« گونههاي آب مطلق »
آب مطلق گونههايي دارد: كر، قليل، جاري، باران و آب چاه كه احكام هر يك در ادامه ميآيد:
الف ـ آب كُر
مسأله ( 192 )«كر» اندازهي آبي است كه شارع مقدس آن را تعيين كرده است. اين آب در برخورد با نجاست، نجس نميشود، بلكه ميتواند نجاست را پاك كند. وزن كر 384 كيلوگرم است كه برابر تقريبي 384 ليتر است. حجم آن با محاسبه و ضرب اندازهي بلندا(طول)، پهنا(عرض) و ژرفاي آن بيست و هفت وجب تقريبي است كه در ظرفي به شكل مكعب مربع با سه وجب در سه وجب در سه وجب برابر است و ميتواند به همين تناسب در ابعاد سهگانهي هر ظرفي با هر شكلي باشد.
مسأله ( 193 )هر دو معيار داده شده (حجم و وزن) از سوي شرع براي ارزيابي يك اندازه است و با هم تفاوتي ندارد؛ يعني شارع مقدس دو اندازهي متفاوت براي شناسايي كُر قرار نداده است، همين امر، گواه درستي معيار بيست و هفت وجب براي اندازهي كر است و افزودن نيم وجب به آن؛ هرچند مشهور است، دليل استواري ندارد. البته، با باريكبيني و دقت در وجبهاي معمولي و آبهاي گوناگون، اندكي تفاوت در سنگيني و حجم آب پيش ميآيد كه همين امر سبب دوگانگي فتواها گرديده است.
مسأله ( 194 )اگر نجاستي مانند ادرار و خون يا متنجس به يكي از آن دو؛ مانند: جامهي آلوده به خون، به آب كر برخورد كند و آب، بو يا رنگ يا مزهي نجاست را به خود بگيرد، نجس ميشود، ولي اگر يكي از وصفهاي سهگانه تغييري نكند و آب دگرگون نشود، پاك است؛ هرچند دقت عقلي و علمي، آن را همراه نجس بداند.
مسأله ( 195 )اگر بخشي از آب كر با نجس يا متنجس برخورد كند و يكي از سه وصف آن تغيير يابد، همهي آن نجس ميگردد.
مسأله ( 196 )اگر بخشي از آب كه بيشتر از كر است با برخورد به نجس يا متنجس تغيير يابد و بخش ديگر آن كه كمتر از كر است دگرگون نشود، همهي آب نجس ميگردد و اگر بخش دگرگون نشده به اندازهي كر يا بيش از آن باشد، تنها بخش دگرگون شده نجس است؛ هرچند بيش از كر باشد.
مسأله ( 197 )آبي كه با برخورد به نجاست دگرگون شده است؛ اگر به آب كر بپيوندد و دگرگوني يابد، پاك ميگردد.
مسأله ( 198 )اگر آب پاك به نجس برخورد كند ولي در دگرگوني آن شك شود، همچنان پاك است.
مسأله ( 199 )اگر آب نجس به كر بپيوندد و در دگرگوني آن شك باشد، هنوز نجس است.
آب فوّاره
مسأله ( 200 )اگر فوّارهاي كه به كر پيوسته است بر آب نجس ريخته شود، آن را پاك ميسازد، مگر آنكه اندكاندك و قطرهقطره ببارد و بارش آن پيوسته نباشد.
مسأله ( 201 )پاك شدن نجس با فواره، آميختن و به هم زدن را لازم ندارد.
مسأله ( 202 )اگر بو يا رنگ يا مزهي آب كر با غير نجاست دگرگون گردد؛ مانند آنكه مركّبي در آن ريخته شود، نجس نميشود.
مسأله ( 203 )اگر آب در برخورد با نجاست، بو يا رنگ يا مزهي آن را به خود نگيرد، نجس نميشود.
آب شير
مسأله ( 204 )اگر متنجّس زير شيري كه به كر پيوسته است شسته شود، پاك ميگردد و آبي كه از آن ميريزد، اگر هنگام برخورد، به كر پيوسته باشد و از آن(متنجس) دگرگون نگردد و ذرّههاي نجاست در آن ديده نشود، پاك است؛ هرچند پس از برخورد و در هنگام ريزش، به كر پيوسته نباشد.
· يخ زدن آب كر
مسأله ( 205 )اگر بخشي از آب كر يخ بزند و ماندهي آن به اندازهي كر نباشد، آب در برخورد با نجاست، نجس ميشود و هر مقدار كه از يخ ذوب ميشود نيز نجس ميگردد.
· اثبات آب كر
مسأله ( 206 )بايد به كر بودن مقدار آب اطمينان داشت و نداشتن اطمينان به نجس بودن آب در پاك بودن آن كافي است.
مسأله ( 207 )كر بودن آب از سه راه دانسته ميشود:
يكم ـانسان، خود اطمينان يابد؛ هرچند براي به دست آوردن اندازهي آن به اندازهگيري نياز باشد.
دوم ـشخص عادل يا راستگو و مورد اطمينان و يا كسي كه انگيزهاي براي دروغ گفتن ندارد از آن آگاهي دهد.
سوم ـكسي كه آب را در اختيار دارد؛ مانند: صاحبخانه، از كر بودن آن آگاهي دهد. البته، در صورتي كه انگيزهاي براي دروغگفتن نداشته باشد و با بودن چنين انگيزهاي بايد با جستوجو و بررسي، از گفتهي وي اطمينان حاصل نمايد.
مسأله ( 208 )اگر در كاسته شدن آب كر شك نمايد، هنوز حكم كر را دارد و پاك و پاككننده است؛ هرچند نجاستي نيز به آن برسد يا اندازهي آن با آب پيشين متفاوت باشد و اطمينان به كُر بودن آن نداشته باشد.
مسأله ( 209 )اگر در كر شدن آبي كه كمتر از كر بوده است شك شود، آن آب حكم كر را ندارد و مانند آبي است كه از آغاز به كر نبودن آن آگاهي داشته است.
ب ـ آب قليل
مسأله ( 210 )آب قليل آبي است كه كمتر از كر باشد؛ مانند: آب ظرف يا حوض كوچك.
مسأله ( 211 )آب جاري، چشمه و چاه كه از زمين ميجوشد و آب باران به هنگام باريدن؛ هرچند كم باشد، حكم آب قليل را ندارد.
· نجس شدن آب قليل
مسأله ( 212 )آب قليل در برخورد با نجاست، نجس ميشود.
مسأله ( 213 )اگر آب از ظرفي مانند پارچ و آفتابه بر نجس بريزد، آبي كه به آن ميرسد نجس است؛ خواه همراه با نجس بماند يا به صورت پساب(غساله) از آن جدا گردد و آبي كه در ظرف مانده يا به نجس نرسيده است پاك ميباشد؛ هرچند آب ظرف و نجس به هم بپيوندد.
مسأله ( 214 )اگر آب قليل با فشار و از بالا به پايين ريخته شود، در صورتي كه نجاست به پايين آن برسد، بالاي آن نجس نميشود و چنانچه فشار مانند فواره از پايين به بالا باشد و نجسي به بالاي آن برسد، پايين آن نجس نميشود، بلكه هر جايي كه آب فشار دارد، در برخورد با نجاست ـ از هر سو كه باشد ـ نجس نميشود؛ حتي اگر آب، نجاست را بدون فشار جابهجا كند، قسمتي كه نجاست در آن قرار ندارد پاك است؛ مگر آن كه پس از جابهجايي، نجس يا آب متنجس با جاي پاك برخورد داشته باشد.
· احكام پساب(غساله)
مسأله ( 215 )آبي كه به نجاست ميرسد و از آن جدا ميشود، پساب نام دارد. پساب هر چيز در حكم همان چيز است. بنابراين، اگر چيزي پاك باشد، پساب آن پاك و اگر نجس باشد، پساب آن نيز نجس است.
مسأله ( 216 )آب قليلي كه براي زدودن عين نجاست بر آن ريخته ميشود نجس است؛ خواه همراه آن بماند يا به صورت پساب از آن جدا گردد.
