‌ به‌ هرجا فرستاده‌ شود دوباره‌ به‌ خانه‌ي‌ صاحب‌ خود باز مي‌گردد. البته‌ بر عموم‌ مردم‌ نيز لازم‌ است‌ اين‌ دو گروه‌ از عالمان‌ را به‌ نيكي‌ بشناسند تا نعوذ بالله‌ بر سربازان‌ واقعي‌ حضرت‌ امام‌ عصر اجحافي‌ ننموده‌ باشند و همه‌ي‌ عالمان‌ را نبايد با يك‌ چشم‌ نگاه‌ كرد و هر كس‌ را بايد در جاي‌ خود ديد. آن‌چه‌ امروز و هر روز براي‌ اسلام‌ و حوزه‌هاي‌ علمي‌ كارآمد است‌ و به‌ آن‌ نياز مي‌باشد كيفيت‌ است‌ و نه‌ كميت‌ و سياهي‌ لشگر؛ چرا كه‌ يكي‌ مرد جنگي‌ به‌ از صد هزار. آن‌ كه‌ دل‌ به‌ امام‌ زمان‌ (عجل‌ الله‌ تعالي‌ فرجه‌ الشريف‌) مي‌سپرد، به‌ هيچ‌ وجه‌ نمي‌توان‌ روي‌ او قيمتي‌ نهاد و او را خريد و به‌ حمد و شكر الهي‌ امروز اين‌ اقتضا در ميان‌ طلاب‌ و پدر و مادرها وجود دارد و مي‌توان‌ به‌ اين‌ آرزو دست‌ يافت‌ و اگر اين‌ آرزو برآورده‌ شود، خوشا به‌ حال‌ حوزه‌ها و مردمي‌ كه‌ پذيراي‌ آنان‌ هستند.
    واژه‌ي‌ موسيقي‌
    گفته‌ شده‌ است‌ موسيقي‌ از «موسي‌ اقاس‌» است‌ و موسي‌ نام‌ يكي‌ از «رب‌ النوع‌»هاست‌ كه‌ سرشار از زيبايي‌ است‌ و در اساطير گذشتگان‌ از آن‌ ياد شده‌ است‌.
    برخي‌ نيز آن‌ را از «موسي‌ و قاس‌» مي‌دانند. موسي‌ به‌ معناي‌ هوا و قاس‌ يعني‌ موزون‌ و بنا براين‌ موسيقي‌ يعني‌ هواي‌ موزون‌.
    نظر ديگري‌ نيز در ريشه‌ي‌ لغوي‌ اين‌ واژه‌ وجود دارد و آن‌ اين‌ كه‌ موسيقي‌ واژه‌اي‌ بسيط‌ است‌ و نه‌ مركب‌ و به‌ معناي‌ هوا، لحن‌ و نغمه‌ است‌ و همان‌ چهچه‌هاست‌. هيچ‌ شاهدي‌ بر درستي‌ اين‌ نظرگاه‌ها ارايه‌ نشده‌ است‌ و هيچ‌ يك‌ سند و اصلي‌ تاريخي‌ ندارد.
    بحث‌ موسيقي‌ فارغ‌ از بحث‌ واژه‌ها و كلمات‌ است‌؛ چرا كه‌ صوت‌ و صدا مي‌تواند بدون‌ استفاده‌ از هيچ‌ گونه‌ شعر و يا مانند آن‌ باشد؛ مانند اين‌ كه‌ كسي‌ ضرب‌ مي‌زند كه‌ فهم‌ شما از آن‌ به‌ صورت‌ امواج‌ است‌ و مي‌شود مطلبي‌ را با موج‌ يا به‌ لفظ‌ فهماند و لفظ‌ خود از امواج‌ است‌؛ ولي‌ مقاطع‌ و تقاطيع‌ آن‌ تفاوت‌ دارد.
    انواع‌ صوت‌
    غنا وصف‌ صوت‌ و صداست‌ و صوت‌ بر دو قسم‌ است‌: صوت‌ غنايي‌ و صوت‌ غير غنايي‌. به‌ عبارت‌ ديگر صوت‌ يا موزون‌ است‌ و يا غير موزون‌؛ اما موسيقي‌ اعم‌ از صوت‌ غنايي‌ است‌ و شامل‌ دستگاه‌ نيز مي‌شود.
    مراد از «موسيقي‌» الحان‌ خوش‌ صدا و دستگاه‌هاست‌ و بر اين‌ اساس‌، صوت‌ غنايي‌ به‌ آلات‌ ارتباطي‌ ندارد و موسيقي‌ غنايي‌ لحني‌ است‌ كه‌ با دستگاه‌ و آلات‌ همراه‌ باشد. مراد از علم‌ موسيقي‌، علم‌ شناخت‌ الحان‌ و ويژگي‌هاي‌ آن‌ است‌.
    موضوع‌ موسيقي‌
    موضوع‌ موسيقي‌ همان‌ گونه‌ كه‌ گفته‌ شد نفس‌ است‌. البته‌، در مقامات‌ بلند عرفاني‌ و در ملكوت‌، موضوع‌ از نفس‌ گذر نموده‌ و به‌ دل‌ و قلب‌ مي‌رسد؛ اگرچه‌ مي‌توان‌ گفت‌: قلب‌ و دل‌ نيز از مراتب‌ بالاي‌ نفس‌ است‌.
    ترنمات‌ عالم‌ بالا
    غنا و موسيقي‌ امري‌ جرماني‌ و نفساني‌ است‌ و در عوالم‌ و مقامات‌ فوق‌ نفس‌ به‌ كار نمي‌آيد و ترنم‌ آن‌ عوالم‌ از جنس‌ ديگري‌ است‌؛ به‌ همين‌ خاطر است‌ كه‌ اولياي‌ الهي‌ و كملان‌ از اين‌ گونه‌ ابزارها استفاده‌ نمي‌برند؛ چرا كه‌ نيازي‌ به‌ اين‌ امور ندارند و در افق‌ ديگري‌ سير مي‌كنند؛ ولي‌ در ناسوت‌ و براي‌ انسان‌هاي‌ معمولي‌ كه‌ خالي‌ از نفسانيات‌ نرم‌ و واقعيات‌ خشك‌ نمي‌باشند وجود آن‌ لازم‌ است‌ تا وضعيت‌ اين‌ گروه‌ را به‌ تعادل‌ رساند.
    آن‌چه‌ رعايت‌ آن‌ لازم‌ است‌ اين‌ است‌ كه‌ در استفاده‌ي‌ از موسيقي‌ نبايد افراط‌ و تفريط‌ نمود. كساني‌ كه‌ به‌ اين‌ امور بيش‌ از اندازه‌ اشتغال‌ دارند، چون‌ سست‌ و ناتوان‌ مي‌شوند با يك‌ حركت‌ يا اضطراب‌ يا با تلنگري‌ از پا درمي‌آيند؛ زيرا نفس‌ آن‌ها همچون‌ دستي‌ است‌ كه‌ تازه‌ از حمام‌ درآمده‌ و پير و بسيار حساس‌ گشته‌ است‌ و از برخورد به‌ در و ديوار مي‌ترسد. نفس‌ همين‌ گونه‌ است‌ و با كثرت‌ غنا و موسيقي‌ سست‌ شده‌ و به‌ پيري‌ زودرس‌ دچار مي‌شود. كسي‌ كه‌ نواختن‌ ساز، ويالون‌ و چنگ‌ شغل‌ اوست‌، به‌ مرور زمان‌ به‌ شدت‌ ضعيف‌ مي‌گردد و كم‌ترين‌ انتقادي‌ را نمي‌پذيرد و در مقابل‌ واقعيات‌ بسيار ضعيف‌ و شكننده‌ مي‌گردد و با پيشامد كوچك‌ترين‌ ناراحتي‌ يا چالشي‌ از پا درمي‌آيد.
    اين‌ نكته‌ به‌ دست‌ مي‌دهد كه‌ نمي‌توان‌ براي‌ غنا و موسيقي‌ حكمي‌ كلي‌ داد، بلكه‌ گاهي‌ از آن‌ به‌ بدي‌ ياد مي‌شود و گاه‌ به‌ نيكي‌ و غنا و موسيقي‌ امري‌ است‌ كه‌ داير بين‌ وجوب‌ و حرمت‌ است‌. غنا و موسيقي‌ براي‌ بعضي‌ خوب‌ و سرشار از خير و براي‌ بعضي‌ بد و زيان‌بار است‌ و نمي‌توان‌ آن‌ را قانوني‌ كلي‌ دانست‌ و آن‌ را «بالجمله‌» و به‌ صورت‌ كامل‌ حلال‌ يا حرام‌ دانست‌.
    انواع‌ صوت‌
    غنا وصف‌ صوت‌ و صداست‌ و صوت‌ بر دو قسم‌ است‌: صوت‌ غنايي‌ و صوت‌ غير غنايي‌. به‌ عبارت‌ ديگر صوت‌ يا موزون‌ است‌ و يا غير موزون‌؛ اما موسيقي‌ اعم‌ از صوت‌ غنايي‌ است‌ و شامل‌ دستگاه‌ نيز مي‌شود.
    مراد از «موسيقي‌» الحان‌ خوش‌ صدا و دستگاه‌هاست‌ و بر اين‌ اساس‌، صوت‌ غنايي‌ به‌ آلات‌ ارتباطي‌ ندارد و موسيقي‌ غنايي‌ لحني‌ است‌ كه‌ با دستگاه‌ و آلات‌ همراه‌ باشد. مراد از علم‌ موسيقي‌، علم‌ شناخت‌ الحان‌ و ويژگي‌هاي‌ آن‌ است‌.
    استفاده‌ از صوت‌ و صدا به‌ لحاظ‌ نفسي‌ و براي‌ پرورش‌ نيروي‌ احساس‌ براي‌ انسان‌ لازم‌ است‌؛ خواه‌ مؤمن‌ باشد يا كافر. ترنمات‌ نيز متفاوت‌ است‌ و گاه‌ با دستگاه‌ است‌ و گاه‌ بدون‌ دستگاه‌ و گاه‌ طبيعي‌ است‌ و گاهي‌ اكتسابي‌، و گاه‌ وحشي‌ و گاه‌ غير وحشي‌، و گاه‌ جمعي‌ است‌ و گاه‌ غير جمعي‌ و تأليفي‌. صدا محتوا و ماده‌ نيز دارد و محتواي‌ آن‌ با حالات‌ نفس‌ به‌ مناسبت‌ همراه‌ مي‌شود. البته‌، گاهي‌ مناسبت‌ وجود ندارد و ممكن‌ است‌ زجر دهنده‌ باشد. انزجار گاهي‌ براي‌ صوت‌ و گاه‌ براي‌ هوا و نفس‌ و ديگر جهات‌ جنبي‌ است‌ كه‌ با اين‌ صدا سازگار نيست‌. حال‌، چه‌ از باب‌ سقف‌ صدا باشد و يا از عرض‌ صدا.
    گاه‌ انزجار از باب‌ قرب‌ و بُعد و نوع‌ صداست‌. در هر حال‌، تناسب‌ها و تنافرها در صوت‌ و صدا و استماع‌ و نفس‌ انساني‌ حالات‌ گوناگوني‌ دارد كه‌ شناخت‌ اين‌ امور براي‌ كسي‌ كه‌ در اين‌ راه‌ حركت‌ مي‌كند لازم‌ است‌.
    سقف‌ صدا، عرض‌ صدا، قرب‌ و بعد، زمان‌ و مكان‌، خصوصيات‌ نفس‌ و لحن‌ با خصوصيات‌ اكتسابي‌ آن‌ كه‌ مي‌تواند موزون‌ يا غير موزون‌ باشد همه‌ در يك‌ صدا اثر گذار است‌ و اگر به‌ تناسب‌ باشد، اشكالي‌ ندارد و چنان‌چه‌ متناسب‌ نباشد مشكلات‌ خاص‌ خود را دارد.
    پرهيز از تعصب‌ در بحث‌
    هر محقق‌ آزاد انديش‌ مي‌داند كه‌ يافت‌ حقيقت‌ با گريز از هر گونه‌ تعصب‌ است‌ كه‌ ممكن‌ مي‌گردد. عصبيت‌ و دگم‌ انديش‌ همواره‌ انسان‌ را از حقيقت‌ دور مي‌دارد. در بررسي‌ علمي‌ بايد سخن‌ همه‌ي‌ دانشمندان‌ و كارشناسان‌ اهل‌ فن‌ را جست‌وجو نمود و تعصب‌ مذهبي‌ را كنار گذاشت‌ و آن‌چه‌ مهم‌ است‌ دقت‌ بر دلايل‌ ارايه‌ شده‌ و نقد آن‌ است‌. بايد از وارد آوردن‌ اتهام‌هاي‌ عجولانه‌ و شتاب‌زده‌ و صدور فتواي‌ كافر است‌ يا پيرو اهل‌ جماعت‌ است‌ و مانند آن‌ پرهيز كرد و بايد منش‌ رفتاري‌ امام‌ صادق‌ عليه السلام در برخورد با اين‌ أبي‌ العوجا و مباحثه‌ با او را سرمشق‌ قرار داد و مخالف‌ را با رفتار كريمانه‌ و حكيمانه‌ شرمنده‌ي‌ خود ساخت‌.
    حكمت‌ و تعقل‌ مي‌گويد به‌ هيچ‌ كس‌ نمي‌توان‌ با ديده‌ي‌ تحقير يا بغض‌ نگريست‌. عالم‌ رباني‌ كسي‌ است‌ كه‌ به‌ تمام‌ بندگان‌ خدا با نگاه‌ مرحمت‌ مي‌نگرد و همه‌ را دوست‌ دارد. چنين‌ فردي‌ خود را جاي‌ خدا نمي‌نشاند و در مورد بندگان‌ خدا حكم‌ صادر نمي‌كند. محبت‌ و بغض‌ به‌ هر كس‌ بايد خدايي‌ باشد و اگر حب‌ و بغضي‌ شخصي‌ يا فرقه‌اي‌ شد، جز حقد و كينه‌ و يا رقت‌ قلب‌ چيزي‌ نيست‌ و به‌ هر حال‌ هر كس‌ به‌ اندازه‌ي‌ فهم‌ خود مسلمان‌ است‌. در گذشته‌، برخي‌ از فقيهان‌ به‌ برخي‌ از افراد بي‌ درنگ‌ نسبت‌ كفر مي‌دادند و او را بي‌دين‌ مي‌خواندند؛ ولي‌ امروزه‌ اگرچه‌ از آن‌ نسبت‌ها خبري‌ نيست‌ و كفر براي‌ خود داراي‌ تمدن‌ و تجدد گرديده‌ است‌، اما برخي‌ افراد در نهاد و در اندرون‌ و يا در روزنامه‌ها انواع‌ اتهام‌ها را به‌ ديگري‌ وارد مي‌آورند و به‌ حريم‌ ديگران‌ تجاوز مي‌نمايند و حرمت‌ مسلمان‌ را پاس‌ نمي‌دارند. اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ مسلمان‌ مصونيت‌ دارد و كسي‌ حق‌ ندارد به‌ حريم‌ و آبروي‌ او تعرضي‌ داشته‌ باشد و اگر كسي‌ بدون‌ دليل‌ و ملاك‌ شرعي‌ اين‌ كار را انجام‌ دهد، مجرم‌ است‌.
    بحث‌ علمي‌ بايد با رعايت‌ ادب‌ كامل‌ انجام‌ گيرد و حريم‌ها رعايت‌ شود. امروزه‌، در ميادين‌ مسابقاتي‌ مانند كشتي‌، بوكس‌ و كاراته‌، دو نفر ميدان‌دار به‌ مقتضاي‌ كار، يك‌ديگر را بسيار مي‌زنند؛ ولي‌ هيچ‌ يك‌ به‌ ديگري‌ بي‌احترامي‌ نمي‌كند و در پايان‌ نيز و بازنده‌ و برنده‌ يك‌ديگر را مي‌بوسند و از هم‌ دل‌گير نمي‌باشند و يكي‌ ديگري‌ را سرزنش‌ نمي‌كند و اين‌ امر اقتضاي‌ ادب‌ و شأن‌ انساني‌ است‌.
    اصل‌ اولي‌ در باب‌ موسيقي‌
    اگر در باب‌ موسيقي‌ موضوعي‌ باشد كه‌ ادله‌ چهارگانه‌ بر حكم‌ آن‌ دلالتي‌ نداشته‌ باشد، فقيه‌ در حكم‌ آن‌ شك‌ مي‌نمايد و با وجود شك‌، رجوع‌ به‌ اصول‌ عملي‌ موضوع‌ مي‌يابد. در اين‌ مورد برخي‌ بر اساس‌ قاعده‌ي‌ «كل‌ شي‌ء لك‌ حلال‌ حتّي‌ تعلم‌ أنّه‌ حرام‌» قايل‌ به‌ برائت‌ مي‌شوند و برخي‌ ديگر قاعده‌ي‌ «اخوك‌ دينك‌ فاحتط‌ لدينك‌» را ترجيح‌ مي‌دهند و حكم‌ به‌ احتياط‌ مي‌دهند. فقيه‌ در اين‌ مورد بايد بداند كه‌ شك‌ در اين‌ مورد شك‌ در تكليف‌ يا شك‌ در مكلف‌ به‌. با شك‌ در تكليف‌، برائت‌ جاري‌ مي‌شود و با شك‌ در مكلف‌ به‌ كه‌ مكلف‌ به‌ طور اجمال‌ به‌ وجوب‌ تكليفي‌ علم‌ دارد، احتياط‌ مي‌شود. البته‌ اين‌ شك‌ براي‌ مجتهد و فقيه‌ پيش‌ مي‌آيد و نه‌ مقلد كه‌ هيچ‌ حكمي‌ را نمي‌داند و مجتهد را به‌ عنوان‌ مرجع‌ خود براي‌ به‌ دست‌ آوردن‌ احكام‌ مي‌پذيرد. تشخيص‌ نوع‌ اين‌ شك‌، و تعيين‌ وظيفه‌ در اين‌ مورد بر عهده‌ي‌ مجتهد است‌. حال‌، اگر مجتهد نداند غنا و موسيقي‌ چيست‌ و به‌ آن‌ گوش‌ فرا ندهد، چگونه‌ مي‌خواهد حكم‌ آن‌ را مشخص‌ نمايد. او نبايد جامعه‌ي‌ مسلمين‌ را جامعه‌اي‌ بياباني‌ بپندارد و موسيقي‌، راديو، تلويزيون‌، ماهواره‌ و اينترنت‌ را ممنوع‌ بداند. كودكان‌ جامعه‌اي‌ كه‌ وسايل‌ ارتباطي‌ ندارد، هوش‌ و فكري‌ بياباني‌ دارند كه‌ تنها مي‌توانند چند گوسفند را جابه‌جا كنند، به‌ويژه‌ بچه‌هاي‌ امروزي‌ كه‌ در عصري‌ زندگي‌ مي‌كنند كه‌ اطلاعات‌ لحظه‌ به‌ لحظه‌ در سراسر دنيا پخش‌ مي‌شود. چنين‌ حكم‌هايي‌ انقراض‌ فكري‌ نسل‌ آينده‌ را موجب‌ مي‌شود و دينمداران‌ را سرگردان‌ مي‌سازد.
    اصل‌ اولي‌ كه‌ در موارد شك‌ كاربرد دارد و در صورت‌ وجود شك‌ و نبود دليل‌ قابل‌ استناد به‌ آن‌ ارجاع‌ داده‌ مي‌شود در باب‌هاي‌ مختلف‌ فقه‌ يكسان‌ نيست‌. براي‌ نمونه‌ در باب‌ طهارت‌ و نجاست‌، اصل‌ اولي‌ طهارت‌ و پاكي‌ اشيا و در باب‌ گوشت‌ها اصل‌ اولي‌ عدم‌ تزكيه‌ و ميته‌ بودن‌ آن‌ است‌ مگر اين‌ كه‌ خلاف‌ آن‌ ثابت‌ شود. حال‌، آيا اصل‌ اول‌ در باب‌ غنا و موسيقي‌ حرمت‌ است‌ و كسي‌ نبايد براي‌ خواندن‌ لب‌ از لب‌ بگشايد، مگر اين‌ كه‌ دليلي‌ بر جواز آن‌ باشد يا اصل‌ اين‌ است‌ كه‌ هيچ‌ يك‌ از آواهاي‌ غنايي‌ حرام‌ نيست‌ مگر اين‌ كه‌ دليلي‌ محكم‌ و مستند با آن‌ مخالف‌ باشد. بنا بر اين‌ اساس‌، در موارد شك‌، اصل‌ اولي‌ حليت‌ و برائت‌ است‌ و در صورتي‌ كه‌ ندانيم‌ آيا آوازي‌ غنايي‌ حرام‌ است‌ يا خير، اصل‌ حليت‌ جاري‌ مي‌شود. خداوند متعال‌، حكم‌ همه‌ي‌ اشيا و امور را بيان‌ نموده‌ است‌ و هر جا دليلي‌ بر حرمت‌ يافت‌ نشود اصل‌ در آن‌ اباحه‌ است‌. اين‌ اصل‌ اولي‌ بسيار حايز اهتمام‌ است‌ و نبايد بر مذاق‌ و سليقه‌ي‌ خود يا از روي‌ احتياط‌ به‌ حرام‌ چيزي‌ گراييد زيرا ما خود نمي‌توانيم‌ چيزي‌ را حرام‌ دانيم‌ و اين‌ مقام‌ فقط‌ سزاوار شارع‌ است‌ و اين‌ مقام‌ ويژه‌ي‌ حضرت‌ حق‌ است‌ و اولياي‌ خدا به‌ طور تنزيلي‌ اين‌ مقام‌ را دارا مي‌باشند.
    پرهيز از تحويلي‌ نگري‌ در استخراج‌ حكم‌
    خوانندگان‌، نوازندگان‌ و رقاصان‌ به‌ صورت‌ نوعي‌ به‌ تنهايي‌ حرفه‌ي‌ خود را نمي‌توانند ظهور بدهند، به‌ اين‌ معنا كه‌ براي‌ نمونه‌ تا نوازنده‌اي‌ ننوازد، خواننده‌ نمي‌تواند بخواند. برخي‌ از مطرب‌ها نيز تا اندكي‌ شراب‌ نخورند وبه‌ مستي‌ نيفتند، حيا و خجالت‌ از آنان‌ برداشته‌ نمي‌شود و رقص‌ يا خوانندگي‌ و رها كردن‌ صدا از آنان‌ نمي‌آيد. بر اين‌ اساس‌، هيچ‌ خواننده‌ي‌ آن‌ چناني‌ و هيچ‌ نوازنده‌اي‌ از اين‌ قماش‌ افراد بدون‌ گيلاس‌ شراب‌ نيست‌ و مجالس‌ آواز و موسيقي‌ به‌ صورت‌ نوعي‌ با گناه‌ همراه‌ بوده‌ است‌. توجه‌ به‌ اين‌ نكته‌ از آن‌ رو حايز اهميت‌ است‌ كه‌ دانسته‌ شود دلايلي‌ كه‌ براي‌ حرمت‌ موسيقي‌ ذكر مي‌شود آيا موسيقي‌ را از آن‌ جهت‌ كه‌ موسيقي‌ است‌ حرام‌ مي‌داند يا به‌ سبب‌ گناهاني‌ است‌ كه‌ همراه‌ دارد و ميان‌ اين‌ دو نفاوت‌ بسيار است‌؛ چرا كه‌ اگر موسيقي‌ از آن‌ جهت‌ كه‌ موسيقي‌ است‌ حرام‌ شده‌ باشد، در همه‌ي‌ حالات‌ حرام‌ است‌ اما در صورتي‌ كه‌ موسيقي‌ به‌ سبب‌ همراه‌ بودن‌ با گناه‌ منع‌ شده‌ باشد، با برداشته‌ شدن‌ آن‌ گناه‌، موسيقي‌ حليت‌ و جواز خود را باز مي‌يابد. در استنباط‌ حكم‌ بايد هر گونه‌ دگم‌ انديشي‌ و تعصب‌ را كنار گذاشت‌ و با دقت‌ و ژرف‌ پژوهي‌ لازم‌، قواعد و موازين‌ استخراج‌ حكم‌ را با اطراف‌ نگري‌ كامل‌ رعايت‌ نمود و خود را از دام‌ اطراف‌ گرايي‌ و تحويلي‌ نگري‌ و مغالطه‌ اخذ وجه‌ به‌ جاي‌ كنه‌ رهانيد.
    غنا و موسيقي‌ مي‌تواند هم‌ انسان‌ را به‌ حق‌ و حقيقت‌ نزديك‌ نمايد و هم‌ او را از حقيقت‌ دور سازد و تشخيص‌ موسيقي‌ شايسته‌ و اين‌ كه‌ كدام‌ دور و كدام‌ نزديك‌ مي‌سازد، بر اساس‌ بيان‌ شارع‌ است‌؛ چرا كه‌ شارع‌ هر آن‌چه‌ ما را به‌ بهشت‌ نزديك‌ و از جهنم‌ دور مي‌سازد را بيان‌ نموده‌ و يكي‌ از همين‌ امور، غناست‌ كه‌ هر دو جهت‌ را داراست‌ و از اين‌ رو امر بسيار مهمي‌ است‌ كه‌ توجه‌ نداشتن‌ آن‌ معركه‌ي‌ آراست‌. عده‌اي‌ از روان‌شناسان‌ بر اين‌ عقيده‌اند كه‌ موسيقي‌ بر كيفيت‌ كار مي‌افزايد، غم‌ را مي‌زدايد، شادابي‌ و نشاط‌ مي‌آورد، انسان‌ را از تنهايي‌ خارج‌ مي‌سازد، طول‌ عمر و تسكين‌ اعصاب‌ به‌ همراه‌ دارد و فوايد بسياري‌ را براي‌ آن‌ فهرست‌ مي‌كنند؛ اما بايد توجه‌ داشت‌ كه‌ اين‌ امر در حد اقتضاست‌ و نمي‌توان‌ آن‌ را به‌طور كلي‌ چنين‌ حكمي‌ داد.
    عده‌اي‌ در برابر مي‌گويند غنا و موسيقي‌ ماده‌اي‌ چركين‌ و غده‌اي‌ زايد است‌ كه‌ بي‌غيرتي‌، گناه‌، نامردي‌، ضعف‌ اراده‌ و ضعف‌ اعصاب‌ مي‌آورد. فهرست‌ اين‌ گروه‌ نيز بسيار بلند است‌؛ اما بايد دانست‌ اين‌ سخنان‌ نيز به‌ طور مطلق‌ درست‌ نيست‌؛ بلكه‌ براي‌ موسيقي‌ و غنا در حد اقتضاست‌ و نه‌ بيش‌ از آن‌. مي‌توان‌ گفت‌ هر دو گروه‌ نظري‌ ارايه‌ داده‌اند كه‌ كارشناسانه‌ نيست‌ و هر يك‌ به‌ مغالطه‌ي‌ اخذ وجه‌ به‌ جاي‌ كنه‌ يا تحويلي‌ نگري‌ گفتار آمده‌اند و از اين‌ رو كتاب‌هايي‌ كه‌ تنها منافع‌ موسيقي‌ را بر مي‌شمرد و يا كتاب‌ها و نوشته‌هايي‌ كه‌ فقط‌ مضرات‌ موسيقي‌ را بيان‌ مي‌كند ارزش‌ علمي‌ ندارد و جز مغالطه‌اي‌ بيش‌ نمي‌باشد. كتابي‌ را ديدم‌ كه‌ نويسنده‌ي‌ آن‌ نزديك‌ به‌ پنجاه‌ ضرر براي‌ موسيقي‌ آورده‌ بود و هرچه‌ ناسزايي‌ كه‌ در توان‌ داشت‌ بر عليه‌ آن‌ به‌ كار برده‌ بود. روشن‌ است‌ كه‌ اين‌ گونه‌ مزاج‌ها، مزاج‌هاي‌ عصباني‌ است‌؛ چرا كه‌ از كوزه‌ همان‌ برون‌ تراود كه‌ در اوست‌. اينان‌ سخن‌ را از بين‌ دندان‌هاي‌ خود بيرون‌ مي‌دهند. به‌ عكس‌ انسان‌هاي‌ آرام‌ كه‌ سخن‌ را با لب‌هاي‌ خود بيان‌ مي‌كنند. سخنان‌ انسان‌ عصباني‌ حجيتي‌ ندارد و لوازم‌ شرعي‌ آن‌ بر آن‌ حمل‌ نمي‌شود؛ از اين‌ رو اگر انسان‌ عصباني‌ به‌ خداوند متعال‌ كفر بگويد، كافر نمي‌شود؛ چون‌ بر آن‌ انديشه‌اي‌ ندارد و مزاجي‌ سخن‌ مي‌گويد و نه‌ با منطق‌ و استدلال‌.
    استنباط‌ احكام‌، جراحي‌ متخصصانه‌
    استفاده‌ از دلايل‌ نقلي‌ براي‌ استنباط‌ احكام‌ بسيار پيچيده‌ است‌. فرايند به‌ دست‌ آوردن‌ حكم‌ شرعي‌ مشكل‌ است‌ و به‌ ويژه‌ دليل‌ آوردن‌ بر حكمي‌ چندان‌ آسان‌ نيست‌. ارزيابي‌ دلايل‌ نياز به‌ دقت‌ بسيار دارد. بايد ديد دليل‌ امري‌ كلي‌ است‌ يا جزيي‌، ظني‌ است‌ يا قطعي‌، ظاهر است‌ يا نص‌، انصراف‌ دارد يا خير، شبهه‌ بر آن‌ وارد مي‌شود يا خير، اگر داراي‌ شبهه‌ است‌، شبهه‌ي‌ آن‌ مصداقي‌ است‌ يا مفهومي‌. دليل‌ أخص‌ از مدعاست‌ يا اعم‌ و يا مساوي‌، مناط‌ و معيار حكم‌ چيست‌، مستند است‌ يا خير، و موارد بسيار ديگري‌ كه‌ اطلاع‌ و آگاهي‌ بر آن‌ مستلزم‌ احاطه‌ي‌ كامل‌ بر دانش‌هاي‌ بسياري‌ است‌.
    از نكات‌ مهم‌ در دريافت‌ حكم‌، شناخت‌ موضوع‌ و توجه‌ به‌ تغيير و تبدل‌ موضوعات‌ احكام‌ شرعي‌ و تغيير شرايط‌ زماني‌ و مكاني‌ حكم‌ است‌. مثال‌ شايع‌ اين‌ بحث‌، «نزح‌ مياه‌ چاه‌» است‌ كه‌ علامه‌ي‌ حلي‌ پي‌ برد آب‌ چاه‌ داراي‌ منبع‌ است‌ و حكم‌ آب‌ كر را دارد و با شناخت‌ دقيق‌ از موضوع‌، حكم‌ آن‌ تغيير يافت‌.
    كشف‌ حكم‌ و صدور فتوا چه‌ بسا سخت‌تر و پيچيده‌تر از عمل‌ جراحي‌ مغز باشد و مجتهد براي‌ صدور حكم‌ بايد دانش‌هاي‌ بسياري‌ را بداند.
    در اندكي‌ از روايات‌ از بعضي‌ از اقوام‌ به‌ نيكي‌ ياد نشده‌ است‌؛ اما بايد توجه‌ داشت‌ كه‌ اين‌ روايات‌ را نمي‌توان‌ دليل‌ بدي‌ اين‌ اقوام‌ در زمان‌ حاضر دانست‌، بلكه‌ اين‌ روايات‌ براي‌ اقوامي‌ كه‌ در زمان‌ روايت‌ مي‌زيسته‌اند بوده‌ است‌ و فقط‌ شامل‌ همان‌ افراد مي‌شود؛ ولي‌ اكنون‌ كه‌ موضوع‌ تغيير نموده‌ به‌ طور طبيعي‌ حكم‌ آن‌ تغيير كرده‌ است‌. بايد توجه‌ داشت‌ كه‌ موضوعات‌ احكام‌ مي‌تواند ثابت‌ يا متغير باشد.
    براي‌ نمونه‌، شراب‌ خوارها كنار شراب‌، پسته‌، باقلوا، حلوا يا كباب‌ و مانند آن‌ را مي‌خورند تا بتوانند خوب‌ شراب‌ بخورند. حال‌، اگر بر فرض‌ روايتي‌ پسته‌ي‌ كنار شراب‌ را حرام‌ دانسته‌ باشد، آيا مي‌توان‌ گفت‌: همه‌ي‌ پسته‌ها، هرچند كنار سجاده‌ باشد حرام‌ است‌؟ پسته‌ يا چاي‌ كه‌ كنار ترياك‌ گذاشته‌ مي‌شود يك‌ حكم‌ دارد و پسته‌ و چاي‌ معمولي‌ حكم‌ ديگري‌ و نمي‌توان‌ حكم‌ يكي‌ را بر ديگري‌ حمل‌ نمود.
