نکونام
ArticleIDPicAddressSubjectDate
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
منوی اصلی
 
 
 
 
آب و هوا
 
امروز
فردا
پس فردا
 
 
 
اوقات شرعی
 
اذان صبح 
طلوع خورشید 
اذان ظهر 
غروب خورشید 
اذان مغرب 
 
 
متن
 
 
  • « احکام مردگان »   
  • ارسال به دیگران
  •  
  •  
  • احکام مردگان

    درآمد

    برگ‌ زريني‌ كه‌ بر دوره‌هاي‌ حيات‌ آدمي‌ افزوده‌ مي‌شود و آغاز نويني‌ كه‌ در حيات‌ انسان‌ گشوده‌ مي‌گردد و سرفصل‌ جديدي‌ كه‌ دنيا را براي‌ انسان‌ باز و گشاده‌ مي‌سازد، مرگ‌ است‌. مرگ‌، حياتي‌ دوباره‌، انتقالي‌ پويا و زندگي‌ جاودانه‌اي‌ است‌ كه‌ انسان‌ را از هر پوچ‌انگاري‌ و هيچ‌گرايي‌ دور مي‌سازد و آثار دنيا و ثمرات‌ عالم‌ ناسوت‌ را به‌ عالم‌ آخرت‌ و راستاي‌ بي‌انتهاي‌ آن‌ تبديل‌ مي‌نمايد.

    با مرگ‌ و مردن‌؛ اگرچه‌ رابطه‌ي‌ جسم‌ با روح‌ از هم‌ مي‌گسلد، ولي‌ روح‌ آدمي‌ با ساختار طبيعي‌ خود، جهاني‌ را پيش‌ روي‌ خود مي‌گشايد كه‌ «عالم‌برزخ‌» و «آخرت‌» است‌.

    رابطه‌ي‌ دنيا و آخرت‌ كه‌ در برزخ‌، تفاوت‌ مسانخ‌ مي‌يابد، حيات‌ انساني‌ را درگير تازگي‌هايي‌ مي‌نمايد كه‌ نه‌ دنياست‌ و نه‌ آخرت‌، بلكه‌ هم‌ دنياست‌ و هم‌ آخرت‌ و انسان‌ در دنيا نيست‌ و در دنياست‌، زنده‌ نيست‌ و مرده‌ نيز نيست‌؛ اراده‌ ندارد، ولي‌ توجه‌ دارد؛ حركت‌ ندارد، ولي‌ پويايي‌ دارد، و افتاده‌ است‌ ولي‌ در سير و حركت‌ است‌؛ از اين‌رو، اسلام‌ همگام‌ با انديشه‌هاي‌ بلند معرفتي‌، مردگان‌ را زنده‌ مي‌داند و حرمت‌ انسان‌ و مؤمن‌ را در ظرف‌ مرگ‌ و زندگي‌، همسان‌ مي‌خواند، تا جايي‌ كه‌ در زمينه‌هاي‌ متفاوت‌؛ هم‌چون‌ قصاص‌، حرمت‌، بهداشت‌ و بسياري‌ از جهات‌ ديگر، احكام‌ حيات‌ را بر آن‌ استوار مي‌سازد و حرمت‌ مردگان‌ را هم‌چون‌ حرمت‌ زندگان‌ پاس‌ مي‌دارد و تمام‌ شؤون‌ انسان‌، ايمان‌، حقوق‌، حدود، بهداشت‌ و نظافت‌ را در آن‌ آشكار مي‌نمايد. تنها تفاوتي‌ كه‌ ميان‌ اين‌ دو گروه‌ است‌ اين‌ است‌ كه‌ اجراي‌ احكام‌ آن‌ به‌ عهده‌ي‌ زندگان‌ است‌ و تمامي‌ گزينه‌هاي‌ تكليفي‌؛ اعم‌ از الزامي‌ يا غيرالزامي‌، به‌ دوش‌ نزديكان‌؛ اعم‌ از فاميل‌، آشنا و بيگانه‌، گذاشته‌ شده‌ است‌ كه‌ در اين‌ راستا، دسته‌اي‌ از احكام‌ آن‌ در اين‌ بخش‌ مي‌آيد.

    « محتضر »


    مسأله (  2740 ) مؤمني‌ كه‌ در حال‌ جان‌ دادن‌ و رو به‌ مرگ‌ است‌؛ مرد باشد يا زن‌، بزرگ‌ باشد يا كوچك‌، تا ممكن‌ است‌ بايد به‌ پشت‌ خوابانده‌ شود؛ به‌گونه‌اي‌ كه‌ كف‌ پاهاي‌ وي‌ رو به‌ قبله‌ باشد و اگر نمي‌توان‌ او را به‌ صورت‌ كامل‌ به‌ شيوه‌ي‌ گفته‌ شده‌ خواباند، بايد تا اندازه‌اي‌ كه‌ ممكن‌ است‌ به‌ اين‌ حكم‌ رفتار نمود؛ چنان‌چه‌ آن‌ اندازه‌ را نيز نمي‌توان‌ انجام‌ داد، او را به‌ پهلوي‌ راست‌ يا به‌ پهلوي‌ چپ‌، رو به‌ قبله‌ بخوابانند.

    مسأله (  2741 ) تا هنگامي‌ كه‌ محتضر را از جاي‌ احتضار جابه‌جا نكرده‌اند، واجب‌ است‌ رو به‌ قبله‌ باشد و پس‌ از جابه‌جايي‌، واگذاردن‌ ميت‌ در چنين‌ حالتي‌، تا غسل‌ وي‌ پايان‌ نپذيرفته‌ و به‌ مقداري‌ كه‌ ممكن‌ است‌، پسنديده‌ مي‌باشد، ولي‌ واجب‌ نيست‌.

    مسأله (  2742 ) رو به‌ قبله‌ كردن‌ محتضر بر هر مسلماني‌ واجب‌ است‌ و چنان‌چه‌ محتضر راضي‌ باشد و به‌ اين‌ امر بدون‌ توجّه‌ نباشد، لازم‌ نيست‌ براي‌ اين‌ كار از سرپرست‌ او اجازه‌ بگيرند و در غير اين‌ صورت‌ نيز اگر ممكن‌ است‌ بايد از سرپرست‌ او اجازه‌ گرفت‌.