مسأله ( 217 )پساب هر چيزي كه با شستن پاك ميشود پاك است، پس چيزي كه با يك بار شستن پاك ميشود، پساب آن نيز پاك است و اگر با يكبار شستن پاك نگردد، پساب آن در شستن نخست نجس است.
· پساب تطهير
مسأله ( 218 )پساب قليلي كه هنگام شستن محل ادرار و مدفوع جدا ميشود، با پنج شرط پاك است:
يكم ـبو، رنگ يا مزهي نجاست به خود نگرفته باشد.
دوم ـنجاستي از بيرون به آن نرسيده باشد.
سوم ـهمراه ادرار و مدفوع، نجاست ديگري مانند خون بيرون نيامده باشد.
چهارم ـذرّههاي مدفوع در آن قابل ديدن نباشد.
پنجم ـبيش از اندازهي معمول، نجاست به اطراف محل ادرار يا مدفوع نرسيده باشد.
پسابي كه شرطهاي ياد شده را داراست، پاك است و ترشح آن، چيزي را نجس نميكند؛ هرچند از كثيفترين آبهاست.
ج ـ آب جاري
مسأله ( 219 )آب «جاري» آبي است كه بهطور طبيعي از زمين ميجوشد و روان است؛ خواه در فضاي سرپوشيده باشد يا روباز، شعبهاي از دريا باشد يا از برف انبوه كوهها؛ بر زمين روان باشد يا از زمين در آيد، كه در اصل همهي اين گونهها مانند بسياري از قناتها و چشمهها جوشندگي وجود دارد.
مسأله ( 220 )احكام آب جاري (روان) بيشتر مانند آب كر است، با اين تفاوت كه در كر، اندازه و در جاري، جوشش از زمين دخالت دارد.
مسأله ( 221 )اگر آبي از زمين بجوشد و از كر كمتر باشد؛ مانند: برخي چشمهها، جاري است.
مسأله ( 222 )آبي كه مانند نهر روان است، ولي جوشندگي ندارد يا از مادّه و محل جوشش خود جدا شده است، اگر از كر كمتر نباشد، در حكم آب كر است و چنانچه از آن كمتر باشد؛ خواه روان باشد يا ساكن، قليل است.
· طهارت و نجاست آب جاري
مسأله ( 223 )اگر آب جاري كمتر از كر باشد و نجاست به آن برسد، تا هنگامي كه بو، رنگ يا مزهي آن بهواسطهي نجاست تغيير نكند، پاك است.
مسأله ( 224 )اگر نجاستي به آب جاري برسد، آن بخش كه بو، رنگ يا مزهي نجاست را به خود ميگيرد، نجس و بخشي كه دگرگون نميشود، پاك است. پس چنانچه بخش پاك آن به چشمه يا قنات پيوسته باشد، پاك و پاككننده است؛ هرچند از كر كمتر باشد و در صورتي كه به اندازهي كر باشد، پاك و پاككننده است؛ هرچند به چشمه يا قنات پيوسته نباشد.
مسأله ( 225 )اگر نجاستي به آب روان برسد، بخشي كه بو، رنگ يا مزهي نجاست به خود نگرفته، پاك است؛ هرچند كمتر از كر باشد و به چشمه يا قنات نيز پيوستهنباشد.
· چشمهي غير روان
مسأله ( 226 )آبهاي غير رواني كه اندوختهي زميني دارد و هرگاه آب از آن برداشته شود باز از زمين ميجوشد، حكم آب جاري را دارد و اگر نجاستي به آن برسد، تا هنگامي كه بو يا رنگ يا مزهي آن دگرگون نشده، پاك است.
· آب ماندهي كنار نهر
مسأله ( 227 )آب ماندهي كنار رودخانه كه به آب رودخانه پيوسته است، حكم آب جاري را دارد و اگر نجاست به آن برسد، تا هنگامي كه به واسطهي نجاست تغيير نكرده، پاك و پاككننده است.
· جوشش موسمي آب جاري
مسأله ( 228 )چشمه يا قناتي كه به صورت موسمي جوشش دارد و پس از مدتي از جوشش باز ميماند، آب آن در هنگام جوشش، جاري و در غير آن، اگر به اندازهي كر باشد، كر است و در غير اين صورت، آب قليل بهشمار ميرود.
· آب حوضچهها
مسأله ( 229 )آب حوضچهي حمام و ديگر حوضهاي كوچك ـ به هر صورتي كه باشد ـ اگر از كر كمتر و به منبعي كه آب آن به اندازهي كر است پيوسته باشد، در حكم آب كر است و در برخورد با نجس، اگر تغييري نكند، نجس نميشود.
مسأله ( 230 )اگر آب حوضچه و منبع به هم پيوسته و هر دو با هم به اندازهي كر باشد، در حكم كر است.
مسأله ( 231 )اگر آب داخل حوضچه، منبع و لولهها با هم به اندازهاي كر باشد، همهي آن در صورت اتصال، حكم آب كر را دارد؛ هرچند بدون لحاظ ديگري به اندازهي كر نباشد.
· آب روان بدون جوشش
مسأله ( 232 )آب رواني كه از زمين نميجوشد و كمتر از كر است، قليل ميباشد و با برخورد با نجاست، نجس ميشود.
· آب لوله
مسأله ( 233 )آبي كه از شير ساختمان يا دوش حمام ميريزد؛ اگر منبع كر داشته باشد ـ چنانكه امروزه دارد ـ يا با آب لولهها به اندازهي كُر باشد، حكم آب كر را دارد، و چون جوششي ندارد، آب جاري بهشمار نميآيد؛ هرچند روان باشد و تفاوتي ميان دوش حمام و شير ساختمان نيست. آبي كه از درون ظرفي ميريزد كه زير شير آب است، در هنگام اتصال، حكم آب كر را دارد؛ هرچند اندازهي آن ظرف، كمتر از كر باشد.
د ـ آب باران
مسأله ( 234 )آب باران در حكم آب جاري است و اگر تنها يكبار بر متنجّس ـ كه عين نجاست در آن نيست ـ مانند لباس و فرش باشد يا زمين و بدن آدمي ـ ببارد، آن را پاك مينمايد و در مثل پارچه و فرش، به فشار دادن نياز ندارد. البته، لازم است باران به مقداري ببارد كه گفته شود باران ميآيد و قطرهقطره و نمنم نبارد.
مسأله ( 235 )ظرفي كه با ليسيدن سگ، نجس شده است، اگر پس از خاك مال كردن، يكبار زير باران قرار گيرد، پاك ميشود.
· پاشيدن باران (ترشّح)
مسأله ( 236 )اگر باران بر نجاستي مانند خون ببارد و به جاي ديگري تراوش نمايد، ولي نجاست به آن نرسد، پاك است.
· باران و سقف يا بام نجس
مسأله ( 237 )اگر نجاست بر سقف يا روي بام باشد، تا هنگامي كه باران ميبارد، آبي كه به نجس رسيده و از روي بام يا ناودان فرو ميريزد، پاك است و چنانچه پس از بندآمدن باران، نداند آبي كه ميريزد به چيز نجس رسيده يا نه، باز هم پاك است و در صورتي كه بداند به نجاست برخورد كرده است، آب، ناودان و جايي كه آب فرو ميريزد، نجس ميشود.
· باران و زمين نجس
مسأله ( 238 )اگر باران بر زمين نجس ببارد و نجاست بر آن نماند، پاك ميشود و چنانچه باران بر زمين روان شود و به جاي نجسي كه زير سقف است برسد، آن را نيز پاك ميكند.
· باران و آرد يا خاك نجس
مسأله ( 239 )خاك نجسي كه به هنگام بارش باران به گِل تبديل ميشود، پاك ميگردد؛ خواه به واسطهي باران به گل تبديل شود يا به گونهاي ديگر.
مسأله ( 240 )اگر آرد نجس به واسطهي باران به خمير تبديل گردد يا خاك نجس و مانند آن با باران آميخته شود، پس از خشك شدن نيز پاك ميباشد.