    لزوم‌ شناخت‌ تاريخ‌ موضوع‌ و حكم‌
    از آن‌چه‌ گفتيم‌ به‌ دست‌ مي‌آيد كه‌ براي‌ شناخت‌ يك‌ حكم‌ بايد تاريخ‌ آن‌ مسأله‌ و موضوع‌ آن‌ را به‌ طور كامل‌ دانست‌ و به‌ زمان‌ صدور حكم‌ رفت‌ تا بتوان‌ دريافت‌ كه‌ موضوع‌ آن‌ چه‌ بوده‌ و چگونه‌ بوده‌ كه‌ حلال‌ يا حرام‌ شمرده‌ شده‌ است‌. بحث‌ موسيقي‌ نيز اين‌ چنين‌ است‌. در طول‌ تاريخ‌ موسيقي‌ خواهد آمد كه‌ هرگاه‌ ظاهر گرايان‌ بر كشور حاكم‌ مي‌شدند، حرمت‌ مطلق‌ موسيقي‌ را بر آن‌ بار مي‌نمودند و همه‌ي‌ انواع‌ آن‌ را حرام‌ مي‌دانستند و هرگاه‌ كار به‌ دست‌ تجددطلبان‌ و روشن‌ فكران‌ قرار مي‌گرفت‌، همه‌ي‌ آن‌ را حلال‌ مي‌شمردند، مانند زمان‌ ما كه‌ متوليان‌ صدا و سيما و مذاق‌ گردانندگان‌ اين‌ رسانه‌ي‌ ملي‌ بر اين‌ است‌ كه‌ همه‌ي‌ انواع‌ موسيقي‌ را حلال‌ مي‌دانند. فضاي‌ حاكم‌ و چيرگي‌ و غلبه‌ي‌ هر يك‌ از اين‌ گروه‌ها در فتواي‌ عالمان‌ نيز تأثير داشته‌ است‌.
    براي‌ نمونه‌، مرحوم‌ شهيد مطهري‌ در زمان‌ ستم‌شاهي‌ محمدرضا پهلوي‌ به‌ دانشگاه‌ رفت‌، زماني‌ كه‌ ميني‌ ژوپ‌ مُد روز بود و ايشان‌ مي‌خواست‌ در آن‌ دانشگاه‌ از مسأله‌ي‌ حجاب‌ سخن‌ گويد، بر لزوم‌ پوشش‌ با مانتو تأكيد مي‌كند. عالمي‌ ميان‌ جمعي‌ از جوانان‌ مختلط‌ است‌ كه‌ دختران‌ آن‌ تا بالاي‌ زانو عريان‌ هستند و نگاه‌ پسران‌ به‌ آنان‌ است‌. در چنين‌ محيطي‌ سخن‌ گفتن‌ از حجاب‌ با چادر گوش‌ شنوايي‌ ندارد و بهترين‌ گزينه‌اي‌ كه‌ به‌ ذهن‌ ايشان‌ مي‌آيد اين‌ است‌ كه‌ بگويد حجاب‌ با چادر لازم‌ نيست‌ و اگر مانتو نيز پوشيده‌ شود كافي‌ است‌ و نظر ايشان‌ نيز بر مخاطبان‌ وي‌ تأثير مي‌گذارد؛ چرا كه‌ اگر ايشان‌ بر حجاب‌ چادر اصرار داشت‌، كسي‌ سخن‌ وي‌ را نمي‌شنيد تا چه‌ رسد به‌ اين‌ كه‌ به‌ آن‌ عمل‌ كند.
    بحث‌ غنا و موسيقي‌ نيز همين‌ ماجرا را دارد و همواره‌ دستخوش‌ حوادث‌ و آراي‌ مختلف‌ گرديده‌ است‌. سعي‌ نگارنده‌ در اين‌ نوشتار بر آن‌ است‌ كه‌ ذهن‌ها را آماده‌ كند و بدون‌ تأثيرپذيري‌ از آرا و افكار مختلف‌، نخست‌ منابع‌ دست‌ اول‌ صدور حكم‌ و فتوا يعني‌ كتاب‌ و سنت‌ را به‌ بحث‌ گزارد و با پژوهش‌ و مطالعه‌ي‌ عميق‌ ادله‌ي‌ نقلي‌ غنا و موسيقي‌، حكم‌ آن‌ را به‌ دست‌ آورد و در اين‌ كنكاش‌ علمي‌ تفاوتي‌ ندارد كه‌ نتيجه‌ي‌ آن‌ چه‌ باشد؛ زيرا ما درصدد كشف‌ و بيان‌ احكام‌ الهي‌ هستيم‌ و نه‌ در مقام‌ بيان‌ اغراض‌ شخصي‌.
    اهل‌ ذوق‌، عارفان‌، فلسفيان‌ و شاعران‌، به‌ سبب‌ خوشامد نفسي‌، موسيقي‌ را حلال‌ مي‌دانستند و برخي‌ از فقيهان‌ و كلاميان‌ نيز در برابر آنان‌، حرمت‌ مطلق‌ غنا و موسيقي‌ را فرياد مي‌كردند. با اين‌ وصف‌، بايد به‌ همه‌ي‌ تاريخ‌ غنا و موسيقي‌ شك‌ نمود؛ چرا كه‌ بيش‌تر نظرات‌ ارايه‌ شده‌ در اين‌ زمينه‌، خالي‌ از سياست‌ زدگي‌ نبوده‌ و آنان‌ چندان‌ در پي‌ دليل‌هاي‌ شرعي‌ نمي‌رفتند و يا با پيش‌فرض‌ها و احكامي‌ كه‌ آن‌ را ثابت‌ و غير قابل‌ تغيير مي‌دانستند به‌ سراغ‌ بررسي‌ ادله‌ مي‌رفتند.
    در اين‌ امر بايد اهتمام‌ و توجه‌ به‌ دين‌ داشت‌ و نظر شرع‌ را خواستار شد و نه‌ نظر عالمان‌ دين‌ را و نيز بايد براي‌ دريافت‌ مقصود اولياي‌ الهي‌ و پيشوايان‌ دين‌ تلاش‌ و دقت‌ بسيار نمود و ملاك‌ و معيار نگراني‌ و دليل‌ مذمت‌ معصومين‌ : از غنا و موسيقي‌ را دانست‌ و در اين‌ زمينه‌ بايد پيش‌ از هر چيز موضوع‌ غنا و موسيقي‌ و عوارض‌ همراه‌ آن‌ را به‌ دست‌ آرورد. در فلسفه‌ گفته‌ شد: قضيه‌ي‌ «الوجود حار» از ديدگاه‌ فلسفي‌ درست‌ نيست‌؛ زيرا وجود گرم‌ نيست‌، همان‌ طور كه‌ وجود نمي‌تواند سرد باشد، بلكه‌ بايد گفت‌: «المادة‌ حارة‌» اما چون‌ ماده‌ بخشي‌ از وجود است‌ مي‌گوييم‌: «الموجود المادي‌ حارة‌». حرارت‌ بر ماده‌ عارض‌ مي‌شود و نه‌ بر وجود و نمي‌توان‌ گفت‌: «الوجود حار»؛ اگرچه‌ ماده‌ بخشي‌ از وجود است‌.
    هم‌چنين‌ وقتي‌ گفته‌ مي‌شود: «الانسان‌ ضاحك‌»، ضحك‌ امري‌ عرضي‌ اما عرضي‌ لازم‌ است‌؛ ولي‌ نطق‌ را در «الانسان‌ ناطق‌» ذاتي‌ آن‌ است‌ با آن‌ كه‌ هر دو مساوي‌ است‌؛ زيرا هر ناطقي‌ ضاحك‌ و هر ضاحكي‌ ناطق‌ است‌ و تفاوت‌ اين‌ دو در اين‌ است‌ كه‌ ذاتي‌ چرايي‌ و «لِمَ» نمي‌پذيرد؛ ولي‌ از امر عرضي‌ مي‌توان‌ پرسش‌ نمود و «لِمَ»پذير است‌، و حكم‌ هر يك‌ از اين‌ دو با ديگري‌ تفاوت‌ دارد.
    البته‌، لازم‌ به‌ ذكر است‌ كه‌ برخي‌ از حيوانات‌ نيز تعجب‌ مي‌كنند، مي‌خندند و نطق‌ مخصوص‌ به‌ خود دارند و ضحك‌ و نطق‌ ذاتي‌ انسان‌ نيست‌.
    اين‌ امر به‌ دست‌ مي‌دهد كه‌ هر موضوعي‌ را بايد با احكام‌ و خصوصيات‌ و نيز ذاتيات‌ و عوارض‌ آن‌ شناخت‌ و سپس‌ حكم‌ آن‌ را به‌ دست‌ آورد. بديهي‌ است‌ يحكم‌ يك‌ موضوع‌ با تغيير عوارض‌ و لواحق‌ آن‌ مي‌تواند متفاوت‌ باشد. آيا حكم‌ به‌ حرمت‌ غنا و موسقي‌ با توجه‌ به‌ انصراف‌ مردم‌ از دين‌ و اقبال‌ آنان‌ به‌ حكومت‌هاي‌ جور بوده‌ است‌، اگر چنين‌ باشد، حرمت‌ آن‌ عرضي‌ دانسته‌ مي‌شود و در اين‌ صورت‌، اگر غنا و موسيقي‌ در موردي‌ سبب‌ اقبال‌ مردم‌ به‌ دين‌ شود، آيا حرمت‌ آن‌ زايل‌ مي‌گردد. پيش‌ از اين‌ گفته‌ شد كه‌ در استنباط‌ حكم‌ بايد به‌ عوارض‌ لاحق‌ بر يك‌ موضوع‌ دقت‌ كافي‌ داشت‌ و يك‌ عرضي‌ را به‌ جاي‌ عرضي‌ ديگر در حكم‌ دخيل‌ دانست‌ يا حكمي‌ كه‌ با لحاظ‌ آن‌ عرضي‌ به‌ موضوع‌ داده‌ شده‌ را به‌ ذات‌ آن‌ بار ننمود و به‌ انواع‌ مغالطه‌ي‌ اخذ وجه‌ به‌ جاي‌ ذات‌ يا تحويلي‌نگري‌ گرفتار نيامد.
    لذت‌ نفساني‌ از غنا
    بديهي‌ است‌ غنا داراي‌ لذت‌ و حظ‌ نفسي‌ است‌ و هر فردي‌ كه‌ مجاري‌ ادراكي‌ و احساسي‌ وي‌ سالم‌ مانده‌ باشد از صداي‌ خوش‌ لذت‌ مي‌برد. البته‌ گاه‌ با شدت‌ يافتن‌ ايمان‌، فرد مؤمن‌ از خواندني‌ كه‌ معصيت‌ باشد ناراحت‌ مي‌گردد اما چنين‌ فردي‌ از گناه‌ بودن‌ عمل‌ وي‌ احساس‌ ناراحتي‌ مي‌كند و ممكن‌ است‌ به‌ صورت‌ ناخودآگاه‌ از صداي‌ زيباي‌ وي‌ لذت‌ ببرد؛ چرا كه‌ وي‌ از زيبايي‌ رنج‌ نمي‌برد؛ بلكه‌ از معصيت‌ و گناه‌ تنفر دارد. از سوي‌ ديگر، اگر كسي‌ به‌طور كلي‌ بگويد: آواز غنايي‌ براي‌ من‌ خوشايند نيست‌، يا داراي‌ اختلال‌ روحي‌ رواني‌ است‌ و يا به‌ خشكي‌ طبع‌ گرفتار آمده‌ است‌.
    لذت‌ بردن‌ از صداي‌ خوش‌ امري‌ فطري‌ است‌ و خداوند به‌ انسان‌ حالتي‌ را بخشيده‌ است‌ كه‌ از صداي‌ موزون‌ لذت‌ مي‌برد؛ اگرچه‌ موضوع‌ لذت‌، نفس‌ و نفسانيات‌ مي‌باشد. پس‌ همان‌طور كه‌ شما ذايقه‌اي‌ خدادادي‌ داريد كه‌ طعم‌ غذاي‌ خوب‌ را از بد تشخيص‌ مي‌دهد، نفس‌ شما نيز اين‌ گونه‌ است‌ و در نهاد آن‌ از صداي‌ نيك‌ لذت‌ مي‌برد و صداي‌ بد براي‌ او ناخوشايند است‌. اين‌ امر نه‌ تنها براي‌ انسان‌ بلكه‌ براي‌ حيوانات‌ نيز وجود دارد و اگر جايي‌ سخن‌ از حرمت‌ پيش‌ آيد، در مقابل‌ فطرت‌ آدمي‌ است‌ كه‌ گويا گفته‌ايم‌: غذاي‌ لذيذ حرام‌ است‌؛ چون‌ ذايقه‌ لذت‌ مي‌برد! اما چنان‌چه‌ عوارضي‌ بر غذاي‌ لذيذ حاكم‌ شود و براي‌ نمونه‌، غصبي‌ يا سمي‌ باشد، حرمت‌ بر غذا عارض‌ مي‌شود نه‌ اين‌ كه‌ غذاي‌ لذيذ از آن‌ جهت‌ كه‌ موجب‌ لذت‌ نفس‌ است‌ به‌ خودي‌ خود حرام‌ باشد. غنا و موسيقي‌ نيز لذت‌آور است‌ و دليلي‌ كه‌ چنين‌ لذتي‌ را نهي‌ نمايد در دست‌ نداريم‌. بله‌ روايات‌ عوارضي‌ را كه‌ مي‌تواند با پيشامد آن‌ غنا و موسيقي‌ را حرام‌ نمايد بر شمرده‌ است‌ كه‌ بحث‌ تفصيلي‌ آن‌ در بخش‌ خود خواهد آمد.
    التذاذ و لذت‌ بردن‌ در شريعت‌ اسلام‌ حرام‌ نيست‌ و صرف‌ التذاذ و خوشايندي‌ ملاك‌ حرمت‌ چيزي‌ قرار نمي‌گيرد. بله‌، اسلام‌ مرزهايي‌ را براي‌ لذت‌ بردن‌ قايل‌ است‌ و برخي‌ از مصاديق‌ و افراد آن‌ را ممنوع‌ نموده‌ است‌. لذت‌ بردن‌ از حالات‌ خوش‌ معنوي‌ گاه‌ نيكو و مستحسن‌ شمرده‌ شده‌ است‌. ديدن‌ فرشته‌ يا حوري‌ و دل‌ سپردن‌ به‌ آن‌ حرام‌ نيست‌. حالت‌ خوشايندي‌ كه‌ با عمل‌ زناشويي‌ ايجاد مي‌ گردد و سبكي‌ و شادابي‌ حاصل‌ از آن‌ ارزش‌ معنوي‌ و پاداش‌ اخروي‌ دارد؛ اما برخي‌ از حظوظ‌ و لذايذ نفساني‌، عقلانيت‌ و ايمان‌ و اراده‌ي‌ آدمي‌ را رو به‌ ضعف‌ مي‌كشاند و از اين‌ جهت‌، استفاده‌ از آن‌ ضرر دارد؛ چون‌ براي‌ آدمي‌ لازم‌ است‌ عقلانيت‌ وي‌ روز به‌ روز پويا و شكوفا باشد و نه‌ نفسانيت‌ وي‌؛ چرا كه‌ با نيرومندي‌ و غلبه‌ي‌ نفسانيت‌، عقلانيت‌ ضعيف‌ مي‌شود و در نتيجه‌ي‌ ضعف‌ عقلانيت‌، ايمان‌ كاهش‌ مي‌يابد و ديگر شخص‌ نمي‌تواند در برابر تمايلات‌ نفساني‌ و گناهان‌ خودنگه‌دار باشد و استفاده‌ از غنا بدون‌ داشتن‌ مربي‌ لازم‌ و شايسته‌ كه‌ بر پيچيدگي‌هاي‌ روان‌ آدمي‌ آشنا باشد، نفس‌ را لغزنده‌ مي‌سازد و ضعف‌ اراده‌ي‌ او را موجب‌ مي‌شود.
    غنا صوت‌ موزون‌ است‌. صوت‌ و صدا مي‌تواند غنايي‌ نباشد. آواز خوش‌ و نوع‌ صوت‌ و صداي‌ موزون‌ طرب‌ دارد و چيزي‌ است‌ كه‌ واقعيت‌ خارجي‌ است‌.
    فقيهان‌ غنا را طرب‌ آور مي‌خوانند. آنان‌ مي‌گويند مد و كشيدن‌ صدا و ترجيع‌ و غلطاندن‌ صدا در گلو و ايجاد چهچهه‌ طرب‌آور و بهجت‌ آفرين‌ است‌ و از اين‌ رو حرام‌ شده‌ است‌. اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ زناشويي‌ و صداي‌ چهچهه‌ي‌ بلبل‌ و شرشر آب‌ و سخن‌گويي‌ مهمل‌ كودكي‌ كه‌ تازه‌ متولد شده‌ شادي‌ آفرين‌ است‌، هم‌چنين‌ وقتي‌ سرنشيني‌ اتومبيلي‌ كه‌ با سرعت‌ زياد حركت‌ مي‌ كند ناگاه‌ به‌ سرازيري‌ وارد شود، به‌ وي‌ حالت‌ خفت‌ دست‌ مي‌دهد. در انزال‌ مني‌ نيز اين‌ حالت‌ وجود دارد. مكاشفه‌ و شهود نيز از خوشايندي‌ و التذاذ بركنار نيست‌ و همه‌ي‌ اين‌ موارد شادي‌ آفرين‌ است‌ اما فقيهي‌ به‌ حرمت‌ آن‌ فتوا نمي‌دهد و حظ‌ نفساني‌ از آن‌ جهت‌ كه‌ لذت‌ نفسي‌ است‌ ممنوع‌ نمي‌باشد.
    نتيجه‌ي‌ اين‌ بحث‌ اين‌ است‌ كه‌ غنا لذتي‌ نفسي‌ است‌ و خوشامد دارد و چنين‌ نيست‌ كه‌ غنا حظي‌ نداشته‌ باشد و انسان‌ سالم‌ آن‌ را بد نمي‌داند و حتي‌ حيوانات‌ وحشي‌ از غنا به‌ رقص‌ مي‌آيند، اما انسان‌ اگر بخواهد عاقل‌ باشد و با اراده‌ و نيروي‌ عقلانيت‌ و ايمان‌ حركت‌ كند، بايد از برخي‌ از آوازهاي‌ غنايي‌ پرهيز كند و تنزيه‌ نفس‌ از غنا داشته‌ باشد و رهنمون‌ لازم‌ در اين‌ زمينه‌ را از استاد راه‌ آشنا به‌ مقامات‌ معنوي‌ بگيرد. غنا براي‌ نفس‌ همانند گريس‌ يا روغن‌ براي‌ دستگاه‌هاي‌ اصطكاك‌دار يا لولايي‌ مي‌ماند و آن‌ را ليز و لغزنده‌ مي‌كند و نيروي‌ بازدارنده‌ي‌ نفس‌ را از آن‌ مي‌گيرد و اراده‌ را سست‌ مي‌نمايد.
    پي‌آمد اين‌ بحث‌ اين‌ است‌ كه‌جامعه‌اي‌ كه‌ انواع‌ غنا را رواج‌ مي‌دهد نيروي‌ بازدارنده‌ از معصيت‌ را ندارد و چنين‌ جامعه‌اي‌ به‌ راحتي‌ و با اندكي‌ غارت‌ و شبيخون‌ فرهنگي‌ در انواع‌ گناهان‌ فرو مي‌غلطد و از تقوا، عقلانيت‌، كرامت‌ و ايمان‌ دور مي‌گردد و دستگاه‌هاي‌ تبليغي‌ هدف‌دار آن‌ را به‌ راحتي‌ به‌ سوي‌ خواسته‌هاي‌ خود سوق‌ مي‌دهد. چرا كه‌ آنان‌ هستند كه‌ با موسيقي‌ اراده‌ي‌ جامعه‌ را در دست‌ گرفته‌اند. اراده‌ امري‌ نفساني‌ است‌ و حركت‌ خارجي‌ معلول‌ آن‌ اراده‌ و ظهور آن‌ است‌؛ به‌ اين‌ معنا كه‌ براي‌ نمونه‌ گاه‌ فرد اراده‌ مي‌كند براي‌ انجام‌ كاري‌ برخيزد و اراده‌ي‌ انجام‌ آن‌ را نيز دارد، اما توان‌ نفسي‌ وي‌ نيروي‌ حركت‌ خود را ندارد و در نتيجه‌ نمي‌تواند آن‌ كار را عملي‌ سازد و اراده‌ي‌ وي‌ ظهور پيدا نمي‌كند.
    البته‌ اين‌ سخن‌ براي‌ انسان‌هاي‌ معمولي‌ است‌ و اولياي‌ خدا و مؤمنان‌ بحق‌ چون‌ در كمال‌ عقلانيت‌ و تقوا قرار دارند حظوط‌ نفساني‌ در آنان‌ ظهور و بروزي‌ ندارد و نفس‌ آنان‌ از چنين‌ اموري‌ به‌ بهجت‌ نمي‌آيد.
    شناخت‌ فضاي‌ انديشاري‌ روايات‌ غنا
    در روايات‌ غنا از چيستي‌ و معناي‌ غنا سخني‌ به‌ ميان‌ نيامده‌ است‌. براي‌ دريافت‌ علت‌ اين‌ امر بايد فضاي‌ صدور روايات‌ را شناخت‌. در زمان‌ حضور معصومان‌ : مومنان‌ و شيعيان‌ واقعي‌ اندك‌ بوده‌اند. اين‌ عده‌ي‌ اندك‌ با فشارهايي‌ كه‌ دولت‌ حاكم‌ بر آنان‌ وارد مي‌آورده‌ است‌ مجبور به‌ تقيه‌ يا توريه‌ بودند. آنان‌ در جامعه‌اي‌ زندگي‌ مي‌كردند كه‌ مهندسي‌ فضاي‌ فرهنگي‌ آن‌ در دست‌ خلفاي‌ بني‌اميه‌ و بني‌عباس‌ بودند كه‌ آلودگي‌ و پليدي‌ را تبليغ‌ مي‌كردند و مردم‌ را از اين‌ راه‌ با خود همراه‌ مي‌ساختند. اين‌ مؤمنان‌ اندك‌ با معصوم‌ به‌ صورت‌ مستقيم‌ در ارتباط‌ بودند و چون‌ افرادي‌ بسيار تيزهوش‌ و زيرك‌ بودند، به‌ فرهنگ‌ و قاموس‌ رايج‌ در لسان‌ معصوم‌ آشنا بودند و آنان‌ مي‌دانستند كه‌ غنا چيست‌ و آنان‌ در اين‌ زمينه‌ نه‌ درگير شبهه‌ي‌ مصداقي‌ بودند و نه‌ شبهه‌ي‌ مفهومي‌ داشتند؛ اما آيا اين‌ قاموس‌ مباشري‌ به‌ ما منتقل‌ شده‌ است‌ يا خير و آيا آن‌ موضوع‌ كه‌ غنا ناميده‌ مي‌شده‌ و حكم‌ آن‌ براي‌ ما شناخته‌ شده‌ است‌ يا نه‌؟ شمّ روايي‌ و نيروي‌ تفقه‌ حديث‌ به‌ دست‌ مي‌دهد كه‌ شيعيان‌ واقعي‌ در آن‌ زمان‌ به‌ معصيت‌ و گناه‌ دچار نمي‌شدند و مقام‌ عصمت‌ كه‌ اين‌ شيعيان‌ به‌ حضور وي‌ مي‌رسيدند آنان‌ را حفظ‌ مي‌نموده‌ است‌ و با توجه‌ به‌ اين‌ كه‌ هيچ‌ كدام‌ از چيستي‌ غنا از لحاظ‌ مفهوم‌ و مصداق‌ نپرسيده‌ است‌ مي‌توان‌ روشني‌ و وضوح‌ اين‌ معنا براي‌ آنان‌ را دريافت‌. امام‌ اين‌ وضح‌ و روشني‌ به‌ دست‌ ما نرسيده‌ است‌ و ما در شناخت‌ مصداق‌ غنا شبهه‌ داريم‌. البته‌ نبايد اين‌ نكته‌ را فروگذار نمود كه‌ اين‌ غناست‌ كه‌ در روايات‌ داراي‌ شبهه‌ي‌ مصداقي‌ است‌ اما در رابطه‌ با آلات‌ موسيقي‌ شبهه‌ي‌ مصداقي‌ وجود ندارد و آلات‌ معرفي‌ شده‌ در اين‌ احاديث‌ در طول‌ زمان‌ تغييري‌ نكرده‌ است‌ و اين‌ ابزار تنها فني‌تر و زيباتر شده‌ است‌.
    با تأمل‌ در نوع‌ گفته‌ها و گزاره‌هاي‌ ديني‌، مي‌توان‌ مذاق‌ دين‌ در رابطه‌ با غنا و موسيقي‌ را چنين‌ برداشت‌ نمود. اين‌ استنباط‌، فرايند روشمند به‌ دست‌ آوردن‌ حكم‌ ديني‌ را داراست‌ و دلايل‌ و شواهد آن‌ در جاي‌ خود به‌ تفصيل‌ بازخواني‌ مي‌گردد. در زمان‌ صدور روايات‌، خلفاي‌ جور بني‌ اميه‌ و بني‌ عباس‌ مهندسي‌ فرهنگ‌ و انديشه‌ي‌ مردم‌ را به‌ دست‌ گرفتند و برپايي‌ مجالس‌ و پارتي‌هاي‌ گناه‌ را در دستور كار خود قرار مي‌دادنند و از طرف‌ ديگر، شيعيان‌ براي‌ در امان‌ ماندن‌ از ظلم‌ و ستم‌ آنان‌ رويه‌ي‌ تقيه‌ را پيش‌ گرفتند و آنان‌ از خود چيزي‌ نداشته‌اند و امامان‌ شيعه‌ : با آن‌ كه‌ بطلان‌ نظام‌ و سيستم‌ حاكم‌ را معرفي‌ مي‌كردند اما زمينه‌ي‌ آن‌ را نداشتند كه‌ در همه‌ي‌ جوانب‌ با آنان‌ برخورد نمايند و آنان‌ نيز براي‌ طرب‌ و غنايي‌ كه‌ دربار در دست‌ داشته‌ است‌ جانشيني‌ نمي‌توانستند معرفي‌ نمايند. با اين‌ توضيح‌، مراد از غنا و آلات‌ موسيقي‌ مانند مزمار، تنبك‌، كوبه‌، طبل‌ و طنبوري‌ كه‌ در روايات‌ آمده‌ است‌، به‌ آلات‌ آن‌ زمان‌ و به‌ همان‌ مجالس‌ انصراف‌ دارد و اگر كسي‌ بتواند تحت‌ نظام‌ استنباط‌ حكم‌ و با شم‌ قوي‌ روايي‌، جانشيني‌ حلال‌ از اين‌ مجالس‌ و لذايذ را ارايه‌ دهد، درست‌ به‌ فرهنگ‌ معصوم‌ نايل‌ آمده‌ است‌.
    در زمان‌ امامان‌ معصوم‌ : آلات‌ موسيقي‌ تنها در امور حرام‌ مورد استفاده‌ قرار مي‌گرفته‌ و مورد حلالي‌ براي‌ آن‌ گزارش‌ نشده‌ است‌ و علت‌ آن‌ نيز همان‌طور كه‌ در پيش‌ به‌ آن‌ اشاره‌ رفت‌، نبود دولت‌ و حكومت‌ شيعي‌ بوده‌ است‌ و خلفا چون‌ دستان‌ شيران‌ بيشه‌ي‌ دين‌ را بسته‌ مي‌ديدند احساس‌ قدرت‌ نموده‌ و هرچه‌ را مي‌خواستند و مي‌پسنديدند با دين‌ انجام‌ مي‌دادند. همين‌ امر فقيهان‌ را بر آن‌ داشته‌ تا سخن‌ از حرمت‌ محض‌ موسيقي‌ و غنا سر دهند و سخن‌ آنان‌ نيز كاملاً بجاست‌؛ اما اين‌ حكم‌ تنها براي‌ زماني‌ است‌ كه‌ دولت‌ اسلامي‌ شيعي‌ كه‌ بر مدار ولايت‌ اهل‌ بيت‌ عصمت‌ و طهارت‌ : حركت‌ كند وجود نداشته‌ باشد و چنان‌چه‌ شرايط‌ تغيير كند و حكومت‌ اين‌ توان‌مندي‌ را به‌ دست‌ آورد به‌ گونه‌اي‌ كه‌ حكومت‌ اسلامي‌ بتواند در موارد حلال‌، هم‌ بخواند و هم‌ بنوازد و موسيقي‌ را در خدمت‌ گسترش‌ شريعت‌ و برانگيختن‌ احساسات‌ مردم‌ براي‌ جذب‌ هرچه‌ بيش‌تر آنان‌ در طريق‌ معنويت‌ باشد و منفعت‌ حلال‌ عقلايي‌ بر آن‌ مترتب‌ گردد، آيا دليلي‌ فقهي‌ از آن‌ منع‌ مي‌نمايد يا خير؟
    در آن‌ زمان‌ها موسيقي‌ در تمام‌ شهرها در خدمت‌ حكومت‌ غاصب‌ وقت‌ بوده‌ است‌ و شيعه‌ در غربت‌، تقيه‌، ذلت‌ و قلت‌ به‌ سر مي‌برده‌ است‌. آنان‌ نه‌ مي‌توانستند تنبكي‌ داشته‌ باشند و نه‌ ضربي‌ و نه‌ دَمي‌ و نه‌ صدايي‌ و حتي‌ شعر يا كتاب‌هاي‌ روايي‌ خود را زير خاك‌ پنهان‌ مي‌كردند تا كسي‌ آن‌ را نبيند. در چنين‌ جامعه‌اي‌ بديهي‌ است‌ كه‌ ضرب‌ و تنبك‌ با تأثير شگرفي‌ كه‌ بر احساسات‌ و عواطف‌ مردم‌ دارد نمي‌تواند در خدمت‌ ولايت‌ قرار گيرد و بر اين‌ اساس‌ ترويج‌ حكومت‌ جور مي‌باشد و حرام‌ است‌. بررسي‌ احاديث‌ و دلايل‌ موسيقي‌ و غنا نشان‌ مي‌دهد كه‌ اين‌ ادله‌ ناظر به‌ چنين‌ مواردي‌ است‌ و حال‌ پرسش‌ اين‌ است‌ كه‌ آيا مي‌توان‌ طبل‌ را كه‌ در آن‌ زمان‌ها مورد استفاده‌ي‌ مطربان‌ درباري‌ بوده‌ است‌ و در جنگ‌ نيز از آن‌ استفاده‌ مي‌شده‌ را گرفت‌ و دستگاه‌ سه‌گاه‌، چارگاه‌، زابل‌، شش‌ هشتم‌، ضربي‌، اصفهان‌، ابوعطا و يا ماهور را با آن‌ اجرا كرد.
    چارگاه‌ دستگاهي‌ است‌ مناسب‌ رقص‌ است‌ و يكي‌ و دوتا و سه‌ تا، تا يك‌ ده‌ و دو ده‌ و سه‌ ده‌، چهار ده‌ را شامل‌ مي‌شود. براي‌ زورخانه‌، چاوش‌ خواني‌، جنگ‌ و سان‌هاي‌ نظامي‌ يا تشييع‌ جنازه‌ي‌ رسمي‌ نيز به‌ كار برده‌ مي‌شود. يا در مواردي‌ كه‌ ضرب‌ زده‌ مي‌شود سنج‌ نيز كنار آن‌ مي‌آيد و سنج‌ نيز فلوت‌ مي‌آورد و فلوت‌ نيز اركست‌ دارد. در مراسم‌ تشييع‌ شهيدان‌ مي‌توان‌ «لا اله‌ الا الله‌» را به‌ دستگاه‌ آورد و آن‌ را با فلوت‌ و به‌ ويژه‌ ضرب‌ اجرا كرد، آيا اين‌ امر جز منفعت‌ حلال‌ است‌؟ بله‌ چنان‌چه‌ در اين‌ صورت‌، ترويج‌ باطل‌، كفر، فحشا يا لهو و لعب‌ را به‌ دنبال‌ داشته‌ باشد، بدون‌ ترديد حرام‌ است‌. اكنون‌ موسيقي‌ به‌ دست‌ ديكتاتورها، سلاطين‌ و خلفاي‌ جور نيست‌، آيا مي‌توان‌ گفت‌ نفس‌ كشيدن‌ صدا حرام‌ است‌. براي‌ نمونه‌، صداي‌ خُرخُر كه‌ بعضي‌ به‌ هنگام‌ خواب‌ دارند و هر شخصي‌ آن‌ را با يكي‌ از دستگاه‌ها آن‌ را انجام‌ مي‌دهد اگر در بيداري‌ انجام‌ گيرد و يا اين‌ نفس‌ در فلوت‌ دميده‌ شود آيا اشكال‌ دارد يا نه‌؟
    اين‌ بحث‌ همانند بحث‌ مجسمه‌ سازي‌ است‌. زماني‌ مجسمه‌ بت‌ بود و مورد پرستش‌ قرار مي‌گرفت‌ و تا فردي‌ مجسمه‌اي‌ را مي‌ديد به‌ سجده‌ مي‌افتاد و ذكر مي‌گفت‌؛ ولي‌ اكنون‌ بچه‌ها سوار آن‌ مي‌شوند و در اين‌ زمان‌ به‌ عنوان‌ سرگرمي‌ كودكان‌ و براي‌ هوشياري‌ آنان‌ كارآمد است‌ و كودك‌ قبل‌ از اين‌ كه‌ مدرسه‌ رود، بدين‌ وسيله‌ حيوانات‌ مختلف‌ را مي‌شناسد و با جنگل‌ و اهل‌ آن‌ و نيز با انسان‌ و انواع‌ آن‌ آشنا مي‌گردد. البته‌ اكنون‌ نيز ساخت‌ و فروش‌ مجسمه‌ و عروسك‌ در مناطقي‌ كه‌ بت‌پرستي‌ رايج‌ است‌ حرام‌ است‌.