    ·   پسنديده‌هاي‌ زمان‌ احتضار

    مسأله (  2743 ) مستحب‌ است‌ شهادتين‌ و اقرار به‌ دوازده‌ امام‌ عليهم السلام و ديگر عقايد درست‌ شيعه‌ را به‌ كسي‌ كه‌ در حال‌ جان‌ دادن‌ است‌ به‌گونه‌اي‌ تلقين‌ كنند كه‌ بفهمد و نيز مستحب‌ است‌ اين‌ كار را تا هنگام‌ مرگ‌، چند بار انجام‌ دهند.

    مسأله (  2744 ) مستحب‌ است‌ اين‌ دعاها را به‌گونه‌اي‌ به‌ محتضر تلقين‌ كنند كه‌ آن‌ را بفهمد:

    «اَللَّهمَّ اغفِر لِيَ الكَثيرَ مِنْ مَع'اصِيكَ، وَاقْبَل‌ مِنِّي‌ اليَسيرَ مِنْ ط'اعَتِكَ، ي'ا مَنْ يَقبَلُ اليَسيرَ و يَعفو عَنِ الكَثير، إقْبَل‌ مِنِّي‌ اليسيرَ واعْفُ عنِّي‌ الكثيرَ، إِنَّكَ أَنت‌ العَفُوّ الغَفور، اللهمَّ ارْحَمْني‌ فَاِنَّكَ رحيم‌» و بهتر است‌ كه‌ خود نيز آن‌ را بخواند.

    مسأله (  2745 ) كسي‌ كه‌ سخت‌ جان‌ مي‌دهد ـ اگر ناراحت‌ نمي‌شود ـ مستحب‌ است‌ او را به‌ جايي‌ كه‌ نماز مي‌خوانده‌ است‌، ببرند.

    مسأله (  2746 ) شايسته‌ است‌ براي‌ آسان‌ شدن‌ سكرات‌ مرگ‌، بر بالين‌ محتضر، سوره‌هاي‌ مباركه‌ي‌ ي'س‌، صافّات‌، احزاب‌، آية‌الكرسي‌، آيه‌ي‌ پنجاه‌ و چهارم‌ از سوره‌ي‌ اعراف‌ (انَّ ربَّكُمُ الذي‌ خلَقَ السمواتِ...) ، سه‌ آيه‌ي‌ آخر سوره‌ي‌ بقره‌ و هر اندازه‌ از قرآن‌ كه‌ ممكن‌ است‌، خوانده‌ شود.

    مسأله (  2747 ) تنها گذاشتن‌ محتضر و گذاشتن‌ چيز سنگين‌ روي‌ شكم‌ او و بودن‌ جُنُب‌ و حايض‌ در كنار او و هم‌چنين‌ سخن‌ گفتن‌ بسيار و گريه‌ كردن‌ و تنها گذاشتن‌ زن‌ها پيش‌ او مكروه‌ است‌.

    ·   پسنديده‌هاي‌ پس‌ از مرگ‌

    مسأله (  2748 ) مستحب‌ است‌ پس‌ از مرگ‌، دهان‌ مرده‌ را بر هم‌ بگذارند تا باز نماند و چشم‌ و لب‌ و چانه‌ي‌ او را ببندند و دست‌ و پاي‌ او را در كنار وي‌ دراز كنند و پارچه‌اي‌ پاك‌ و سفيد روي‌ او بيندازند.

    مسأله (  2749 ) مستحب‌ است‌ اگر وي‌ در شب‌، مرده‌ است‌، در همان‌ جايي‌ كه‌ مرده‌ است‌ چراغ‌ را روشن‌ كنند و مؤمنان‌ را براي‌ تشييع‌ جنازه‌ خبر كنند و آداب‌ اسلامي‌ را رعايت‌ نمايند.

    مسأله (  2750 ) مستحب‌ است‌ بانوان‌ از حركت‌ نمودن‌ روبه‌روي‌ مردان‌ پرهيز كنند و چشم‌انداز پندآور مراسم‌ تشييع‌ جنازه‌ را با ناراحتي‌ و اندوه‌ همراه‌ سازند و پرداختن‌ به‌ رسوم‌ بيهوده‌ را از جامعه‌ي‌ اسلامي‌ دور سازند.

    مسأله (  2751 ) پسنديده‌ است‌ مرده‌ را زود به‌ خاك‌ بسپارند، ولي‌ اگر به‌ مردن‌ او يقين‌ ندارند بايد صبر كنند تا هوا روشن‌ شود.

    مسأله (  2752 ) اگر مرده‌، حامله‌ بوده‌ است‌ و بچه‌ در شكم‌ او زنده‌ باشد يا احتمال‌ بدهند زنده‌ است‌، بايد به‌ ياري‌ كارشناس‌ و خبره‌ي‌ اين‌ كار، وظايف‌ لازم‌ انجام‌ شود تا تن‌درستي‌ جنين‌ و احترام‌ مرده‌ نگه‌ داشته‌ شود.

    « احكام‌ غسل‌، كفن‌، نماز و خاك‌سپاري‌ »

    مسأله (  2753 ) غسل‌، حنوط‌، كفن‌ كردن‌، نماز و خاك‌سپاري‌ مسلمان‌ و نيز مرده‌اي‌ كه‌ به‌ خاطر گفتن‌ شهادتين‌ مسلمان‌ شمرده‌ مي‌شود؛ اگرچه‌ دوازده‌ امامي‌ نباشد، بر سرپرست‌ او واجب‌ است‌ و سرپرست‌ مي‌تواند آن‌ را خود انجام‌ دهد يا آن‌ را به‌ ديگري‌ واگذار نمايد.

    مسأله (  2754 ) چنان‌چه‌ شخصي‌ كارهاي‌ ياد شده‌ را با اجازه‌ي‌ سرپرست‌ انجام‌ دهد، از عهده‌ي‌ سرپرست‌ برداشته‌ مي‌شود، بلكه‌ اگر خاك‌سپاري‌ و مانند آن‌ را بدون‌ اجازه‌ي‌ سرپرست‌ انجام‌ دهد باز هم‌ بر عهده‌ي‌ سرپرست‌ نخواهد بود و انجام‌ دوباره‌ي‌ آن‌ لازم‌ نيست‌.