مسأله ( 241 )در همهي نمونههاي گفته شده، بايد باران به اندازهاي باشد كه به آساني با خاك يا آرد آميخته شود و اندك و نمناك بودن آن كافي نيست.
· گرد آمدن آب باران
مسأله ( 242 )اگر به هنگام باريدن باران، چيز نجس در جايي شسته شود كه باران گرد آمده است، آن چيز پاك ميشود و آب گرد آمده نيز پاك باقي ميماند؛ به شرط آن كه بو، رنگ يا مزهي نجاست بهخود نگيرد.
مسأله ( 243 )اگر بر آب نجسي كه كمتر از كر است باران ببارد يا آب باران به آن بريزد، پاك ميگردد.
· آب باران با واسطه
مسأله ( 244 )اگر بر فرش يا چيز پاكي كه روي زمين نجس يا چيز نجس ديگري است باران ببارد تا به نجس برسد؛ بهگونهاي كه نجاستي در آن نماند، زمين يا چيز ديگر پاك ميگردد؛ بدون آنكه فرش يا چيز پاك نجس شود.
· باران پيوسته به آب قليل
مسأله ( 245 )آبي كه كمتر از كر است با پيوستن مستقيم يا غيرمستقيم به آب باران كه در حال بارش است، حكم آب كر را دارد و با تمام شدن بارش باران يا جدا شدن آن از باران، در حكم آب قليل است.
ر ـ آب چاه
مسأله ( 246 )آب چاهي كه جوشش دارد؛ هرچند اندك و كمتر از كر باشد، پاك كننده است.
مسأله ( 247 )اگر متنجس در آب چاه شسته شود، پاك ميگردد و نيازي به كشيدن اندازهاي از آن نيز نميباشد و آب چاه نجس نميگردد؛ مگر آن كه با رسيدن نجاست به آن، بو، رنگ يا مزهي نجاست را به خود بگيرد.
مسأله ( 248 )اگر آب چاه در برخورد با نجاست، بو، رنگ يا مزهي نجس به خود بگيرد، با كشيدن آب از چاه به اندازهاي كه ويژگيهاي ذكر شده از ميان برود، پاك ميگردد؛ هرچند كمتر از كر باشد يا آب كشيده شده به اندازهاي كه در كتابهاي فقهي گفته شده است، نباشد.
مسأله ( 249 )اگر آب چاه به اندازهاي كه در مدارك روايي گفته شده است كشيده شود، ولي ويژگيهاي نجس از ميان نرود، لازم است به اندازهاي آب كشيده شود كه اين ويژگيها از ميان برود. احكام ذكر شده در صورتي است كه چاه، جوشش خود را از دست نداده باشد.
مسأله ( 250 )اگر آب چاه جوشش خود را براي هميشه يا در فصلي از دست بدهد و آبي كه در آن مانده است بيشتر از كر يا به اندازهي آن باشد، مانند آب كر است و اگر كمتر باشد، حكم آب قليل را دارد.
مسأله ( 251 )حكم آب چاه عميق يا نيمه عميق يا عادي يكسان است؛ خواه كشيده شدن آب به وسيلهي موتور باشد و آب بدينگونه جايگزين گردد يا آب، خود جوشش داشته باشد. اگر آب چاه جوشش داشته باشد، حكم آب جاري را دارد و اگر جوشش نداشته باشد و به اندازهي كر باشد، در حكم آب كر است و در غير اينصورت، حكم آب قليل را دارد.
مسأله ( 252 )اگر نجاستي در چاه بريزد و آب، بو، رنگ يا مزهي آن را به خود نگيرد، آب چاه، پاك و پاك كننده است و در غير اين صورت، نجس ميشود و به هر شيوهاي كه ويژگيهاي نجس از آن گرفته شود، پاك ميگردد؛ خواه خود دگرگون شود يا با كشيدن آب، يا با جوشش خود و خواه آب دگرگون شده با آب تازهاي آميخته شود يا نه، در هر صورت، به شرط جوشش آب؛ هرچند جوشش آن كم باشد، با از ميان رفتن ويژگيهاي نجس؛ به هر شيوهاي كه ممكن است، پاك ميشود.
« آب مضاف »
پاكي و ناپاكي آب مضاف
مسأله ( 253 )آب مضاف، نجس را پاك نميكند و ساختن وضو و غسل با آن باطل است؛ هرچند به هنگام ناچاري باشد.
مسأله ( 254 )اگر نجاست به آب مضاف برسد، آن را نجس ميسازد؛ هرچند آب مضاف بيشتر از كر باشد.
مسأله ( 255 )آب مضاف فراواني مانند درياچه به صرف رسيدن نجاست به بخش كمي از آن نجس نميگردد.
مسأله ( 256 )اگر نجاست به مايعات روان و مذاب زيرزميني مانند نفت برسد، همان بخش آلوده به نجاست را نجس ميسازد.
مسأله ( 257 )بر مايعات روان و مذاب زيرزميني، واژهي مضاف يا آب مضاف اطلاق نميگردد.
مسأله ( 258 )آب مضافي كه نجس گرديده است، اگر بهگونهاي با آب كر يا روان آميخته شود كه ديگر به آن آب مضاف نگويند و نام مطلق به خود بگيرد، پاك ميشود.
« ديگر احكام آب مطلق و مضاف »
شك در آب مطلق و مضاف
مسأله ( 259 )آبي كه مطلق بوده و نميتوان دانست كه مضاف گرديده است يا خير، يا آبي كه در مطلق بودن آن شك است، در حكم آب مطلق است و نجس را پاك ميكند و ساختن وضو و غسل با آن صحيح است؛ مانند: سيلابها و آب گلآلود رودخانه و برخي از آبهايي كه با چيز كثيفي آميخته گرديده است.
مسأله ( 260 )آبي كه مضاف بوده و نميتوان دانست كه مطلق گرديده يا خير، در حكم آب مضاف است و نجس را پاك نميكند و ساختن وضو و غسل با آن باطل است.
مسأله ( 261 )اگر نميداند كه آب مطلق است يا مضاف و نميداند كه پيشتر نيز مطلق بوده است يا مضاف، يا مطلق و مضاف بودن آن را ميداند ولي نميداند كدام يك از دو عنوان پيشتر بوده است، نجاست را پاك نميكند و وضو و غسل با آن باطل است و در صورتي كه به اندازهي كر يا بيش از آن باشد و نجاست به آن برسد، نجس نميشود و اگر كمتر از كر باشد، نجس ميگردد.
· پساب نجس
مسأله ( 262 )پساب چيز نجس، در صورتي كه با آب قليل شسته شود، در شستن نخست نجس است، ولي اگر با آب كر يا روان شسته شود و نجاستي در آن نماند، نجس نيست و نيازي به فشار دادن يا بيرون آوردن آب از آن ندارد، پس براي پاكنمودن چيزي با آب كر و جاري، تنها لازم است نجاست از آن برطرف شود.
مسأله ( 263 )نجس با يكبار شستوشو با آب كر يا جاري پاك ميگردد؛ خواه در آب فرو رود يا نه و لزوم ريختن آب بر نجس و تكرار آن با فشار دادن و بيرون آوردن آب از آن، ويژهي آب قليل است.
· آب نيمخورده
مسأله ( 264 )نيمخوردهي سگ، خوك و كافر؛ خواه اهل كتاب باشد يا ناصبي يا مشرك و بتپرست، نجس و خوردن آن حرام است.
مسأله ( 265 )نيم خوردهي جانوران حرام گوشت نجس نيست، ولي خوردن آن ناپسند است.
مسأله ( 266 )نيم خوردهي حايضي كه به پاكي و ناپاكي اهميّت نميدهد نجس نيست، ولي خوردن آن ناپسند است.
مسأله (267 )نيم خوردهي مؤمن در صورت تميزي و بهداشتي بودن ميتواند شفابخش و سبب درمان باشد.
· آب چاله
مسأله ( 268 )اگر آب؛ خواه آب باران باشد يا غير آن، در چالهاي گرد آيد و بهاندازهي كر باشد، حكم آب كر را دارد و اگر كمتر از كر باشد، به هنگام باريدن باران، در حكم آب جاري و پس از قطع بارش، در حكم آب قليل است.