    شاهد اين‌ مطلب‌ اين‌ است‌ كه‌ ادله‌ي‌ غنا و موسيقي‌ به‌ طور مطلق‌ حكم‌ به‌ حرمت‌ صوت‌ و صداي‌ غنايي‌ ننموده‌ است‌ و بر قرائت‌ نيكوي‌ قرآن‌ كريم‌ تأكيد شده‌ است‌.
    غنا و موسيقي‌ اجمال‌ مفهومي‌ دارد و در اجمال‌ مفهومي‌ و نبود دلايل‌ و شواهد روشنگر و با وجود شك‌، اصل‌ اولي‌ محل‌ مراجعه‌ است‌. اما در باب‌ آلات‌ موسيقي‌ معرفي‌ شده‌ در روايات‌ اجمال‌ مفهومي‌ وجود ندارد، اما اين‌ ابزار در دست‌ قدرت‌ طاغوتي‌ بوده‌ است‌ و نام‌ بردن‌ از ابزارها، شاعران‌ و مجالس‌ و حرام‌ دانستن‌ آن‌ به‌ مجالس‌ آن‌ خلفا انصراف‌ دارد و ابزار و آلاتي‌ كه‌ در دست‌ مؤمنان‌ است‌ يا شاعر اهل‌ بيت‌ : را شامل‌ نمي‌شود. حق‌ و ولايت‌ در آن‌ زمان‌ها در غربت‌ و تقيه‌ به‌ سر مي‌بردند و دولت‌ و حكومتي‌ نداشتند تا براي‌ تبليغ‌ از آن‌ از عنصر صدا بهره‌ ببرند و همه‌ي‌ صداها و مجالس‌ رقص‌، موسيقي‌ و نيز بربط‌ها، تارها و طنبورها تا شطرنج‌ و ديگر
    ابزار سرگرمي‌ كه‌ لذايذ نفس‌ را فراهم‌ مي‌آورد در خدمت‌ اهل‌ باطل‌ بوده‌ است‌ و مصداق‌ حلالي‌ براي‌ آن‌ يافت‌ نمي‌شده‌ است‌ تا براي‌ آن‌ سؤال‌ و پاسخي‌ ديده‌ شود همان‌گونه‌ كه‌ حتي‌ يك‌ نفر از روايان‌ از مصاديق‌ حرام‌ غنا سؤال‌ نكرده‌ است‌ كه‌ كدام‌ مورد حرام‌ است‌؛ زيرا موضوع‌ آن‌ براي‌ آنان‌ روشن‌ و بديهي‌ بوده‌ است‌ و مراد همان‌هايي‌ بوده‌ كه‌ در دست‌ خلفاي‌ جور آن‌ چنان‌ افرادي‌ بوده‌ و با عرق‌ و ورق‌، شراب‌، رقص‌ و موسيقي‌ و زن‌هاي‌ رقاصه‌ همراه‌ بوده‌ است‌. حال‌، وقتي‌ حضرت‌ مي‌فرمايد: «ني‌ حرام‌ است‌.» من‌ شك‌ مي‌كنم‌ ني‌هاي‌ زمان‌ خويش‌ را مي‌گويد يا مطلق‌ ني‌ مراد حضرت‌ است‌؟ يا مثلاً وقتي‌ مي‌فرمايد: «شعر حرام‌ است‌» آن‌ شعرهاي‌ مجلسي‌ با آن‌ خصوصيات‌ ويژه‌ مورد نظر است‌ و يا اطلاق‌ دارد و همه‌ نوع‌ شعر را مي‌گويد منتها چون‌ در زمان‌ امامان‌ معصوم‌ : دعبل‌ خزايي‌ در كار نبوده‌ و هر چه‌ بوده‌ است‌ شاعر درباري‌ بوده‌ و هر آلت‌ موسيقي‌ هم‌ فقط‌ در آن‌ مجالس‌ استفاده‌ مي‌شده‌ است‌ حال‌، ما شك‌ مي‌كنيم‌ كه‌ وقتي‌ حضرت‌ مي‌فرمايد: ني‌ حرام‌ است‌ كدام‌ ني‌ را مي‌گويد؟ همان‌ ني‌ را كه‌ در آن‌ مجالس‌ بوده‌ مي‌گويد يا اگر يك‌ ني‌ در راه‌ خدا و در راه‌ جذب‌ مؤمنين‌ استفاده‌ شود اين‌ نيز حرام‌ است‌؟ ما دليل‌ نداريم‌ كه‌ بگوييم‌ اين‌ ني‌ هم‌ حرام‌ است‌.
    جهت‌ ثبوتي‌ و اثباتي‌ بحث‌ غنا و موسيقي‌
    اگر بخواهيم‌ به‌ صورت‌ فني‌ به‌ اين‌ مسأله‌ بنگريم‌ بايد گفت‌: بحث‌ علمي‌ داراي‌ دو جهت‌ ثبوتي‌ و اثباتي‌ است‌.
    بحث‌ ثبوتي‌ بحثي‌ ذهني‌ است‌ و از بايدها سخن‌ مي‌گويد اما بحث‌ اثباتي‌ به‌ خارج‌ از ذهن‌ و به‌ آن‌چه‌ در عالم‌ واقع‌ است‌ نظر دارد. در ارايه‌ي‌ بحث‌ نبايد اين‌ دو مقام‌ را با هم‌ خلط‌ كرد و بايد توجه‌ داشت‌ كه‌ چه‌ بايد باشد غير از آن‌چه‌ كه‌ هست‌ مي‌باشد.
    بحث‌ غنا و موسيقي‌ نيز داراي‌ دو جهت‌ ثبوتي‌ و اثباتي‌ است‌ و بايد به‌ شدت‌ از خلط‌ اين‌ دو مقام‌ پرهيز داشت‌. اين‌كه‌ لحني‌ مي‌تواند اثر خير داشته‌ باشد و معين‌ و مددكار سالك‌ يا مؤمني‌ باشد، بحثي‌ ثبوتي‌ است‌ كه‌ بايد ديد اين‌ بحث‌ با مقام‌ اثبات‌ آن‌ هماهنگي‌ دارد يا خير. ما نخست‌ در اين‌ بحث‌، مقام‌ ثبوت‌ را پي‌ مي‌گيريم‌ تا بحث‌ موسيقي‌ و غنا به‌خوبي‌ خود را نشان‌ دهد . لحن‌، امري‌ تركيبي‌ است‌ و از صورت‌ و ماده‌ شكل‌ يافته‌ است‌ و بر روي‌ صورت‌ و هم‌چنين‌ ماده‌ي‌ آن‌ بايد فتوا داد. گاه‌ ممكن‌ است‌ صورت‌ لحن‌ داراي‌ اشكال‌ باشد ولي‌ ماده‌ي‌ آن‌ خوب‌ و مناسب‌ باشد و براي‌ نمونه‌، ممكن‌ است‌ قرآن‌ كريم‌ در اين‌ مايه‌ خوانده‌ شود، اما با توجه‌ به‌ صورت‌ آن‌ اشكال‌ داشته‌ باشد و هم‌چنين‌ ممكن‌ است‌ صورت‌ بدون‌ اشكال‌، ولي‌ ماده‌ي‌ آن‌ داراي‌ اشكال‌ باشد.
    نمي‌توان‌ به‌ صورت‌ كلي‌ گفت‌ غنا و موسيقي‌ براي‌ خلق‌ جايز است‌؛ چرا كه‌ بسياري‌ چون‌ حيوان‌ درنده‌اي‌ هستند و اگر به‌ موسيقي‌ گوش‌ دهند درندگي‌ آنان‌ بيش‌تر مي‌شود و از اين‌ رو فقيهان‌ چون‌ خاصيتي‌ غير از ايجاد درندگي‌ براي‌ آنان‌ نمي‌دانند، آن‌ را حلال‌ نمي‌شمارند. روايات‌ بسياري‌ كه‌ از موسيقي‌ نهي‌ مي‌كند ناظر به‌ مقام‌ اثبات‌ و با توجه‌ به‌ حكومت‌ ظاهري‌ خلفاي‌ بني‌ اميه‌ و بني‌ عباس‌ است‌ كه‌ همراه‌ با مفاسد بسياري‌ بوده‌ است‌ و حكمي‌ كه‌ فقيهان‌ از اين‌ روايات‌ برداشت‌ نموده‌اند به‌ چنين‌ موسيقي‌هايي‌ باز مي‌گردد كه‌ افرادي‌ هم‌چون‌ شاهان‌ اموي‌ و افرادي‌ هم‌چون‌ آنان‌ پاي‌ آن‌ بوده‌اند، نه‌ موسيقي‌ و آوازي‌ كه‌ عارف‌، سالك‌ يا مريد صاحب‌ يقيني‌ و يا مؤمني‌ آگاه‌ با آن‌ همراه‌ مي‌گردد و از اين‌ رو همه‌ي‌ اين‌ روايات‌ از آن‌ منصرف‌ است‌. اگر از معصوم‌ درباره‌ي‌ موسيقي‌ پرسيده‌ مي‌شده‌ است‌، معصوم‌ مطابق‌ با آن‌چه‌ در خارج‌ مي‌گذشته‌ است‌ پاسخ‌ مي‌داده‌اند و در آن‌ زمانه‌ نيز جز فسق‌، فجور، لهو و لعب‌ در خارج‌ نبوده‌ است‌.
    اين‌ بحث‌ در ابزار موسيقي‌ نيز مطرح‌ است‌ و روايات‌ ناظر به‌ آلاتي‌ است‌ كه‌ اراذل‌ و اوباش‌ از آن‌ استفاده‌ مي‌كرده‌اند اما اگر همان‌ چنگ‌ به‌ دست‌ مريد صاحب‌ يقين‌ و نه‌ مريد عادي‌ يا مؤمني‌ آگاه‌ افتد، روايات‌ از آن‌ منصرف‌ است‌ و مي‌توان‌ گفت‌ گاه‌ استفاده‌ از آلات‌ موسيقي‌ خوب‌، بلكه‌ لازم‌ مي‌گردد، ولي‌ چون‌ در خارج‌ و در متن‌ جامعه‌، مؤمنان‌ داراي‌ اين‌ امكانات‌ نبوده‌ و همواره‌ در تقيه‌ بوده‌اند و همين‌ كه‌ زنده‌ مي‌مانده‌اند براي‌ آنان‌ مغتنم‌ بوده‌ است‌ و حوزه‌ي‌ موسيقي‌ در دست‌ اراذل‌ و اوباش‌ و رقاصان‌ و مطربان‌ و آلودگان‌ به‌ معاصي‌ بوده‌ است‌، حكم‌ به‌ حرمت‌ استفاده‌ از آن‌ داده‌ شده‌ است‌. البته‌، همين‌ طور نيز نمي‌توان‌ نواخت‌، بلكه‌ شما مراد، يقين‌ و اراده‌ را پيدا كن‌ بعد بنواز. موسيقي‌ بايد مددكار باشد نه‌ اين‌ كه‌ ضرر داشته‌ باشد و بحث‌ بر روي‌ معين‌ است‌ و گفته‌ شد كه‌ مريد و سالك‌ صاحب‌ يقين‌ و اراده‌، در كنار همه‌ي‌ كارهايي‌ كه‌ مي‌كند از موسيقي‌ نيز استفاده‌ نمايد؛ نه‌ اين‌ كه‌ شب‌ و روز بگويد:
    مست‌ مستم‌ ساقيا دستم‌ بگير تا نيفتادم‌ ز پا دستم‌ بگير
    پس‌ در موسيقي‌ ميان‌ گفته‌ي‌ حكيم‌ و فقيه‌ تفاوت‌ است‌ و كلام‌ هر يك‌ ناظر به‌ دو موضوع‌ و دو مورد متفاوت‌ است‌ و هر دو نيز درست‌ مي‌باشد و تنها فقيه‌ حكيم‌ است‌ كه‌ مي‌تواند آن‌ را به‌درستي‌ تحليل‌ نمايد و موارد جواز و عدم‌ جواز هر يك‌ را بيان‌ نمايد. هم‌اينك‌ موسيقي‌، غنا و آواز حظّ نفساني‌ و حيواني‌ دارد و هيچ‌ كس‌ نمي‌تواند منكر آن‌ شود، و از نظر روان‌كاوي‌ ضعف‌ اراده‌ و ضعف‌ نفس‌ و ضعف‌ اعصاب‌ مي‌آورد و از اين‌ رو براي‌ خلقي‌ كه‌ از آن‌ لذت‌ مي‌برند خوب‌ نيست‌، بلكه‌ براي‌ آنان‌ همانند شراب‌ مي‌ماند. شراب‌ نيز هم‌ خاصيت‌ دارد و هم‌ ضرر. شراب‌ براي‌ بدن‌ نافع‌ و براي‌ حقيقت‌ انسان‌ مضر است‌. شراب‌ برخي‌ از بيماري‌ها را مداوا مي‌كند، بدن‌ را چاق‌ مي‌كند، زخم‌ معده‌ و چربي‌ را از بين‌ مي‌برد و رنگ‌ صورت‌ را گل‌ مي‌اندازد و آن‌ را قشنگ‌ مي‌نمايد، اما حقيقت‌ انسان‌ را از بين‌ مي‌برد و آن‌ را بي‌غيرت‌ و بي‌فتوت‌ مي‌كند.
    موسيقي‌ نيز از مقوله‌ي‌ شراب‌ است‌ ، ظاهر را آباد و انسان‌ را خوشحال‌ مي‌كند ولي‌ باطن‌ را خراب‌ مي‌كند، مگر آن‌ كه‌ با تجويز استاد صاحب‌ معرفت‌ باشد.
    حال‌ جاي‌ اين‌ پرسش‌ است‌ كه‌ آيا غنا و موسيقي‌ نسبت‌ به‌ خير و شر حقيقتي‌ لا بشرط‌ است‌ يا به‌شرط‌ لا و يا به‌ شرط‌ شي‌ء است‌ و آيا استفاده‌ از آن‌ به‌ صورت‌ مطلق‌ ممنوع‌ است‌ و تنها با پيشامد ضرورت‌ جايز مي‌گردد يا خير؟
    بايد گفت‌: در مقام‌ اثبات‌، موسيقي‌ باطل‌، فساد آور و بدون‌ منفعت‌؛ بلكه‌ مضر است‌ و نه‌ تنها مقرّب‌ به‌ خدا نيست‌ ، بلكه‌ تقرب‌ به‌ معصيت‌ و فحشا و منكر را در پي‌ دارد؛ ولي‌ در مقام‌ ثبوت‌ چنين‌ نيست‌ و اگر به‌ دست‌ اهل‌ آن‌ باشد نافع‌ مي‌گردد و به‌ تعبير ديگر، لا بشرط‌ است‌؛ پس‌ اگر كسي‌ گفت‌: موسيقي‌ مي‌تواند آدم‌ را به‌ خدا برساند ، بايد گفت‌ كدام‌ موسيقي‌ ؟ آن‌ موسيقي‌ كه‌ انسان‌ را به‌ حمام‌ مي‌برد وي‌ را حتي‌ از خرمايي‌ نيز باز مي‌دارد . به‌ همين‌ خاطر در بحث‌ موسيقي‌ بايد جانب‌ دقت‌ را ملاحظه‌ نمود. روايات‌ و دلايل‌ منع‌ موسيقي‌ نيز به‌ مقام‌ اثبات‌ ويژگي‌ دارد و نه‌ مقام‌ ثبوت‌ ؛ چرا كه‌ ائمه‌ي‌ معصومين‌ : نمي‌خواسته‌اند بحث‌هاي‌ ذهني‌ و فلسفي‌ داشته‌ باشند و رواياتي‌ كه‌ به‌ دست‌ ما رسيده‌ است‌ به‌ مقام‌ اثبات‌ و خارج‌ و موجوديت‌ زمانه‌ي‌ آنان‌ ناظر است‌ .
    بنا بر آن‌چه‌ گذشت‌، الحان‌ در مقام‌ ثبوت‌ نسبت‌ به‌ خير و شر لااقتضاست‌ و همانند چاقو ، تلويزيون‌ ، ويدئو ، ماهواره‌ و اينترنت‌ مي‌ماند و اين‌ امور مانند شراب‌ نيست‌ ؛ بلكه‌ حالت‌ لااقتضا را دارد ؛ يعني‌ هم‌ نسبت‌ به‌ خير و هم‌ نسبت‌ به‌ شر اقتضا مي‌يابد .
    اما در مقام‌ اثبات‌ و خارج‌ ، موسيقي‌ و هم‌چنين‌ رسانه‌هاي‌ جمعي‌ ياد شده‌ بيش‌تر با اوباش‌ و اراذل‌ و اهل‌ فسق‌ و معصيت‌ همراه‌ بوده‌ است‌ و بايد بين‌ اين‌ دو مقام‌ تفاوت‌ گذاشت‌ . بحث‌ حكيم‌ در مقام‌ ثبوت‌ و بحث‌ فقيه‌ در مقام‌ اثبات‌ است‌ . فقيه‌ به‌ خارج‌ نظر مي‌اندازد و از موسيقي‌ ، لهو ، لعب‌ ، لغو و عبث‌ مي‌بيند كه‌ همه‌ معدّ معاصي‌ است‌ و حكيم‌ نيز منكر اين‌ سخن‌ نيست‌ و وي‌ در مقام‌ ثبوت‌ لحن‌ را با ويژگي‌ها و شرايط‌ خاص‌ خود براي‌ مريد به‌ مقدار لازم‌ تجويز مي‌كند و از طرفي‌ هيچ‌ حكيمي‌ موسيقي‌ را به‌ عنوان‌ كار رسمي‌ تجويز نمي‌كند !
    مصلحت‌ ديد من‌ آن‌ است‌ كه‌ ياران‌ همه‌ كار بگذارند و رخ‌ و طرّه‌ي‌ ياري‌ گيرند
    نتيجه‌ اين‌ كه‌ اگر در مقام‌ ثبوت‌، استفاده‌ از موسيقي‌ براي‌ فردي‌ اقتضا داشته‌ باشد و با گوش‌ فرا دادن‌ به‌ آن‌ ، احساسات‌ وي‌ تحريك‌ مي‌شود و عمل‌ خيري‌ از وي‌ سر مي‌زند كه‌ به‌ خداوند تقرب‌ مي‌جويد مي‌توان‌ گفت‌ : ادله‌ي‌ منع‌ ، استفاده‌ از چنين‌ موسيقي‌ و هم‌چنين‌ آلات‌ آن‌ را شامل‌ نمي‌شود و منصرف‌ از آن‌ است‌ و استفاده‌ از آن‌ براي‌ چنين‌ فردي‌ اشكال‌ ندارد؛ هرچند استفاده‌ از آن‌ براي‌ ديگران‌ اشكال‌ دارد و يا برعكس‌ ممكن‌ است‌ وي‌ فاقد زمينه‌هاي‌ جواز آن‌ باشد و مناسبتي‌ با شرايط‌ گفته‌ شده‌ نداشته‌ باشد كه‌ در اين‌ صورت‌، بايد رعايت‌ تناسب‌ گفته‌ شده‌ شود و هرچند ممكن‌ است‌ لحني‌ براي‌ ديگران‌ اشكال‌ نداشته‌ باشد، اما براي‌ وي‌ به‌ دليل‌ گفته‌ شده‌ اشكال‌ دارد و اين‌ امر غير از لحاظ‌ ثبوتي‌ آن‌ است‌ كه‌ به‌ طور غالب‌ محقق‌ نمي‌شود.
    بر اين‌ اساس‌، اجماع‌ بر حرمت‌ استفاده‌ از آلات‌ موسيقي‌ و هم‌چنين‌ گوش‌ فرا دادن‌ به‌ موسيقي‌ به‌ مقام‌ اثبات‌ ناظر است‌ و نه‌ مقام‌ ثبوت‌ و اگر كسي‌ بگويد موسيقي‌ به‌ طور مطلق‌ همانند شراب‌ است‌، جمود دارد و گفته‌ي‌ وي‌ به‌ نقض‌ غرض‌ در خلقت‌ باز مي‌گردد و آفرينش‌ صداي‌ نيكوي‌ موجود در طبيعت‌ زايد مي‌شود. آواز و صدا، آهنگ‌ طبيعت‌ و ترنم‌ موزون‌ ملكوت‌ است‌؛ در حالي‌ كه‌ شراب‌ در طبيعت‌ نيست‌، بلكه‌ اين‌ انگور است‌ كه‌ در طبيعت‌ موجود مي‌باشد. در طبيعت‌ چيزي‌ كه‌ وجود آن‌ به‌ طور كلي‌ مضرّ باشد نمي‌توان‌ سراغ‌ گرفت‌ و حتي‌ زهر و سم‌ نيز به‌ طور كلي‌ مضرّ نيست‌ و در صنايع‌ داروسازي‌ كاربرد دارد. ساخته‌هاي‌ دست‌ بشري‌ غير از مصنوعات‌ الهي‌ است‌ و از مصنوعات‌ الهي‌ نمي‌توان‌ به‌ طور كلي‌ نفي‌ نفع‌ نمود؛ حتّي‌ قاذورات‌، مني‌ و مجسمه‌ نيز منافع‌ خود را دارد و از اين‌ رو بيع‌ و بهره‌ بردن‌ از آن‌ اشكالي‌ ندارد، ولي‌ منفعت‌ آن‌ بايد حلال‌ باشد. بله‌، استفاده‌ي‌ آن‌ در معصيت‌ به‌ مقام‌ اثبات‌ كه‌ مقام‌ واقعيت‌ است‌ باز مي‌گردد و مقام‌ ثبوت‌، مقام‌ حقيقت‌ است‌ و با توجه‌ به‌ اين‌ نكته‌ است‌ كه‌ الحان‌ را نمي‌توان‌ در مقام‌ ثبوت‌ به‌ صورت‌ مطلق‌ حرام‌ دانست‌؛ بلكه‌ حرمت‌ آن‌ اقتضايي‌ است‌؛ اگرچه‌ در مقام‌ اثبات‌ ممكن‌ است‌ بسياري‌ از آن‌ را داراي‌ اشكال‌ دانست‌؛ چون‌ در اين‌ مقام‌ ممكن‌ است‌ موسيقي‌ در معصيت‌ استفاده‌ شود؛ هرچند در مقام‌ ثبوت‌ استفاده‌هاي‌ خير دارد، اما از آن‌ استفاده‌ها در خارج‌ و در متن‌ جامعه‌ بهره‌ برده‌ نمي‌شود و دنياي‌ استكبار با ترويج‌ آهنگ‌هاي‌ تند و تيز از موسيقي‌ و صدا براي‌ شست‌وشوي‌ مغزي‌ جوانان‌ استفاده‌ مي‌كند و ذائقه‌ي‌ جامعه‌ را تغيير مي‌دهد.
    غنا و موسيقي‌؛ اگرچه‌ براي‌ همه‌ مناسب‌ است‌ و تا حدي‌ نيز تجويز مي‌شود، اما جامعه‌ي‌ مدرن‌ با آن‌ مانند دارو رفتار مي‌نمايد كه‌ بايد در رعايت‌ اندازه‌ي‌ آن‌ نهايت‌ دقت‌ را داشت‌.
    بايد از جمود در اين‌ زمينه‌ پرهيز داشت‌. كسي‌ كه‌ جمود دارد عشق‌ و صفايي‌ ندارد و مثل‌ كدوي‌ بي‌بار است‌:
    دلي‌ كه‌ عشق‌ ندارد كدوي‌ بي‌بار است‌ لبي‌ كه‌ خنده‌ ندارد شكاف‌ ديوار است‌
    شخص‌ جامد مثل‌ شكاف‌ ديوار و كدوي‌ بي‌بار مي‌ماند و در نماز نيز «من‌ من‌» مي‌كند و ملايكه‌ را از خود دور مي‌سازد .
    متأسفانه‌، هيچ‌ حكيم‌ عارفي‌ يد مبسوط‌ نداشته‌ است‌ تا موارد درماني‌، معين‌ و مجاز موسيقي‌ را مشخص‌ نمايد و براي‌ نمونه‌، مجوز براي‌ لحن‌ در قرائت‌ نماز بدهد. همان‌گونه‌ كه‌ گذشت‌ نماز داراي‌ لحن‌ است‌ و ضرورت‌ لحن‌ حتي‌ در قرائت‌ نيز هست‌. براي‌ نمونه‌، ( ولا الضالين‌ ) با مدّي‌ كه‌ از پشت‌ دندان‌هاي‌ نواجد زبان‌ از حلقوم‌ در مي‌آيد و به‌ ميان‌ بند ثنايا و لاي‌ «ز» زنبوري‌ بند شود، خود دستگاهي‌ از دستگاه‌هاي‌ موسيقي‌ را مي‌آفريند و مايه‌اي‌ از آن‌ بيرون‌ مي‌آيد كه‌ شكفتن‌ لحن‌ را به‌ همراه‌ دارد.
    هم‌چنين‌ طبيب‌ روان‌كاو ميان‌ بيماراني‌ كه‌ دايم‌ مي‌خندند و با كساني‌ كه‌ دايم‌ گريه‌ مي‌كنند تفاوت‌ مي‌گذارد. چنين‌ كساني‌ براي‌ كنترل‌ خويش‌ دارويي‌ جز موسيقي‌ و غنا ندارند؛ به‌ويژه‌ كساني‌ كه‌ مي‌خندند. خنده‌ از گريه‌ جنون‌ بيش‌تري‌ مي‌آورد و وقتي‌ طبيب‌ براي‌ چنين‌ بيماراني‌ موسيقي‌ را تجويز مي‌كند، به‌ اين‌ معنا نيست‌ كه‌ موسيقي‌ براي‌ همه‌ جايز است‌. در باب‌ سلوك‌ نيز مريد چون‌ به‌ ظرف‌ فكر افتد نيازي‌ به‌ شنيدن‌ موسيقي‌ ندارد و چه‌بسا كه‌ موسيقي‌ براي‌ وي‌ مضر باشد و براي‌ او اشتغال‌ آورد؛ چرا كه‌ وي‌ بايد به‌ عالم‌ ديگري‌ مشغول‌ شود.
    نمونه‌هاي‌ استفاده‌ از غنا يا موسيقي‌
    رجز خواني‌ از آهنگ‌هاي‌ نظامي‌ است‌ كه‌ در اسلام‌ بسيار مورد استفاده‌ بوده‌ است‌. البته‌ نه‌ تنها در جبهه‌ي‌ اسلام‌؛ بلكه‌ در جبهه‌ي‌ كفر از همين‌ حربه‌ و سلاح‌ استفاده‌ مي‌كردند. گاه‌ رجزخواني‌ از عوامل‌ مهم‌ در پيروزي‌ يا شكست‌ يك‌ لشگر بوده‌ است‌. كفار فرياد مي‌دادند: «اعلي‌ هبل‌ اعلي‌ هبل‌» و مسلمانان‌ در پاسخ‌: «اللّه‌ أعلي‌ و أجل‌» را مي‌گفتند. اين‌ دو قافيه‌ در مجموع‌ 16 نت‌ دارد. و همين‌طور بعد از آن‌ كفار مي‌گفتند: نحن‌ لنا العزي‌ و لا عزي‌ لكم‌ و مسلمانان‌ پاسخ‌ مي‌دادند: اللّه‌ مولانا و لا مولي‌ لكم‌ كه‌ هر يك‌ 12 نت‌ دارد. كافران‌ در «نحن‌ لنا» جمعيت‌ و استقلال‌ خود را مي‌رسانند و «العزي‌» بت‌ آنان‌ است‌ و «لكم‌» را در آخر آوردند تا مسلمانان‌ را عقب‌ نگاه‌ داشته‌ باشند. جار و مجروري‌ كه‌ مي‌تواند در ابتداي‌ كلام‌ باشد، براي‌ تحقير مسلمانان‌ در آخر مي‌آيد. آنان‌ نام‌ خود را پيش‌ مي‌اندازد حتي‌ پيش‌تر از بت‌هاي‌ خود! ولي‌ نام‌ مسلمانان‌ را در آخر مي‌آورند؛ اما مسلمانان‌ نيز زيبا و با ادب‌ و در حالي‌ كه‌ نام‌ خداي‌ خود را در ابتدا مي‌آورند پاسخ‌ مي‌دهند: «اللّه‌ مولانا ولا مولي‌ لكم‌»! اين‌ دو رجز، تفاوت‌ فرهنگ‌ كفر و اسلام‌ را مي‌نماياند. كافراني‌ كه‌ بت‌هاي‌ خود را مي‌خوردند در اين‌ جا نيز خود را پيش‌تر از بت‌ عزي‌ ذكر مي‌كنند اما مسلمانان‌ همواره‌ خداوند را در پيش‌ چشم‌ دارند و هميشه‌ او را بزرگ‌ مي‌بينند.
    مؤمنان‌ آن‌ زمان‌ كه‌ استادي‌ همچون‌ پيامبر اكرم‌ صلي الله عليه واله وسلم و تربيت‌ ديني‌ دارند هنوز چند صباحي‌ از عمر اسلام‌ نگذشته‌ است‌ اين‌ چنين‌ سخن‌ مي‌گوند و نام‌ ولي‌ نعمت‌ خود را پيش‌ مي‌اندازند.
    اگر استادي‌ قوي‌ باشد، وجود چنين‌ شاگرداني‌ عجيب‌ نمي‌نمايد. اگر كسي‌ بگويد اين‌ شعر براي‌ پيامبر اكرم‌ صلي الله عليه واله وسلم بوده‌ و آنان‌ از قول‌ حضرت‌ مي‌گفتند؛ پس‌ مي‌گوييم‌ پيامبر اكرم‌ صلي الله عليه واله وسلم نيز شعر مي‌گفته‌ و اگر بگوييد مسلمان‌ها مي‌گفتند؛ پس‌ آنان‌ چقدر پيشرفت‌ كرده‌ بودند. حال‌، محتواي‌ اين‌ كلام‌ كجا و بي‌محتوايي‌ برخي‌ از اشعار عشق‌ كوچه‌ بازاري‌ كجا!
    در نمونه‌اي‌ ديگر، شخصي‌ خدمت‌ پيامبر اكرم‌ صلي الله عليه واله وسلم عرض‌ كرد: «من‌ امبرّ امصيام‌ في‌ امسفر»؛ آيا روزه‌ي‌ در سفر واجب‌ است‌؟ حضرت‌ صلي الله عليه واله وسلم با همان‌ آهنگ‌ به‌ او پاسخ‌ دادند: «ليس‌ من‌ امبرّ امصيام‌ في‌ امسفر»؛ روزه‌ي‌ در سفر از نيكويي‌ و واجبات‌ نيست‌. پيامبر اكرم‌ صلي الله عليه واله وسلم در اين‌ جمله‌ با همان‌ نت‌، اعراب‌، موسيقي‌، لفظ‌ و معنا به‌ او پاسخ‌ مي‌دهد! حال‌، «نعوذ باللّه‌»؛ مگر پيامبر او را مسخره‌ مي‌كند؟ پيامبر اكرم‌ صلي الله عليه واله وسلم در اين‌ پاسخ‌ از موسيقي‌ استقبال‌ كرده‌ است‌.
    اگر بخواهيم‌ رجزهايي‌ كه‌ در روز عاشورا خوانده‌ شده‌ است‌ را معنا كنيم‌ و دستگاه‌ آن‌ را به‌ دست‌ آوريم‌، به‌ دانستن‌ موسيقي‌ نياز داريم‌.
    آيات‌ قرآن‌ كريم‌ و ادعيه‌ همه‌ داراي‌ ريتم‌ و دستگاه‌ خاص‌ خود است‌. دعاي‌ معروف‌ فرج‌: «اللهمّ كن‌ لوليّك‌ الحجة‌ ابن‌ الحسن‌، صلواتك‌ عليه‌ و علي‌ ابائه‌، في‌ هذه‌ الساعة‌ وفي‌ كلّ الساعة‌، وليّاً وحافظاً وقائداً وناصراً ودليلاً وعيناً حتّي‌ تسكنه‌ أرضك‌ طوعاً وتمتّعه‌ فيها طويلاً» دعاي‌ گران‌قدري‌ است‌ كه‌ ريتم‌، صدا، صوت‌ و غناي‌ آن‌ بسيار مهم‌ است‌ و اگر همين‌ دعا براي‌ كفار خوانده‌ شود، روي‌ آنان‌ اثر مي‌گذارد، چرا كه‌ دستگاه‌هايي‌ كنار هم‌ چيده‌ شده‌ است‌ كه‌ مي‌توان‌ از آن‌ هنگام‌ ظهور را يافت‌. ما با قاطعيت‌ مي‌گوييم‌ كه‌ تا بيش‌ از چند صد سال‌ ديگر ظهور محقق‌ نمي‌شود. البته‌، وقتي‌ نيز تعيين‌ نمي‌كنيم‌ كه‌ مصداق‌ «كذب‌ الوقّاتون‌» باشد ولي‌ هنوز روي‌ ديگ‌ عالم‌ برداشته‌ نشده‌ است‌ تا چه‌ رسد به‌ آن‌ كه‌ به‌ ته‌ ديگ‌ رسيده‌ باشند. خدا رحمت‌ كند شخصي‌ را كه‌ مي‌گفت‌ حضرت‌ در سال‌ 1413 ظهور مي‌كند و همان‌ هنگام‌ ما گفتيم‌ كه‌ اين‌ خبرها نيست‌ و هنوز تا عصر ظهور بسيار مانده‌ است‌.