    مسأله (  2755 ) اگر مرده‌، سرپرست‌ نداشته‌ باشد يا سرپرست‌، كارهاي‌ او را انجام‌ ندهد، بر هر مكلّفي‌ واجب‌ است‌ كه‌ كارهاي‌ او را انجام‌ دهد و در صورتي‌ كه‌ بعضي‌ آن‌ را انجام‌ دهند، از عهده‌ي‌ ديگران‌ برداشته‌ مي‌شود و چنان‌چه‌ هيچ‌ كس‌ آن‌ را انجام‌ ندهد، همه‌ گناه‌ كرده‌اند و در اين‌ صورت‌، نيازي‌ به‌ اجازه‌ گرفتن‌ از سرپرست‌ نيست‌.

    مسأله (  2756 ) اگر كسي‌ به‌ كارهاي‌ مربوط‌ به‌ خاك‌سپاري‌ مرده‌ بپردازد، انجام‌ آن‌ بر ديگران‌ واجب‌ نيست‌، ولي‌ اگر او كارها را نيمه‌كاره‌ بگذارد يا به‌ تنهايي‌ نتواند آن‌ را انجام‌ دهد، بايد ديگران‌ آن‌ را به‌ پايان‌ برسانند يا براي‌ انجام‌ آن‌ كمك‌ نمايند.

    مسأله (  2757 ) اگر كسي‌ اطمينان‌ كند كه‌ كارهاي‌ مربوط‌ به‌ مرده‌ را ديگري‌ انجام‌ مي‌دهد، بر او واجب‌ نيست‌ دخالت‌ كند، ولي‌ اگر شك‌ يا گمان‌ دارد، بايد خود بر آن‌ اقدام‌ نمايد.

    مسأله (  2758 ) هرگاه‌ شك‌ كند كسي‌ به‌ كارهاي‌ مرده‌ پرداخته‌ است‌ يا نه‌، بايد خود، انجام‌ آن‌ را عملي‌ سازد.

    مسأله (  2759 ) اگر بداند كه‌ غسل‌، كفن‌، نماز يا خاك‌سپاري‌ مرده‌ باطل‌ بوده‌ است‌، بايد دوباره‌ انجام‌ شود، ولي‌ چنان‌چه‌ گمان‌ دارد كه‌ باطل‌ بوده‌ يا شك‌ داشته‌ باشد كه‌ درست‌ بوده‌ است‌ يا نه‌، لازم‌ نيست‌ بر آن‌ اقدام‌ نمايد.

    مسأله (  2760 ) براي‌ غسل‌، كفن‌، نماز و خاك‌سپاري‌ ميّت‌، بايد از سرپرست‌ او اجازه‌ بگيرند يا او را راضي‌ كنند.

    مسأله (  2761 ) سرپرست‌ زن‌ در غسل‌، كفن‌ و خاك‌سپاري‌، شوهر اوست‌ و پس‌ از او بر عهده‌ي‌ خويشان‌ نسبي‌ به‌ ترتيب‌ طبقات‌ ارث‌ است‌ و در هر طبقه‌، مردها بر زن‌ها پيشي‌ دارند و چنان‌چه‌ خويشان‌ و وارثان‌، همگي‌ حاضر باشند، اجازه‌ گرفتن‌ از همه‌ي‌ آن‌ها لازم‌ است‌.

    مسأله (  2762 ) بچه‌ي‌ نابالغ‌ و ديوانه‌ و هم‌چنين‌ كسي‌ كه‌ حاضر نيست‌ و نمي‌تواند خود انجام‌ امور مربوط‌ به‌ ميت‌ را به‌ عهده‌ بگيرد يا كسي‌ را براي‌ آن‌ بفرستند، حق‌ سرپرستي‌ بر آن‌ كارها را ندارد.

    مسأله (  2763 ) اگر كسي‌ بگويد: وصيّ يا سرپرستِ ميت‌ است‌ يا سرپرستِ مرده‌ به‌ وي‌ اجازه‌ داده‌ باشد كه‌ غسل‌، كفن‌ و خاك‌سپاري‌ را انجام‌ دهد؛ چنان‌چه‌ مدعي‌ ديگري‌ نباشد، انجام‌ كارهاي‌ مرده‌ با اوست‌ و مخالفت‌ با او يا انكار ادعاي‌ وي‌ جايز نيست‌ و در صورتي‌ كه‌ مدعي‌ ديگري‌ باشد، گفته‌ي‌ كسي‌ پذيرفته‌ است‌ كه‌ گواه‌ و دليل‌ داشته‌ باشد.

    مسأله (  2764 ) اگر مرده‌، براي‌ غسل‌، كفن‌، خاك‌سپاري‌ و نماز خود جز سرپرست‌، شخص‌ ديگري‌ را نيز معين‌ كرده‌ باشد، سرپرستي‌ كارهاي‌ ذكر شده‌ با اوست‌ و شايسته‌ است‌ او براي‌ انجام‌ آن‌ از سرپرست‌ وي‌ اجازه‌ بگيرد و سرپرست‌ نيز در عملي‌ كردن‌ وصيّت‌ به‌ او اجازه‌ دهد. البته‌، لازم‌ نيست‌ كسي‌ كه‌ از سوي‌ مرده‌ براي‌ انجام‌ چنين‌ كارهايي‌ معين‌ گشته‌ است‌، اين‌ وصيّت‌ را بپذيرد؛ اگرچه‌ پذيرش‌ آن‌ بهتر است‌، ولي‌ در صورتي‌ كه‌ پذيرفت‌، بايد آن‌ را عملي‌ نمايد و چنان‌چه‌ پس‌ از مرگ‌، از وصيّت‌ آگاه‌ شد، عملي‌ كردن‌ وصيّت‌ واجب‌ است‌.

    مسأله (  2765 ) شخصي‌ كه‌ براي‌ انجام‌ كارهاي‌ كفن‌ و دفن‌ ميت‌، معين‌ شده‌، هرگاه‌ بداند سرپرست‌ راضي‌ است‌، ولي‌ سرپرست‌ آشكارا اجازه‌ نداده‌ باشد، همين‌ اندازه‌ كه‌ اجازه‌ي‌ او از ظاهر حال‌ نمايان‌ باشد، كافي‌ است‌.

    ·   غسل‌ ميّت‌


    مسأله (  2766 ) واجب‌ است‌ ميّت‌، سه‌ بار غسل‌ داده‌ شود:

    يكم‌ ـ با آب‌ آميخته‌ به‌ سدر؛

    دوم‌ ـ با آب‌ آميخته‌ به‌ كافور؛

    سوم‌ ـ با آب‌ خالص‌.