· پاك نمودن ظرف آلوده به لعاب سگ
مسأله ( 269 )ظرفي كه سگ ليس زده يا از آن، آب يا چيز رواني خورده است با خاك، خاكمال ميگردد و سپس اگر سهبار با آب قليل يا يكبار با آب كر يا جاري يا آب لولهكشي شسته شود، پاك ميگردد.
مسأله ( 270 )با رسيدن ديگر عضوهاي سگ يا آب دهان آن به ظرف، خاكمالي لازم نيست.
مسأله ( 271 )در خاكمالي، بههم آميختن خاك و آب و گلمالي نياز نيست، بلكه انجام خاكمالي لازم است؛ هرچند گلمالي بهجاي خاكمالي بسنده است.
مسأله ( 272 )اگر سگ، چيز خشكي را به گونهاي بخورد كه اطراف دهانش به ظرف آن نرسد، به خاكمالي نيازي ندارد و اگر آب دهانش به آن ظرف نرسد، نجس نميشود.
· پاك نمودن ظرف دهانه تنگ
مسأله ( 273 )اگر دهانهي ظرفي كه سگ به آن دهان زده است تنگ باشد؛ بهگونهاي كه به صورت عادي خاكمالي آن ممكن نباشد، بايد پارچهاي را به چيزي پيچيده و خاك را با آن به درون ظرف بمالند يا خاك را در ظرف ريخته و به سختي تكان دهند تا به خاك آغشته گردد و اگر نتوان آن را با هيچ روشي خاكمالي نمود، آن ظرف پاك شدني نيست و نبايد در كارهايي كه استفاده از آن به طهارت لازم دارد، بهكار برده شود.
· پاك نمودن ظرف آلوده شده با خوك و موش صحرايي
مسأله ( 274 )ظرفي را كه خوك يا موش صحرايي از آن چيزي خورده يا آن را ليس زده است بايد هفتبار با آب قليل شست و در آب كر يا روان تنها يكبار شستن بسنده است و در هر دو صورت، به خاكمالي نيازي ندارد.
· پاكنمودن ظرف شراب آلود
مسأله ( 275 )ظرفي كه به شراب آلوده شده است، اگر سه بار با آب قليل شسته شود، پاك ميگردد، ولي در آب كر يا جاري به يك بار شستن بسنده ميشود.
· پاك نمودن كوزهي نجس
مسأله ( 276 )كوزهاي كه از گِل نجس ساخته شده يا شراب يا آب نجس يا مايع نجس ديگري در آن فرو رفته است؛ اگر در آب كر يا روان گذاشته شود، به هر جاي آن آب برسد، پاك ميشود و چنانچه بخواهند باطن آن پاك شود، به اندازهاي در آب كر يا روان گذاشته ميشود تا آب در همهي آن فرو رود و تنها نفوذ خيسي در آن كافي نيست و در صورتي كه همهي آن، سهبار با آب قليل شسته شود، سطح ظاهري آن پاك ميگردد، ولي درون آن با آب قليل پاك نميشود.
مسأله ( 277 )اگر بيرون كوزهي نجس با آب قليل يا كر يا جاري شسته شود و در آن آب بريزند و آب به لايهي دروني كوزه برسد، آب درون كوزه نجس ميگردد.
· پاك نمودن ظرف نجس
مسأله ( 278 )ظرف نجس با آب قليل به دو شيوه پاك ميگردد:
يكم ـظرف را سهبار پر از آب كنند و بيرون بريزند.
دوم ـسهبار مقداري آب در آن ريخته شود و در هر بار، آب را بهگونهاي درون آن بگردانند كه به همهي نجس برسد و سپس بيرون ريخته شود كه اگر اين كار، يكبار با آب كر يا روان يا آب لولهكشي انجام شود، كافي است.
· پاك نمودن ظرفهاي بزرگ
مسأله ( 279 )اگر ظرف بزرگي مانند ديگهاي بزرگ، خمره يا چيز بزرگي كه قابل انتقال نباشد مانند تنور، نجس شود، ميتوان آن را به يكي از سه صورت زير پاك نمود:
الف ـاگر آب، حكم كر را دارد و با آن، ظرف نجس مانند بشكهي آب طاهر ميشود كه زير آن سوراخ است يا داراي شير است، تنها با رسيدن آب و بيرون آمدن پساب، پاك ميشود و نيازي به چندبار شستوشو نيست.
ب ـاگر همين ظرف، قابل جابهجا شدن باشد، سهبار آب قليل بهگونهاي در آن ريخته شود كه به همه جاي آن برسد و بيرون بريزد.
ج ـاگر ظرف، قابل جابهجا شدن نباشد و زير ظرف نيز سوراخ نيست، سهبار آب قليل در آن ريخته شود و پساب آن با ظرف يا دستمالي برداشته و بيرون ريخته شود. در اين صورت، تنها در بار سوم، خود ظرف، دستمال يا كاسهي كوچك، پاك ميگردد؛ هرچند در بار نخست و دوم، بايد ظرف كوچك يا دستمال و دستي كه به پساب آلوده شده است، آب كشيده شود.
· پاك نمودن فلز ذوب شده
مسأله ( 280 )فلز نجسي كه ذوب شده يا هنگام ذوب شدن نجس شده است، اگر سطح ظاهري آن پس از سرد و جامد شدن آب كشيده شود، پاك ميگردد.
· پاك نمودن حصير نجس
مسأله ( 281 )حصيري كه با نخ يا چيز نجس ديگري بافته شده است، پس از برداشته شدن عين نجاست؛ اگر آب كر يا جاري به همه جاي نجس برسد، پاك ميگردد و اگر با آب قليل شسته شود، بايد سهبار بر آن ريخته شود و پساب آن نيز بيرون آيد.
· پاك نمودن صابون، حبوبات و گوشت
مسأله ( 282 )اگر ظاهر صابون، گوشت و حبوبات؛ مانند: برنج و گندم، نجس شود، با يكبار شستوشو با آب كر يا روان پاك ميگردد و به چندبار شستوشو نيازي نيست، ولي با آب قليل، سهبار ريختن آب لازم است؛ خواه آب بر آن ريخته شود يا در ظرفي قرار گيرد و آب بر آن ريخته شود و سپس آب آن كشيده شود و اگر نجاست به درون آن نفوذ كرده باشد، با رسيدن آب كر يا جاري به همهي آن پاك ميگردد و نيازي به خشك كردن ندارد، ولي با آب قليل نميتوان نجاست درون آن را پاك نمود، مگر آن كه چنان آب بر آن بريزد كه از رسيدن آب به همهي بخشهاي نجس اطمينان يابد.
· لباس و رنگ نجس
مسأله ( 283 )اگر لباس يا چيز پاكي با چيزي نجس رنگ شود، ميتوان آن را با آب كر و جاري يا با ريختن سهبار آب قليل ـ پاك نمود، به شرط آنكه آب مضاف نگردد.
غذاي نجس لاي دندان
مسأله ( 284 )اگر غذاي نجس در فضاي دهان يا لاي دندان باشد و آب دهان به همهي خردههاي آن برسد پاك ميشود و نيازي به تكرار و چندبار آب رساندن ندارد.
پاك نمودن موي سر و صورت
مسأله ( 285 )موي سر و صورت با ريختن سه بار آب قليل پاك ميشود و اگر مو به اندازهاي بلند است كه پساب آن خودبهخود بيرون نميآيد، وارد آوردن فشار براي خارج كردن پساب به هنگام شستن آن لازم است.
· پاك نمودن زمين
مسأله ( 286 )زميني كه نجس شده است با آب قليل پاك ميشود، به اين صورت كه اگر سهبار آب بر سطح ظاهري شن، ماسه يا خاك ريخته شود؛ بهگونهاي كه از بالا به پايين يا از درازا يا ستبرا(پهنا) روان شود، كافي است.
مسأله ( 287 )اگر زمين نجس هموار باشد، با سهبار رسيدن آب قليل و برداشتن پساب پاك ميگردد؛ البته پسابِ نخست در هر صورت ـ زمين هموار باشد يا ناهموار ـ پاك نيست.