    هنگامه‌ي‌ ظهور با تحقق‌ «قائداً، ناصراً، دليلاً و عيناً حتي‌ تسكنه‌ أرضك‌ طوعاً و تمتعه‌ فيها طويلا» شكل‌ مي‌پذيرد. البته‌ اين‌ ادعا در بحث‌ ولايت‌ به‌ اثبات‌ مي‌رسد و اگر ما جرأت‌ مي‌كرديم‌ مي‌گفتيم‌ بيش‌ از اين‌ زمان‌ مانده‌ است‌.
    معناي‌ انتظار اين‌ نيست‌ كه‌ حضرت‌ هرگاه‌ تشريف‌ آورد، آن‌ حضرت‌ به‌ تنهايي‌ امور را سامان‌ دهد. منتظر كسي‌ است‌ كه‌ هر لحظه‌ او را فرا خواندند، آمادگي‌ داشته‌ باشد. مثل‌ زمان‌ جنگ‌ كه‌ همه‌ آماده‌ باش‌ هستند؛ اما اگر كسي‌ اسلحه‌اش‌ را فروخت‌ ديگر رزمنده‌ نيست‌. منتظر كسي‌ است‌ كه‌ در آماده‌ باش‌ كامل‌ بوده‌ و فقط‌ منتظر يك‌ دستور است‌؛ خواه‌ از طرف‌ حضرت‌ باشد يا نماينده‌ي‌ حضرت‌. هرچه‌ حقيقت‌ باشد همان‌ تكليف‌ است‌، تفاوتي‌ ندارد كه‌ جنگ‌ باشد يا صلح‌، زندان‌ باشد يا باغ‌، شرق‌ باشد يا غرب‌.
    اذان‌؛ نواي‌ خوش‌ ناي‌ هستي‌
    از جمله‌ اموري‌ كه‌ در اسلام‌ بسيار به‌ آن‌ سفارش‌ شده‌ و مستحب‌ مؤكد است‌ و حتي‌ مي‌شود به‌ خاطر آن‌ نماز را شكست‌، اذان‌ است‌. اذكار اذان‌ همه‌ استعلايي‌ است‌ و هيچ‌ تخفيض‌ يا استفلا ندارد و مي‌خواهد افزوده‌ بر اين‌ كه‌ روح‌ را گسترده‌ كند و آن‌ را سعه‌ بخشد، صداي‌ ما را نيز آزاد سازد و رهنمون‌ مي‌دهد كه‌ خود را بالا بكشيد. اذان‌ استعلا دارد و ركوع‌ و سجده‌ رفتن‌ فرود است‌ و چون‌ نمي‌توان‌ ناگاه‌ از اوج‌ به‌ فرود آمد با رب‌ العالمين‌، الدين‌، نستعين‌، مستقيم‌، ضالين‌ استفلا مي‌يابد و براي‌ ركوع‌ و سجده‌ آمادگي‌ پيدا مي‌شود. شريعت‌ مي‌گويد نمازي‌ كه‌ ابتداي‌ آن‌ بلندي‌ نباشد، نماز كاملي‌ نيست‌؛ از اين‌ رو مي‌توان‌ آن‌ را شكست‌. اذان‌ اوج‌ و بلنداي‌ نماز است‌ و اگر گفته‌ نشود و به‌ آن‌ بلندا دست‌ يازيده‌ نشود، مي‌توان‌ نماز را شكست‌ تا آن‌ بلندا را درك‌ كرد. فراز و فرودي‌ كه‌ شرح‌ آن‌ گذشت‌ همان‌ قبض‌ و بسط‌ است‌. قبض‌ است‌ كه‌ آدمي‌ را بالا مي‌برد و بسط‌ است‌ كه‌ انسان‌ را سعه‌ مي‌بخشد و او را پايين‌ مي‌آورد.
    چنان‌چه‌ در نماز كسي‌ بالا نرود، اين‌ توانايي‌ را ندارد كه‌ دنيا را پشت‌ سر اندازد و از طرفي‌، با بر شت‌ داشتن‌ سنگيني‌هاي‌ دنيايي‌ نمي‌توان‌ به‌ معراج‌ رفت‌. كساني‌ كه‌ دنيا را پشت‌ سر نمي‌گذارند، در نماز از انديشه‌ي‌ دنيايي‌ خود فارغ‌ نيستند و با انبوهي‌ از مسايل‌ و مشكلات‌ دنيوي‌ مشغول‌ نماز مي‌شوند. بر اساس‌ آن‌چه‌ گفته‌ شد كساني‌ كه‌ در نماز به‌ تشتت‌ فكري‌ و حواس‌ پرتي‌ دچار مي‌شوند و وسواس‌ و شك‌ بسياري‌ دارند، بايد اذان‌ و اقامه‌ي‌ خود را درست‌ بگويند. غرض‌ از ذكر اين‌ مطلب‌ وضوح‌ بخشي‌ به‌ چگونگي‌ تأثير صوت‌ و صدا و غنا و موسيقي‌ در روح‌ و روان‌ آدمي‌ است‌. موسيقي‌ زباني‌ بين‌ المللي‌ و فطري‌ موجودات‌ است‌ كه‌ عقل‌ دوري‌ از آن‌ را نمي‌پسندد و براي‌ زيستن‌ سالم‌ ناچار از آن‌ با حفظ‌ حدود شرعي‌ آن‌ است‌.
    مذاق‌ دين‌
    با تأمل‌ در نوع‌ گفته‌ها و گزاره‌هاي‌ ديني‌ مي‌توان‌ مذاق‌ دين‌ در رابطه‌ با غنا و موسيقي‌ را چنين‌ برداشت‌ نمود. اين‌ استنباط‌، فرايند روشمند به‌ دست‌ آوردن‌ حكم‌ ديني‌ را داراست‌ و دلايل‌ و شواهد آن‌ در جاي‌ خود به‌ تفصيل‌ بازخواني‌ مي‌گردد. در زمان‌ صدور روايات‌، خلفاي‌ جور بني‌ اميه‌ و بني‌ عباس‌ مهندسي‌ فرهنگ‌ و انديشه‌ي‌ مردم‌ را به‌ دست‌ گرفتند و برپايي‌ مجالس‌ و پارتي‌هاي‌ گناه‌ را در دستور كار خود قرار مي‌دادنند و از طرف‌ ديگر، شيعيان‌ براي‌ در امان‌ ماندن‌ از ظلم‌ و ستم‌ آنان‌ رويه‌ي‌ تقيه‌ را پيش‌ گرفتند و آنان‌ از خود چيزي‌ نداشته‌اند و امامان‌ شيعه‌ : با آن‌ كه‌ بطلان‌ نظام‌ و سيستم‌ حاكم‌ را معرفي‌ مي‌كردند اما زمينه‌ي‌ آن‌ را نداشتند كه‌ در همه‌ي‌ جوانب‌ با آنان‌ برخورد نمايند و آنان‌ نيز براي‌ طرب‌ و غنايي‌ كه‌ دربار در دست‌ داشته‌ است‌ جانشيني‌ نمي‌توانستند معرفي‌ نمايند. با اين‌ توضيح‌، مراد از غنا و آلات‌ موسيقي‌ مانند مزمار، تنبك‌، كوبه‌، طبل‌ و طنبوري‌ كه‌ در روايات‌ آمده‌ است‌، به‌ آلات‌ آن‌ زمان‌ و به‌ همان‌ مجالس‌ انصراف‌ دارد و اگر كسي‌ بتواند تحت‌ نظام‌ استنباط‌ حكم‌ و با شم‌ قوي‌ روايي‌، جانشيني‌ حلال‌ از اين‌ مجالس‌ و لذايذ را ارايه‌ دهد، درست‌ به‌ فرهنگ‌ معصوم‌ نايل‌ آمده‌ است‌.
    غنا و موسيقي‌ اجمال‌ مفهومي‌ دارد و در اجمال‌ مفهومي‌ و نبود دلايل‌ و شواهد روشنگر و با وجود شك‌، اصل‌ اولي‌ محل‌ مراجعه‌ است‌. اما در باب‌ آلات‌ موسيقي‌ معرفي‌ شده‌ در روايات‌ اجمال‌ مفهومي‌ وجود ندارد، اما اين‌ ابزار در دست‌ قدرت‌ طاغوتي‌ بوده‌ است‌ و نام‌ بردن‌ از ابزارها، شاعران‌ و مجالس‌ و حرام‌ دانستن‌ آن‌ به‌ مجالس‌ آن‌ خلفا انصراف‌ دارد و ابزار و آلاتي‌ كه‌ در دست‌ مؤمنان‌ است‌ يا شاعر اهل‌ بيت‌ : را شامل‌ نمي‌شود. حق‌ و ولايت‌ در آن‌ زمان‌ها در غربت‌ و تقيه‌ به‌ سر مي‌بردند و دولت‌ و حكومتي‌ نداشتند تا براي‌ تبليغ‌ از آن‌ از عنصر صدا بهره‌ ببرند و همه‌ي‌ صداها و مجالس‌ رقص‌، موسيقي‌ و نيز بربط‌ها، تارها و طنبورها تا شطرنج‌ و ديگر
    ابزار سرگرمي‌ كه‌ لذايذ نفس‌ را فراهم‌ مي‌آورد در خدمت‌ اهل‌ باطل‌ بوده‌ است‌ و مصداق‌ حلالي‌ براي‌ آن‌ يافت‌ نمي‌شده‌ است‌ تا براي‌ آن‌ سؤال‌ و پاسخي‌ ديده‌ شود همان‌گونه‌ كه‌ حتي‌ يك‌ نفر از روايان‌ از مصاديق‌ حرام‌ غنا سؤال‌ نكرده‌ است‌ كه‌ كدام‌ مورد حرام‌ است‌؛ زيرا موضوع‌ آن‌ براي‌ آنان‌ روشن‌ و بديهي‌ بوده‌ است‌ و مراد همان‌هايي‌ بوده‌ كه‌ در دست‌ خلفاي‌ جور آن‌ چنان‌ افرادي‌ بوده‌ و با عرق‌ و ورق‌، شراب‌، رقص‌ و موسيقي‌ و زن‌هاي‌ رقاصه‌ همراه‌ بوده‌ است‌. حال‌، وقتي‌ حضرت‌ مي‌فرمايد: «ني‌ حرام‌ است‌.» من‌ شك‌ مي‌كنم‌ ني‌هاي‌ زمان‌ خويش‌ را مي‌گويد يا مطلق‌ ني‌ مراد حضرت‌ است‌؟ يا مثلاً وقتي‌ مي‌فرمايد: «شعر حرام‌ است‌» آن‌ شعرهاي‌ مجلسي‌ با آن‌ خصوصيات‌ ويژه‌ مورد نظر است‌ و يا اطلاق‌ دارد و همه‌ نوع‌ شعر را مي‌گويد منتها چون‌ در زمان‌ امامان‌ معصومين‌: دعبل‌ خزايي‌ در كار نبوده‌ و هر چه‌ بوده‌ است‌ شاعر درباري‌ بوده‌ و هر آلت‌ موسيقي‌ هم‌ فقط‌ در آن‌ مجالس‌ استفاده‌ مي‌شده‌ است‌ حال‌، ما شك‌ مي‌كنيم‌ كه‌ وقتي‌ حضرت‌ مي‌فرمايد: ني‌ حرام‌ است‌ كدام‌ ني‌ را مي‌گويد؟ همان‌ ني‌ را كه‌ در آن‌ مجالس‌ بوده‌ مي‌گويد يا اگر يك‌ ني‌ در راه‌ خدا و در راه‌ جذب‌ مؤمنين‌ استفاده‌ شود اين‌ هم‌ حرام‌ است‌؟ ما دليل‌ نداريم‌ كه‌ بگوييم‌ اين‌ ني‌ هم‌ حرام‌ است‌.
    تعريف‌ دين‌ از غنا و موسيقي‌
    بايد توجه‌ داشت‌ كه‌ در روايات‌ و مدارك‌ فقهي‌ تعريفي‌ از غنا و موسيقي‌ وجود ندارد و به‌ همين‌ سبب‌، روايات‌ جواز يا حرمت‌ موسيقي‌ در مفهوم‌ و مصداق‌ شبهه‌ دارد؛ اگرچه‌ اين‌ مشكل‌ در باب‌ شناخت‌ آلات‌ موسيقي‌ وجود ندارد و بنابر اين‌، غنا و موسيقي‌ اجمال‌ مفهومي‌ دارد.
    جايگاه‌ بحث‌ موسيقي‌ در فقه‌
    فقيهان‌ به‌ صورت‌ غالب‌ در كتاب‌ شهادت‌ از غنا و موسيقي‌ بحث‌ كرده‌اند. از شرايط‌ شاهد، عدالت‌ است‌ و با توجه‌ به‌ اين‌ كه‌ غنا حرام‌ است‌، اين‌ بحث‌ مطرح‌ مي‌شود كه‌ اهل‌ غنا فاسق‌ هستند و شهادت‌ آنان‌ پذيرفته‌ نيست‌. آنان‌ به‌ همين‌ مقدار بحث‌ بسنده‌ كرده‌اند؛ در حالي‌ كه‌ بحث‌ از غنا و موسيقي‌ بسيار پيچيده‌تر از آن‌ است‌ و اجمال‌ دارد. در طول‌ تاريخ‌ نيز هم‌ سياست‌ و هم‌ مزاج‌هاي‌ مختلف‌ وارد اين‌ بحث‌ شده‌ است‌ و آن‌ را دست‌خوش‌ حوادث‌ نموده‌ و اين‌ بحث‌ از واقعيت‌ خود دور مانده‌ است‌.
    در لغت‌ موسيقي‌ غنايي‌ را به‌ آن‌چه‌ كه‌ در مجالس‌ اهل‌ فسوق‌ است‌؛ مانند: مجالس‌ خليفه‌ تعريف‌ كرده‌اند؛ اما چنان‌چه‌ غنا و موسيقي‌ در مجالس‌ اهل‌ حق‌ باشد حكم‌ آن‌ چگونه‌ است‌؟ مدارك‌ و روايات‌ در اين‌ زمينه‌ اجمال‌ دارد و اثبات‌ حرمت‌ آن‌، دليل‌ خاص‌ را مي‌طلبد.
    مشكل‌ ديگري‌ كه‌ سبب‌ شده‌ است‌ البته‌، چون‌ فقيهان‌ ما از حكومت‌ جدا بوده‌اند و حكومت‌ در دست‌ اهل‌ دنيا بوده‌ است‌، آنان‌ به‌ اطلاق‌ حكم‌ به‌ بطلان‌ و حرمت‌ غنا داده‌اند؛ در حالي‌ كه‌ اين‌ بحث‌ پيچيدگي‌هاي‌ خاص‌ خود را دارد و بايد با نگاه‌ به‌ تمام‌ جوانب‌ آن‌، و با دقت‌ كامل‌ در اين‌ زمينه‌ سخن‌ گفت‌.
    خلاصه‌ي‌ بحث‌
    از آنچه‌ تاكنون‌ گذشت‌ به‌ دست‌ آمد كه‌ موضوع‌ غنا و موسيقي‌ و هم‌چنين‌ چيستي‌ لهو و لعب‌ در كلمات‌ لغت‌شناسان‌ و فقيهان‌ و نيز در روايات‌ اجمال‌ دارد و اجمال‌ روايات‌ است‌ كه‌ سبب‌ اجمال‌ در كلام‌ فقيهان‌ شده‌ است‌. البته‌، اجمال‌ در روايان‌، در عصر غيبت‌ حادث‌ شده‌ است‌ و در زمان‌ صدور روايات‌، در آن‌ اجمالي‌ نبوده‌ است‌ و گفته‌ خوان‌ مراد و مقصود گفته‌ را به‌ روشني‌ در مي‌يافته‌ است‌ و مراد از آن‌ همان‌ غنا و موسيقي‌ و آلات‌ لهو و لعبي‌ بوده‌ كه‌ حكومت‌ طاغوت‌ از آن‌ استفاده‌ مي‌برده‌ است‌ و از اين‌ رو كسي‌ از چيستي‌ آن‌ پرسش‌ ننموده‌ است‌ و اجمال‌ موجود بعد از زمان‌ حضور امامان‌ : پديد آمده‌ است‌ و نگارنده‌ براي‌ حل‌ اين‌ مشكل‌، رجوع‌ به‌ اصل‌ اولي‌ را پيشنهاد داد كه‌ بحث‌ از آن‌ گذشت‌.
    موسيقي‌ و دنياي‌ سياست‌
    در دنياي‌ مدرن‌ كه‌ ارتباطات‌ جهاني‌ شكل‌ گرفته‌ و عرصه‌هاي‌ مختلفي‌ به‌ خود گرفته‌، موسيقي‌، غزل‌، شعر و ادبيات‌ و نيز فوتبال‌ و ورزش‌ است‌ كه‌ اقتدار سياسي‌ مي‌آورد و نه‌ سلاح‌هاي‌ گرم‌. هم‌اكنون‌ سياه‌ پوستان‌ آمريكايي‌ با موسيقي‌ به‌ مبارزه‌ با ابرقدرت‌ جهاني‌ رفته‌اند. بررسي‌ غنا و موسيقي‌ از اين‌ نظر نيز حايز اهميت‌ است‌؛ به‌ ويژه‌ آن‌ كه‌ ما مي‌خواهيم‌ صد ساله‌ي‌ آينده‌ي‌ جهان‌ را به‌ نام‌ ايران‌ و فرهنگ‌ شيعي‌ آن‌ رقم‌ بزنيم‌. بايد در اين‌ راستا تمام‌ اهرم‌هاي‌ نهادينه‌ نمودن‌ فرهنگ‌ را شناسايي‌ نمود و بررسي‌هاي‌ دقيق‌ فقهي‌، حكم‌ حرمت‌ يا حليت‌ آن‌ را به‌ دست‌ آورد و براي‌ هر مورد حرامي‌، نمونه‌ بلكه‌ نمونه‌هاي‌ بسياري‌ از حلال‌ آن‌ را طراحي‌ و به‌ جهانيان‌ عرضه‌ نمود مهم‌ در اين‌ مقصود آن‌ است‌ كه‌ نظرگاه‌ دين‌ عرض‌ شود و همت‌ بر آن‌ رود كه‌ به‌ هرچه‌ دين‌ آموزش‌ مي‌دهد عمل‌ شود و نه‌ هر آن‌چه‌ سليقه‌ و ذوق‌ افراد خواهان‌ آن‌ است‌ و بر آن‌ تربيت‌ شده‌اند.
    امروزه‌ دنياي‌ سياست‌ براي‌ تسخير دولت‌هاي‌ ديگر از اصل‌ اغفال‌ مردم‌ بهره‌ مي‌برد و نه‌ از سلاح‌هاي‌ گرم‌. در صدر اسلام‌ نيز خلفاي‌ جور موسيقي‌، غنا، رقص‌ و پارتي‌هاي‌ شبانه‌ و روزانه‌ را در اين‌ راستا رواج‌ مي‌دادند ولي‌ اهل‌ حق‌ و ولايت‌ همانند امامان‌ معصوم عليهم السلام در تقيه‌ و كتمان‌ بودند و آنان‌ نمي‌توانستند، مجلس‌، نشست‌ و محفلي‌ داشته‌ باشند. همه‌ي‌ مجالس‌، نشست‌ها و كنسرت‌هاي‌ موسيفي‌ در دست‌ دشمنان‌ بوده‌ است‌ و آنان‌ بوده‌اند كه‌ به‌ مقتضاي‌ اهداف‌ شوم‌ خود مجلس‌داري‌ مي‌كردند و اين‌ مجالس‌ را در تضعيف‌ اهل‌ حق‌ و ولايت‌ به‌ خدمت‌ مي‌گرفته‌اند. رواياتي‌ كه‌ با شديدترين‌ لحن‌ از غنا و موسيقي‌ نهي‌ مي‌كند، شدت‌ سوء استفاده‌ي‌ دشمن‌ را براي‌ در دست‌ داشتن‌ اراده‌ي‌ مردم‌ آشكار مي‌سازد. آنان‌ اين‌ مجالس‌ و پارتي‌ها را سازماندهي‌ مي‌كردند و از مطربان‌ و عياشان‌ و خوانندگان‌ و نوازندگان‌ و شاعران‌ حمايت‌ مي‌نمودند تا مردم‌ را هرچه‌ بيش‌تر به‌ خليفه‌ نزديك‌تر نمايند و نگذارند مردم‌ در اين‌ انديشه‌ فرو روند كه‌ امام‌ باقر يا امام‌ صادق‌ عليهما السلام نيز وجود دارد. آنان‌ مردم‌ را تا آخر شب‌ به‌ بدمستي‌ مي‌كشاندند و خليفه‌ نيز هزينه‌هاي‌ آن‌ را مي‌پذيرفت‌ و آن‌ را تشويق‌ مي‌كرد تا مردم‌ با سري‌ گيج‌ به‌ خانه‌ روند و با اين‌ وصف‌، دين‌ و امام‌ باقر عليه السلام براي‌ آنان‌ جايگاهي‌ نداشت‌ و از اين‌ رو در روايات‌ با بغض‌ از موسيقي‌ سخن‌ گفته‌ شده‌ است‌ و اين‌ بغض‌ براي‌ ذات‌ موسيقي‌ و غنا نيست‌؛ بلكه‌ براي‌ عمل‌ خليفه‌ است‌ كه‌ در پي‌ تكذيب‌ ولايت‌ و تثبيت‌ حكومت‌ باطل‌ خود است‌. چنان‌كه‌ برخي‌ از دولت‌ها هنگامي‌ كه‌ مي‌خواهند بسياري‌ از كارهاي‌ سياسي‌ يا اقتصادي‌ را انجام‌ دهند كه‌ مردم‌ به‌ آن‌ حساسيت‌ بسيار نشان‌ مي‌دهند، پربيننده‌ترين‌ سريال‌ها و مجموعه‌ها را در آن‌ طول‌ زماني‌ مورد نياز به‌ روي‌ آنتن‌ مي‌آورند و با سرگرم‌ نمودن‌ و اغفال‌ ساختن‌ مردم‌ به‌ زندگي‌ شخصيت‌هاي‌ محبوب‌ آن‌ مجموعه‌، سياست‌ خود را يك‌ گام‌ به‌ جلو مي‌برند و اراده‌ي‌ جمعي‌ آنان‌ در مقابله‌ با آن‌ را تحليل‌ مي‌سازند. خلفاي‌ جور حكومت‌ خود را در سايه‌ي‌ اغفال‌ مردم‌ از ارزش‌ها پايدار نگاه‌ مي‌داشتند. آنان‌ همه‌ي‌ اوقات‌ فراغت‌ و بلكه‌ اوقات‌ كاري‌ مردم‌ را پُر مي‌كردند تا مردم‌ ذهني‌ خالي‌ و آسوده‌ براي‌ انديشه‌ نداشته‌ باشند و حتي‌ به‌ اين‌ نيز نينديشند كه‌ امامي‌ دارند و با اين‌ كار، دين‌ را به‌ اندراس‌ مي‌كشيدند. روان‌شناسي‌ اجتماعي‌ مي‌گويد اگر مي‌خواهيد مردم‌ از كارهاي‌ اساسي‌ دور نگه‌ داشته‌ شوند، آنان‌ را سرگرم‌ كنيد. اشتغال‌ و سرگرم‌ ساختن‌ مردم‌، آنان‌ را از حكومت‌ و سياست‌ و كارهاي‌ كلان‌ باز مي‌دارد و فضاي‌ ذهن‌ و انديشه‌ي‌ آنان‌ را چنان‌ پر مي‌نمايد كه‌ فراغتي‌ براي‌ رجوع‌ به‌ حقايق‌ هستي‌ در خود نمي‌بينند و در نتيجه‌ از همه‌ي‌ حقايق‌ و به‌ويژه‌ ولايت‌ دور نگاه‌ داشته‌ مي‌شوند.
    از طرف‌ ديگر، در تاريخ‌ آمده‌ است‌ اديبان‌ مكه‌ در زمان‌ پيامبر اكرم‌ صلي الله عليه واله وسلم بحثي‌ را پيش‌ كشاندند و هيچ‌ يك‌ از ياران‌ آن‌ حضرت‌ نتوانست‌ از ايشان‌ دفاع‌ كند؛ اما عايشه‌ كه‌ كودكي‌ چند ساله‌ بود وارد شد و با صدايي‌ قشنگ‌ و زيبا آيات‌: ( والتين‌ و الزيتون‌ ) را خواند و مجلس‌ اديبان‌ را بر هم‌ زد و آنان‌ را شكست‌ داد. عايشه‌ صداي‌ بسيار زيبايي‌ داشت‌ و زني‌ بود كه‌ جبروت‌ و شكوه‌ داشت‌ و به‌ پيامبر اكرم‌ صلي الله عليه واله وسلم عشق‌ مي‌ورزيد و تمام‌ عشق‌ پيامبر را براي‌ خود مي‌خواست‌ و از همين‌ رو بغض‌ شديدي‌ نسبت‌ به‌ حضرت‌ زهرا سلام الله عليها كه‌ پيامبر به‌ او عشق‌ مي‌ورزيد پيدا كرد و حسادت‌ وي‌ به‌ حضرت‌ زهرا سلام الله عليها سبب‌ بدبختي‌ و فلاكت‌ ابدي‌ وي‌ شد و مردم‌ را به‌ شهادت‌ آن‌ بانوي‌ عالم‌ تشويق‌ نمود؛ هرچند وي‌ خليفه‌ي‌ اصلي‌ اهل‌ سنت‌ است‌ و عزيزتر از او در ميان‌ اهل‌ سنت‌ وجود ندارد و حتي‌ ابوبكر و عمر نيز عزتي‌ هم‌سنگ‌ عزت‌ عايشه‌ ندارند. ما چگونگي‌ حسادت‌ وي‌ را در كتاب‌ «كوثر؛ ناموس‌ حضرت‌ حق‌» آورده‌ايم‌ و غرض‌ از ذكر اين‌ مطلب‌، خاطرنشاني‌ تأثير صدا در تبليغات‌ ديني‌ است‌. البته‌ اين‌ قضيه‌ نياز به‌ بررسي‌ و تحليل‌ فقهي‌ دارد كه‌ در جاي‌ خود خواهد آمد.
    در دنياي‌ امروز نيز رسانه‌هاي‌ گروهي‌ و وسايل‌ ارتباط‌ جمعي‌ چنان‌ ملت‌ها را مشغول‌ مي‌كنند كه‌ كسي‌ به‌ صورت‌ فردي‌ و شخصي‌ نينديشد، بلكه‌ همه‌ سيستمي‌ بينديشند و چنان‌چه‌ كسي‌ از اين‌ سيستم‌ جدا باشد مورد غفلت‌ واقع‌ مي‌شود و هيچ‌كس‌ او را نمي‌شناسد؛ زيرا همه‌ به‌ مدار سيستم‌ مي‌چرخند و اگر سيستم‌ كسي‌ را نشناسد، افراد تابع‌ سيستم‌ و نظام‌ نيز او را نمي‌شناسند. تخدير ملت‌ها به‌ همين‌ معناست‌ و آزادي‌ ذهني‌ ملت‌ها با نظام‌ محوري‌ گرفته‌ مي‌شود؛ هرچند آزادي‌ها جنسي‌ و مالي‌ كه‌ در حدمت‌ نظام‌ است‌ به‌ آنان‌ داده‌ مي‌شود. ملتي‌ كه‌ نتواند به‌ صورت‌ مستقل‌ و فردي‌ بينديشد به‌ پرنده‌اي‌ در قفس‌ مي‌ماند كه‌ هرچند غذايي‌ خوب‌ و لانه‌اي‌ گرم‌ داشته‌ باشد، هويت‌ پرندگي‌ و پريدن‌ را از دست‌ داده‌ داست‌.
    مشكل‌ سيستمي‌ زندگي‌ كردن‌ اين‌ است‌ كه‌ اگر نابغه‌اي‌ در دامان‌ نظام‌ وجود داشته‌ باشد، چون‌ به‌ صورت‌ معمول‌ به‌ مدار نظام‌ نمي‌چرخند، سيستم‌ نبوغ‌ آنان‌ را به‌ كار نمي‌گيرد و آنان‌ را باطل‌ و هدر مي‌سازد و انديشه‌هاي‌ بلند آنان‌ به‌ مردم‌ نمي‌رسد و اين‌ مردم‌ هستند كه‌ ضرر مي‌بينند. در بحث‌ موسيقي‌ نيز برخي‌ از روايات‌ كه‌ با شدت‌ فراوان‌ از آن‌ نهي‌ نموده‌ است‌ به‌ لحاظ‌ اين‌ معنا بوده‌ و نه‌ به‌ اعتبار ذات‌ غنا و موسيقي‌؛ يعني‌ چون‌ غنا، موسيقي‌ و شعر و سرگرمي‌هاي‌ ديگر مانند شطرنج‌ در مجالس‌ خلفا و در مسير تبليغ‌ آنان‌ بوده‌ و اندراس‌ دين‌ را در پي‌ داشته‌، با بغض‌ از آن‌ ياد شده‌ است‌.
    نيازمندي‌ دين‌ به‌ نظريه‌پرداز و ليدر
    دين‌ در هر دوره‌اي‌ به‌ نظريه‌پرداز و ليدر نياز دارد. رهبري‌ كه‌ مذاق‌ دين‌ را به‌ دست‌ آورده‌ باشد و بر آن‌ باشد تا در مبارزه‌ با جهان‌خواران‌ كه‌ از اهرم‌ لذايذ نفساني‌ براي‌ تسخير ذهن‌ و انديشه‌ي‌ جوانان‌ و مردم‌ استفاده‌ مي‌برند، بهترين‌ لذايذ حلال‌ را شناسايي‌ و طراحي‌ نمايد و آن‌ را در برابر دنياي‌ استكبار و كفر به‌ مردم‌ بشناساند. دنياي‌ كفر با تمام‌ توان‌ خود حرام‌هاي‌ ديني‌ را گسترش‌ مي‌دهند و به‌ هرچه‌ دنياي‌ معنوي‌ است‌ دهن‌ كجي‌ مي‌نمايند و آن‌ را به‌ چالش‌ مي‌كشانند و در اين‌ صورت‌ رهبر ديني‌ جامعه‌ نمي‌تواند فقط‌ به‌ نوشتن‌ رساله‌اي‌ خشك‌ و سجاده‌ بسنده‌ كند. وي‌ مهندسي‌ فرهنگ‌ ديني‌ را ترسيم‌ نمايد و روش‌هاي‌ توسعه‌ي‌ دين‌ را شناسايي‌ كند و از انواع‌ آن‌ بهره‌ ببرد و دنياي‌ استكبار كه‌ اهرم‌ لذايذ حرام‌ را در دست‌ دارد با حظوظ‌ نفساني‌ حلال‌ به‌ چالش‌ بكشاند و اين‌ امر تنها با مديريت‌ ايدئولوگ‌ توان‌مند قابل‌ پي‌گيري‌ است‌، گرچه‌ امري‌ مشكل‌ مي‌باشد.