    ترتيب‌ ياد شده‌ در غسل‌ لازم‌ است‌ و در صورت‌ رعايت‌ نكردن‌ آن‌، بايد از همان‌جايي‌ كه‌ ترتيب‌ رعايت‌ نشده‌ است‌، كارها را از سر گيرند.

    مسأله (  2767 ) نبايد سدر و كافور به‌ اندازه‌اي‌ زياد باشد كه‌ آب‌ را مضاف‌ كند يا به‌ اندازه‌اي‌ كم‌ باشد كه‌ مردم‌ نگويند: سدر و كافور با آب‌ آميخته‌ شده‌ است‌.

    مسأله (  2768 ) اگر سدر و كافور به‌ اندازه‌اي‌ كه‌ نياز است‌ يافت‌ نشود، بايد هر اندازه‌ كه‌ هست‌ به‌ كار برده‌ شود و چنان‌چه‌ به‌ هيچ‌ وجه‌ يافت‌ نمي‌شود، به‌ جاي‌ آن‌، غسل‌ با آب‌ معمولي‌ انجام‌ بگيرد.

    مسأله (  2769 ) كسي‌ كه‌ براي‌ حج‌ يا عمره‌ احرام‌ بسته‌ است‌، هرگاه‌ پيش‌ از سعي‌، در احرام‌ حج‌ و پيش‌ از تقصير در احرام‌ عمره‌ از دنيا برود، نبايد او را با آب‌ كافور غسل‌ دهند، بلكه‌ با آب‌ خالص‌ غسل‌ داده‌ مي‌شود.

    مسأله (  2770 ) اگر كاربرد سدر و كافور يا يكي‌ از اين‌ دو جايز نباشد؛ براي‌ نمونه‌، غصبي‌ باشد، بايد به‌جاي‌ هر كدام‌ كه‌ جايز نيست‌، مرده‌ را با آب‌ خالص‌ غسل‌ دهند و تيمّم‌ نيز لازم‌ نيست‌.

    مسأله (  2771 ) كسي‌ كه‌ مرده‌ را غسل‌ مي‌دهد، بايد شيعه‌ي‌ دوازده‌ امامي‌ و عاقل‌ باشد و مسايل‌ غسل‌ را بداند.

    مسأله (  2772 ) اگر بچه‌ي‌ مميز بتواند غسل‌ را درست‌ انجام‌ دهد، كافي‌ است‌.

    مسأله (  2773 ) اگر هم‌مذهبِ مرده‌ي‌ مسلمانِ غير دوازده‌ امامي‌، وي‌ را بر پايه‌ي‌ مسايل‌ همان‌ مذهب‌ غسل‌ بدهد، تكليف‌ از مسلمان‌ دوازده‌ امامي‌ برداشته‌ مي‌شود؛ مگر آن‌كه‌ شخص‌ دوازده‌ امامي‌، سرپرستِ همان‌ مرده‌ باشد كه‌ در اين‌ صورت‌، تكليف‌ از او برداشته‌ نمي‌شود.

    مسأله (  2774 ) كسي‌ كه‌ مرده‌ را غسل‌ مي‌دهد، بايد قصد قربت‌ داشته‌ باشد و غسل‌ را براي‌ پيروي‌ از فرمان‌ خداوند متعال‌ بجا آورد و همين‌ نيّت‌ تا پايان‌ غسل‌ سوم‌ كافي‌ است‌ و نيت‌ دوباره‌ براي‌ هر كدام‌ از غسل‌ها لازم‌ نيست‌؛ اگرچه‌ مي‌تواند براي‌ غسل‌ دوم‌ و سوم‌ نيز دوباره‌ نيّت‌ غسل‌ كند.

    ·   غسل‌ كودك‌


    مسأله (  2775 ) غسل‌ بچه‌ي‌ مسلمان‌؛ هرچند از زنا باشد، واجب‌ است‌، ولي‌ غسل‌، كفن‌ و خاك‌سپاري‌ كافر و فرزندان‌ او جايز نيست‌ و كسي‌ كه‌ از بچگي‌ ديوانه‌ بوده‌ و با ديوانگي‌ بالغ‌ شده‌ است‌؛ چنان‌چه‌ پدر و مادر او يا يكي‌ از آنان‌ يا پدربزرگ‌ و مادربزرگ‌ نزديك‌ به‌ او مسلمان‌ باشند، بايد او را غسل‌ داد و اگر هيچ‌ كدام‌ از آنان‌ مسلمان‌ نباشند، غسل‌ دادن‌ او واجب‌ نيست‌.

    مسأله (  2776 ) اگر بچه‌اي‌ در سرزمين‌ اسلامي‌ پيدا شود و معلوم‌ نباشد كه‌ پدر و مادر او يا يكي‌ از آنان‌ مسلمان‌ است‌ يا نه‌، مسلمان‌ شمرده‌ مي‌شود و بايد او را غسل‌ دهند و هم‌چنين‌ است‌ حكم‌ كسي‌ كه‌ از پيش‌، مسلمان‌ بوده‌ و سپس‌ ديوانه‌ شده‌ است‌.

    مسأله (  2777 ) بچه‌ي‌ سقط‌ شده‌، اگر چهار ماه‌ يا بيش‌تر دارد يا در صورتي‌ كه‌ چهار ماه‌ ندارد ولي‌ خلقت‌ وي‌ تمام‌ است‌، بايد غسل‌ داده‌ شود، ولي‌ چنان‌چه‌ چهار ماه‌ ندارد و خلقت‌ وي‌ نيز تمام‌ نيست‌، بايد آن‌ را در پارچه‌اي‌ بپيچند و بدون‌ غسل‌، دفن‌ كنند.

    ·   غسل‌ نامحرم‌

    مسأله (  2778 ) غسل‌ مرد نامحرم‌ به‌ دست‌ زن‌ نامحرم‌ يا بر عكس‌، جز در موارد ناچاري‌ باطل‌ است‌.

    مسأله (  2779 ) زن‌ و شوهر، هر كدام‌ مي‌تواند ديگري‌ را غسل‌ دهد، ولي‌ شايسته‌ است‌ اين‌ كار را جز در موارد ناچاري‌ انجام‌ ندهند.

    مسأله (  2780 ) مرد مي‌تواند دختر بچه‌اي‌ را كه‌ سن‌ او بيش‌تر از سه‌ سال‌ نيست‌ غسل‌ دهد. زن‌ هم‌ مي‌تواند پسربچه‌اي‌ را كه‌ سه‌ سال‌ بيش‌تر ندارد غسل‌ دهد؛ اگرچه‌ ناچار از اين‌ كار نباشند.