مسأله ( 288 )اگر پساب به درون زمين فرو رود، جاي پايانيِ رسيدن آب پاك نميشود و اگر به پاك نمودن زير زمين نياز باشد، ميتوان آب را به پايينتر از جايي كه به پاكي نياز دارد رساند يا از اطراف جاي نجس شده خاكبرداري كرد.
· پاك نمودن زمين سخت
مسأله ( 289 )زمين سنگ فرش، آجر فرش، موزاييك و هر زمين سختي كه آب در آن فرو نميرود؛ مانند: آسفالت، يا آب بر آن روان نميگردد، با سهبار شستن با آب قليل پاك ميشود.
مسأله ( 290 )اگر آبي كه بر زمين نجس ريخته ميشود، خودبهخود و در پي پديدهاي طبيعي مانند سراشيبي و باد يا غيرطبيعي از آن بيرون رود، پاك ميشود و اگر بيرون نرود، با برداشتن پساب آن، همهي زمين پاك ميگردد؛ خواه نجس، ادرار باشد يا چيزي ديگر.
· پاك نمودن نمك و سنگ نمك
مسأله ( 291 )اگر سطح ظاهري درون سنگ نمك و مانند آن نجس شود، تنها با رسيدن آب كر يا روان يا با رسيدن سهبار آب قليل بر جاي نجس پاك ميشود.
مسأله ( 292 )اگر نمك كوبيده نجس شود، با رسيدن آب به آن، هر اندازه از نمك كه ميماند پاك است؛ مانند آنكه نمك را در ظرفي بريزند كه سوراخ دارد و آب را بر آن روان سازند كه پس از بيرون رفتن آب هر اندازه نمك كه در كاسه ميماند، پاك است.
· پاك نمودن قند و شكر
مسأله ( 293 )اگر قند و شكر و مانند آن نجس شود، پس از شستن آن با كر يا جاري يا سهبار آب قليل، هراندازه كه از آن ميماند، پاك است.
مسأله ( 294 )ملاك در همهي موارد گفته شده در بالا، رسيدن آب كر يا جاري يا سهبار آب قليل به متنجس و ماندن اندازهاي از آن، پس از بيرون رفتن آب از آن ميباشد.
2ـ زمين
مسأله ( 295 )زمين، كف پا و كفشي را كه با راه رفتن نجس شده است با پنج شرط پاك ميكند:
يكم ـزمين پاك باشد؛
دوم ـزمين خشك باشد؛
سوم ـنجاست از زمين به آن رسيده باشد؛
چهارم ـعين نجاست؛ مانند: ادرار، مدفوع و خون يا متنجس؛ مانند: گِل نجس شده، با راه رفتن يا ماليدن بر زمين يا هرگونه برخورد ديگري با زمين برداشته شود؛
پنجم ـزمين پاككننده بايد از گونهي زميني باشد كه پا يا كفش بر آن نجس شده است؛ مانند: خاك، سنگ، سيمان، آجرفرش، موزاييك و مانند آن؛ پس با راه رفتن بر فرش، حصير، سبزه، چوب و آسفالت پاك نميشود.
مسأله ( 296 )براي پاك شدن كف پا و كفش، كمي راه رفتن يا به زمين كشيدن آن كافي است و اگر نزديك به هفت مترونيم باشد، بهتر است.
مسأله ( 297 )نياز نيست كف پا و زير كفش خيس باشد تا زمين آن را پاك كند. البته، زمين بايد خشك باشد.
مسأله ( 298 )زمين در صورتي پاككننده است كه با راه رفتن يا كشيدن پا يا كفش بر زمين، عين نجاست از بين برود و بخشي از اطراف آن كه بهصورت عادي به نجس آلوده ميشود و به زمين يا خاك ميرسد با از ميان رفتن نجاست پاك ميگردد.
مسأله ( 299 )اگر پس از راه رفتن، بو يا رنگ نجاست در كف پا يا زير كفش بماند، اشكال ندارد، ولي اگر ذرّههاي كوچكي از نجاست كه به چشم ميآيد و ميتوان با راهرفتن آن را از ميان برد در آن بماند، بايد بيشتر راه برود تا پاك شود، مگر اجزايي كه جز با آب برداشته نميشود.
مسأله ( 300 )سطح فرو رفته يا داخلي كفش و بخشي از كف پا كه بر اثر عارضهاي يا به هر جهتي به زمين نميرسد، با راه رفتن پاك نميشود.
مسأله ( 301 )كسي كه با دست و زانو راه ميرود، اگر نجاستي به سبب راه رفتن به دست يا زانوي وي برسد، با راه رفتن پاك ميشود. زير عصا، كف پاي مصنوعي، نعل چهار پايان، چرخ اتومبيل و مانند آن نيز همين حكم را دارد.
مسأله ( 302 )كف جوراب با راه رفتن پاك نميشود، مگر آن كه جوراب به عنوان كفش استفاده شود و هميشه با آن راه رود.
3ـ آفتاب
مسأله ( 303 )آفتاب با شش شرط، زمين، ساختمان و چيزهايي مانند در و پنجره ـ كه بخشي از ساختمان بهشمار ميرود ـ و نيز مانند ميخي كه بر ديوار كوبيده شده است را پاك ميكند:
يكم ـبخش نجس ساختمان خيس باشد، پس اگر آن بخش خشك باشد، بايد آن را بهگونهاي خيس كنند.
دوم ـچنانچه عين نجاست در آن باشد بايد پيش از هر چيز آن را از ميان ببرد.
سوم ـچيزي مانند پردهي ضخيم يا ابر از تابش مستقيم آفتاب جلوگيري نكند.
مسأله ( 304 )اگر آفتاب از پشت پرده يا ابر انبوه بتابد و بخش نجس را خشك كند، پاككننده نميباشد، ولي اگر آفتاب از پشت آن دسته از چيزهايي بتابد كه از تابش مستقيم آن جلوگيري نميكند؛ مانند: شيشه، پردهي نازك و ابر كمپشت پاككنندهاست.
چهارم ـآفتاب، خود چيز نجس را خشك كند؛ پس اگر براي نمونه، آفتاب و باد با هم آن را خشك كند، پاك نميشود، مگر آنكه سبب دوم ـ مانند باد ـ به اندازهاي كماثر باشد كه از ديد مردم، سبب خشكشدن آن بهشمار نيايد.
پنجم ـآفتاب، آن بخش از ساختمان كه نجاست در آن فرو رفته و نيز روي آن را در يكبار و با هم خشك كند. پس اگر آفتاب يكبار به روي زمين يا ساختمان نجس بتابد و سطح ظاهري آن را خشك كند و بار ديگر درون آن را خشك نمايد، تنها روي آن پاك ميگردد و درون آن نجس باقي ميماند.
ششم ـآن كه ميان درون و بيرون زمين يا ساختمان كه آفتاب بر آن ميتابد، هوا يا جسم پاك ديگري فاصله نباشد؛ مانند: بلوكهاي سيماني كه ميان آنها خالي است.
· بخشهاي جداي زمين و ساختمان
مسأله ( 305 )بخشهايي كه از زمين يا ساختمان جدا شده است، با تابيدن آفتاب پاك نميگردد؛ خواه همان عنوان اولي را داشته باشد؛ مانند: تكه سنگ كه بخشي از زمين شمرده ميشود و خواه عنوان ديگري داشته باشد؛ مانند: كوزه، مهر و تسبيح كه ديگر به آنها زمين نميگويند.
· حصير
مسأله ( 306 )آفتاب، حصير نجس را پاك نميكند، ولي درخت، گياه و ميوهاي كه هنوز چيده نشده است را پاك مينمايد.
· شك در شرايط
مسأله ( 307 )اگر آفتاب بر زمين نجس بتابد، سپس در يكي از شرايط پاك نمودن آن شك شود؛ براي نمونه، شك نمايد كه آيا زمين هنگام تابيدن آفتاب خيس بوده يا نه، يا پيش از تابيدن آفتاب بر آن، نجاست برداشته شده يا نه، آن زمين نجس است.