    بايد در برابر تزها و ايده‌هاي‌ دنيا آنتي‌ تز و ايده‌اي‌ جديد اما دين‌ پسند و سازگار با فرهنگ‌ شيعي‌ داشت‌ و از اين‌ طريق‌ با آنان‌ به‌ رقابت‌ برخاست‌ تا بتوان‌ اداره‌ي‌ دنيايي‌ با هشت‌ ميليارد جمعيت‌ را به‌ دست‌ گرفت‌. با توجه‌ به‌ مقتضاي‌ آموزه‌ي‌: «وأعدّوا لهم‌ ما استطعتم‌ من‌ قوّة‌ ومن‌ رباط‌ الخيل‌» ، آمادگي‌ تنها به‌ ادوات‌ نظامي‌ خلاصه‌ نمي‌شود و همه‌ي‌ امور از جمله‌ مسايل‌ مربوط‌ به‌ كاميابي‌ نفساني‌ را شامل‌ مي‌شود و امروزه‌ جامعه‌ي‌ مسلمين‌ از عدم‌ كاميابي‌ رنج‌ مي‌برد بلكه‌ نمي‌داند كه‌ كاميابي‌ چگونه‌ است‌ و استعمار با استفاده‌ از آن‌ بر اين‌ است‌ كه‌ جامعه‌ي‌ مسلمانان‌ را به‌ ذلت‌ بكشاند. بايد روش‌هاي‌ كام‌يابي‌ هماهنگ‌ با مذاق‌ دين‌ كه‌ صفاي‌ نفساني‌ و سلامت‌ جسمي‌ را همراه‌ دارد و نيز شراب‌ طهور كه‌ نه‌ تنها خماري‌ و بيماري‌ نمي‌آورد، بلكه‌ جسم‌ را جوان‌تر و روح‌ را بانشاط‌تر مي‌سازد و غنايي‌ كه‌ روان‌ را به‌ سوي‌ معنويت‌ و عالم‌ ملكوت‌ سوق‌ مي‌دهد تعريف‌ گردد. آن‌ كه‌ شراب‌ خمور مي‌خورد، هيچ‌ گاه‌ از شراب‌ طهور رويگردان‌ نيست‌؛ اما شراب‌ پاكي‌ كه‌ او را بدون‌ آن‌ كه‌ خراب‌ كند شاد سازد زيرا او براي‌ شراب‌ مي‌خورد تا شاداب‌ شود. شيطان‌ ساخت‌ شراب‌ خراب‌ را آموزش‌ داد تا ما را خراب‌ كند، وگرنه‌ او مي‌توانست‌ شراب‌ طهور نيز درست‌ كند ما نيز «شراب‌ طهور» را به‌ بهشت‌ حواله‌ مي‌دهيم‌، در حالي‌ كه‌ از نظر عقلي‌ آن‌چه‌ امكان‌ پديداري‌ دارد، در هر مقامي‌ قابل‌ دستيابي‌ است‌ و مراتب‌ هستي‌ و خلقت‌ مانع‌ پديداري‌ آن‌ ني‌ باشند و به‌ عبارت‌ ديگر در هر مرتبه‌اي‌ مي‌ توان‌ هر مرتبه‌اي‌ را پديد آورد و آن‌ مرتبه‌ را تنزل‌ بخشيد يا آن‌ را به‌ مرتبه‌ي‌ بالاتري‌ ارتفا داد. در قرآن‌ كريم‌، طرح‌ شراب‌ طهور آمده‌ است‌. خلاصه‌ آن‌ كه‌ بايد با نغمه‌ي‌ داود و جمال‌ يوسف‌ و شب‌ شور و شعر الگودهي‌ شود تا دين‌ براي‌ جامعه‌ي‌ جوان‌ و عموم‌ مردم‌ به‌ عنوان‌ عامل‌ خمودي‌، سستي‌ و تنگ‌نظري‌ شناخته‌ نشود. امروزه‌ برخي‌ خود را به‌ آن‌ سوي‌ مرزها مي‌رسانند تا قدري‌ خوش‌ باشند و چون‌ دين‌ به‌ دور از پيرايه‌ها براي‌ آنان‌ بيان‌ نشده‌ است‌، دين‌ را در داخل‌ كشور سبب‌ ناخوشي‌ خود مي‌دانند، در حالي‌ كه‌ دين‌ دور از پيرايه‌، نشاط‌ و شادماني‌ را توصيه‌ مي‌كند.
    دينداري‌ در عصر حاضر با چالش‌ ميدان‌ دار نبودن‌ نظريه‌ پرداز حكيم‌ و توانمند روبه‌روست‌ و فقدان‌ حكمت‌ نظري‌ و ضعف‌ انديشاري‌ كه‌ سبب‌ شده‌ است‌ افراد چيستي‌ و چگونگي‌ دين‌ را در نبايند و دلزدگي‌ و يأس‌ از دين‌ يا دينمداران‌ را احساس‌ نمايند. دين‌ و ايمان‌ در عصر حاضر نيازمند عقلانيت‌ است‌ و عقلانيت‌ ديني‌ نيازمند شكوفايي‌ و بازپروري‌ توسط‌ ليدري‌ توانمند و آگاه‌ به‌ مقتضيات‌ زمان‌ و مكان‌ است‌.
    فتوا و حكم‌ فقهي‌ نمي‌تواند بركنار از مقتضيات‌ زمان‌ و مكان‌ و شناخت‌ موضوعات‌ و به‌ ويژه‌ موضوعاتي‌ كه‌ تحويل‌ پذيرفته‌ است‌ باشد. ديگر زمان‌ آن‌ نيست‌ كه‌ فتوا داده‌ شود: اگر زني‌ از دنيا رفت‌ يا در حال‌ احتضار بود و جنيني‌ در شكم‌ داشت‌ كه‌ ممكن‌ است‌ زنده‌ باشد، بايد شكم‌ او را از ناحيه‌ي‌ چپ‌ پاره‌ كرد؛ چرا كه‌ صدور حكم‌ در اين‌ مورد بر عهده‌ي‌ پزشكان‌ متخصص‌ است‌ و نه‌ فقيه‌ و او عمل‌ را از هرجا تشخيص‌ دهد به‌ سامان‌ مي‌ رساند. چنين‌ فتوايي‌ يا آموزش‌ دادن‌ به‌ پزشك‌ ماست‌ و يا به‌ مردم‌. فرد متخصص‌ نياز به‌ چنين‌ آموزشي‌ ندارد و افراد عامي‌ حرام‌ است‌ در چنين‌ كاري‌ كه‌ تخصص‌ ندارند وارد شوند. صدور چنين‌ حكمي‌ در زمان‌هاي‌ قديم‌ درست‌ بوده‌ است‌ اما در جامعه‌ي‌ كنوني‌ كاربردي‌ ندارد. هم‌چنين‌ نمي‌توان‌ فتوا داد: اگر پزشك‌ ناهمگون‌ خواست‌ زني‌ را معاينه‌ كند، بايد با آينه‌ به‌ اندام‌ او نگاه‌ كند، زيرا پزشك‌ با نگاه‌ در آينه‌ نمي‌تواند بيماري‌ را تشخيص‌ دهد، در اين‌ موارد بايد چنان‌ آموزش‌ پزشكي‌ زنان‌ را گسترش‌ داد كه‌ نياز به‌ پزشك‌ ناهمگن‌ نرسد.
    مردم‌ ديندار جامعه‌ي‌ ايران‌ هم‌اكنون‌ تشنه‌ي‌ معرفت‌ و عقلانيت‌ در همه‌ي‌ زمينه‌ها به‌ويژه‌ در زمينه‌ي‌ كاميابي‌ و لذايذ نفساني‌ هستند و آنان‌ كه‌ سياست‌ بي‌ ديني‌ يا جدايي‌ دين‌ از سياست‌ را دنبال‌ مي‌نمايند در پي‌ سرايت‌ افكار خود در دل‌ و جان‌ مردم‌ با استفاده‌ از وسايل‌ طرب‌آور و بهجت‌ آفرين‌ در همه‌ي‌ شكل‌هاي‌ گوناگوني‌ كه‌ دارد از موسيقي‌ غنايي‌ گرفته‌ تا تبليغ‌ جاذبه‌هاي‌ مجازي‌ جنسي‌ و قرص‌هاي‌ اكس‌ و برپايي‌ پارتي‌هاي‌ سيستماتيك‌ هستند و خشك‌سالي‌ اين‌ جا زمينه‌ را براي‌ جذب‌ اين‌ قطره‌ آب‌ گنديده‌ فراهم‌ آورده‌ است‌ و اگر متوليان‌ ديني‌ هيچ‌ چيزي‌ براي‌ عرضه‌ در اين‌ رابطه‌ نداشته‌ باشند، اين‌ زمين‌ خشك‌ آن‌ آب‌ را با همه‌ي‌ ولع‌ در خود فرو خواهد داد و مردم‌ را به‌ فرهنگ‌ خويش‌ عادت‌ مي‌دهد. متوليان‌ ديني‌ بايد آيه‌ ي‌ شريفه‌ و آيين‌ نامه‌ي‌ ( وأعدّوا لهم‌ ما اسطتعتم‌ من‌ قوّة‌ ) را كه‌ به‌ توان‌ جنگي‌ محدود نيست‌ نصب‌ عين‌ خود قرار دهند و با پرهيز از هر گونه‌ التقاط‌ و اختلاط‌ حلال‌ و حرام‌، مرزهاي‌ كاميابي‌ را متناسب‌ با عصر حاضر به‌ گفته‌خوانان‌ خويش‌ بشناسانند.
    متوليان‌ امور ديني‌ بايد بهترين‌ نوع‌ زندگي‌ اجتماعي‌ را براي‌ مردم‌ ترسيم‌ نمايند. آنان‌ لازم‌ است‌ موسيقي‌ اصيل‌ اسلامي‌ را تعريف‌ نموده‌ و آن‌ را به‌ جهانيان‌ عرضه‌ كنند. قرآن‌ كريم‌ از حنجره‌ و لب‌ و دهان‌ با عظمت‌ و بزرگي‌ ياد مي‌كند و مي‌فرمايد: ( ولساناً وشفتين‌ ) . با صوت‌ مي‌توان‌ دنيايي‌ را به‌ سوي‌ خود متوجه‌ نمود.
    امروزه‌ بسياري‌ از گوشه‌ها و راسته‌هاي‌ موسيقي‌ را دنياي‌ غرب‌ به‌ نام‌ خود به‌ ما تحميل‌ مي‌كند اما از موجودي‌ خود غفلت‌ ورزيده‌ايم‌. روزي‌ لباس‌ سربازي‌ بر تن‌ عالمان‌ مذموم‌ بود و امروزه‌ تقدس‌ يافته‌ است‌ و عالمان‌ با لباس‌ سربازي‌ به‌ جبهه‌ مي‌روند، به‌ همين‌ گونه‌ مي‌توان‌ كنسرت‌ ديني‌ برگزار كرد و مردم‌ بسياري‌ را به‌ سوي‌ دين‌ دعوت‌ نمود و شعر و معنايي‌ ديني‌ را در يكي‌ از دستگاه‌هاي‌ موسيقي‌ ارايه‌ داد، مي‌توان‌ با نام‌ موسيقي‌ ديني‌ و آهنگ‌ ولايي‌، آيين‌ تشيع‌ را بر تمام‌ سيستم‌هاي‌ موسيقي‌ موجود غلبه‌ داد بدون‌ آن‌ كه‌ با مباني‌ و بررسي‌هاي‌ فقهي‌ مخالفتي‌ داشته‌ باشد، بلكه‌ فقه‌ اگر جداي‌ از سياست‌ و نظام‌ حاكم‌ موجود نينديشد و انزواگرا نباشد، برگزاري‌ كنسرت‌هاي‌ ديني‌ را تشويق‌ مي‌نمايد.
    نگارنده‌ خوب‌ به‌ ياد مي‌آورد به‌ گاه‌ كودكي‌ خود، يكي‌ از عالمان‌ ديني‌ استفاده‌ از بلندگو را كه‌ امري‌ نوپديد بود حرام‌ مي‌دانست‌ و از اين‌ رو وي‌ به‌ حرم‌ حضرت‌ معصومه‌ 3 كه‌ از بلندگو براي‌ پخش‌ اذان‌ و نيز درس‌ خارج‌ حضرت‌ آيت‌ الله‌ العظمي‌ بروجردي‌ استفاده‌ مي‌شد نمي‌آمد و مي‌گفت‌ در حرم‌ از آلات‌ لهو و موسيقي‌ به‌ كار مي‌برند. حال‌، پس‌ از گذشت‌ سالياني‌ نه‌ تنها از بلندگو، بلكه‌ از تلويزيون‌، ويدئو، ماهواره‌، اينترنت‌ و انواع‌ گوشي‌هاي‌ همراه‌ بهره‌ برده‌ مي‌شود و مردم‌ آن‌ را حلال‌ مي‌دانند. البته‌، متأسفانه‌ عالمان‌ به‌ صورت‌ غالب‌ در دهه‌هاي‌ گذشته‌ همواره‌ بعد از مردم‌ قرار گرفته‌اند و سمت‌ پيش‌ تازي‌ خود را از دست‌ داده‌اند. امروزه‌ در دنيا از عالمان‌ شيعه‌ وارسته‌تر، مؤمن‌تر و با حقيقت‌تر وجود ندارد؛ اما چون‌ آنان‌ در پشت‌ سر مردم‌ قرار گرفته‌اند، كاري‌ پيش‌ نمي‌رود. متوليان‌ ديني‌ بايد با زيركي‌ و كياست‌ و دور از هر گونه‌ افراط‌ وتفريطي‌ جلودار مردم‌ باشند. البته‌ در اين‌ راه‌ امري‌ كه‌ بسيار مهم‌ است‌ و متأسفانه‌ مورد غفلت‌ واقع‌ شده‌ اين‌ است‌ كه‌ در اجتهاد بايد مواظب‌ بود خود را به‌ احتياط‌هاي‌ بي‌مورد گرفتار ننمود و گاه‌ احتياط‌ در ترك‌ احتياط‌ است‌ و نبايد به‌ صرف‌ سند ضعيف‌ و يا اجماع‌ يا فتوايي‌ كه‌ شهرت‌ دارد اما مدارك‌ و مآخذ آن‌ موجود و قابل‌ نقد است‌ حكمي‌ را صادر نمود. مجتهد بايد چنان‌ تيزبين‌ باشد كه‌ خود را به‌ «الاحوط‌» و «الاحتياط‌» نيازمند نبيند و حكم‌ را با درايت‌ تمام‌ دريابد و هر جا كه‌ با وجود اجتهاد به‌ حكم‌ نرسيد، بگويد نمي‌دانم‌؛ نه‌ آن‌ كه‌ حكم‌ به‌ احتياط‌ دهد. وجود احتياط‌هاي‌ بسيار و گاه‌ افراطي‌ باعث‌ شده‌ است‌ مسلمانان‌ ابزارهاي‌ تبليغ‌، تحقيق‌، دفاع‌، حركت‌ و حمله‌ و اهرمي‌ مثبت‌ كه‌ با آن‌ بتوانند دشمن‌ را نابود كنند در دست‌ نداشته‌ باشند.
    متأسفانه‌ رقص‌ نيز سرگذشت‌ غمباري‌ همچون‌ غنا و موسيقي‌ دارد و پي‌ آمد آن‌، زن‌ها بيش‌تر در خانه‌ نقش‌ يك‌ كلفت‌ را يافته‌اند تا بانوي‌ خانه‌ و از اين‌ رو بيش‌تر خانواده‌ها داراي‌ مشكل‌ خانوادگي‌ مي‌گردند و مرد از همسر خود دلخوشي‌ لازم‌ را ندارد و تنها او را مادر بچه‌ها و كارگر آشپزخانه‌ مي‌شناسد و زن‌ نمي‌تواند جاذبه‌اي‌ براي‌ شوهر خود داشته‌ باشد؛ زيرا آموزش‌ و فراگيري‌ همه‌ي‌ ناز و عشوه‌هاي‌ مثبت‌ با عنوان‌ «حرام‌ است‌» از او گرفته‌ شده‌ است‌.
    فقيه‌ بايد بتواند جامعه‌ي‌ مسلمين‌ را سرزنده‌ نگاه‌ دارد؛ همان‌گونه‌ كه‌ زن‌ بايد شوهر خود را حفظ‌ كند و چنان‌چه‌ او با ناز و عشوه‌هاي‌ خود اين‌ مهم‌ را انجام‌ ندهد، ديگران‌ اين‌ نقش‌ را به‌ صورت‌ مجازي‌ نيز كه‌ شده‌ بازي‌ مي‌كنند و او را به‌ انحراف‌ مي‌كشند. البته‌ نمي‌خواهيم‌ به‌طور مطلق‌ بگوييم‌ رقص‌ حلال‌ است‌ و دلايل‌ آن‌ در جاي‌ خود بررسيده‌ خواهد شد و تنها در اين‌ مقدمه‌ مي‌خواهيم‌ بگوييم‌ حوزه‌ها مسئوليتي‌ بس‌ عظيم‌ دارند و حيطه‌ي‌ كاري‌ آنان‌ نه‌ تنها ايران‌ بلكه‌ جهان‌ مي‌باشد. اگر ما نتوانيم‌ اهرم‌هاي‌ مثبت‌ را رواج‌ بدهيم‌، استكبار جهاني‌ ملت‌ ما را با همه‌ي‌ فرهنگ‌ پربار و سابقه‌داري‌ كه‌ دارد به‌ سوي‌ خود مي‌كشاند. امروزه‌ بيش‌ از هزاران‌ سايت‌ و كانال‌ ماهواره‌ وجود دارد اما نقش‌ سايت‌هاي‌ اسلامي‌ در اين‌ ميان‌ چه‌ ميزان‌ است‌! امروزه‌ در اينترنت‌، تالارهاي‌ گفت‌وگويي‌ وجود دارد و همه‌ به‌ خدا اشكال‌ مي‌كنند و چه‌ سخنان‌ بدون‌ استدلال‌ و پشتوانه‌اي‌ را زمزمه‌ مي‌كنند؛ اما سايتي‌ قوي‌ و با امكانات‌ وسيع‌ دارند. اما اگر اين‌ سايت‌ها با تمامي‌ امكاناتي‌ كه‌ در اختيار دارد به‌ دست‌ اهل‌ آن‌ باشد، معلوم‌ خواهد شد چه‌ كسي‌ مي‌تواند ميدان‌دار بحث‌هاي‌ علمي‌ و عقلي‌ در زمينه‌ي‌ مسايل‌ ديني‌ باشد.
    موسيقاي‌ پديده‌ها
    هر صوت‌ و صدايي‌، حتي‌ افتادن‌ سنگي‌ به‌ داخل‌ چاه‌ داراي‌ آوا و آهنگي‌ است‌ اما مهم‌ اين‌ است‌ كه‌ آن‌ دستگاه‌ كشف‌ بشود. البته‌، در جاي‌ خود اين‌ سخن‌ را توضيح‌ خواهيم‌ داد. گنجشكي‌ كه‌ جيك‌ جيك‌ آواز مي‌خواند و كلاغي‌ كه‌ قار قار مي‌كند همه‌ داراي‌ آهنگي‌ است‌. در مناجات‌ها و در صحيفه‌ي‌ سجاديه‌ نيز دستگاه‌هايي‌ است‌ كه‌ همه‌ داراي‌ ريتمي‌ معنوي‌ است‌! حتي‌ به‌ جرأت‌ مي‌توان‌ قرآن‌ كريم‌ كتاب‌ موسيقاي‌ معنوي‌ خواند. البته‌، موسيقي‌ قرآن‌ كريم‌ نياز به‌ كشف‌ دارد. همان‌ گونه‌ كه‌ گفته‌ شد موسيقي‌ همانند كاريكاتور و نقاشي‌ يا عكس‌ زبان‌ مشترك‌ جهانيان‌ است‌ و فردي‌ كه‌ هيچ‌ عربي‌ نمي‌داند مي‌تواند از موسيقي‌ قرآن‌ بهره‌مند شود. قرآن‌ مي‌فرمايد: ( فاقرؤوا ما تيسّر من‌ القرآن‌ ) كه‌ به‌ صرف‌ قرائت‌ قرآن‌ كريم‌ رهنمون‌ مي‌دهد. گاه‌ پرسيده‌ مي‌شود ما معاني‌ قرآن‌ كريم‌ را نمي‌دانيم‌، پس‌ براي‌ چه‌ قرآن‌ بخوانيم‌، در حالي‌ كه‌ قرائت‌ قرآن‌ آهنگ‌هاي‌ مخصوصي‌ دارد و تلاوت‌ هر آهنگ‌، اثر خود را بر جسم‌ و روان‌ آدمي‌ مي‌گذارد. هر كسي‌ بايد قرائت‌ قرآن‌ كريم‌ داشته‌ باشد و تحقيق‌ از تفسير و معاني‌ قرآن‌ كريم‌ امري‌ جدا از قرائت‌ است‌ و نمي‌تواند جايگزين‌ قرائت‌ شود. ( فاقرؤوا ما تيسّر من‌ القرآن‌ ) . كسي‌ كه‌ در شبانه‌روز قرائت‌ قرآن‌ نكند و گوش‌، دل‌ و چشم‌ وي‌ نواي‌ قرآن‌ را نشنود، در حقيقت‌ طهارت‌ ندارد و كسي‌ كه‌ طهارت‌ ندارد چيزي‌ را فهم‌ نمي‌كند. قرائت‌ قرآن‌ كريم‌ داري‌ موسيقي‌ ويژه‌اي‌ است‌ و قرائت‌ آن‌ زبان‌ تركي‌، عربي‌ يا فارسي‌ نمي‌شناسد و شخص‌ از هر نژاد و به‌ هر زباني‌ كه‌ باشد به‌ صرف‌ خواندن‌ تأثير قرآن‌ كريم‌ را دريافت‌ مي‌كند. نماز نيز همين‌ گونه‌ است‌ و اگر كسي‌ معناي‌ نماز را نداند اثر موسيقيايي‌ آن‌ را دريافت‌ مي‌كند. اگر شخص‌ نماز را به‌ درستي‌ قرائت‌ كند، دستگاه‌ گوارش‌ او تنظيم‌ و موزون‌ مي‌شود و همانند خوردن‌ انار كه‌ خون‌ را صاف‌ مي‌كند، نماز نيز مزاج‌، خون‌ و اعصاب‌ و روح‌ و روان‌ را صاف‌ مي‌كند و آن‌ را صيقل‌ مي‌دهد. قرائت‌ نماز براي‌ رفع‌ ناراحتي‌هاي‌ اعصاب‌ بسيار مؤثر است‌. همان‌طور كه‌ تنظيم‌ برق‌ و كاربراتور ماشين‌ موجب‌ تنظيم‌ موتور و دود نكردن‌ آن‌ مي‌شود، خواندن‌ نماز نيز اين‌ پي‌آمد را دارد كه‌ انسان‌ با خود درگير نشود و به‌ خود ايراد نگيرد. در روايات‌ است‌: «صوموا تصحّوا» ، اين‌ امر ويژه‌ي‌ روزه‌ نيست‌ و خواندن‌ نماز نيز سلامتي‌ مي‌آورد. كسي‌ كه‌ قرآن‌ كريم‌ و نماز را با آهنگ‌ و به‌ ترتيل‌ و با ريتم‌ و توجه‌ مي‌خواند: ( ورتّل‌ القرآن‌ ترتيلا ) سلامتي‌ به‌ او دست‌ مي‌دهد و هيچ‌ گاه‌ دچار قبض‌، گرفتگي‌، ناراحتي‌ و ضعف‌ اعصاب‌ نمي‌شود، ولي‌ ما نماز مي‌خوانيم‌؛ اما متأسفانه‌ داراي‌ ريتم‌ و توجه‌ نيست‌ و به‌ همين‌ خاطر آثار آن‌ را در خود نمي‌بينيم‌. در صورتي‌ نماز يا قرآن‌ كريم‌ مؤثر واقع‌ مي‌شود كه‌ حالت‌ و آهنگ‌ خود را داشته‌ باشد؛ حتي‌ اگر معناي‌ آن‌ فهميده‌ نشود؛ چرا كه‌ قرآن‌ كريم‌ از صاحبان‌ خرد است‌ و خود اثر خود را مي‌گذارد. غفلت‌ از صوت‌ و صدا و بهره‌ نبردن‌ از آن‌ در مسير معنويات‌ سبب‌ پريشاني‌ و ضعف‌ اعصاب‌ مي‌گردد.
    پرهيز از تسويلات‌ شيطان‌
    در بحث‌ از موسيقي‌ كه‌ بحثي‌ لغزنده‌ است‌ بايد خود را از آماج‌ تسويلات‌ شيطان‌ حفظ‌ نمود تا رنگ‌ حلال‌ و ديني‌ به‌ امري‌ حرام‌ داده‌ نشود. گاه‌ شنيده‌ مي‌شود براي‌ مداحان‌ و روضه‌خوانان‌ دستگاه‌هايي‌ كه‌ براي‌ گريه‌ و روضه‌ مناسب‌ است‌؛ مانند: شوشتري‌، افشار، ماهور و بيات‌ ترك‌ در دوازده‌ جلسه‌ آموزش‌ داده‌ مي‌شود، اگر غنا و موسيقي‌ حرام‌ است‌، استفاده‌ از آن‌ در مجالس‌ روضه‌ يا مداحي‌ اهل‌ بيت‌ : از تسويلات‌ شيطان‌ است‌. همچنين‌ از تسويلات‌ شيطان‌ است‌ كه‌ كسي‌ براي‌ لذت‌ بردن‌ و رفع‌ كسالت‌، به‌ اسم‌ دين‌ زمزمه‌ي‌ مليح‌ داشته‌ باشد؛ خواه‌ شعري‌ بخواند يا مرثيه‌اي‌ سر دهد و يا به‌ نام‌ مداحي‌ به‌ گونه‌اي‌ بخواند كه‌ مجلس‌ مطرب‌ها نيز آن‌گونه‌ نباشد و همه‌ي‌ اين‌ امور از ساحت‌ دين‌ به‌ دور است‌. ديده‌ مي‌شود گاه‌ برخي‌ از مداحان‌ مداحي‌ را در دستگاه‌ ترانه‌هاي‌ حميرا و مهستي‌ مي‌آورند و راديو و تلويزيون‌ نيز بدون‌ آن‌ كه‌ حلال‌ و حرام‌ آن‌ را تشخيص‌ دهد، آن‌ را پخش‌ مي‌كند. بايد مواظب‌ بود حلال‌ خدا حرام‌ نشود كه‌ در اين‌ صورت‌ بخل‌ و تحريف‌ در دين‌ است‌ و اگر حرام‌ خدا حلال‌ شود، بي‌مبالاتي‌ است‌ و خسران‌ به‌ همراه‌ دارد. بسيار ناپسند است‌ كه‌ كسي‌ به‌ نام‌ مرثيه‌ خواني‌ و امام‌ حسين‌ عليه السلام حرام‌ خدا را حلال‌ كند و حرمت‌ دين‌ را ناديده‌ انگارد. برخي‌ مي‌گويند غنا لهو است‌ و كار لهوي‌ باطل‌ و حرام‌ است‌؛ اما اگر براي‌ موضوعات‌ معنوي‌ و الهي‌ و براي‌ اولياي‌ معصومين‌ : يا در قرائت‌ قرآن‌ كريم‌ باشد، اشكال‌ ندارد؛ در حالي‌ كه‌ اگر غنا لهو و باطل‌ و حرام‌ باشد، استفاده‌ ازآن‌ در امور ديني‌ نه‌ تنها بدون‌ گناه‌ نيست‌؛ بلكه‌ گناه‌ آن‌ مضاعف‌ و دوچندان‌ است‌ و نمي‌شود به‌ نام‌ امام‌ حسين‌ عليه السلام با غنا مصالحه‌ و آن‌ را توجيه‌ نمود. چنين‌ بحث‌هايي‌ را بايد بحث‌ها و موضع‌گيري‌هاي‌ مزاجي‌ خواند تا علمي‌؛ در حالي‌ كه‌ نتيجه‌ و فتوا بايد برآيند مقدمات‌ صحيح‌ باشد و نه‌ تابع‌ پيش‌ فرض‌هاي‌ نادرست‌ ذهني‌ و مزاجي‌ و تعصبي‌ شخص‌.
    در هر حال‌، خاطرنشان‌ مي‌شود در بررسي‌ علمي‌ بايد نظام‌مند بود و از فرايند اجتهاد و نظام‌ استنباط‌ حكم‌ دور نگشت‌ و به‌ بهانه‌ي‌ تعصب‌، خشك‌ مزاجي‌ يا با اهمال‌ و التقاط‌ حرامي‌ را حلال‌ ننمود يا حلال‌ خدا را حرام‌ ندانست‌.
    قدر متقين‌ حرمت‌ در غنا
    قدر متقين‌ حرمت‌ در غنا و موسيقي‌ همان‌ موسيقي‌ و غنايي‌ است‌ كه‌ در خدمت‌ خلفاي‌ جور بوده‌ و در حرمت‌ غير آن‌ شك‌ مي‌شود و اين‌ شك‌، شك‌ در اقل‌ و اكثر غير ارتباطي‌ است‌ و چون‌ دليلي‌ بر حرمت‌ آن‌ در دست‌ نيست‌؛ به‌ويژه‌ در موردي‌ كه‌ حق‌ پرستي‌ را رواج‌ دهد و به‌ گسترش‌ و تبليغ‌ توحيد و دينداري‌ و بسط‌ معنويت‌ بينجامد، بايد به‌ اصل‌ اولي‌ مراجعه‌ نمود كه‌ بحث‌ از آن‌ به‌ اجمال‌ گذشت‌ و تفصيل‌ آن‌ نيز خواهد آمد.
    اجتهاد پيشتاز و اجتهاد عزلت‌ جو
    اجتهاد بر دو گونه‌ي‌ اجتهاد اجتماعي‌ و پيشتاز و اجتهاد انزوايي‌، واپس‌ گرا و عزلت‌ جو تقسيم‌ مي‌شود. اجتهاد انزوايي‌ به‌ اين‌ معناست‌ كه‌ مجتهد با نشناختن‌ موضوع‌ و درك‌ نكردن‌ واقعيت‌هاي‌ جامعه‌، فتوا صادر كند. اجتهاد اجتماعي‌ همانند كار پيامبر اكرم‌ صلي الله عليه واله وسلم است‌ كه‌ مي‌فرمايد: ( تعالوا ) ؛ بياييد و حضرت‌ جلودار جامعه‌ است‌ و مردم‌ را به‌ سوي‌ خود مي‌خواند و در كنار مردم‌ است‌. امروز، اگر نظام‌ اسلامي‌ بخواهد جلوداري‌ جامعه‌ را در اختيار گيرد و راهنماي‌ همگان‌ باشد، به‌ اجتهاد اجتماعي‌ نياز دارد. اجتهادي‌ كه‌ متن‌ واقعيت‌هاي‌ جامعه‌ را در مي‌يابد و آنان‌ را در پيچ‌ و خم‌ اين‌ امور راهنمايي‌ مي‌كند و او رهبر عرف‌ است‌ و پاسخ‌گوي‌ آنان‌ در نيازهاي‌ روز و بلكه‌ آينده‌ي‌ جامعه‌ است‌. البته‌، اين‌ امر و تشخيص‌ موضوعات‌ را سازماني‌ بايد ساماندهي‌ و اداره‌ كند و اين‌ سازمان‌ بايد پاسح‌گو باشد و به‌ هنگام‌ لزوم‌ و در مواقع‌ اضطراري‌ به‌ مفام‌ رهبري‌ مراجعه‌ شود. فقيهان‌ صدها سال‌ است‌ كه‌ بر اين‌ باور پاي‌ مي‌فشرند كه‌: «تشخيص‌ موضوع‌ شأن‌ فقيه‌ نيست‌» و نگارنده‌ به‌ تفصيل‌ در علم‌ اصول‌ اين‌ گزاره‌ را به‌ نقد گزارده‌ و آن‌ را به‌ چالش‌ كشيده‌ است‌؛ در اين‌جا تنها اشاره‌ نمايم‌ كه‌ اگر مجتهدي‌ موضوع‌ را تشخيص‌ ندهد، حكم‌ آن‌ را از كجا مي‌تواند استفاده‌ نمايد. مگر شأن‌ فقيه‌ شأن‌ زندگي‌ نيست‌ و او نمي‌خواهد در جامعه‌ و با همين‌ موضوعات‌ زندگي‌ كند. پژوهش‌هاي‌ فقهي‌ ناچار از شناخت‌ موضوع‌ است‌. براي‌ نمونه‌، در روايت‌ است‌ كه‌ «حدي‌» اشكال‌ ندارد، اما حدي‌ چيست‌ و در زمان‌ پيامبر اكرم‌ صلي الله عليه واله وسلم چگونه‌ بوده‌ است‌ كه‌ اشكال‌ ندارد و آيا «حدي‌» نيز نوعي‌ غناست‌. كسي‌ كه‌ مي‌خواهد فتوا يا حكم‌ دهد بايد در شناخت‌ موضوع‌ خبره‌ باشد تا بتواند بگويد كدام‌ موسيقي‌ حلال‌ و كدام‌ يك‌ حرام‌ است‌. چگونه‌ مي‌توان‌ گفت‌: چيزي‌ را كه‌ من‌ نمي‌دانم‌ چيست‌، حرام‌ يا حلال‌ است‌؛ به‌ ويژه‌ امروزه‌ كه‌ نظام‌ حاكم‌ اسلامي‌ است‌ و حكومت‌ به‌ دست‌ ولي‌ فقيه‌ است‌ و مردم‌ نيازمند حكم‌ موضوعات‌ بسياري‌ هستند. تشخيص‌ موضوع‌ خارجي‌ حكم‌ بر عهده‌ي‌ فقيه‌ است‌ و اين‌ روش‌ كه‌ دريافت‌ و شناخت‌ موارد خارجي‌ حكم‌ شرعي‌ در شأن‌ فقيه‌ نيست‌، شيوه‌اي‌ بي‌اساس‌ است‌ كه‌ انديشه‌ و نظام‌ اجتماعي‌ دين‌داران‌ و نظام‌ فقهي‌ را در گوشه‌ گوشه‌ي‌ خانه‌ها و ذهن‌ها به‌ انزوا مي‌كشاند. فقاهت‌ و درك‌ عميق‌ از دين‌، جز از طريق‌ تماس‌ با رخدادهاي‌ زمان‌ و شناخت‌ موضوع‌ خارجي‌ و دريافت‌ پاسخ‌ دين‌ در هر مورد جزيي‌ به‌ دست‌ نمي‌آيد و دور ماندن‌ از فهم‌ موضوعات‌، اسلام‌شناسي‌ عزلت‌جو را در پي‌ مي‌آورد؛ چرا كه‌ فقاهت‌ بايد در متن‌ حركت‌ سيّال‌ زندگي‌ بشر جريان‌ داشته‌ باشد تا پويايي‌ و كارآمدي‌ خود را به‌ دست‌ آورد و با شناخت‌ موضوعات‌ خارجي‌ و نگاه‌ وسيع‌ به‌ زمان‌ حال‌ و آينده‌ بتواند نيازهاي‌ هر عصر و آينده‌ را دريابد و از امروز براي‌ موجي‌ كه‌ فردا بر خواهد خواست‌، چاره‌انديشي‌ نمايد.