    مسأله (  2781 ) اگر مردي‌ براي‌ غسل‌ دادن‌ مرد نباشد، زناني‌ كه‌ با او بستگي‌ دارند و به‌ وي‌ محرمند؛ مانند: مادر، خواهر، عمه‌ و خاله‌، و كساني‌ كه‌ از راه‌ ازدواج‌ با او محرم‌ شده‌اند؛ مانند: عروس‌ و مادر زن‌ يا به‌ خاطر شير خوردن‌ با او محرم‌ شده‌اند، مي‌توانند با رعايت‌ پوشش‌ شرم‌گاه‌، او را غسل‌ دهند؛ هرچند شايسته‌ است‌ از روي‌ لباس‌ يا چيزي‌ كه‌ بدن‌ او را بپوشاند اين‌ كار را انجام‌ دهند.

    مسأله (  2782 ) اگر زني‌ براي‌ غسل‌ زن‌ پيدا نشود، مردهايي‌ كه‌ با او نسبت‌ دارند و محرم‌ وي‌ هستند يا از راه‌ ازدواج‌ يا شير خوردن‌ با او محرم‌ شده‌اند، پس‌ از آن‌ كه‌ از ديگر سرپرستان‌ مرده‌؛ به‌ويژه‌، شوهر او اجازه‌ گرفتند، مي‌توانند با رعايت‌ پوشش‌ شرم‌گاه‌، او را غسل‌ دهند؛ هرچند پسنديده‌ است‌ از روي‌ لباس‌ و مانند آن‌، اين‌ كار انجام‌ شود.

    مسأله (  2783 ) اگر مرده‌ و كسي‌ كه‌ او را غسل‌ مي‌دهد، هر دو مرد يا هر دو زن‌ باشند، جايز است‌ جز شرم‌گاه‌، جاهاي‌ ديگر مرده‌ برهنه‌ باشد.

    مسأله (  2784 ) نگاه‌ كردن‌ به‌ شرم‌گاه‌ مرده‌، جز براي‌ زن‌ و شوهر حرام‌ است‌ و كسي‌ كه‌ او را غسل‌ مي‌دهد، اگر نگاه‌ كند، گناه‌ كرده‌ است‌، ولي‌ غسل‌ باطل‌ نمي‌شود.

    مسأله (  2785 ) اگر جايي‌ از بدن‌ مرده‌ نجس‌ باشد بايد پيش‌ از آن‌ كه‌ آن‌جا را غسل‌ دهند، آن‌ را آب‌ بكشند و بايد همه‌ جاي‌ بدن‌ مرده‌ پيش‌ از غسل‌ از نجاست‌هاي‌ ديگر پاك‌ باشد و اگر با همان‌ آبي‌ كه‌ بر تن‌ ميّت‌ مي‌ريزند پاك‌ مي‌شود، غسل‌ آن‌ درست‌ است‌.

    مسأله (  2786 ) غسل‌ ميّت‌ مانند غسل‌ جنابت‌ است‌ و تا غسل‌ ترتيبي‌ ممكن‌ است‌ نبايد ميّت‌ را غسل‌ ارتماسي‌ بدهند و در غسل‌ ترتيبي‌ لازم‌ است‌ ابتدا سرو گردن‌ و سپس‌ پهلوي‌ راست‌ و در آخر، پهلوي‌ چپ‌ را بشويند و مي‌توان‌ در غسل‌ ترتيبي‌، هر يك‌ از سه‌ بخش‌ بدن‌ را به‌ ترتيب‌ در آب‌ فرو برد و اگر آب‌ را روي‌ آن‌ بريزند، بهتر است‌.

    ·   غسل‌ جنابت‌ و حيض‌

    مسأله (  2787 ) كسي‌ كه‌ در حال‌ حيض‌ يا جنابت‌ مرده‌ است‌، لازم‌ نيست‌ او را غسل‌ حيض‌ يا جنابت‌ بدهند، بلكه‌ همان‌ غسل‌ ميّت‌ براي‌ او كافي‌ است‌، ولي‌ شايسته‌ است‌ هنگام‌ غسل‌ دادن‌، غسل‌ جنابت‌ يا حيض‌ را نيز نيّت‌ كنند.

    ·   مزدگرفتن‌

    مسأله (  2788 ) براي‌ غسل‌ دادن‌، مزد گرفتن‌ اشكال‌ ندارد و اگر كسي‌ مرده‌ را در برابر گرفتن‌ مزد غسل‌ دهد و در غسل‌ دادن‌ قصد قربت‌ كند، آن‌ غسل‌ درست‌ است‌. البته‌، اگر اجرت‌ اين‌ افراد از بيت‌المال‌ داده‌ شود، بهتر است‌.

    ·   غسل‌ جبيره‌اي‌


    مسأله (  2789 ) اگر آب‌ پيدا نشود يا استفاده‌ از آن‌ مانعي‌ داشته‌ باشد، غسل‌ جبيره‌اي‌ براي‌ مرده‌ مشروع‌ نيست‌ و بايد به‌جاي‌ هر غسل‌، مرده‌ را يك‌ بار تيمّم‌ بدهند و تيمّم‌ ديگري‌ به‌جاي‌ هر سه‌ غسل‌ لازم‌ نيست‌.

    مسأله (  2790 ) اگر آب‌، يافت‌ نشود يا استفاده‌ از آن‌ مانعي‌ داشته‌ باشد، لازم‌ است‌ مرده‌ را سه‌بار تيمّم‌ بدهند، ولي‌ اگر آب‌ به‌گونه‌اي‌ است‌ كه‌ تنها در غسل‌ مشخصي‌ از غسل‌هاي‌ ميت‌ قابل‌ استفاده‌ است‌؛ براي‌ نمونه‌، آب‌، آميخته‌ به‌ سدر يا كافور شده‌ باشد، در اين‌ صورت‌، آن‌ آب‌ را در غسل‌ مربوط‌ به‌ خود استفاده‌ كنند و به‌ جاي‌ دو غسل‌ ديگر، مرده‌ را تيمّم‌ دهند و در اين‌ كارها، ترتيب‌ معتبر در غسل‌ ميّت‌ را رعايت‌ كنند.