· تطهير دو طرف ديوار
مسأله ( 308 )اگر آفتاب، تنها به يك طرف ديوار نجس بتابد، طرف ديگر كه آفتاب به آن نتابيده است پاك نميشود، مگر آنكه ديوار بهاندازهاي نازك باشد يا آفتاب به اندازهاي شديد باشد كه با تابش آفتاب به يك طرف، طرف ديگر هم خشك شود.
4ـ استحاله(تبديل يافتن)
مسأله ( 309 )اگر جنس نجس، بهگونهاي دگرگون شود كه به چيز پاكي تبديل گردد، پاك ميشود. اين پديده، «استحاله» نام دارد؛ مانند آن كه چوب نجس بسوزد و خاكستر گردد يا سگ در نمكزار فرو رود و پس از مدتي مانند نمك شود يا آب نجس بخار شود؛ ولي اگر جنس آن دگرگون نشود و تنها صورت آن تبديل يابد، پاك نميشود؛ مانند آن كه گندم نجس، آرد يا نان شود.
· بخار و دود
مسأله ( 310 )بخار، دود و شعلهاي كه از چيز نجس يا متنجس بر ميخيزد پاك است، ولي اگر بخار به صورت عرق و مايع درآيد يا دود متراكم شود، نجس است؛ پس خردههاي چربي و روغني كه از دود نجس يا متنجس بهطور متراكم بر رويههاي كناري ظرف انباشته ميشود و به صورت ماده و جرم بر آن مينشيند، نجس است.
· كوزه، آجر و زغال نجس
مسأله ( 311 )كوزه، آجر و مانند آن، اگر از گل نجس ساخته شده باشد، همچنين زغالي كه از چوب نجس به دست آمده، نجس است؛ هرچند مردم به آن چوب نگويند.
مسأله ( 312 )اگر در دگرگوني چيز نجس شك نمايد، آن چيز نجس است، مگر آن كه شك وي متعارف نباشد.
5ـ دگرگوني شراب (انقلاب)
پديدهي «انقلاب» آن است كه براي نمونه، شراب بهگونهاي سركه شود.
مسأله ( 313 )اگر شراب در طول زمان و به خودي خود يا به سبب چيزي كه در آن ريخته ميشود؛ مانند: سركه يا نمك، دگرگوني يابد و مستكنندگي خود را از دست بدهد يا به سركه تبديل شود، پاك ميگردد و قابل مصرف است، ولي اگر شراب با سركه يا آب فراواني كه كمتر از كر است؛ بهگونهاي آميخته شود كه ديگر به آن شراب نگويند و دگرگوني و انقلاب نيافته باشد، پاك نميشود و آب و سركهي افزوده را نيز نجس ميسازد؛ زيرا سبب پاكي، انقلاب و تبديل شراب به سركه است؛ نه حل شدن شراب در چيز ديگر؛ بهگونهاي كه از بين برود.
مسأله ( 314 )با دگرگون شدن شراب به سركه، همانگونه كه عنوان شراب از آن گرفته ميشود، نجاست آن هم از ميان ميرود، ولي اگر نجاست ديگري از بيرون به همراه شراب باشد با دگرگوني از ميان نميرود؛ پس شرابي كه از انگور نجس توليد ميگردد، با تبديل شدن به سركه پاك نميگردد، و نيز چندگانگي ظرفها در آن دخالتي ندارد، مانند آنكه انگور نجس پس يا پيش از دگرگون شدن به سركه در ظرف ديگري ريخته شود.
مسأله ( 315 )سركهاي كه از انگور، كشمش و خرماي نجس توليد ميشود، نجس است.
مسأله ( 316 )پوشال و چوب ريز خوشهي انگور يا خرما كه به صورت طبيعي همراه آن در شراب موجود است، پس از تبديل شدن شراب به سركه پاك ميگردد.
مسأله ( 317 )اگر پيش از آنكه شراب به سركه تبديل شود، خيار، بادمجان و مانند آن نيز در آن بريزند با انقلاب به سركه، همهي آن پاك ميگردد.
مسأله ( 318 )كشمش و خرمايي كه در غذا ريخته ميشود و همراه آن ميجوشد، پاك است و خوردن آن جايز ميباشد.
6ـ كم شدن دو سوم آب انگور
مسأله ( 319 )آب انگوري كه به خودي خود يا با آتش يا بهگونهاي ديگر به جوش آيد ولي دو سوم آن كم نشود، اگر مستكننده باشد نجس و خوردن آن حرام ميباشد و اگر مستكننده نباشد، هرچند نجس نيست، ولي خوردن آن حرام است.
مسأله ( 320 )كمشدن دو سوم آب انگور سبب پاكي آن ميگردد و خوردن آن حلال است، مگر آنكه پس از كمشدن دو سوم آن، بداند باز هم مستكننده است كه در اين صورت، نجس و خوردن آن حرام است و تنها با تبديل شدن به سركه است كه پاك و حلال ميشود.
مسأله ( 321 )اگر پيش از جوش آمدن آب انگور، مقداري از آن كم شود؛ هرچند دو سوم يا بيشتر حكم پاكشدن و حلال شدن جوش آمدهي آن را ندارد و ماندهي آن چنانچه به جوش آيد، احكام پيشين را دارد.
مسأله ( 322 )اگر نداند آب انگور به درجهي جوش رسيده است يا خير، پاك و خوردن آن حلال است؛ مگر آن كه بداند مستكننده است، كه در اين صورت، نجس و خوردن آن حرام است؛ هرچند از به جوش آمدن آن آگاهي نداشته باشد.
مسأله ( 323 )اگر در آبي كه از غورهي انگور گرفته ميشود چند دانهي رسيدهي انگور باشد؛ بهگونهاي كه آب غوره را شيرين نسازد و به آن آب انگور نگويند، در صورت جوشيدن و ناپديد گرديدن در آن، پاك و حلال است.
مسأله ( 324 )اگر دانههاي انگور در مايعي كه در حال جوشيدن است بيفتد و بهجوش آيد و پخته شود، ولي در آن ناپديد نگردد، آب درون آن نجس و خوردن آن حرام است، ولي اگر دانههاي انگور در آن ناپديد شود، آن مايع نجس و حرام نميگردد.
مسأله ( 325 )اگر چند ديگ شيره را در يك محل و به صورت همزمان بپزند، ميتوان يك كفگير براي همهي آن بهكار برد؛ هرچند همهي ديگها با هم به جوش نيايد و پس از پاك شدن همهي شيرهها، كفگير نيز به تبع آن پاك ميشود.
مسأله ( 326 )اگر مايعي كه نميداند آب غوره است يا آب انگور به جوش آيد، نجس نميگردد و ميتوان آن رابراي خوردن استفاده نمود.
مسأله ( 327 )اگر در رعايت مسايل شرعي يا ندانستن مسأله از ناحيهي عامل فروش و توزيع، در شيره يا آبغوره بودن مايعي شك نمايد، به آن اعتنا نميشود و پاك و حلال است.
مسأله ( 328 )اگر انگور را براي كاري مانند سبزه شدن در ميان تيزاب (اسيد ازتيك) يا اسيدي ديگر بگذارند تا هنگامي كه از جوشيدن آن آگاه نشود، پاك است و ميتواند آن را بهكار برد.
7 ـ انتقال
«انتقال» فرايندي است كه طي آن خون يا عضوي از حيوان به تن حيوان ديگري انتقال يابد؛ بهگونهاي كه از آن شمرده شود. انتقال داراي گونهها و حكمهاي گوناگوني است.
· انتقال خون
مسأله ( 329 )اگر خون حيوان جهنده به درون بدن حيواني كه خون جهنده ندارد مانند پشه انتقال يابد و خون آن بهشمار آيد، پاك ميگردد.
مسأله ( 330 )خوني كه پشه از انسان ميگيرد و به درون بدن خود مكش مينمايد، بهگونهاي كه خون آن بهشمار ميآيد، پاك است: بر خلاف مانند زالو كه خون مكش شده از بدن وي شمرده نميشود و به آن خون زالو نميگويند. بنابراين، خوني كه زالو از انساني مكيده است، خون انسان به شمار ميرود و نجس ميباشد.