    حوزه‌هاي‌ علميه‌ بايد همانند دانشگاه‌ها و علوم‌ تجربي‌ داراي‌ لابراتوار و آزمايشگاه‌ باشد و طلاب‌ خود را با موضوعات‌ روز از نزديك‌ آشنا سازد و وقت‌ آنان‌ را تنها به‌ حرف‌ و سخن‌ و موضوعات‌ نديده‌ نگذراند.
    اگر حوزه‌هاي‌ علمي‌ به‌ واقع‌ و حقيقت‌ بخواهد علمي‌ شود، گريزي‌ ندارد كه‌ به‌ طلاب‌ خود طرح‌ كاد دهد و صرف‌ سخن‌ گويي‌ و بسنده‌ كردن‌ به‌ ثواب‌ اخروي‌ از آن‌ برداشته‌ شود و هر درسي‌ ملاك‌، معيار و ميزان‌ خود را با ابزار مورد نياز بيابد و طلاب‌ مبادي‌ اولي‌ هر كتاب‌ فقهي‌ و موضوعات‌ آن‌ را بشناسند.
    حكيم‌، فقيه‌، موسيقي‌دان‌ و بحث‌ از موضوع‌ موسيقي‌
    براي‌ كشف‌ دستگاه‌ بايد نخست‌ حافظه‌ي‌ انسان‌ صداهاي‌ طبيعت‌ را به‌خاطر بسپارد و سپس‌ آن‌ را تحليل‌ و آناليز نمايد و چنان‌ در اين‌ كار خبره‌ شود كه‌ به‌ محض‌ شنيدن‌ دستگاه‌، ذهن‌ وي‌ آن‌ را دريابد و بداند كه‌ آن‌ صدابراي‌ نمونه‌ در دستگاه‌ ماهور ايجاد شده‌ يا شوشتري‌. دو ديگر اين‌ كه‌ بتواند اين‌ صدا را در مقام‌ اجرا به‌خوبي‌ و به‌ سرعت‌ و بدون‌ تأمل‌ در دستگاه‌ مورد نظر جريان‌ دهد و سه‌ ديگر اين‌ كه‌ افزوده‌ بر حفظ‌ و اجراي‌ دقيق‌، اين‌ كار براي‌ او ملكه‌ شود و كسي‌ كه‌ چنين‌ است‌ متخصص‌ در آواشناسي‌ و صدا شناسي‌ مي‌گردد.
    فقيه‌ براي‌ ارايه‌ي‌ حكم‌ بايد دستگاه‌هاي‌ موسيقي‌ را بشناسد؛ ولي‌ حكيم‌ افزوده‌ بر شناخت‌ آن‌، بايد بتواند آن‌ را اجرا كند. فيلسوفي‌ كه‌ در ارايه‌ي‌ موسيقي‌ مشكل‌ دارد، فلسفه‌ي‌ كاملي‌ ندارد. خواننده‌ بايد هم‌ دستگاه‌ها را بشناسد و هم‌ آن‌ را به‌خوبي‌ ارايه‌ دهد و هم‌ شور و صفاي‌ خود را جلوه‌ بخشد و حال‌ و هواي‌ خود را آزاد سازد. خواننده‌ با اين‌ كه‌ به‌ لحاظ‌ فكري‌ به‌ فقيه‌ و فيلسوف‌ نمي‌رسد؛ اما به‌ لحاظ‌ كاري‌ وظيفه‌اي‌ سنگين‌تر دارد. او بايد آن‌چه‌ را كه‌ از دانش‌ موسيقي‌ مي‌داند مجسم‌ نمايد و اگر نتواند چنين‌ كاري‌ كند مثل‌ كسي‌ مي‌ماند كه‌ ادبيات‌ خوانده‌ است‌ اما از آوردن‌ اعراب‌ ناتوان‌ است‌.
    بنابراين‌ براي‌ فقيه‌ شناخت‌ دستگاه‌ها كفايت‌ مي‌كند؛ چون‌ فقط‌ مي‌خواهد حكم‌ كند و اما فيلسوف‌ كه‌ مي‌خواهد در ماده‌ي‌ وجودي‌ خويش‌ تخصص‌ يابد بايد قدرت‌ ارايه‌ داشته‌ باشد اما خواننده‌ در پي‌ زنده‌ كردن‌ خود نيست‌؛ بلكه‌ مي‌خواهد زندگي‌ را به‌ ديگران‌ سرايت‌ دهد و ديگران‌ را به‌ شور و غم‌ اندازد.
    از سه‌ مرحله‌ي‌ گفته‌ شده‌ داشتن‌ مقام‌ نخست‌ براي‌ فقيه‌ ضرورت‌ دارد. فقيهي‌ كه‌ مي‌خواهد در موسيقي‌ و غنا حكم‌ دهد براي‌ آن‌ كه‌ بتواند روايات‌ اين‌ باب‌ را به‌خوبي‌ دريابد بايد دستگاه‌ها را بشناسد و بداند كه‌ شخص‌ چه‌ دستگاهي‌ را مي‌خواند و لحني‌ كه‌ خوانده‌ مي‌شود حزن‌انگيز است‌ و يا نشاط‌ آور. اگر او بايد بداند طرب‌ چيست‌ و صوت‌ و صدا و غنا و طرب‌ را در هم‌ نياميزد. براي‌ مثال‌، خواهد آمد كه‌ مرحوم‌ مقدس‌ اردبيلي‌ قايل‌ است‌ حزن‌، طرب‌ و شادي‌ ندارد، در حالي‌ كه‌ حزن‌ نيز مي‌تواند طرب‌ داشته‌ باشد. گاه‌ نفس‌ انسان‌ از درد لذت‌ مي‌برد و هم‌اينك‌ درددرماني‌ براي‌ خود طرفداراني‌ دارد.
    فقيه‌ در صورتي‌ مي‌تواند الحان‌ اهل‌ فسق‌، الحان‌ غير اهل‌ فسق‌، الحان‌ لهوي‌، الحان‌ غير لهوي‌، الحان‌ طرب‌انگيز و الحان‌ غير طرب‌انگيز را تشخيص‌ دهد كه‌ آوا شناس‌ باشد و تنها در اين‌ صورت‌ است‌ كه‌ مي‌تواند به‌خوبي‌ حكم‌ دهد و گرنه‌ بدون‌ شناخت‌ موضوع‌ از ارايه‌ي‌ حكم‌ صحيح‌ ناتوان‌ است‌.
    براي‌ مثال‌، نمي‌توان‌ موسيقي‌ اهل‌ فسق‌ را از راه‌ صورت‌ و ظاهر شخص‌ شناخت‌؛ بلكه‌ بايد صوت‌ او را شنيد و از صوت‌ اوست‌ كه‌ مي‌توان‌ فسقي‌ بودن‌ وي‌ را دريافت‌؛ هرچند وي‌ از قرآن‌ كريم‌ بخواند و ظاهري‌ مسلمان‌ مآب‌ داشته‌ باشد و در اين‌ مسير بايد الحان‌ را شناخت‌. از شراب‌ خوردن‌ كسي‌ نمي‌توان‌ فسق‌ صوت‌ او را دريافت‌؛ به‌ اين‌ معنا كه‌ شراب‌ خوردن‌ كاري‌ فسقي‌ است‌؛ ولي‌ موجب‌ آن‌ نيست‌ كه‌ خواندن‌ آن‌ شخص‌ نيز فسقي‌ باشد. تشخيص‌ اين‌ گونه‌ امور بايد با تعليل‌ ويژه‌ي‌ خود صورت‌ گيرد و صرف‌ ظاهري‌ ناآراسته‌ دليل‌ بر حرمت‌ صوت‌ وي‌ نيست‌، همان‌طور كه‌ صرف‌ ظاهري‌ آراسته‌ دليل‌ بر حليت‌ صوت‌ كسي‌ نيست‌.
    فقيه‌ براي‌ استنباط‌ حكم‌ صحيح‌ ناچار از شناخت‌ موضوع‌ است‌ و با اين‌ توضيحات‌ به‌ دست‌ آمد كه‌ نمي‌توان‌ گفت‌ شناخت‌ موضوع‌ شأن‌ فقيه‌ نيست‌. اين‌ سخن‌ دانش‌ فقه‌ را عقب‌ نگاه‌ داشته‌ و مانع‌ پيشرفت‌ و به‌ روز بودن‌ آن‌ شده‌ و شناخت‌ موضوع‌ را بر عهده‌ي‌ كسي‌ نهاده‌ است‌ كه‌ گاه‌ در اين‌ زمينه‌ تخصص‌ ندارد و حال‌ آن‌ كه‌ عرف‌ براي‌ اين‌ شناخت‌ در نهايت‌ به‌ فقيه‌ مراجعه‌ مي‌كند. به‌ طور نمونه‌، مسافران‌ اتوبوس‌ بين‌ راه‌ براي‌ نماز كنار رودخانه‌اي‌ توقف‌ مي‌كند. از قضا آب‌ رودخانه‌ گل‌ آلود است‌ و موجب‌ مي‌شود كه‌ مسافران‌ اتوبوس‌ كه‌ همان‌ عرف‌ است‌ براي‌ تشخيص‌ موضوع‌ به‌ روحاني‌ مراجعه‌ مي‌كنند و از او مي‌پرسند آيا آن‌ آب‌ مضاف‌ است‌ يا خير و از او كسب‌ تكليف‌ مي‌كند. البته‌، اين‌ كلام‌ منحصر به‌ موسيقي‌ نيست‌ و در تمام‌ كتاب‌ها و باب‌هاي‌ فقه‌ جاري‌ است‌. اين‌ سخن‌، در نظام‌ حكومتي‌ فقيهان‌ مشكلات‌ عمده‌اي‌ را ايجاد مي‌كند و سبب‌ مي‌شود ترسيم‌ درستي‌ از حكومت‌ و احكام‌ اسلامي‌ ارايه‌ نشود.
    فقهي‌ كه‌ شناخت‌ موضوعات‌ را به‌ عرف‌ ارجاع‌ مي‌دهد فقهي‌ فردي‌، خانگي‌، عزلت‌جو و عافيت‌ طلب‌ است‌ و هيچ‌ فقيهي‌ با اين‌ روش‌ نمي‌تواند حكومت‌ داري‌ كند و رهبري‌ جامعه‌ را عهده‌دار شود؛ زيرا در اين‌ صورت‌، در واقع‌ اين‌ عرف‌ است‌ كه‌ حاكم‌ شده‌ است‌ و نه‌ فتواي‌ فقيه‌. فقه‌ عزلت‌جو و خانگي‌ به‌ مجتهد زنده‌ نيازي‌ ندارد؛ چرا كه‌ چنين‌ فقهي‌ با فرار از شناخت‌ موضوعات‌، پويايي‌ ندارد و شكوفه‌هاي‌ رشد و بالندگي‌ بر پيكر آن‌ نمي‌رويد. فقيه‌ عزلت‌جو خمود است‌ و جامعه‌ي‌ اسلامي‌ كه‌ دتابع‌ اوست‌ و نه‌ جامعه‌ي‌ علمي‌ را به‌ خمودي‌ مي‌كشاند و هر كس‌ كار خود را به‌ ديگري‌ حواله‌ مي‌دهد؛ اما به‌ بركت‌ فقيه‌ پوياست‌ كه‌ جامعه‌اي‌ زنده‌، پويا، متحرك‌ و رو به‌ جلو مي‌گردد و فقه‌ حضور خود را در لحظه‌ لحظه‌ي‌ زندگي‌ مردم‌ نشان‌ مي‌دهد و مردم‌ با فقه‌ همنفس‌ مي‌شوند و بركات‌ اين‌ دانش‌ الهي‌ را در زندگي‌ خود به‌ وضوح‌ مي‌يابند و آن‌ را راهگشاي‌ مشكلات‌ خود مي‌دانند. در چنين‌ جامعه‌اي‌ مردم‌ با همه‌ي‌ وجود لمس‌ مي‌كنند كه‌ اين‌ فقيه‌ است‌ كه‌ پيشدار آنان‌ است‌ و چون‌ او راه‌ را به‌خوبي‌ مي‌شناسد، راهبر ديگران‌ مي‌گردد. در اين‌ جامعه‌ رهبر در حد توان‌ خود از موضوع‌ شناخت‌ دارد و در مواردي‌ نيز با مشورت‌ از هيأت‌ تشخيص‌ موضوعات‌، چگونگي‌ موضوع‌ را به‌ دست‌ مي‌آورد. جامعه‌ي‌ اسلامي‌ همانند مجلس‌ تشخيص‌ مصلحت‌ نظام‌، مجلس‌ خبرگان‌، نهادي‌ براي‌ تشخيص‌ عرف‌ داشته‌ باشد تا فقيه‌ با توجه‌ به‌ گستردگي‌ موضوعات‌، بتواند شناخت‌ درستي‌ از آن‌ به‌ دست‌ آرود. روش‌ حضرات‌ معصومين‌ : در اداره‌ي‌ حكومت‌ چنين‌ بوده‌ است‌. آنان‌ خود وضو مي‌گرفتند تا آن‌ را به‌ ديگران‌ بياموزند و يا پيامبر اكرم‌ 9 مي‌فرمايد: «صلّوا كما رأيتموني‌ أصلّي‌» و مردم‌ را براي‌ فراگرفتن‌ نماز به‌ ديگران‌ يا عرف‌ ارجاع‌ نمي‌دهد.
    حوزه‌هاي‌ علميه‌ بايد با شناخت‌ موضوعات‌، لوايح‌ اداره‌ي‌ بهتر كشور را به‌ مجلس‌ و دولت‌ اسلامي‌ پيشنهاد دهند و انواع‌ نسخه‌هاي‌ معنوي‌ و كردار مورد پسند دين‌ را طراحي‌ كنند و مسؤولان‌، با طي‌ دوره‌ي‌ آزمايشي‌ آن‌ طرح‌، به‌ تصويب‌ و عمل‌ به‌ آن‌ اقدام‌ نمايند.
    متأسفانه‌ امروزه‌ بعد از گذشت‌ بيش‌ از بيست‌ سال‌ از عمر حكومت‌ جمهوري‌ اسلامي‌ هنوز در كشور و به‌ ويژه‌ در قانون‌ اساسي‌ مجموعه‌اي‌ پيش‌ بيني‌ نشده‌ است‌ كه‌ وظيفه‌ي‌ آنان‌ تحقيق‌ در مباني‌ ديني‌ باشد و نبود اين‌ امر در جامعه‌ باعث‌ گرديده‌ است‌ كه‌ بسياري‌ از قوانين‌ و مسايل‌ شرعي‌ و فقهي‌ و به‌ ويژه‌ آن‌چه‌ در كتاب‌هاي‌ درسي‌ مدارس‌ و دانشگاه‌هاست‌ و در همه‌ي‌ زيرساخت‌هاي‌ معنوي‌ كشور تزلزل‌ بسيار ديده‌ شود و هرچند هر سال‌ شاهد تغييراتي‌ در سيستم‌ كاري‌ و بافت‌هاي‌ اجتماعي‌ و حتي‌ كتاب‌هاي‌ درسي‌ هستيم‌ اما اين‌ كار تاكنون‌ ناموفق‌ بوده‌ است‌.
    فقيهي‌ كه‌ شناخت‌ موضوعات‌ را به‌ ديگران‌ ارجاع‌ مي‌دهد به‌ پليسي‌ مي‌ماند كه‌ مي‌گويد: دزداني‌ در شهر وجود دارد، و هر كسي‌ مي‌داند كه‌ دزداني‌ در شهر وجود دارد امام‌ براي‌ پليس‌ مهم‌ اين‌ است‌ كه‌ بداند آن‌ها چه‌ كساني‌ هستند و آنان‌ را دستگير كند.
    اجتهاد به‌ معناي‌ كوشش‌ و تلاش‌ براي‌ به‌ دست‌ آوردن‌ حكم‌ به‌ اندازه‌ي‌ توان‌ است‌. فقيه‌ بايد «استفراغ‌ الوسع‌» داشته‌ باشد و همه‌ي‌ تلاش‌ خود را انجام‌ دهد و چنين‌ فردي‌ نمي‌تواند شغل‌ اجرايي‌ داشته‌ باشد و يا همانند كدخدايي‌ همواره‌ در مجالس‌ روضه‌ و فاتحه‌خواني‌ شركت‌ نمايد. او بايد موضوعات‌ مسايل‌ فقهي‌ را بشناسد و همان‌گونه‌ كه‌ در بحث‌ خارج‌ اصول‌ عنوان‌ شد برطرف‌ كردن‌ شبهه‌ي‌ مصداقي‌ شأن‌ فقيه‌ است‌. اين‌ امر به‌ ويژه‌ در جوامعي‌ كه‌ مدرن‌ نيست‌ حايز اهميت‌ است‌. مردم‌ از جامعه‌ي‌ حوزوي‌ انتظار دارند فقيه‌ هم‌ نماز ميت‌ آنان‌ را بخواند و هم‌ خطبه‌ي‌ عقد را براي‌ آنان‌ اجرا سازد. در مجالس‌ ترحيم‌ سرشناسان‌ شركت‌ كند، استخاره‌ نمايد، خواب‌ها را تعبير كند، و كارهاي‌ اجرايي‌ و دولتي‌ نيز گاه‌ بر آن‌ افزوده‌ مي‌شود. در حالي‌ كه‌ فقيه‌ اگر بخواهد به‌ استنباط‌ احكام‌ نوپديد روي‌ آورد وقت‌ فراغتي‌ براي‌ انجام‌ اين‌ كارها ندارد. فقيه‌ محقق‌، مجتهد و متخصص‌ دين‌ است‌، نه‌ دوره‌ گرد و براي‌ رسيدن‌ به‌ اين‌ منظور بايد عمر خود را در اين‌ راه‌ هزينه‌ نمايد تا در كار خود استادي‌ ماهر شود و در اين‌ صورت‌ است‌ كه‌ «استفراغ‌ الوسع‌» بر او صدق‌ مي‌كند.
    اگرچه‌ گفتن‌ اين‌ سخن‌ زيبا نيست‌؛ ولي‌ كسي‌ كه‌ استفراغ‌ مي‌كند، تمام‌ آن‌چه‌ در معده‌ دارد را بيرون‌ مي‌ريزد، مجتهد نيز همين‌ گونه‌ است‌ و بايد تمام‌ تلاش‌ و توان‌ خود را براي‌ به‌ دست‌ آوردن‌ يك‌ حكم‌ به‌ كار گيرد. با اين‌ توضيح‌ است‌ كه‌ بايد گفت‌ نمي‌توان‌ از فقيه‌ توقع‌ داشت‌ كه‌ در مجالس‌ عمومي‌ شركت‌ كند او براي‌ تلاشي‌ اين‌ گونه‌ ساخته‌ نشده‌ است‌ و وظيفه‌اي‌ بس‌ مهم‌ بر عهده‌ دارد. فقيه‌ كه‌ سرباز امام‌ زمان‌ (عجل‌ الله‌ تعالي‌ فرجه‌ الشريف‌) شناختهئ مي‌شود بايد همواره‌ مهم‌ترين‌ كار را انجام‌ دهد و نه‌ كارهاي‌ مهم‌ را و پرواضح‌ است‌ كه‌ ميان‌ مهم‌ترين‌ كارها با كارهاي‌ مهم‌ تفاوت‌ است‌. بسياري‌ از مردم‌ مي‌توانند كارهاي‌ مهم‌ را انجام‌ دهند اما افراد اندكي‌ هستند كه‌ مي‌توانند مهم‌ترين‌ كارها را به‌خوبي‌ انجام‌ دهند. خواندن‌ نماز ميت‌ يا روضه‌ خواني‌ يا شركت‌ در مجالس‌ ترحيم‌ كه‌ گاه‌ بزرگداشت‌ شعائر ديني‌ است‌ امري‌ مهم‌ است‌ اما بسياري‌ مي‌توانند آن‌ را انجام‌ دهند؛ ولي‌ رسيدن‌ به‌ كنه‌ يك‌ مسأله‌ و دريافت‌ همه‌ي‌ اطراف‌ آن‌ و دريافت‌ حقيقت‌ از عهده‌ي‌ هر كسي‌ بر نمي‌آيد و فقيه‌ ستيغ‌ فكر و انديشه‌ي‌ جامعه‌ است‌ و نه‌ بزرگ‌ مجلس‌ ختم‌ و حوزه‌هاي‌ علمي‌ بايد علمي‌ بينديشند و نه‌ عامي‌ تا زمينه‌ براي‌ رشد نوابغ‌ در آن‌ كاهش‌ نيابد. ابن‌ سينا، ملاصدرا، شيخ‌ انصاري‌ و ميرزاي‌ قمي‌ همواره‌ رضايت‌ حق‌ را دنبال‌ مي‌نموده‌اند و در پي‌ خوشنودي‌ مردم‌ و تعريف‌ و تمجيد آنان‌ نبوده‌اند كه‌ توانستند بيش‌ترين‌ خدمت‌ را به‌ دين‌ نمايند. نقل‌ مي‌كنند مرحوم‌ ابن‌ سينا درس‌، بحث‌ و تحقيق‌ خود را از بعد از گزاردن‌ نماز صبح‌ تا ظهر پي‌ مي‌گرفته‌ است‌ و بعد از خواندن‌ نماز ظهر تا دامنه‌ي‌ شب‌ چنين‌ روش‌ داشته‌ و همواره‌ براي‌ تحقيق‌ و كار انرژي‌ داشته‌ است‌. جناب‌ شيخ‌ طوسي‌ با اين‌ كه‌ در دهان‌ شيري‌ مثل‌ هلاكوخان‌ مغول‌ بوده‌؛ اما باز از كارهاي‌ علمي‌ خود دست‌ برنداشته‌ و در كارهاي‌ مهم‌ و عمده‌ نيز مغولان‌ را رهبري‌ مي‌كرده‌ است‌.
    البته‌ ما نمي‌خواهيم‌ شأن‌ كارهاي‌ ديگر را پايين‌ آوريم‌؛ بلكه‌ سخن‌ اين‌ است‌ كه‌ هر كس‌ بايد در كار خود تمام‌ كوشش‌ و توان‌ خود را به‌ كار گيرد و تعهد كاري‌ داشته‌ باشد؛ خواه‌ فقيه‌ و عالم‌ ديني‌ باشد يا از ديگر اقشار جامعه‌. نبايد بزرگي‌ كار كودكي‌ را انجام‌ دهد و كار فرد بزرگي‌ به‌ كودكي‌ سپرده‌ شود و انضباط‌ كاري‌ به‌ معناي‌ حقيقي‌ آن‌ رعايت‌ گردد. نقل‌ مي‌كنند مرحوم‌ صاحب‌ جواهر مرگ‌ فرزندش‌ را اعلان‌ نمي‌كند تا مبادا كلاس‌ درس‌ وي‌ تعطيل‌ گردد و وي‌ كتاب‌ جواهر را با هزاران‌ مصيبت‌ مي‌نويسد!
    بررسي‌ طبيعت‌ براي‌ يافتن‌ حكم‌
    هر دستگاهي‌ طربي‌ خاص‌ دارد. اگر صدا با دستگاه‌ عجين‌ شود، محال‌ است‌ كه‌ طرب‌ نداشته‌ باشد. چنان‌چه‌ صدايي‌ طرب‌ نداشته‌ باشد يا دستگاه‌ را مخلوط‌ كرده‌ يا زمان‌ و مكان‌ و خصوصيات‌ را به‌ هم‌ نياميخته‌ است‌. در صورتي‌ كه‌ شرايط‌ دستگاهي‌ رعايت‌ شود، طرب‌ و ترنم‌ را ايجاد مي‌كند؛ همان‌گونه‌ كه‌ نمي‌شود رطوبت‌ را از آب‌ جدا كرد.
    با توجه‌ به‌ اين‌ مطلب‌ است‌ كه‌ نمي‌توان‌ گفت‌ صوت‌ و الحان‌ اهل‌ فسوق‌ حرام‌ است‌. زيرا خواندن‌ آنان‌ حرام‌ است‌ يا اوباش‌ بودن‌ آنان‌ موجب‌ حرمت‌ مي‌شود؛ زيرا خواندن‌ آنان‌ در يكي‌ از دستگاه‌هاي‌ سه‌گاه‌، چارگاه‌، ماهور، شوشتري‌ يا حجاز بوده‌ كه‌ همه‌ از طبيعت‌ گرفته‌ شده‌ است‌ و ما چيزي‌ به‌ نام‌ «الحان‌ اهل‌ فسوق‌» نداريم‌ كه‌ ويژگي‌ صوت‌ يا صدا باشد. همان‌گونه‌ كه‌ شكل‌ اول‌ قياس‌ را نمي‌توان‌ اسلامي‌ دانست‌ و اين‌ شكل‌ امري‌ طبيعي‌ است‌ كه‌ از مطالعه‌ي‌ ذهن‌ و چينش‌ افكار به‌ دست‌ آمده‌ است‌. دستگاه‌ها نيز همين‌ گونه‌ است‌ و ما چيزي‌ به‌ نام‌ دستگاه‌ ماهور فسقي‌ يا ماهور مسلماني‌ نداريم‌ و هرچه‌ هست‌ يكي‌ است‌ كه‌ آن‌ نيز از طبيعت‌ گرفته‌ شده‌ است‌؛ زيرا هرچه‌ از دستگاه‌ خارج‌ شود غلط‌ و لحن‌ مي‌شود. بله‌، مراد از لحن‌، امر اشتباه‌ و خارج‌ شدن‌ از قواعد است‌ و فاسق‌ كسي‌ است‌ كه‌ از حرمت‌ گذاري‌ به‌ پروردگار خارج‌ شده‌ باشد و بر اين‌ اساس‌، لحن‌ الفسق‌ يعني‌ لحني‌ كه‌ از حرمت‌ گذاري‌ به‌ پروردگار خارج‌ شده‌ باشد اما فقيهان‌ از آن‌ چنين‌ معنايي‌ را برداشت‌ نمي‌كنند. اگر گفته‌ مي‌شود موسيقي‌ حرام‌ است‌ بايد ديد دستگاه‌ آن‌ حرام‌ است‌ يا تكه‌ها و پاره‌ها يا صوت‌ و صدا يا آلات‌. چنين‌ اموري‌ كه‌ از طبيعت‌ گرفته‌ شده‌ و هم‌چون‌ شكل‌هاي‌ چهارگانه‌ي‌ منطق‌ مي‌ماند.
    آيا امروز نمي‌شود به‌ جاي‌ نوشتن‌ ده‌ها جلد كتاب‌ در مورد زندگي‌ و شخصيت‌ امام‌ رضا عليه السلام با دستگاهي‌ ابتكاري‌ امام‌ رضا عليه السلام را چنان‌ با محتوا به‌ دنيا معرفي‌ كرد كه‌ همه‌ را به‌ جست‌وجوي‌ ايوان‌ طلاي‌ حضرت‌ بكشاند و آنان‌ را مشتاق‌ پابوسي‌ آن‌ حضرت‌ نمايد؟
    آيا دين‌ مقدس‌ اسلام‌ به‌ ما چنين‌ اجازه‌اي‌ را مي‌دهد كه‌ از اين‌ ابزار قدرت‌ استفاده‌ شود يا نه‌؟ بحث‌ موسيقي‌ و غنا در فقه‌ وقتي‌ جايگاه‌ خود را باز مي‌يابد كه‌ همه‌ي‌ دستگاه‌ها، گوشه‌ها و تكه‌ها بررسيده‌ شود و حكم‌ هر يك‌ جداگانه‌ به‌ دست‌ آيد؛ نه‌ آن‌ كه‌ همه‌ي‌ آن‌ را با يك‌ چوب‌ راند و حكمي‌ كلي‌ بر هر يك‌ بار نمود.
    حالات‌ گوناگون‌ و احكام‌ متفاوت‌
    صوت‌ و صدا و طرب‌ يا حزن‌ هر كدام‌ داراي‌ لوازم‌ و عوارضي‌ است‌ و حرمت‌ و حليت‌ ملازمه‌ي‌ مستقيم‌ با عوارض‌ صوت‌ و صدا دارد. همان‌طور كه‌ هر صوت‌ و صدايي‌ در هر شرايطي‌ داراي‌ طرب‌ نيست‌؛ اگرچه‌ طرب‌ در هر صدايي‌ با رعايت‌ لوازم‌ و عوارض‌ آن‌ وجود دارد و از اين‌ رو نمي‌توان‌ به‌ طور مطلق‌ گفت‌ كه‌ صدايي‌ بر همه‌ حلال‌ و يا بر همه‌ حرام‌ است‌؛ زيرا ممكن‌ است‌ صدايي‌ براي‌ شخصي‌ جايز باشد و همان‌ صدا براي‌ ديگري‌ حرام‌ باشد. خصوصيات‌ و شرايط‌ گوناگون‌ افراد در حكم‌ غنا و موسيقي‌ دخالت‌ آشكار دارد.
    انگيزه‌ها در افراد، متفاوت‌ است‌. همان‌طور كه‌ صدا نيز داراي‌ انگيزه‌ است‌ و با توجه‌ به‌ نفوس‌ مختلف‌، داراي‌ انگيزه‌هاي‌ متفاوت‌ مي‌شود؛ از اين‌ رو صدا در جايي‌ انگيزه‌ دارد و در جايي‌ ندارد. در جايي‌ طرب‌انگيز است‌ و در جايي‌ طرب‌ ندارد.
    صوت‌ و صدا؛ امري‌ مادي‌
    صوت‌ و صدا امري‌ مادي‌ است‌. صوت‌ و صدا جسماني‌ است‌. امواج‌، تقريعات‌، تأليفات‌ و ايقاعات‌ از اجزاي‌ صوت‌ و صداست‌ و در غنا و موسيقي‌ امري‌ فرامادي‌ وجود ندارد.
    صوت‌ و صدا با امواج‌ و ايقاع‌ و تأليف‌ مقارن‌ است‌؛ ولي‌ از كلمات‌ مفارق‌ است‌ و كلمه‌ و لفظ‌ در آن‌ نقشي‌ ندارد و بر مخارج‌ حروف‌ اعتمادي‌ ندارد. صوت‌ و صدا گاه‌ با حالاتي‌ مانند نشاط‌ و حزن‌ و تخريب‌ و تلبيس‌ همراه‌ مي‌شود و صدا خيال‌ برانگيز مي‌گردد. صوت‌ امري‌ مادي‌ است‌ و از اين‌ رو تقارن‌ موجي‌ قابل‌ حذف‌ از آن‌ نيست‌ البته‌، نداي‌ آسماني‌ و وحي‌ مورد بحث‌ ما نيست‌.
    صوت‌ و صدا مي‌تواند سه‌ همراه‌ (قران‌) ذاتي‌ داشته‌ باشد: موجي‌، كلماتي‌ و حالي‌. قران‌ چهارمي‌ نيز وجود دارد كه‌ عرضي‌ است‌. گرما، سرما، زمان‌، مكان‌، تندي‌، كندي‌، سختي‌، سستي‌، خوبي‌، بدي‌، اشيا و رنگ‌ها از قران‌ عرضي‌ است‌. صدا در شرايط‌ مختلف‌، حالات‌ متفاوتي‌ به‌ خود مي‌گيرد. صداي‌ در باغ‌ با صداي‌ در حمام‌ و صداي‌ در خانه‌ با صداي‌ در كوچه‌ تفاوت‌ دارد. اين‌ امور خود صدا نيست‌ ولي‌ از عوامل‌ تأثيرگذار بر هر شنونده‌ است‌ كه‌ ايت‌ تأثير را به‌ همراه‌ صوت‌ و صدا به‌ شنونده‌ منتقل‌ مي‌كند. اين‌ مسأله‌ خود را در بحث‌ طرب‌انگيز بودن‌ غنا و موسيقي‌ مي‌نماياند.
    آلات‌ و قران‌هاي‌ چهارگانه‌
    هر چهار قِران‌ ياد شده‌؛ يعني‌ قران‌ موجي‌ و نيز كلمه‌اي‌ و هم‌چنين‌ تقارن‌ حالي‌ و عرضي‌ در آلات‌ موسيقي‌ نيز وجود دارد. براي‌ نمونه‌، در تار يا تنبك‌ قِران‌ موجي‌ حركتي‌ را سبب‌ مي‌شود. همان‌گونه‌ كه‌ صوت‌ از حنجره‌ ايجاد مي‌شود، صدا نيز از شيپور بيرون‌ مي‌آيد؛ چرا كه‌ دميدن‌ معتمد بر مخرج‌ فم‌ نيست‌. ويالون‌ يا مضمار يك‌ فن‌ است‌ و هر كدام‌ زباني‌ دارد و با قرار دادن‌ امواج‌ در آن‌، به‌ صدا مي‌آيد. مي‌توان‌ اين‌ بحث‌ را به‌ گونه‌ي‌ ديگر نيز دنبال‌ نمود. از آن‌ جا كه‌ دلالت‌ كلمات‌ وضعي‌ است‌ مي‌شود گفت‌: چه‌ با كمك‌ زبان‌ صوتي‌ بيرون‌ آيد و چه‌ با دستگاه‌، هر دو صوت‌ و صدا كلمه‌ است‌ و اين‌ دهان‌ و ابزار است‌ كه‌ تفاوت‌ مي‌كند و نه‌ كلمات‌؛ چرا كه‌ كلمه‌ گاه‌ از دهان‌ ني‌ بيرون‌ مي‌آيد و گاه‌ از دهان‌ شخص‌. دلالت‌ هر دو نيز وضعي‌ است‌. بله‌ دلالت‌ كلمه‌ لفظي‌ است‌ و آهنگ‌ وضعي‌ دلالت‌ غير لفظي‌ دارد؛ اما معنا در هر دو يكي‌ است‌.