    مسأله (  2791 ) اگر آب‌، كم‌ باشد و براي‌ غسل‌ مشخصي‌ نباشد، مانند آن‌ كه‌ آب‌، خالص‌ و سدر و كافور نيز در دست‌ باشد، مقداري‌ سدر با آب‌ بياميزند؛ به‌گونه‌اي‌ كه‌ مضاف‌ نشود و با آن‌، غسل‌ اول‌ را با قصد انجام‌ وظيفه‌ي‌ كنوني‌ انجام‌ دهند و سپس‌ مرده‌ را به‌جاي‌ دو غسل‌ بعدي‌ دو بار تيمّم‌ دهند.

    مسأله (  2792 ) اگر آب‌ يافت‌ نشود يا بدن‌ مرده‌ به‌گونه‌اي‌ باشد كه‌ نتوان‌ آن‌ را غسل‌ داد يا به‌ خاطر هر مانع‌ ديگري‌ غسل‌ ممكن‌ نباشد، لازم‌ است‌ مرده‌ را به‌جاي‌ هر غسل‌، يك‌بار تيمّم‌ بدهند، به‌ اين‌ ترتيب‌ كه‌ تيمّم‌ دهنده‌ روبه‌روي‌ مرده‌ قرار گيرد و دست‌ خود را به‌ زمين‌ بزند وبه‌ صورت‌ و پشت‌ دست‌هاي‌ ميّت‌ بكشد.

    مسأله (  2793 ) اگر به‌ خاطر نبودن‌ آب‌، مرده‌ را تيمّم‌ دهند و پس‌ از آن‌، آب‌ يافت‌ شود؛ چنان‌چه‌ نترسند كه‌ مرده‌، دير به‌ خاك‌ سپرده‌ شود، بايد آن‌ را غسل‌ دهند و حنوط‌ و كفن‌ كنند و اگر بر او نماز خوانده‌اند، دوباره‌ آن‌ را بخوانند.

    مسأله (  2794 ) كسي‌ كه‌ مرده‌ را تيمّم‌ مي‌دهد، مي‌تواند در صورت‌ امكان‌، دست‌ مرده‌ را به‌ زمين‌ بزند و به‌ چهره‌ و پشت‌ دست‌هاي‌ او بكشد و اگر به‌ اين‌ صورت‌ ممكن‌ نباشد، يا مي‌توان‌ با دست‌هاي‌ فرد زنده‌، وي‌ را تيمّم‌ داد و نيازي‌ نيست‌ با دست‌ ميت‌ وي‌ را تيمّم‌ داد و انجام‌ هر دو كار با هم‌ لازم‌ نيست‌.

    « كفن‌ »

    مسأله (  2795 ) ميّت‌ مسلمان‌ با سه‌ پارچه‌ كه‌ شامل‌: لنگ‌، پيراهن‌ و سرتاسري‌ است‌، كفن‌ مي‌شود.

    مسأله (  2796 ) لنگ‌ بايد دور بدن‌ را از ناف‌ تا زانو بپوشاند و بهتر آن‌ است‌ كه‌ از سينه‌ تا روي‌ پا برسد و پيراهن‌، لازم‌ است‌ از سرِ شانه‌ تا نيمه‌ي‌ ساق‌ پا را بپوشاند و بهتر است‌ تا روي‌ پا برسد و درازي‌ سرتاسري‌ بايد به‌ اندازه‌اي‌ باشد كه‌ همه‌ي‌ بدن‌ را بپوشاند، بلكه‌ به‌ اندازه‌اي‌ باشد كه‌ بستن‌ دو سر آن‌ ممكن‌ باشد و پهناي‌ آن‌ بايد به‌ اندازه‌اي‌ باشد كه‌ يك‌ سر آن‌ روي‌ سر ديگر بيايد.

    مسأله (  2797 ) اگر سه‌ پارچه‌ (لنگ‌، پيراهن‌، سرتاسري‌) براي‌ كفن‌ ميّت‌ پيدا نشود، هر كدام‌ كه‌ يافت‌ شود كافي‌ است‌؛ اگرچه‌ نام‌ هيچ‌ يك‌ از اين‌ سه‌ پارچه‌ را روي‌ آن‌ نگذارند، بلكه‌ چنان‌چه‌ هيچ‌ پارچه‌اي‌ يافت‌ نشود و تنها چيزي‌ به‌اندازه‌ي‌ پوشاندن‌ شرم‌گاه‌ موجود باشد، همان‌ اندازه‌ كافي‌ است‌.

    مسأله (  2798 ) بخشي‌ از لنگ‌ كه‌ از ناف‌ تا زانو را مي‌پوشاند و بخشي‌ از پيراهن‌ كه‌ از شانه‌ تا نيمه‌ي‌ ساق‌ را مي‌پوشاند، اندازه‌ي‌ واجب‌ كفن‌ است‌ و بيش‌تر از آن‌، اندازه‌ي‌ مستحب‌ كفن‌ مي‌باشد. البته‌، اندازه‌ي‌ واجب‌ كفن‌، همان‌ مقداري‌ است‌ كه‌ كم‌تر از آن‌ شايسته‌ي‌ مرده‌ نيست‌.

    مسأله (  2799 ) اگر وارثان‌، بالغ‌ باشند و اجازه‌ بدهند، اشكال‌ ندارد كه‌ بيش‌تر از اندازه‌ي‌ واجب‌ كفن‌ ـ كه‌ در مسأله‌ي‌ پيش‌ گفته‌ شد ـ از سهم‌ ارث‌ آنان‌ برداشته‌ شود.

    مسأله (  2800 ) نبايد بيش‌تر از اندازه‌ي‌ واجب‌، از سهم‌ وارثي‌ كه‌ بالغ‌ نشده‌ است‌ يا به‌ خاطر ديوانگي‌ يا فقير، حق‌ تصرّف‌ در اموال‌ خود را ندارد، برداشته‌ شود. هم‌چنين‌ در برداشتن‌ اين‌ اندازه‌، گرفتن‌ رضايت‌ وارثان‌ بالغ‌ نيز لازم‌ است‌.

    مسأله (  2801 ) اندازه‌ي‌ واجب‌ كفن‌، از اصلِ مال‌ ميت‌ برداشته‌ مي‌شود و چنان‌چه‌ ميّت‌، فرزند صغير يا محجور نداشته‌ باشد، مي‌توان‌ اندازه‌ي‌ مستحب‌ آن‌ را با گرفتن‌ رضايت‌ افراد و با ملاحظه‌ي‌ شأن‌ ميّت‌، به‌ اندازه‌ي‌ متعارف‌ از اصل‌ مال‌ او برداشت‌.