مسأله ( 331 )اگر پشهاي را بكُشد و نداند خوني كه از پشه بيرون آمده، تازه از انسان مكيده شده يا از خود پشه بوده است، پاك ميباشد.
مسأله ( 332 )اگر بداند كه پشه، خون را از او مكيده است، ولي آن خون، از پشه شمرده ميشود، پاك است؛ هرچند زمان مكيدن خون و بيرون آمدن خون از پشه، بسيار به هم نزديك باشد.
مسأله ( 333 )اگر بداند كه پشه خون او را مكيده است ولي شك نمايد كه خون بدن آن شمرده ميشود يا نه، نيازي به دوري از آن نيست، اما اگر بداند كه خون بدن پشه شمرده نميشود، نجس است.
8 ـ اسلام
مسأله ( 334 )اگر كافر از روي باور به عربي يا به زباني ديگر بگويد: «أَشهَدُ أَنّ لا إل'هَ إلاّ اللّه وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسولُ اللّ'ه» ، مسلمان ميشود و بدن، آب دهان و بيني و عرق او پاك است.
مسأله ( 335 )اگر كافر به هنگام مسلمان شدن، لباس نجس بر تن داشته باشد كه با عين نجس همراه است، بايد آن را از ميان ببرد و آن بخش را آب بكشد و اگر عين آن از ميان رفته باشد، بايد جاي آن را آب بكشد؛ هرچند پس از مسلمان شدن، عين آن را از ميان برده باشد.
مسأله ( 336 )بايد از لباسهايي كه به هنگام كفر، با بدن كافر برخورد نموده؛ بهگونهاي كه يكي از آن دو ـ بدن يا لباس ـ مرطوب بوده و نجس را سرايت ميداده است، پرهيز نمود و آن را پاك كرد؛ هرچند به هنگام اسلام آوردن نيز آن را بر تن داشته باشد.
مسأله ( 337 )اگر كافر، شهادتين را بگويد، ولي دانسته نشود كه به آن باور دارد يا خير، مانند مسلمان است و پاك ميباشد، اما چنانچه دانسته شود به آن باور ندارد، بايد از وي پرهيز گردد.
مسأله ( 338 )اگر كافر در درون خود به معناي شهادتين باور داشته باشد، تا آن را بر زبان نياورد حكم مسلمان را ندارد؛ هرچند او خود ميتواند به احكام اسلامي رفتارنمايد.
9ـ تبعيّت
مسأله ( 339 )«تبعيت» آن است كه چيز نجسي در پي پاك شدن نجس همراه آن، پاك شود؛ براي نمونه، هنگامي كه شراب به سركه تبديل ميشود، ظرف همراه آن نيز پاك ميگردد. برخي از موارد تبعيت عبارت است از:
الف ـ تبديل شدن شراب به سركه
مسأله ( 340 )اگر شراب به سركه تبديل شود، هر جاي از ظرف آن كه شراب به هنگام جوش آمدن به آن رسيده است، پاك ميشود و پارچه و چيزي هم كه به صورت عادي بر آن قرار ميگيرد، اگر با خيسي شراب نجس شده باشد، پاك ميگردد، ولي اگر شراب به هنگام جوشيدن سرريز شود و پشت ظرف را آلوده نمايد، پس از تبديل به سركه، پشت آن پاك نميگردد.
مسأله ( 341 )ابزاري مانند كفگير كه براي پختن آب انگور به كار ميرود، پس از انقلاب و دگرگوني شراب به سركه پاك ميگردد؛ خواه كفگير درون ظرف باشد يا بيرون از آن.
مسأله ( 342 )حكم تبعيت ظرف و چيزهاي همراه از شرابي كه انقلاب يافته است، دربارهي ظرف و چيزهاي همراه آب انگوري كه جوش آيد و با كم شدن دوسوم آن پاك شود نيز ثابت است.
ب ـ تبعيّت (پيروي) در اسلام و كفر
· بچهي كافر در دو مورد با تبعيت پاك ميشود:
يكم ـيكي از پدر، پدربزرگ، مادر يا مادربزرگ كودك مسلمان شوند.
دوم ـبچه به دست مسلماني اسير گردد و هيچ يك از پدران وي همراه او نباشد.
در صورتهاي گفته شده، اگر بچه كافر بودن خود را در سن تمييز آشكار نمايد، حكم كافر را دارد و در حكم مسلمان نميباشد.
ج ـ غسل دادن مرده
مسأله ( 343 )مردهي مسلمان نجس نيست؛ بنابراين، تخته يا سنگي كه مرده را روي آن غسل ميدهند و پارچهاي كه ناحيهي شرمگاهي را با آن ميپوشانند و پيراهني كه مرده را از زير آن غسل ميدهند و دستي كه او را غسل ميدهد و نيز كيسه و صابوني كه مرده با آن شسته ميشود و چيزهاي ديگري كه به همراه اوست، اگر نجاستي از خارج يا از مرده به آن نرسد، پاك است و پس از پايان غسل، نياز به پاك نمودن ندارد.
مسأله ( 344 )اگر از خارج يا از مرده نجاستي به جسد رسيده باشد، كسي كه مرده را با دست متنجس آب ميكشد؛ بهگونهاي كه هر دو ـ مرده و دست وي ـ در آب قرار ميگيرد، دست هم پس از پاك شدن آن پاك ميشود.
مسأله ( 345 )اگر لباس متنجس و مانند آن را با آب قليل پاك نمايد و آن را به اندازهي عادي فشار دهد تا آبي كه در آن است بيرون رود، آب اندكي كه به همراه آن ميماند پاك است.
مسأله ( 346 )پس از جدا شدن آب از ظرف نجسي كه با آب قليل پاك شده است، اندك آبي كه به همراه ظرف ميماند پاك ميباشد.
10ـ از بين رفتن اصل نجاست
مسأله ( 347 )حيواني كه عين آن نجس نيست، اگر به نجاستي مانند خون يا متنجسي مانند آب نجس آلوده شود، با از بين رفتن نجاست، پاك ميشود.
مسأله ( 348 )هر گاه درون بخشهايي از بدن انسان؛ مانند: دهان، بيني و گوش، به نجاستي آلوده شود، با از ميان رفتن نجاست، پاك ميشود؛ براي نمونه، خوني كه از لثه بيرون ميآيد با حل شدن در آب دهان پاك ميشود و نيازي به آب كشيدن درون دهان نيست؛ هرچند بخشي از آن طبيعي نباشد؛ مانند: اينكه دندان مصنوعي در دهان با غذاي نجس يا خوني كه از لاي دندان بيرون آمده است برخورد كند كه در اين صورت نيازي به آبكشيدن آن نيست و دندان مصنوعي تا در دهان است، حكم طبيعي آن را دارد؛ خواه همانند دندان مصنوعي حركت داشته باشد يا نداشته باشد.
مسأله ( 349 )اگر غذا بين دندانها باشد و درون دهان به خون آلوده شود؛ چنانچه نداند كه خون به غذا رسيده يا خير، پاك است و اگر بداند، غذا نجس ميشود و خوردن آن حرام است؛ هرچند دهان پس از خوردن غذاي نجس، پاك شود.
مسأله ( 350 )اگر شك شود كه پارهاي از يك بخش بدن از برون بدن شمرده ميشود يا از درون آن؛ مانند: بخشي از لب و پلك چشم كه هنگام بستن روي هم ميآيد، به هنگام نجس شدن، حكم درون بدن را دارد و لازم نيست آب كشيده شود.
مسأله ( 351 )اگر نجس خشك باشد، با برخورد به چيزي آن را نجس نميكند، و تنها اگر يكي از آن دو خيس باشد؛ بهگونهاي كه خيسي آن به ديگري سرايت كند، با برخورد به ديگري نجس ميشود.
مسأله ( 352 )اگر غبار نجس از فرش يا لباس گرفته شود، تنها در صورتي كه بر جاي خيس بنشيند، آن را نجس ميسازد.