    صوت‌ ني‌ و صوت‌ ناي‌ هر دو مقارن‌ امواج‌، كلمات‌ و معاني‌ است‌؛ با اين‌ تفاوت‌ كه‌ دلالت‌ ني‌ وضعي‌ غير لفظي‌ و دلالت‌ ناي‌ وضعي‌ لفظي‌ است‌. تقارن‌ حالي‌ نيز در ابزار موجود است‌. از يك‌ ني‌ تا ني‌ ديگر، ده‌ها ني‌ فاصله‌ است‌ و هر يك‌ با توجه‌ به‌ شرايط‌، حال‌ و هواي‌ خود را دارد.
    تقارن‌ چهارم‌، شرايط‌ زماني‌ و مكاني‌ و ديگر خصوصيات‌ موقعيتي‌ است‌ كه‌ موجب‌ تفاوت‌ در آلت‌ مي‌شود. به‌ طور مثال‌، تار در جايي‌ يك‌ حالت‌ دارد و در مكاني‌ ديگر حالت‌ ديگري‌ دارد. همين‌ تار اگر با انگشت‌ زده‌ شود به‌ نوعي‌ است‌ و اگر با انگشتري‌ زده‌ شود به‌ نوعي‌ ديگر است‌.
    حالت‌هاي‌ مختلف‌ شنونده‌
    همان‌طور كه‌ خواننده‌ و ابزار موسيقي‌ با توجه‌ به‌ قران‌هاي‌ متفاوت‌ حالات‌ مختلفي‌ مي‌يابد، شنونده‌ نيز همين‌ گونه‌ است‌ و خصوصيات‌ نفساني‌، انگيزه‌ها، سنين‌ مختلف‌ عمر و بيماري‌ يا سلامتي‌ وي‌ در شنيدن‌ او تأثير دارد و هر كدام‌ حكمي‌ جدا مي‌پذيرد. ممكن‌ است‌ شنيدن‌ دستگاهي‌ براي‌ يكي‌ اشكال‌ داشته‌ باشد و براي‌ ديگري‌ بدون‌ اشكال‌ باشد، يا دستگاهي‌ براي‌ يكي‌ در خلوت‌ مناسب‌ باشد اما استفاده‌ از آن‌ در جلوت‌ ممنوع‌ باشد.
    گاهي‌ غايت‌ نفس‌ از شنيدن‌ موسيقي‌ يا غنا تخيل‌ است‌ و وقتي‌ روح‌ مي‌آورد و اوج‌ دارد و زماني‌ ملكوت‌ را تداعي‌ مي‌كند؛ ولي‌ در هر صورت‌، موضوع‌ آن‌ نفس‌ است‌. البته‌ صوت‌ و صدا بر نفس‌ وارد مي‌شود اما گاه‌ صدايي‌ در آن‌ مي‌ماند و گاه‌ خروجي‌ دارد. صوت‌ و صدايي‌ كه‌ به‌ نفس‌ وارد مي‌شود يا به‌ تخريب‌ نفس‌ مي‌پردازد و يا آن‌ را تشويق‌ بر نيكويي‌ها مي‌نمايد.
    با اين‌ توضيحات‌ خواننده‌ به‌ نيكي‌ در نمي‌يابد كه‌ براي‌ شناخت‌ حكم‌ غنا و موسيقي‌ و دريافت‌ حرمت‌، حليت‌، استحباب‌ يا كراهت‌ آن‌ بايد امور بسياري‌ را در پيش‌ چشم‌ داشت‌؛ چرا كه‌ موارد آن‌ بسيار متعدد و متنوع‌ است‌ و هر يك‌ داراي‌ حالتي‌ خاص‌ است‌ كه‌ حكمي‌ ويژه‌ را مي‌طلبد. شناخت‌ صوت‌ و صدا، دستگاه‌ها و هم‌چنين‌ آلات‌ موسيقي‌، ريتم‌، لحن‌، آواز، حال‌، تخريب‌، تخيل‌ و تهيج‌ همه‌ و همه‌ بايد با هم‌ معنا شود تا هر كدام‌ حكم‌ ويژه‌ي‌ خود را بيايد و از سادگي‌ است‌ كه‌ بگوييم‌: «الغنا حرام‌ كلّه‌.» فقيهي‌ كه‌ از حرمت‌ موسيقي‌ سخن‌ مي‌گويد بايد قران‌ اول‌، دوم‌، سوم‌ و چهارم‌ و موسيقي‌ خلوت‌ و جلوت‌ را بشناسد و اگر به‌ دست‌ آورد كه‌ همه‌ي‌ آن‌ حرام‌ است‌، آن‌گاه‌ فتواي‌ كلي‌ بر حرمت‌ آن‌ دهد.
    سعه‌ي‌ وجودي‌ و گستره‌ي‌ صوتي‌
    صوت‌ و صدا تركيبي‌ از مد، ترجيع‌، لحن‌، تناسب‌، اوج‌، حضيض‌ و كلمات‌ است‌ و اين‌ امور علت‌ ظهور و بروز صوت‌ و صداست‌. اين‌ امور آميزه‌اي‌ از وحدت‌ و كثرت‌ است‌. وحدت‌ آن‌ همان‌ صوت‌ و صدا و كثرت‌ آن‌ همان‌ ترجيع‌، حضيض‌، اوج‌، تناسب‌ و ديگر خصوصياتي‌ است‌ كه‌ در آن‌ است‌.
    جهت‌ فاعلي‌ صوت‌ و صدا عشق‌ و هنر است‌. عشق‌ علت‌ فاعلي‌ و هنر چهره‌ي‌ ابزاري‌ و علت‌ مادي‌ آن‌ است‌. به‌ صوت‌، صدا و آواز «كلام‌ بي‌كلام‌» و «خلق‌ اثر» مي‌گويند.
    حيوانات‌ ترجيع‌هاي‌ مختلفي‌ دارند. ترجيع‌ در آنان‌ تشكيكي‌ است‌ و قوت‌ و ضعف‌ دارد. بلبل‌ و سوسك‌ از جمله‌ حيواناتي‌ است‌ كه‌ ترجيع‌ بسيار بلند و زيبايي‌ دارد. الاغ‌ نيز ترجيع‌ بلندي‌ دارد.
    صداي‌ بلبل‌ با گنجشك‌ با اين‌ كه‌ در شكل‌ و قيافه‌ با هم‌ اختلاف‌ چنداني‌ ندارند، متفاوت‌ است‌. حال‌، اگر كسي‌ با صوت‌ و صداي‌ آنان‌ آشنا شود، هم‌ كلامي‌ و سخن‌ گفتن‌ آنان‌ را نيز متوجه‌ مي‌شود و «منطق‌ الطير» را فرا مي‌گيرد. البته‌، مراد از منطق‌ الطير فقط‌ دريافت‌ صداي‌ پرندگان‌ نيست‌؛ بلكه‌ شامل‌ همه‌ي‌ حيوانات‌ مي‌شود. هم‌چنين‌ ديگر مظاهر طبيعي‌ مانند باد، هوا، حرارت‌ و حتي‌ نور صدايي‌ مخصوص‌ دارد. برخورد اجسام‌ با يك‌ديگر نيز صوت‌ و صدايي‌ خاص‌ ايجاد مي‌كند. صداي‌ برخورد سنگ‌ به‌ شيشه‌ با صداي‌ برخورد سنگ‌ به‌ آهن‌ تفاوت‌ دارد. انسان‌ كه‌ داراي‌ مقام‌ جمعي‌ است‌ و از شعور و اراده‌ي‌ سرشار برخوردار است‌ مي‌تواند صوت‌ و صداي‌ طبيعي‌ و علمي‌ خود را داشته‌ باشد و صوت‌ را اكتسابي‌ و علمي‌ نمايد.
    جنبه‌هاي‌ خوراكي‌ و دارويي‌ غنا و موسيقي‌
    صوت‌ و صدا ـ همان‌طور كه‌ پيش‌تر به‌ آن‌ اشاره‌ شد ـ حقيقتي‌ انكارناپذير و غذاست‌ و مانند بوييدني‌ها و ديدني‌ها مي‌تواند غذاي‌ حس‌ شامه‌ و بينايي‌ واقع‌ شود؛ ولي‌ افسوس‌ كه‌ ما اين‌ در را به‌ سوي‌ خود بسته‌ايم‌ و فقط‌ در معده‌ را باز گذاشته‌ايم‌:
    آدمي‌ فربه‌ شود از راه‌ هوش‌ گاو و خر فربه‌ شود از راه‌ نوش‌
    آن‌ كه‌ ديگر حس‌هاي‌ او باز است‌ و از راه‌هاي‌ مختلف‌ چشم‌، گوش‌ و حس‌ شامه‌ غذا مي‌خورد، چندان‌ اشتهايي‌ به‌ غذا ندارد. وقتي‌ مي‌شنويم‌ حضرت‌ امير مؤمنان‌ عليه السلام با تكه‌اي‌ نان‌ خشك‌ سير مي‌شدند براي‌ آن‌ حضرت‌ ناله‌ سر مي‌دهيم‌، در صورتي‌ كه‌ بايد براي‌ خود مويه‌ در دهيم‌؛ زيرا آن‌ حضرت‌ چنان‌ از راه‌ ديدن‌ و شنيدن‌ و بوييدن‌ غذا ميل‌ مي‌كرده‌اند كه‌ اشتهايي‌ براي‌ آن‌ حضرت‌ باقي‌ نمي‌مانده‌ است‌.
    اگر انسان‌ها از زندگي‌ اولياي‌ الهي‌ الگو نگيرند، خواسته‌ ناخواسته‌ خود را شبيه‌ حيوانات‌ گردانيده‌اند؛ چون‌ آنان‌ تنها از خوردن‌ دهاني‌ لذت‌ مي‌برند. اگر سفره‌ها از ماده‌ پر شود، تشخيص‌ آن‌ از استطبل‌ چندان‌ راحت‌ نيست‌.
    بعضي‌ آشپزها هنگام‌ پخت‌ غذا مي‌گويند ما از غذا سير شده‌ايم‌ و اشتها نداريم‌، سخن‌ آنان‌ درست‌ است‌؛ زيرا آنان‌ با حس‌ بويايي‌ و بينايي‌ احساس‌ سيري‌ مي‌نمايند و ميلي‌ به‌ غذا ندارند. كساني‌ كه‌ مشاعر و حواس‌ پنج‌گانه‌ي‌ آنان‌ كار نمي‌كند به‌ معده‌ي‌ خود فشار مي‌آورند و آن‌ را انباشته‌ از غذاهاي‌ رنگارنگ‌ مي‌سازند؛ اما با باز شدن‌ مشاعر و حواس‌، صوت‌هاي‌ نفساني‌ و وحياني‌ شنيده‌ مي‌شود و اگر اكنون‌ چنين‌ نيست‌؛ چون‌ نفس‌ و معده‌ تبديل‌ به‌ انبار ضايعات‌ گرديده‌ است‌. آن‌ قدر شخص‌ معده‌ را پر از نان‌ مي‌كند كه‌ معده‌ فضاي‌ خالي‌ و كششي‌ ندارد كه‌ غذا را هضم‌ كند. كساني‌ كه‌ عادت‌ به‌ خوردن‌ نان‌ بسيار كرده‌اند، بايد مواظب‌ عواقب‌ وخيم‌ و خطرناك‌ آن‌ باشند.
    زندگي‌ سالم‌ و همراه‌ با تندرستي‌ چنين‌ نيست‌ و بايد به‌ تدريج‌ استفاده‌ از حس‌ بويايي‌ و بينايي‌ را جايگزين‌ آن‌ نمود. معده‌ي‌ پُر، خواب‌هاي‌ آشفته‌ مي‌آورد و خواب‌ رار از ارزش‌ مي‌اندازد و انسان‌ را هم‌چون‌ جنازه‌اي‌ مي‌سازد. توصيه‌ به‌ نخوابيدن‌ بعد از صرف‌ غذا به‌ همين‌ خاطر است‌. خواب‌ داراي‌ امواج‌ است‌ و خوابي‌ كه‌ با فشار مضاعف‌ كار معدوي‌ و هجوم‌ خون‌ به‌ معده‌ همراه‌ بوده‌ كارايي‌ ندارد.
    غنا و موسيقي‌ غذاست‌؛ و بايد توجه‌ داشت‌ كه‌ غنا و موسيقي‌ حرام‌ حكم‌ غذاي‌ مسموم‌ براي‌ بدن‌ را دارد و بسيار خطرناك‌ است‌، بلكه‌ مواظبت‌ از آن‌ بايد دو چندان‌ باشد؛ چرا كه‌ غنا و موسيقي‌ از غذاهاي‌ اصلي‌ است‌ كه‌ از راه‌ مشاعر و حواس‌ به‌ انسان‌ مي‌رسد و به‌ طور طبيعي‌ تأثير بيش‌تري‌ بر انسان‌ دارد و نسبت‌ به‌ غذاهاي‌ معمولي‌ نفع‌ و ضرري‌ دو چندان‌ يا بيش‌تر دارد. دخالت‌ شريعت‌ در اين‌ مسأله‌ نيز از همين‌ روست‌ و شريعت‌ نمي‌گويد غنا و موسيقي‌ غذا نيست‌ يا همه‌ي‌ آن‌ مسموم‌ است‌؛ بلكه‌ بر غذا بودن‌ آن‌ تأكيد دارد و خاطرنشان‌ مي‌سازد كه‌ از فراورده‌ي‌ سمي‌ آن‌ استفاده‌ نشود و تنها از غذاهاي‌ حلال‌ و طيب‌ آن‌ بهره‌ برده‌ شود. شريعت‌ در غنا و موسيقي‌ همان‌ مشي‌ و روشي‌ را دارد كه‌ در امور تغذيه‌ي‌ مسلمانان‌ دارد و بين‌ غذاي‌ سالم‌ و فاسد تفاوت‌ قايل‌ مي‌شود و اولي‌ را حلال‌ و دومي‌ را حرام‌ مي‌داند.
    البته‌ اين‌ نكته‌ نيز شايان‌ ذكر است‌ كه‌ اگر غذاي‌ حلال‌ و طيبي‌ بيش‌ از اندازه‌ مصرف‌ شود براي‌ بدن‌ ضرر دارد، به‌ همان‌ ميزان‌ و بلكه‌ بيش‌ از آن‌، استفاده‌ي‌ افراطي‌ از غنا و موسيقي‌ حلال‌ و سماع‌ حلال‌ به‌ نفس‌ ضرر وارد مي‌آورد. اين‌ سخن‌ در جانب‌ تفريط‌ و استغفاده‌ي‌ اندك‌ و خارج‌ از ميزان‌ استاندارد از آن‌ نيز جريان‌ دارد و موجب‌ ضرر به‌ نفس‌ و بدن‌ مي‌گردد.
    از عوامل‌ تشتت‌ فكر و حواس‌ پرتي‌ شنيدن‌ و ديدن‌ زياد است‌. بسيار اتفاق‌ مي‌افتد كه‌ كسي‌ وسايل‌ خود را مدام‌ گم‌ مي‌كند، در تعداد ركعت‌هاي‌ نماز اشتباه‌ مي‌نمايد. از مهم‌ترين‌ عوامل‌ اين‌ امر مي‌توان‌ استماع‌ و رؤيت‌ بيش‌ از اندازه‌ را نام‌ برد. استفاده‌ي‌ بيش‌ از اندازه‌ از چشم‌ و گوش‌ با رفت‌ و آمدهاي‌ بسيار و شنيدن‌ راديو و مشاهده‌ي‌ تلويزيون‌، آن‌ را مانند خودرو و اتومبيلي‌ مي‌سازد كه‌ آب‌ و روغن‌ آن‌ مخلوط‌ شده‌ يا هم‌چون‌ راننده‌ي‌ خسته‌اي‌ مي‌ماند كه‌ ديد چندان‌ مناسبي‌ در جاده‌ ندارد.
    البته‌، بيكاري‌ چشم‌ و گوش‌ نيز موجب‌ ضرر فراوان‌ به‌ شخص‌ مي‌شود. كساني‌ كه‌ در زندان‌هاي‌ تاريك‌ و بي‌ صدا به‌ سر مي‌برند يا در زيرزمين‌ زندگي‌ مي‌كنند، حدقه‌هاي‌ چشم‌ آنان‌ جمع‌ مي‌شود و چشم‌ آنان‌ ريز و ضعيف‌ مي‌گردد و اعصاب‌ آنان‌ شكننده‌ مي‌شود.
    واردات‌ و صادرات‌ حواس‌ بايد به‌ اندازه‌ باشد و هر كدام‌ كه‌ از حالت‌ تعادل‌ خارج‌ شود، موجب‌ زيان‌ كشور نفس‌ مي‌گردد. در گذشته‌، موارد كوري‌ فراوان‌ بود، چرا كه‌ افزوده‌ بر نبود بهداشت‌ مناسب‌، از چشم‌ كار چنداني‌ كشيده‌ نمي‌شد و امروزه‌ شمار افرادي‌ كه‌ از عينك‌ استفاده‌ مي‌كنند زياد است‌؛ چرا كه‌ چشم‌ با پركاري‌ خسته‌ مي‌شود. نور الكتريسيته‌ كه‌ به‌ چشم‌ مي‌خورد، هم‌چون‌ سنگ‌ ريزه‌هاي‌ مي‌ماند كه‌ به‌ چشم‌ و اعصاب‌ آسيب‌ وارد مي‌سازد. استفاده‌ از هواي‌ آزاد و روشنايي‌ طبيعي‌ از همين‌ رو مورد توصيه‌ است‌ تا از بمباران‌ نورهاي‌ مصنوعي‌ جلوگيري‌ شود.
    اسلام‌ غنا و موسيقي‌ را از امور غير عقلاني‌ نمي‌داند و يا چنين‌ نيست‌ كه‌ آن‌ را مورد توجه‌ و اهميت‌ قرار ندهد. اسلام‌ به‌ همه‌ چيز و به‌ويژه‌ انواع‌ غذاي‌ آدمي‌ و مهندسي‌ تغذيه‌ اهميت‌ مي‌دهد تا تنها غذاهاي‌ سالم‌ مورد استفاده‌ قرار گيرد و از غذاي‌ مسموم‌ پرهيز شود.
    صوت‌، صدا، غنا و موسيقي‌ غذاست‌ و افزوده‌ بر اين‌ جنبه‌ي‌ دارويي‌ نيز دارد و مي‌تواند به‌ عنوان‌ داروي‌ درماني‌ يا مسكن‌ و آرامبخش‌ و يا تقويتي‌ و خوراكي‌ از آن‌ استفاده‌ نمود. بديهي‌ است‌ غذا و خوراك‌ امري‌ متمايز از داروست‌ و دارو تنها براي‌ انسان‌هاي‌ بيمار تجويز مي‌شود. اگر كسي‌ بيش‌ از اندازه‌ از موسيقي‌هاي‌ آرام‌بخش‌ استفاده‌ كند، گاه‌ ممكن‌ است‌ سند قتل‌ خود را امضا كرده‌ باشد. همان‌گونه‌ كه‌ ترياك‌ مسكن‌ است‌ و بسياري‌ از دردها را تسكين‌ مي‌دهد؛ اما اعتياد به‌ آن‌ دردي‌ است‌ بي‌درمان‌. پس‌ استفاده‌ از جنبه‌ي‌ دارويي‌ غنا و موسيقي‌ بايد تنها براي‌ افراد بيمار و با تجويز كارشناس‌ مسايل‌ رواني‌ و فقهي‌ صورت‌ گيرد و مصرف‌ آن‌ بدون‌ نسخه‌ي‌ كارشناس‌ ممنوع‌ است‌. البته‌، اين‌ فن‌ چندان‌ متخصصي‌ كه‌ دقت‌ نظر كامل‌ داشته‌ و جامع‌ باشد به‌ خود نديده‌ است‌. همين‌ امر بازار استفاده‌ از موسيقي‌ را آشفته‌ نموده‌ است‌ و آشفته‌تر از آن‌ مجوزهايي‌ است‌ كه‌ وزارت‌ ارشاد وقت‌ بدون‌ نظر كارشناسي‌ دقيق‌ ارايه‌ مي‌دهد. كساني‌ هستند كه‌ بدون‌ آگاهي‌ و تجويز متخصص‌ چنان‌ با موسيقي‌ انس‌ دارند كه‌ اعصاب‌ و روان‌ آنان‌ اختلال‌ مي‌يابد، در برابر، برخي‌ نيز آن‌ قدر از آن‌ پرهيز مي‌كنند كه‌ اعصاب‌ و روان‌ آنان‌ منجمد و خشك‌ مي‌گردد و از اين‌ سوي‌ دچار اختلال‌ رواني‌ مي‌گردند. شريعت‌ اسلام‌ حاذق‌ترين‌ كارشناس‌ مسايل‌ غنا و موسيقي‌ است‌؛ اما مسلمانان‌ و حوزه‌هاي‌ علمي‌ از محضر آن‌ دور مانده‌ و از آموزه‌هاي‌ ديني‌ در اين‌ زمينه‌ استفاده‌ نكرده‌اند. شريعت‌ مرزهاي‌ استفاده‌ از انواع‌ غنا و موسيقي‌ و دستگاه‌هاي‌ شناخته‌ شده‌ و ناشناخته‌اي‌ كه‌ هنوز كشف‌ نگرديده‌ را مشخص‌ نموده‌ و موارد جواز آن‌ را بيان‌ كرده‌ و هر دو جنبه‌ي‌ خوراكي‌ و دارويي‌ غنا و موسيقي‌ را خاطرنشان‌ ساخته‌ و نسخه‌هاي‌ لازم‌ در اين‌ مورد را ارايه‌ داده‌ و موارد سره‌ را از ناسره‌ جدا كرده‌ است‌ تا دينداران‌ به‌ آلودگي‌ دچار نگردند.
    آثار غذايي‌ موسيقي‌
    پيش‌تر گفتيم‌ كه‌ موسيقي‌ و غنا هم‌ غذا و هم‌ داروست‌. حال‌ مي‌گوييم‌ انرژي‌ حاصل‌ از موسيقي‌ مددكار و تشويق‌گر انسان‌ بر انجام‌ كارهاست‌، همان‌طور كه‌ مي‌توان‌ از صبر و نماز كمك‌ گرفت‌ از مد و ترجيع‌ نيز مي‌شود كمك‌ گرفت‌. البته‌، غنا و موسيقي‌ مي‌تواند جنبه‌ي‌ تخريبي‌ نيز داشته‌ باشد و به‌ مانند كاردي‌ است‌ كه‌ هم‌ در راه‌ خير و هم‌ در راه‌ شر امكان‌ استفاده‌ را دارد.
    موسيقي‌ تخيلي‌ مي‌تواند نفس‌ را فربه‌ سازد و او را به‌ حركت‌ وا دارد و موسيقي‌ عقلي‌ در مراتب‌ نوراني‌ و مقامات‌ رباني‌ و الهي‌ سالك‌ را پرواز مي‌دهد و گاه‌ او را به‌ عرش‌ مي‌برد. و اگر از آن‌ به‌ معجزه‌ يا كرامت‌ ياد مي‌شود براي‌ آن‌ نيست‌ كه‌ فقط‌ دهان‌ منكران‌ يا مدعيان‌ با خاك‌ پر شود، بلكه‌ براي‌ آن‌ است‌ كه‌ رهروان‌ را به‌ قدر توان‌ و قدرت‌ خويش‌ به‌ صاحب‌ معجزه‌ يا كرامت‌ نزديك‌ كند و به‌ او نيز چنين‌ توانايي‌ داده‌ شود. صوت‌، صدا و ترجيع‌ از توانمندي‌هاي‌ مهم‌ انسان‌ است‌ كه‌ مي‌توان‌ به‌ وسيله‌ي‌ آن‌ به‌ عوالم‌ پر پر كشيد.
    نقش‌ غنا و موسيقي‌ در سلوك‌ عارفانه‌
    موضوع‌ سخن‌ ما در اين‌ بخش‌، مريد و سالك‌ راه‌ الهي‌ است‌ و نه‌ عامه‌ي‌ خلق‌. سخن‌ ما اين‌ است‌ كه‌ مريد و سالك‌ به‌ غنا و موسيقي‌ نياز دارد، سالكي‌ كه‌ يقين‌ و مراد دارد و صاحب‌ اراده‌ي‌ مستحكم‌ است‌ و عبادت‌ مشفوع‌ انجام‌ مي‌دهد و در نتيجه‌، تجويز موسيقي‌ براي‌ وي‌ به‌ معناي‌ تجويز آن‌ براي‌ همه‌ي‌ مردم‌ نيست‌ و ممكن‌ است‌ موسيقي‌ براي‌ مريدي‌ جايز و براي‌ فردي‌ عادي‌ اشكال‌ داشته‌ باشد؛ همان‌طور كه‌ ممكن‌ است‌ صوت‌ و صدايي‌ براي‌ مريدي‌ جايز و براي‌ مريدي‌ ديگر ضرر داشته‌ باشد. بررسي‌ شرايط‌ حليت‌ غنا، موسيقي‌ و صوت‌ بحثي‌ ثبوتي‌ است‌:
    پرسيدم‌ از وفا و محبت‌ ز پير ، گفت‌: عنقا كسي‌ نديده‌ ، ز ما اين‌ سخن‌ مپرس‌
    ابتدا بايد مريد صاحب‌ يقين‌ را يافت‌ و سپس‌ گفت‌ جايز است‌ در ماده‌ي‌ ماهور چه‌ مدتي‌ به‌ موسيقي‌ گوش‌ فرا دهد و آن‌چه‌ مناسب‌ وي‌ است‌ را براي‌ او تجويز كرد؛ ولي‌ به‌ صورت‌ كلي‌ نمي‌توان‌ گفت‌: همه‌ نوع‌ موسيقي‌ براي‌ هر گونه‌ مريدي‌ جايز است‌! تا چه‌ رسد به‌ همه‌ي‌ مردم‌. سالكي‌ كه‌ مي‌خواهد رشد كند و از كتل‌ها بالا رود بايد جاي‌ پايي‌ براي‌ خود داشته‌ باشد و به‌ آن‌ احتياج‌ دارد، ولي‌ اين‌ امر به‌ اين‌ معنا نيست‌ كه‌ همه‌ي‌ كساني‌ كه‌ در زميني‌ صاف‌ حركت‌ مي‌كنند در آن‌جا پا گذارند و بالا روند. از اين‌ رو نبايد بحث‌ ثبوتي‌ و اثباتي‌ خلط‌ شود؛ چنان‌ كه‌ شرح‌ آن‌ پيش‌ از اين‌ گذشت‌.
    در عرفان‌، غنا و موسيقي‌ و نيز سماع‌ به‌ عنوان‌ «معين‌» و «مددكار» شناخته‌ مي‌شود. سالكي‌ كه‌ در محضر استاد واصلي‌ درس‌ منازل‌ عشق‌ را آموزش‌ مي‌بيند و رونده‌ي‌ اين‌ راه‌ است‌ در مسير خود با انواع‌ سختي‌ها، بلاها كه‌ كم‌ترين‌ آن‌ فقر مادي‌ است‌ روبه‌ رو مي‌گردد. او اگر در باب‌ اوديه‌ وارد شود، سخت‌ترين‌ حالات‌ را تجربه‌ خواهد كرد. چنين‌ سالكي‌ كه‌ به‌ صورت‌ طبيعي‌ از محبان‌ راه‌ است‌، با وارد آمدن‌ فشارهاي‌ بسيار به‌ وي‌ از نظر رواني‌ خسته‌ مي‌گردد و گاه‌ از ادامه‌ي‌ سلوك‌ باز مي‌ماند و يا آرزوي‌ نديدن‌ اين‌ مقامات‌ را مي‌كند، چنين‌ كسي‌ با صلاحديد و تجويز استاد معنوي‌ به‌ شنيدن‌ غنا و موسيقي‌ به‌ ميزان‌ لازم‌ توصيه‌ مي‌شود. گوش‌ فرا دادن‌ به‌ غنا و موسيقي‌ كه‌ نوع‌ آن‌ را استاد معنوي‌ تعيين‌ مي‌كند، با توجه‌ به‌ غايتي‌ كه‌ اين‌ سالك‌ دارد براي‌ وي‌ حلال‌ دانسته‌ مي‌شود. توضيح‌ اين‌ كه‌ در باب‌ غنا ميان‌ غايت‌ و فاعل‌ تفاوت‌ است‌ و اين‌ تفاوت‌ از جنبه‌ي‌ اعدادي‌ موسيقي‌ و غنا ناشي‌ مي‌شود. كسي‌ كه‌ شهوت‌ و معصيت‌ بر او غلبه‌ دارد، با گوش‌ فرا دادن‌ به‌ موسيقي‌ براي‌ انجام‌ معصيت‌ بيش‌تر آماده‌ مي‌شود، و كسي‌ كه‌ در حال‌ عبادت‌ است‌، موسيقي‌ مددكار وي‌ بر انجام‌ عبادت‌ است‌. موسيقي‌ لحاظ‌ اعدادي‌ دارد و بايد ديد كه‌ شخص‌ در چه‌ طريقي‌ است‌ و موسيقي‌ وي‌ را براي‌ چه‌ چيزي‌ آماده‌ مي‌كند و آن‌گاه‌ است‌ كه‌ موسيقي‌ حلال‌ را مي‌توان‌ براي‌ شخصي‌؛ آن‌ هم‌ به‌ تناسب‌ رشد و موقعيت‌ وي‌ تجويز نمود.
    مريد و سالك‌ به‌ غنا و موسيقي‌ نياز دارد، سالكي‌ كه‌ يقين‌ و مراد دارد و صاحب‌ اراده‌ي‌ مستحكم‌ است‌ و عبادت‌ مشفوع‌ انجام‌ مي‌دهد و در نتيجه‌، تجويز موسيقي‌ براي‌ وي‌ به‌ معناي‌ تجويز آن‌ براي‌ همه‌ي‌ مردم‌ نيست‌ و ممكن‌ است‌ موسيقي‌ براي‌ مريدي‌ جايز و براي‌ فردي‌ عادي‌ اشكال‌ داشته‌ باشد؛ همان‌طور كه‌ ممكن‌ است‌ صوت‌ و صدايي‌ براي‌ مريدي‌ جايز و براي‌ مريدي‌ ديگر ضرر داشته‌ باشد:
    پرسيدم‌ از وفا و محبت‌ ز پير ، گفت‌:á á عنقا كسي‌ نديده‌ ، ز ما اين‌ سخن‌ مپرس‌
    ابتدا بايد مريد صاحب‌ يقين‌ را يافت‌ و سپس‌ گفت‌ جايز است‌ در ماده‌ي‌ ماهور چه‌ مدتي‌ به‌ موسيقي‌ گوش‌ فرا دهد و آن‌چه‌ مناسب‌ وي‌ است‌ را براي‌ او تجويز كرد؛ ولي‌ به‌ صورت‌ كلي‌ نمي‌توان‌ گفت‌: همه‌ نوع‌ موسيقي‌ براي‌ هر گونه‌ مريدي‌ جايز است‌! تا چه‌ رسد به‌ همه‌ي‌ مردم‌. سالكي‌ كه‌ مي‌خواهد رشد كند و از كتل‌ها بالا رود بايد جاي‌ پايي‌ براي‌ خود داشته‌ باشد و به‌ آن‌ احتياج‌ دارد، ولي‌ اين‌ امر به‌ اين‌ معنا نيست‌ كه‌ همه‌ي‌ كساني‌ كه‌ در زميني‌ صاف‌ حركت‌ مي‌كنند در آن‌جا پا گذارند و بالا روند. از اين‌ رو نبايد بحث‌ ثبوتي‌ و اثباتي‌ خلط‌ شود.
    غنا و موسيقي‌؛ اگرچه‌ براي‌ همه‌ مناسب‌ است‌ و تا حدي‌ نيز تجويز مي‌شود، اما جامعه‌ي‌ مدرن‌ با آن‌ مانند دارو رفتار مي‌نمايد كه‌ بايد در رعايت‌ اندازه‌ي‌ آن‌ نهايت‌ دقت‌ را داشت‌.
    بايد از جمود در اين‌ زمينه‌ پرهيز داشت‌. كسي‌ كه‌ جمود دارد عشق‌ و صفايي‌ ندارد و مثل‌ كدوي‌ بي‌بار است‌:
    دلي‌ كه‌ عشق‌ ندارد كدوي‌ بي‌بار است‌ لبي‌ كه‌ خنده‌ ندارد شكاف‌ ديوار است‌
    شخص‌ جامد مثل‌ شكاف‌ ديوار و كدوي‌ بي‌بار مي‌ماند و در نماز نيز «من‌ من‌» مي‌كند و ملايكه‌ را از خود دور مي‌سازد.