    مسأله (  2802 ) اگر ميّت‌، وصيت‌ كرده‌ باشد، مي‌توان‌ كفن‌ را به‌طور متعارف‌ از يك‌ سوم‌ مال‌ برداشت‌؛ هرچند وارثِ صغير و محجور داشته‌ باشد.

    مسأله (  2803 ) اگر ميت‌، وصيت‌ كرده‌ باشد كه‌ در كفن‌ كردن‌، اندازه‌ي‌ مستحب‌ رعايت‌ بشود يا اين‌ اندازه‌ را از ثلث‌ مال‌ او بردارند يا يك‌ سوم‌ مال‌ او را براي‌ خود مصرف‌ كنند، ولي‌ اندازه‌ي‌ مصرف‌ آن‌ را تعيين‌ نكرده‌ باشد يا تنها بخشي‌ از آن‌ را تعيين‌ كرده‌ باشد، مي‌توانند اندازه‌ي‌ مستحب‌ كفن‌ را از يك‌ سوم‌ مال‌ او بردارند.

    مسأله (  2804 ) اگر ميّت‌، وصيت‌ نكرده‌ باشد كه‌ كفن‌ را از يك‌ سوم‌ مال‌ او بردارند؛ چنان‌چه‌ وارث‌ صغير و محجور نداشته‌ باشد و ديگران‌ وارثان‌ نيز راضي‌ باشند، مي‌توان‌ از اصل‌ مال‌ به‌صورت‌ متعارف‌ و به‌گونه‌اي‌ كه‌ شايسته‌ي‌ ميّت‌ باشد، كفن‌ و واجبات‌ ديگر دفن‌ را برداشت‌.

    مسأله (  2805 ) اگر ميّت‌، مالي‌ نداشته‌ باشد، لازم‌ است‌ از بيت‌المال‌ همه‌ي‌ هزينه‌هاي‌ ضروري‌ كفن‌ و دفن‌ وي‌ پرداخت‌ شود.

    مسأله (  2806 ) فراهم‌ كردن‌ كفن‌ زن‌ بر عهده‌ي‌ شوهر است‌؛ اگرچه‌ زن‌ از خود مال‌ داشته‌ باشد و چنان‌چه‌ شوهر او مالي‌ نداشته‌ باشد، بايد از دارايي‌هاي‌ زن‌ برداشته‌ شود.

    مسأله (  2807 ) اگر زن‌، طلاق‌ رجعي‌ داده‌ شود و پيش‌ از پايان‌ عدّه‌ بميرد، شوهر وي‌ بايد هزينه‌ي‌ كفن‌ او را بدهد.

    مسأله (  2808 ) چنان‌چه‌ شوهر به‌ خاطر بالغ‌ نبودن‌ يا ديوانگي‌ يا سفاهت‌ و مانند آن‌، حق‌ تصرف‌ در مال‌ را نداشته‌ باشد، سرپرست‌ شوهر بايد كفن‌ زن‌ را از مال‌ او بدهد.

    مسأله (  2809 ) هزينه‌ي‌ كفن‌ ميّت‌ بر خويشان‌ او واجب‌ نيست‌؛ هرچند هزينه‌هاي‌ او در زندگي‌ بر آنان‌ واجب‌ بوده‌ باشد.

    مسأله (  2810 ) اگر ميّت‌، از خود مالي‌ ندارد، شايسته‌ است‌ كسي‌ كه‌ هزينه‌هاي‌ او را بر عهده‌ دارد، كفن‌ او را نيز بخشش‌ نمايد.

    مسأله (  2811 ) اگر ميّت‌، مالي‌ براي‌ تهيه‌ي‌ كفن‌ نداشته‌ باشد، جايز نيست‌ برهنه‌ دفن‌ شود، بلكه‌ بر مسلمانان‌ و دولت‌ اسلامي‌ واجب‌ است‌ او را كفن‌ كنند و جايز است‌ هزينه‌ي‌ آن‌ را از زكات‌ نيز حساب‌ نمايند.

    مسأله (  2812 ) هر يك‌ از سه‌ پارچه‌ي‌ كفن‌ نبايد به‌ اندازه‌اي‌ نازك‌ باشد كه‌ بدن‌ ميّت‌ از زير آن‌ آشكار باشد، ولي‌ كافي‌ است‌ به‌گونه‌اي‌ باشد كه‌ هر سه‌ تكه‌ با هم‌ بدن‌ ميّت‌ را بپوشاند.

    مسأله (  2813 ) كفن‌ كردن‌ با چيز غصبي‌ و نيز با پوست‌ مردار؛ هرچند چيز ديگري‌ نيز پيدا نشود، جايز نيست‌ و چنان‌چه‌ كفن‌ ميّت‌ غصبي‌ باشد و صاحب‌ آن‌ راضي‌ نباشد، بايد آن‌ را بيرون‌ آورند؛ اگرچه‌ او را به‌ خاك‌ سپرده‌ باشند؛ مگر آن‌كه‌ ممكن‌ نباشد يا باعث‌ بي‌حرمتي‌ به‌ ميّت‌ باشد و انجام‌ آن‌ بر عهده‌ي‌ كسي‌ است‌ كه‌ اين‌ كار را انجام‌ داده‌ است‌.

    مسأله (  2814 ) كفن‌ كردن‌ ميّت‌ با چيز نجس‌ و با پارچه‌ي‌ ابريشمي‌ خالص‌، جايز نيست‌، ولي‌ در حال‌ ناچاري‌ اشكال‌ ندارد.

    مسأله (  2815 ) كفن‌ كردن‌ با پارچه‌اي‌ كه‌ از پشم‌ يا مو يا پوست‌ حيوان‌ حرام‌ گوشت‌ يا پوست‌ حيوان‌ حلال‌ گوشت‌ تهيه‌ شده‌ است‌، در حال‌ اختيار، جايز نيست‌، ولي‌ اگر پوست‌ حيوان‌ حلال‌ گوشت‌ را به‌گونه‌اي‌ درست‌ كنند كه‌ به‌ آن‌ لباس‌ گفته‌ شود، مي‌توان‌ ميّت‌ را با آن‌ كفن‌ كرد.

    مسأله (  2816 ) در حال‌ اختيار، با پوست‌ حيوان‌ حلال‌ گوشتي‌ كه‌ به‌ دستور شرع‌ ذبح‌ شده‌ است‌، نمي‌توان‌ ميّت‌ را كفن‌ نمود.