مسأله ( 353 )اگر در نجس بودن گرد و غبار يا تري جايي كه گرد و غبار نجس بر آن نشسته است شك شود، پاك است، ولي اگر در گرفته شدن غبار نجس از چيزي مانند قالي شك شود، آن را با برخورد به خيسي نجس ميسازد.
11ـ استبراي حيوان نجاستخوار(قرنطينه)
مسأله ( 354 )ادرار، مدفوع و عرق حيوان حلال گوشتي كه به خوردن نجاست انسان يا حيوان حرام گوشت عادت كرده، نجس است و خوردن گوشت آن حرام ميباشد. به اين حيوان در اصطلاح «جلاّل» گفته ميشود.
مسأله ( 355 )حيوان جلاّل با استبراي از نجاست پاك ميشود و «استبرا» آن است كه حيوان نجاستخوار از خوردن دوبارهي نجاست باز داشته شود و براي مدّتي خوراك پاك به آن داده شود تا اين ويژگي را از دست بدهد.
مسأله ( 356 )به صورت عادي و تقريبي، شتر به مدت چهل روز؛ گاو، بيست روز؛ گوسفند، ده روز؛ مرغابي، پنج روز و مرغ خانگي سه روز قرنطينه ميشود تا استبرا گردد و اگر پس از گذشت اين مدّت، هنوز به آن «نجاستخوار» گفته شود و ترك عادت نيافته باشد، بايد به اندازهاي از خوردن نجاست جلوگيري شود كه ديگر به آن، نجاستخوار نگويند.
مسأله ( 357 )اگر همراه غذا، پودر يا شير نجس به حيوان داده شود؛ هرچند در رشد آن تأثير داشته باشد، اشكال ندارد و فراوردههاي گوشتي و لبني حيوان يا تخم آن پرنده پاك است، مگر آنكه همهي غذاي آن از پودر يا شير نجس باشد.
مسأله ( 358 )هرگاه حيوان، نجاستي غير از مدفوع انسان و جانوران حرام گوشت بخورد، ادرار(بول) و مدفوع آن نجس نميشود و گوشت آن حرام نيست، مگر مدفوع حيواني كه از شير خوك تغذيه نموده و با آن رشد يافته است.
12ـ غايب شدن مسلمان
مسأله ( 359 )اگر لباس مسلمان يا چيزي مانند ظرف و فرش ـ كه در اختيار اوست ـ نجس شود و او غايب گردد و در دسترس نباشد، در صورتي كه هفت شرط زير با هم جمع گردد، نيازي به پرهيز از آن نيست و حكم پاك را دارد:
يكم ـوي چيزي را كه لباس يا وسايل او را نجس كرده است نجس بداند؛ براي نمونه، اگر لباس خيس وي به تن كافري از اهل كتاب برخورد نمايد، ولي وي او را نجس نداند، پس از غايب شدن مسلمان و در دسترس نبودن وي، نميتوان آن لباس را پاك دانست.
دوم ـوي بداند كه آن چيز نجس شده است.
سوم ـدانسته شود كه وي نجس را در كاري كه شرط آن پاكي است بهكار ميبرد؛ براي نمونه، ببيند با آن لباس نماز ميخواند.
چهارم ـآن مسلمان بداند شرط كاري كه با آن انجام ميدهد پاكي است؛ براي نمونه، اگر نداند كه بايد لباس نمازگزار پاك باشد، نميتوان آن لباس را پاك دانست.
پنجم ـبه نجسي و پاكي اعتنا نمايد.
ششم ـاحتمال دهد وي آن نجس را آب كشيده است؛ بنابراين، اگر يقين داشته باشد كه مسلمان، لباس نجس خود را آب نكشيده است، نبايد آن را پاك بداند.
هفتم ـوي بالغ يا مميّز باشد و نجسي و پاكي را تشخيص دهد.
مسأله ( 360 )همهي احكام گفته شده در باب لباس و وسايل مسلمان غايب در رابطه با بدن وي نيز ثابت است.
13ـ بيرون رفتن خون متعارف از حيوان
مسأله ( 361 )بيرون رفتن خون متعارف از بدن حيوان حلال گوشت سبب پاك شدن خون مانده در بدن حيواني كه ذبح شرعي شده است، ميگردد.
« مسايل تكميلي طهارت »
راه پي بردن به طهارت
مسأله ( 362 )از چهار راه ميتوان به پاك شدن نجس آگاه شد:
يكم ـانسان، خود اطمينان يابد كه نجس، پاك شده است. البته، اين نوع از اطمينان، تنها براي افراد عادي حاصل ميشود؛ پس شخص وسواس كه برخلاف ديگران به زودي اطمينان نمييابد، لازم نيست اطمينان يابد، بلكه اگر به صورت عادي رفتار كند يا بر پايهي گفتهي ديگران به پاك شدن چيزي اطمينان نمايد، بسنده است.
دوم ـشخص عادل يا راستگو از پاك شدن آن آگاهي دهد.
سوم ـكسي كه چيز نجس در اختيار اوست بگويد پاك شده است.
چهارم ـمسلماني، چيز نجس را به جهت پاك شدن آب كشد؛ هرچند روشن نباشد كه درست آب كشيده است يا خير.
مسأله ( 363 )در همهي موارد ياد شده، شخصي كه چيز نجس در اختيار او بوده است نبايد به رعايت نكردن پاكي و نجسي متهم باشد.
مسأله ( 364 )كسي كه وكيل شده است تا لباسي را آب بكشد و لباس نيز در اختيار اوست، اگر بگويد آن را آب كشيدهام، چنانچه تنها از گفتهي او گمان به پاكي آن شود، آن لباس پاك است.
مسأله ( 365 )اگر لباس را به خشكشويي فرد مسلماني بدهد تا آن را شسته و پاك نمايد، گفتهي او پذيرفته است.
مسأله ( 366 )اگر كسي به وسواس گرفتار شده است؛ بهگونهاي كه هنگام آب كشيدن نجس به طهارت اطمينان نمييابد، ميتواند به گمان خود بسنده نمايد.
· احكام ظرفها
مسأله ( 367 )خوردن و آشاميدن از هر چيزي كه با پوست مردار يا حيوان نجس؛ مانند: سگ و خوك، ساخته شده، حرام است و نبايد آن را در وضو و غسل و كارهايي كه پاكي شرط انجام آن است به كار برد.
مسأله ( 368 )خوردن و آشاميدن از ظرف طلا و نقره و هرگونه كاربرد ديگري از آن مكروه است؛ چنانچه زيور كردن مردان به طلا مكروه است و مناسب شأن مسلمان نيست.
مسأله ( 369 )ساخت و پرداخت ظرف طلا و نقره و مزد گرفتن براي آن اشكال ندارد.
مسأله ( 370 )خريدوفروش ظرف طلا و نقره براي خوردن و آشاميدن و ديگر كاربردهاي آن اشكال ندارد و بهايي كه فروشنده ميگيرد حلال است.
مسأله ( 371 )بهكار بردن گيرهي استكان، بادگير قليان، غلاف شمشير، عطردان، سرمهدان و ظرفهايي كه از طلا و نقره ساخته شده است، اگر در فرد يا جامعه روحيهي استكباري ايجاد نكند، اشكال ندارد.
مسأله ( 372 )به كار بردن ظرفي كه رويهي آب طلا يا نقره به آن دادهاند، اشكال ندارد.
مسأله ( 373 )به كار بردن فلزي كه آن را با طلا و نقره ميآميزند و از آن ظرف ميسازند؛ خواه طلا و نقرهي آن بيشتر باشد يا كمتر يا به صورت يكسان، اشكال ندارد.
مسأله ( 374 )لازم نيست خوراكي كه در ظرف طلا يا نقره است، در ظرف ديگري ريخته شود تا از آن استفاده گردد.
پس از بازانديشي احكام پاكي و نجسي، احكام طهارت شرعي؛ يعني وضو، غسل و تيمّم در ادامه ميآيد.
حضرت آيت الله العظمي محمد رضا نكونام (مدظلّه العالي)