    متأسفانه‌، هيچ‌ حكيم‌ عارفي‌ يد مبسوط‌ نداشته‌ است‌ تا موارد درماني‌، معين‌ و مجاز موسيقي‌ را مشخص‌ نمايد و براي‌ نمونه‌، مجوز براي‌ لحن‌ در قرائت‌ نماز بدهد. همان‌گونه‌ كه‌ گذشت‌ نماز داراي‌ لحن‌ است‌ و ضرورت‌ لحن‌ حتي‌ در قرائت‌ نيز هست‌. براي‌ نمونه‌، ( ولا الضالين‌ ) با مدّي‌ كه‌ از پشت‌ دندان‌هاي‌ نواجد زبان‌ از حلقوم‌ در مي‌آيد و به‌ ميان‌ بند ثنايا و لاي‌ «ز» زنبوري‌ بند شود، خود دستگاهي‌ از دستگاه‌هاي‌ موسيقي‌ را مي‌آفريند و مايه‌اي‌ از آن‌ بيرون‌ مي‌آيد كه‌ شكفتن‌ لحن‌ را به‌ همراه‌ دارد.
    هم‌چنين‌ طبيب‌ روان‌كاو ميان‌ بيماراني‌ كه‌ دايم‌ مي‌خندند و با كساني‌ كه‌ دايم‌ گريه‌ مي‌كنند تفاوت‌ مي‌گذارد. چنين‌ كساني‌ براي‌ كنترل‌ خويش‌ دارويي‌ جز موسيقي‌ و غنا ندارند؛ به‌ويژه‌ كساني‌ كه‌ مي‌خندند. خنده‌ از گريه‌ جنون‌ بيش‌تري‌ مي‌آورد و وقتي‌ طبيب‌ براي‌ چنين‌ بيماراني‌ موسيقي‌ را تجويز مي‌كند، به‌ اين‌ معنا نيست‌ كه‌ موسيقي‌ براي‌ همه‌ جايز است‌. در باب‌ سلوك‌ نيز مريد چون‌ به‌ مقام‌ فكر قرار گيرد نيازي‌ به‌ شنيدن‌ موسيقي‌ ندارد و چه‌بسا كه‌ موسيقي‌ در آن‌ منزل‌ براي‌ وي‌ ضرر داشته‌ باشد و براي‌ او اشتغال‌ آورد؛ چرا كه‌ وي‌ بايد به‌ عالم‌ ديگري‌ مشغول‌ شود.
    موسيقي‌ براي‌ سالك‌ بايد نقش‌ اعدادي‌ داشته‌ باشد و اين‌ امر با توجه‌ به‌ مقامات‌ و منازل‌ تفاوت‌ دارد. در منزلي‌ به‌ او گوش‌ فرا دادن‌ به‌ غنا و موسيقي‌ توصيه‌ مي‌شود و در منزلي‌ از شنيدن‌ آن‌ نهي‌ مي‌گردد. اين‌ مطلب‌ در نمط‌ نهم‌ كتاب‌ الاشارات‌ و التنبيهات‌ با عنوان‌ «مقامات‌ العارفين‌» آمده‌ است‌.
    سماع‌ و رقص‌
    در منازل‌ و مقامات‌ معنوي‌ از «سماع‌» ياد مي‌شود و آن‌ را يكي‌ از منازل‌ قرار مي‌دهند. اين‌ مطلب‌ در كتاب‌ منازل‌ السائرين‌ آمده‌ است‌ و نگارنده‌ در شرح‌ خود بر آن‌ كتاب‌ به‌ تفصيل‌ اين‌ موضوع‌ را بررسيده‌ است‌. سماع‌ حقيقتي‌ است‌ معنوي‌ كه‌ حتي در صحيفه‌ي‌ سجاديه‌ ديده‌ مي‌شود و متأسفانه‌، دنياي‌ استكبار آن‌ را در قالب‌ تنبك‌ و معصيت‌ به‌ تحريف‌ كشانده‌ است‌. گاه‌ ديده‌ مي‌شود كه‌ عده‌اي‌ مرد و زن‌ با ذكر علي‌ به‌ هم‌ مي‌پيچند و مي‌رقصند. شكي‌ نيست‌ كه‌ چنين‌ كاري‌ حرام‌ است‌ و شريعت‌ به‌ شدت‌ از اختلاط‌ حرام‌ زن‌ و مرد نامحرم‌ نهي‌ نموده‌ است‌. حرمت‌ اين‌ كار با يادكرد از نام‌ مبارك‌ حضرت‌ امير مؤمنان‌ عليه السلام برداشته‌ نمي‌شود. اختلاط‌ نامحرمان‌ حرام‌ است‌ و تفاوتي‌ ندارد كه‌ در مسجد باشد يا ميكده‌ يا در پارتي‌هاي‌ شبانه‌ و مكان‌، زمان‌ و افراد هيچ‌ گاه‌ حرامي‌ را حلال‌ نمي‌كند و مراد ما از «سماع‌» مجالس‌ رقص‌ صوفيان‌ نمي‌باشد. اين‌ مجالس‌ تحريف‌شده‌ي‌ معارف‌ است‌. همان‌گونه‌ كه‌ نان‌ خوردن‌ از جريان‌ قيام‌ خونين‌ كربلا هدف‌ آن‌ را تحريف‌ مي‌كند.
    مراد ما از سماع‌، سماع‌ اولياي‌ خداست‌. آنان‌ در بين‌ خود ترنم‌ داشتند و سماع‌ مي‌نمودند؛ ولي‌ درويش‌ها و صوفيان‌ خانقاهي‌ آن‌ را به‌ رقص‌ تبديل‌ نمودند. اولياي‌ خدا در لذت‌ انس‌ با ملكوت‌ الهي‌ و با شنيدن‌ نغمه‌اي‌ معنوي‌ با هم‌ غش‌ مي‌كردند و به‌ جبروت‌ الهي‌ وصل‌ مي‌شدند اما اينان‌ «يا هو» مي‌كنند و به‌ هم‌ مي‌پيچند و جنس‌ مخالف‌ را ندا مي‌دهند.
    چنين‌ تحريفاتي‌ در عيدالزهرا نيز ديده‌ مي‌شود. هيچ‌ روزي‌ نيست‌ كه‌ حرام‌ خدا حلال‌ گردد و حرام‌ خدا تا دامنه‌ي‌ قيامت‌ حرام‌ است‌ و سخن‌ گفتن‌ از رفع‌ قلم‌ در عيد الزهرا خرافه‌اي‌ بيش‌ نيست‌. اين‌ عقيده‌ گمراهي‌ است‌ و موجب‌ از بين‌ رفتن‌ شأن‌ انساني‌ مي‌گردد. شاد بودن‌ در ايام‌ شادي‌ اهل‌ بيت‌ : به‌ توجه‌ و معرفت‌ مي‌باشد؛ نه‌ به‌ لوث‌ كردن‌ حقيقت‌ و محو اصل‌ آن‌. امامان‌ : ما هيچ‌گاه‌ دشمنان‌ را تحريك‌ نمي‌كردند و اهل‌ صفا و صميميت‌ بودند و درگيري‌ ميان‌ شيعه‌ و سني‌ را نمي‌خواستند. برگزاري‌ مجالس‌ عيدالزهرا و فيلمبرداري‌ آن‌ توسط‌ عوامل‌ ضد انقلاب‌ و بردن‌ آن‌ بر روي‌ آنتن‌، حركت‌ عامدانه‌ براي‌ تخريب‌ چهره‌ي‌ شيعه‌ و ايجاد اختلاف‌ ميان‌ شيعه‌ و سني‌ است‌. چرا بايد ثمره‌ي‌ خون‌ هزاران‌ شهيد انقلاب‌ به‌ دست‌ عده‌اي‌ غرض‌ ورز و مزدور و جاهلاني‌ مقدس‌نما تباه‌ شود و نگاه‌ دنيا و مسلمانان‌ جهان‌ را به‌ شيعيان‌ اميرمؤمنان‌ تغيير دهد. چه‌ گناهي‌ بزرگ‌تر از اين‌ كه‌ باعث‌ شود جهانيان‌ به‌ حضرت‌ امير مؤمنان‌ عليه السلام ؛ جان‌ پيامبر اكرم صلي الله عليه واله وسلم به‌ ديدي‌ ناپسند بنگرند و (نعوذبالله‌) رفتار آن‌ها را از حضرت‌ ببينند؟ كسي‌ كه‌ ادعاي‌ ولايت‌ دارد بايد به‌ سيره‌ي‌ حضرات‌ معصومين عليهم السلام و روش‌ ديانت‌ بنگرد و از آن‌ الگو بردارد و روضه‌ي‌ كربلا، عيدالزهراء يا سماع‌ را به‌ تحريف‌ نكشاند.
    انواع‌ وصول‌
    گفته‌ شد غنا و موسيقي‌ «معين‌» و مددكار و «موصل‌» و رساننده‌ي‌ سالك‌ به‌ مقامات‌ بالاتر است‌. موصِل‌ سالك‌ بر دو قسم‌ است‌: نفسي‌ و خيالي‌ و معنوي‌. موصل‌ خيالي‌ زمينه‌ي‌ تمثيلي‌ دارد و معين‌ معنوي‌، امري‌ تجردي‌، ربوبي‌ و الهي‌ است‌. صوت‌ وحي‌، الهام‌ و رؤيت‌ از اين‌ قسم‌ است‌. با توجه‌ به‌ اين‌ كه‌ مجذوبان‌ درگاه‌ الهي‌ بر دو قسم‌ محبان‌ رياضتي‌ و محبوبان‌ عنايتي‌ مي‌باشند، بايد گفت‌ موسيقي‌ براي‌ سالكان‌ ابتدايي‌ و متوسط‌ و به‌ اصطلاح‌ محبان‌ است‌ كه‌ موصل‌ خيالي‌ و نفسي‌ است‌؛ اما اولياي‌ الهي‌ و محبوبان‌ درگاه‌ حق‌ به‌ چنين‌ اموري‌ نيازي‌ ندارند. محبوبان‌ از ترجيع‌ و تقريع‌ و ايقاع‌ مدد نمي‌گيرند و چاشني‌ پرواز آنان‌ از تقريعات‌ معنوي‌، ربوبي‌ و الهي‌ و از صوت‌ وحي‌ و الهام‌ و صوت‌ رؤيت‌ است‌. موسيقي‌، غنا و سماع‌ براي‌ آناني‌ است‌ كه‌ يا از پشت‌ بايد مدد شوند و يا از جلو كشيده‌ شوند؛ اما آنان‌ كه‌ از بالا به‌ پايين‌ مي‌آيند و كسي‌ جلودار آنان‌ نيست‌ و در هر شرايطي‌ رقص‌ كنان‌ در محضر اله‌اند را چه‌ به‌ زنگاره‌هاي‌ اين‌ حلبي‌ آباد ناسوتي‌ كه‌ با آن‌ به‌ راه‌ افتند!
    محبوباني‌ كه‌ براي‌ ابد شارژ شده‌اند و جهيدن‌ را از نطفه‌ آغاز كرده‌اند و از شيرخوارگي‌ دويده‌اند كجا نياز است‌ كه‌ با صوت‌ كفش‌هاي‌ كودكانه‌ به‌ راه‌ رفتن‌ تشويق‌ شوند!
    اين‌ ابزار و تحريك‌كننده‌ها براي‌ كساني‌ است‌ كه‌ مي‌خواهند از پايين‌ به‌ بالا روند. اينان‌ تا صدايي‌ نشنوند به‌ شوق‌ نمي‌آيند و تا نوايي‌ نخوانند، مست‌ و هوشيار نمي‌گردند و آنان‌ ضعيفان‌ سلوك‌ و محبان‌ راه‌ هستند. اما محبوبان‌ الهي‌ با شنيدن‌ صوت‌ وحي‌، الهام‌ و رؤيت‌ سرمست‌ و شيدا هستند و از همين‌ روست‌ كه‌ پيشوايان‌ دين‌ : آكارديون‌ دست‌ نگرفتند؛ چرا كه‌ نيازي‌ به‌ آن‌ نداشتند و خود را در جايي‌ ديگر و به‌ گونه‌اي‌ ديگر مي‌يافتند و فرصت‌ زماني‌، مكاني‌ و اجتماعي‌ آنان‌ محدود بود و زمينه‌ براي‌ آموزش‌ آن‌ به‌ ديگران‌ نداشتند. محبوبان‌ اگر جان‌ دهند، ريز ريز گردند و زنده‌ شوند و بارها تا ابد اين‌ گونه‌ باشند، اندكي‌ از عشق‌ محبوب‌ در وجود آنان‌ كاهش‌ نمي‌يابد؛ بلكه‌ لحظه‌ به‌ لحظه‌ شوق‌ و عشقشان‌ بيش‌تر مي‌گردد.
    در اين‌ وادي‌ چه‌ بسا آناني‌ را كه‌ ما آنان‌ را جزو كمّل‌ به‌ شمار مي‌آوريم‌، اما مبتدي‌ و متوسط‌ راه‌ هستند. مولانا و حافظ‌ هنوز در راهند و از متوسطان‌ و محبان‌ به‌ شمار مي‌روند. قونوي‌ قوي‌تر از مولانا بوده‌ است‌ و شيوه‌ي‌ او را نمي‌پذيرفته‌ اما مولانا او را پذيرفته‌ و وصيت‌ مي‌كند كه‌ او بر جنازه‌اش‌ نماز بخواند؛ چرا كه‌ بالاتر از او را نمي‌شناخته‌ است‌. شعرهاي‌ مثنوي‌ با آن‌ بلندا و دقت‌ نظر، مناسب‌ محبان‌ است‌ و از نظرگاه‌ محبوبان‌ و اولياي‌ كمّل‌ الهي‌ خالي‌ است‌.
    مولانا با تمام‌ يد بيضايي‌ كه‌ دارد اسير شمس‌ مي‌شود. عشق‌ مولانا او را اسير شمس‌ مي‌سازد و تاب‌ لحظه‌اي‌ فراغ‌ را از او مي‌گيرد. شمس‌ شوريده‌ي‌ دختر مولانا مي‌شود! پدر عاشق‌ شمس‌ و شمس‌ عاشق‌ دختر! اين‌ بزرگان‌ همه‌ از ضعيفان‌ و مستضعفان‌ بودند. وي‌ شمس‌ را به‌ خانه‌ي‌ خود مي‌برد و دختر خويش‌ را به‌ عقد او درمي‌آورد، اين‌ كار زيباي‌ سالكي‌ محب‌ است‌؛ ولي‌ اولياي‌ الهي‌ از وادي‌ ديگري‌ آمده‌اند و به‌ گونه‌ي‌ ديگري‌ سير مي‌كنند. آري‌! آنان‌ كه‌ در عرفان‌ كنوني‌ دم‌ از سماع‌ مي‌زنند كجا و اولياي‌ الهي‌ كجا؟ محبوبي‌ چون‌ حضرت‌ موسي‌ ابن‌ جعفر 8 به‌ حيله‌ي‌ خليفه‌ي‌ نابكار قرار است‌ در زندان‌ اسير زني‌ آوازه‌خوان‌ و رقاص‌ گردد، اما اين‌ زن‌ است‌ كه‌ شكار او مي‌شود و او را در عشق‌ الهي‌ اسير مي‌سازد.
    سماع‌ كنندگان‌ كنوني‌ هم‌چون‌ كساني‌ هستند كه‌ كندر مي‌خورند تا حافظه‌ي‌ آنان‌ زياد شود يا «سبحان‌ من‌ لا يعتدي‌ علي‌ اهل‌ مملكته‌» مي‌خوانند تا نور چشم‌ آنان‌ زياد شود؛ در حالي‌ كه‌ اينان‌ غافل‌ هستند كه‌ اين‌ گونه‌ هوش‌ و نور چشم‌ را زياد كردن‌، چندان‌ مشكل‌ را حل‌ نمي‌كند؛ ولي‌ عده‌اي‌ هستند كه‌ بدون‌ خواندن‌ اين‌ دعا طرف‌ ديگر دنيا را مي‌بينند. البته‌، براي‌ ضعيفان‌ خواندن‌ دعا و خوردن‌ كندر غنيمت‌ است‌ و نبايد اين‌ دو مقام‌ را با يك‌ديگر خلط‌ نمود؛ چرا كه‌ اولياي‌ الهي‌ در افقي‌ ديگر هستند، اما بايد به‌ فكر محبان‌ و ضعيفان‌ بود و راهي‌ را براي‌ رسيدن‌ آنان‌ به‌ حضرت‌ حق‌ و وصول‌ به‌ قرب‌ الهي‌ پيشنهاد داد. از امور رساناي‌ سالك‌ به‌ حضرت‌ حق‌، اهميت‌ دادن‌ به‌ صوت‌ و صداست‌؛ اما نگاه‌ داشتن‌ اندازه‌ي‌ نياز حايز اهميت‌ است‌ و اگر كمي‌ بيش‌تر شد، به‌جاي‌ قرب‌، بُعد و به‌ جاي‌ وصول‌، غفلت‌ را در بردارد؛ چرا كه‌ در حكم‌ غذاي‌ مسموم‌ است‌. براي‌ تشخيص‌ رسانا بودن‌ غنا و موسيقي‌ بايد احكام‌ شريعت‌ را پاس‌ داشت‌ و آن‌ را از حكم‌ دين‌ به‌ دست‌ آورد؛ زيرا شريعت‌ مربي‌ بشريت‌ است‌ و بدون‌ در نظر گرفتن‌ سود و زياني‌ براي‌ خود، به‌ راهنمايي‌ باورمندان‌ خويش‌ در حوزه‌ي‌ نظر و عمل‌ مي‌پردازد.
    شناخت‌ ملاك‌ و مناط‌ احكام‌
    امر ديگري‌ كه‌ بايسته‌ي‌ فقيه‌ است‌، شناخت‌ ملاك‌ و مناط‌ احكام‌ است‌ و اين‌ انديشه‌ كه‌ همه‌ي‌ احكام‌ تعبدي‌ است‌ و بايد از ژرف‌انديشي‌ و دقت‌ در علت‌ حكم‌ دوري‌ كرد، سبب‌ كژانديشي‌ و دريافتي‌ نارسا از دين‌ مي‌گردد. اهميت‌ دادن‌ به‌ ظاهر لفظ‌ يا قاعده‌ و صورت‌ دليل‌ و بي‌توجهي‌ به‌ ملاك‌ و تشخيص‌ موضوع‌ حكم‌، تفريط‌ و كوتاه‌نگري‌ است‌؛ همان‌گونه‌ كه‌ قياس‌، استحسان‌ و تمسك‌ به‌ مصلحت‌هاي‌ بدون‌ اساس‌ نيز افراط‌ است‌.
    شيعه‌ كه‌ گروهي‌ عقل‌گراست‌، در احكام‌ به‌ ملاك‌ و مناط‌ آن‌ اهميت‌ مي‌دهد و بر اين‌ باور است‌ كه‌ هيچ‌ حكم‌ حرامي‌ بدون‌ ملاك‌ نيست‌ و چني‌ نيست‌ كه‌ امري‌ تعبدي‌ كه‌ ملاكي‌ نداشته‌ باشد در شريعت‌ يافت‌ شود. تعبد محض‌ و فارغ‌ از عقل‌ گرايي‌ روحيه‌ي‌ تحقيق‌ و دين‌ پذيري‌ سالم‌ را از بين‌ مي‌برد. ندانستن‌ ملاك‌ دليل‌ بر نبود آن‌ نيست‌. البته‌ روش‌ اهل‌ سنت‌ كه‌ ملاك‌هاي‌ استحساني‌ را به‌ جاي‌ ملاك‌ تشريع‌ حكم‌ قرار مي‌دهند و به‌ آن‌ متعبد هستند نيز نادرست‌ است‌ و آنان‌ به‌ همين‌ علت‌، فقهي‌ پويا ندارند.
    شايسته‌ است‌ فقيهان‌ بابي‌ را به‌ عنوان‌ ملاك‌هاي‌ احكام‌ در پژوهش‌هاي‌ فقهي‌ خود باز نمايند. فايده‌ي‌ اين‌ كار اين‌ است‌ كه‌ مسلمانان‌ با بصيرت‌ بيش‌تري‌ به‌ انجام‌ آموزه‌هاي‌ شرعي‌ رغبت‌ مي‌جويند. البته‌، جامعه‌ي‌ پيشرفته‌ي‌ فعلي‌ به‌ لسان‌ روحانيان‌ تعبد ندارد و همواره‌ چرايي‌ گفته‌هاي‌ و احكام‌ استنباطي‌ آنان‌ را مي‌طلبد و دين‌ گرايي‌ و معنويت‌ آنان‌ در گرو عقلانيت‌ است‌. كساني‌ كه‌ با عقل‌گرايي‌ ديني‌ را بپذيرند، آن‌ را به‌ راحتي‌ از دست‌ نمي‌دهند. نمونه‌ي‌ اين‌ گفته‌، ساحران‌ فرعون‌ بودند كه‌ با تعقل‌ به‌ دين‌ موسي‌ گرويدند و آن‌ را با ژرفاي‌ وجود و قلب‌ خود پذيرفتند؛ ولي‌ مردم‌ عادي‌ از بني‌ اسرائيل‌ چون‌ از روي‌ تحقيق‌ دين‌دار نشده‌ بودند، با غيبت‌ كوتاه‌ مدت‌ حضرت‌ موسي‌ عليه السلام گوساله‌پرست‌ شدند.
    شيعه‌ در باب‌ يافت‌ ملاك‌ احكام‌ كتابي‌ هم‌چون‌ علل‌ الشرائع‌ را در كارنامه‌ي‌ خود دارد. خداوند خود مي‌فرمايد: «ثم‌ ارجع‌ البصر كرّتين‌ هل‌ تري‌ من‌ فطور» و در جايي‌ ديگر در وصف‌ بندگان‌ رحمن‌ مي‌فرمايد: آنان‌ كساني‌ نيستند كه‌ آيات‌ الهي‌ را بدون‌ تفكر و كوركورانه‌ بپذيرند.
    اركان‌ بنيادين‌ فقه‌
    بر اساس‌ آنچه‌ تاكنون‌ گذشت‌، فقه‌ داراي‌ سه‌ ركن‌ بنيادين‌ است‌:
    1) دريافت‌ معنا و مراد شريعت‌ به‌ شيوه‌ي‌ نظام‌مند؛
    2) تشخيص‌ مورد جزيي‌ و موضوع‌ خارجي‌ حكم‌؛
    3) شناخت‌ ملاك‌ واقعي‌ و چرايي‌ تشريع‌ حكم‌ با پرهيز از هرگونه‌ قياس‌، استحسان‌ و پنداربافي‌ و مصلحت‌سنجي‌هاي‌ بي‌اساس‌.
    بي‌توجهي‌ به‌ سه‌ اصل‌ ياد شده‌، فقه‌ را به‌ شبكه‌ي‌ كوتاه‌نگري‌ و حصر توجه‌ به‌ ظاهر واژه‌، قاعده‌ يا صورت‌ دليل‌ و كوتاهي‌ در ژرف‌پژوهي‌ گرفتار مي‌آورد و در نتيجه‌، فقيه‌ خود را در ارايه‌ي‌ حكم‌ ناچار از چنگ‌ زدن‌ به‌ «احتياط‌» مي‌بيند؛ چنانچه‌ همين‌ كوتاهي‌ در ژرف‌ پژوهي‌ همراه‌ با ضعف‌ اراده‌ در انتخاب‌ گزينه‌ي‌ درست‌ و حقيقي‌، علت‌ بسياري‌ از برداشت‌هاي‌ نارسا و دريافت‌هاي‌ ناقص‌ و در نتيجه‌ زياده‌روي‌ در تمسك‌ به‌ احتياط‌ شده‌ است‌. علت‌ بسياري‌ از موارد احتياط‌، ضعف‌ اراده‌ در انتخاب‌ گزينه‌ي‌ درست‌ و حقيقي‌ است‌.
    اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ حكم‌ فقيه‌ بايد صريح‌ و روشن‌ باشد تا مقلدان‌ را در دسترسي‌ به‌ حكم‌ شرعي‌، سردرگم‌ و پريشان‌ نسازد؛ اما اين‌ سيره‌ كه‌ با توجه‌ به‌ مستند حكم‌ در بيان‌ فتوا از عباراتي‌؛ مانند: «بنا بر احوط‌»، «بنا بر احتياط‌»، «محل‌ تأمل‌ است‌» يا «محل‌ اشكال‌ است‌» استفاده‌ شود و با بياني‌ كلي‌، شناخت‌ موارد «احتياط‌ واجب‌» از «احتياط‌ مستحب‌» به‌ مخاطب‌ واگذار گردد، مكلف‌ را از دسترسي‌ به‌ فتواي‌ صريح‌ مجتهد و شناخت‌ وظيفه‌ي‌ مشخص‌ خود دور مي‌سازد و در واقع‌، چون‌ مجتهد از ادبيات‌ مناسبي‌ در ارتباط‌ با مخاطب‌ و گفته‌خوان‌ خود بهره‌ نمي‌برد، نمي‌تواند با مردم‌ و واقعيت‌هاي‌ زمانه‌ي‌ خود ارتباط‌ كامل‌ برقرار نمايد. نگارنده‌ در رساله‌ي‌ عملي‌ و توضيح‌ المسائل‌ و ديگر كتاب‌هاي‌ فتوايي‌ خود به‌ اين‌ امر توجه‌ داشته‌ و در همه‌ي‌ موارد، فتواي‌ صريح‌ خود را بيان‌ داشته‌ است‌ تا مكلف‌ به‌راحتي‌ بتواند وظيفه‌ي‌ خود را در هر موضوعي‌ بشناسد.
    پژوهش‌هاي‌ فقهي‌ و موسيقي‌ شناخت‌
    پژوهش‌هاي‌ فقهي‌ در زمينه‌ي‌ موسيقي‌ بسيار اندك‌ است‌ و همين‌ مقدار اندك‌ نيز از گرفتاري‌ در شبكه‌ي‌ تعصب‌ و مزاج‌گرايي‌ يا سياست‌بازي‌ در امان‌ نمانده‌ است‌. اهل‌ عرفان‌ و صاحبان‌ ذوق‌ آن‌ را مباح‌ دانسته‌ و فقيهان‌ اهل‌ تهجد و سجّاده‌ آن‌ را داراي‌ اشكال‌ مي‌دانند. به‌ تبع‌ تشتت‌ و پراكندگي‌ نخبگان‌ جامعه‌، مردم‌ نيز پراكنده‌ گشته‌اند. اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ ديگر بحث‌هاي‌ فقهي‌ چنين‌ نيست‌ و براي‌ نمونه‌، جناب‌ شيخ‌ اعظم‌، معاملات‌ را آن‌ گونه‌ بحث‌ كرده‌ است‌ كه‌ كم‌تر كسي‌ به‌ گرد وي‌ مي‌رسد اما بابي‌ مستقل‌ در موسيقي‌ وجود ندارد و اين‌ بحث‌، كارشناسي‌ نشده‌ و دقت‌ نظر لازم‌ بر آن‌ انجام‌ نگرفته‌ است‌.
    اندك‌ فقيهاني‌ كه‌ از غنا و موسيقي‌ سخن‌ گفته‌اند بر دو دسته‌ مي‌باشند: يكي‌ فقيهاني‌ هستند كه‌ از خود چيزي‌ ندارند و تنها نظريه‌ي‌ ديگران‌ را با افزودن‌ احوط‌ يا احتياطي‌ نقل‌ كرده‌اند و به‌ همين‌ مقدار بسنده‌ كرده‌اند.
    دو ديگر از فقيهان‌ كساني‌ هستند كه‌ همانند مرحوم‌ شيخ‌ انصاري‌، مرحوم‌ فيض‌ كاشاني‌ و فقيه‌ سبزواري‌ در اين‌ نظريه‌ صاحب‌ نظريه‌ و فكر مي‌باشند. ما در اين‌ نوشتار، پس‌ از بررسي‌ آيات‌ و روايات‌، نخست‌ از فقيهان‌ صاحب‌ انديشه‌ي‌ مستقل‌ سخن‌ مي‌گوييم‌ و نظر آنان‌ را به‌ تفصيل‌ وا مي‌كاوييم‌ و آن‌ را به‌ بررسي‌ و نقد مي‌گذاريم‌ و سپس‌ به‌ ذكر آراي‌ تابعان‌ و اقمار منظومه‌ي‌ فقهي‌ آنان‌ مي‌پردازيم‌.
    ضرورت‌ شناخت‌ موضوع‌ غنا و موسيقي‌
    موضوع‌ غنا و موسيقي‌ را بايد با همه‌ي‌ ويژگي‌هايي‌ كه‌ دارد شناخت‌ و بدون‌ شناخت‌ موضوع‌ از «مد الصوت‌ مع‌ الترجيع‌ المطرب‌» سخن‌ نگفت‌. غنا هم‌ مي‌تواند وصف‌ صوت‌ باشد و هم‌ وصف‌ موسيقي‌؛ زيرا غنا يعني‌ صداي‌ موزون‌ و چكاوكي‌ و موسيقي‌ غنايي‌ يعني‌ چكاوك‌ موزون‌، چنگ‌، نت‌ و ريزش‌ تموّجات‌. صوت‌ و موسيقي‌ يا آواز خوش‌ بر اساس‌ تأليفات‌ و ايقاعات‌ آفريده‌ مي‌شود. همان‌گونه‌ كه‌ گذشت‌ تأليف‌؛ چينش‌ نت‌ها و ايقاع‌؛ گره‌ زدن‌ به‌ تأليفات‌ است‌. گاه‌ نت‌ به‌ نت‌ گره‌ مي‌خورد كه‌ «تقريع‌» خوانده‌ مي‌شود و زماني‌ نت‌ مي‌دهيد و نت‌ مي‌گيريد كه‌ «تقليع‌» نام‌ دارد. قَلقَله‌ و چهچه‌ از همين‌ نمونه‌ است‌ كه‌ صوت‌ دست‌ به‌ دست‌ مي‌گردد تا صدا ظاهر گردد.
    با ايجاد صوت‌ و صدا غنايي‌، به‌ صورت‌ نوعي‌ طرب‌ و حالت‌ خفت‌ و سبكي‌ حاصل‌ از خوشايندي‌ نيز در انسان‌ صورت‌ مي‌پذيرد. صدا از آن‌ جهت‌ كه‌ غنايي‌ است‌؛ يعني‌ موزون‌ است‌، طرب‌ دارد، هم‌ طرب‌ فاعلي‌ و هم‌ طرب‌ مفعولي‌؛ به‌ اين‌ معنا كه‌ هم‌ خواننده‌ و هم‌ شنوده‌ هر دو از آواز غنايي‌ لذت‌ مي‌برند. در صوت‌ علاوه‌ بر تأليف‌، تقريع‌، تقليع‌ يا كوبيدن‌، زدن‌، جدا كردن‌، كندن‌ و بريدن‌ و پرت‌ كردن‌ نيز وجود دارد، همان‌طور كه‌ گاه‌ ريزش‌ و گاه‌ تغليظ‌ و درشت‌ كردن‌ صدا نيز در آن‌ يافت‌ مي‌شود.
    موزوني‌ صدا؛ شرط‌ طرب‌
    صدا تا موزون‌ نباشد، طرب‌آور نيست‌. ممكن‌ است‌ صدا مد داشته‌ باشد؛ ولي‌ مطرب‌ نباشد يا ترجيع‌ داشته‌ باشد؛ ولي‌ مطرب‌ نباشد؛ چون‌ موزون‌ نيست‌. پس‌ طرب‌ براي‌ وزان‌ صداست‌.
    البته‌، نوع‌ صدا موزون‌ و طرب‌آور است‌؛ زيرا گاه‌ صدا، صداي‌ طبيعي‌ است‌ و گاه‌ خارجي‌. صداي‌ طبيعي‌ نيز بر دو قسم‌ است‌: وحشي‌ و غير وحشي‌. صداي‌ طبيعي‌ غير وحشي‌ براي‌ غير انسان‌ است‌؛ مانند سنگ‌، آب‌، قناري‌، سوسك‌، گنجشك‌، پشه‌ و مورچه‌ و... . پشه‌ كه‌ نيش‌ آن‌ همچون‌ فانتوم‌ مي‌ماند، با چه‌ قدرتي‌ نيش‌ نازك‌ خود را مانند متّه‌ به‌ درون‌ بدن‌ وارد مي‌سازد، آيا با درآمد اين‌ كار را مي‌كند يا با ريز، و آيا از صوت‌ كمك‌ مي‌گيرد يا از صدا!
    نگارنده موضوع، ملاك و حكم غنا و موسيقي را از ديدگاه قرآن كريم و روايات به تفصيل مورد بررسي قرار داده است و ديدگاه فقيهان عصر غيبت از ابتدا تاكنون را به نقد گزارده است كه علاقمندان براي آگاهي بر آن مي‌توانند به كتابي كه در اين زمينه با عنوان ( خوانندگي و نوازندگي از براندازي تا برازندگي) به چاپ خواهد رسيد مراجعه نمايند.
    حضرت آيت الله العظمي محمد رضا نكونام (مدظلّه العالي)