    مسأله (  2817 ) اگر كفن‌ ميّت‌ با نجاست‌ خود يا با نجاست‌ ديگري‌ نجس‌ شود، بايد بخش‌ نجس‌ را بشويند؛ اگرچه‌ پس‌ از گذاشتن‌ در قبر باشد و اگر بيرون‌ آوردن‌ ميّت‌، اهانت‌ به‌ او باشد؛ چنان‌چه‌ كفن‌ ناقص‌ نمي‌شود، بايد آن‌ قسمت‌ را ببرند و در صورتي‌ كه‌ شستن‌ يا بريدن‌ ممكن‌ نباشد، در صورت‌ امكان‌ بايد آن‌ را تبديل‌ نمود.

    مسأله (  2818 ) اگر كفن‌، پس‌ از ريختن‌ بخشي‌ از خاك‌ قبر بر روي‌ آن‌، نجس‌ شود؛ چنان‌چه‌ به‌ بيرون‌ آوردن‌ آن‌ براي‌ تطهير، نبش‌ قبر گفته‌ شود، جايز نيست‌ آن‌ را بشكافند.

    مسأله (  2819 ) كسي‌ كه‌ براي‌ حج‌ يا عمره‌ احرام‌ بسته‌ است‌، اگر بميرد، لازم‌ است‌ مانند ديگران‌ كفن‌ شود و پوشاندن‌ سر و چهره‌ي‌ وي‌ اشكال‌ ندارد.

    مسأله (  2820 ) مستحب‌ است‌ در حال‌ سلامتي‌، كفن‌ و سدر و كافور خود را تهيه‌ كرد.

    « حنوط‌ »

    مسأله ( 2821 ) پس‌ از غسل‌، واجب‌ است‌ ميّت‌ را حنوط‌ كنند و به‌ پيشاني‌، كف‌ دست‌، سر زانو و سر دو انگشت‌ بزرگ‌ پا، كافور ماليده‌ شود؛ به‌گونه‌اي‌ كه‌ مقداري‌ از كافور در آن‌ بماند؛ هر چند به‌ اندازه‌ي‌ ماليدن‌ به‌ آن‌ قسمت‌ نباشد. هم‌چنين‌ شايسته‌ است‌ به‌ سر بيني‌ ميّت‌ نيز كافور ماليده‌ شود. كافور بايد پاك‌ و مباح‌ و نيز ساييده‌ و تازه‌ باشد و كافوري‌ كه‌ عطر آن‌ به‌ خاطر كهنه‌ بودن‌ از بين‌ رفته‌ است‌ براي‌ اين‌ كار مناسب‌ نيست‌.

    مسأله ( 2822 ) در حنوط‌ ميّت‌، رعايت‌ ترتيب‌ ميان‌ اعضاي‌ سجده‌ لازم‌ نيست‌؛ اگرچه‌ مستحب‌ است‌ در آغاز، كافور را به‌ پيشاني‌ ميّت‌ بمالند.

    مسأله ( 2823 ) بهتر است‌ ميّت‌ را پيش‌ از كفن‌ كردن‌ حنوط‌ نمايند؛ هرچند در ميان‌ كفن‌ كردن‌ و پس‌ از آن‌ نيز مانعي‌ ندارد.

    مسأله ( 2824 ) كسي‌ كه‌ براي‌ حج‌ احرام‌ بسته‌ است‌، اگر پيش‌ از تقصير در احرام‌ عمره‌ و پيش‌ از سعي‌ در احرام‌ بميرد، حنوط‌ كردن‌ و به‌ كار گرفتن‌ هرگونه‌ بوي‌ خوش‌ ديگري‌ براي‌ او جايز نيست‌.

    مسأله ( 2825 ) زني‌ كه‌ شوهر او مرده‌ و هنوز عدّه‌ي‌ وي‌ تمام‌ نشده‌ است‌؛ هرچند مكروه‌ است‌ خود را خوش‌بو كند، ولي‌ چنان‌چه‌ بميرد، حنوط‌ كردن‌ او واجب‌ است‌.

    مسأله ( 2826 ) مكروه‌ است‌ ميّت‌ را با مشك‌، عنبر، عود و عطرهاي‌ ديگر خوش‌بو كنند يا براي‌ حنوط‌، آن‌ را با كافور، آميخته‌ نمايند.

    مسأله ( 2827 ) مستحب‌ است‌ مقداري‌ از تربت‌ حضرت‌ سيدالشهدا عليه السلام را با كافور آميخته‌ كنند، ولي‌ نبايد آن‌ كافور به‌ جاهايي‌ كه‌ بي‌احترامي‌ به‌ تربت‌ مي‌شود، رسانده‌ شود و نيز بايد تربت‌ به‌ اندازه‌اي‌ نباشد كه‌ وقتي‌ با كافور آميخته‌ شد، به‌ آن‌ كافور نگويند.

    مسأله ( 2828 ) اگر كافور به‌ اندازه‌ي‌ غسل‌ و حنوط‌ نباشد، بايد غسل‌ را پيش‌ انداخت‌ و چنان‌چه‌ به‌ هفت‌ عضو نرسد، پيشاني‌ را بر اعضاي‌ ديگر پيشي‌ بدارد.

    مسأله ( 2829 ) اگر كافور يافت‌ نشود يا تنها به‌ اندازه‌ي‌ غسل‌ باشد، حنوط‌ لازم‌ نيست‌ و چنان‌چه‌ از غسل‌ زياد آيد، ولي‌ به‌ همه‌ي‌ هفت‌ عضو نرسد، بايد اوّل‌ به‌ پيشاني‌ و در صورتي‌ كه‌ زياد آمد، به‌ جاهاي‌ ديگر ماليده‌ شود.

    مسأله ( 2830 ) مستحب‌ است‌ دو چوب‌تر و تازه‌ همراه‌ ميّت‌ در كفن‌ گذاشته‌ شود و بهتر است‌ هر كدام‌ به‌ درازاي‌ يك‌ ذراع‌ باشد: يكي‌ را در تَرْقُوه‌ي‌ طرف‌ چپ‌، ميان‌ پيراهن‌ و لنگ‌ و ديگري‌ را در تَرقُوه‌ي‌ راست‌ به‌ بدن‌ ميّت‌ برسانند.

    « نماز ميّت‌ »


    مسأله ( 2831 ) نماز خواندن‌ بر ميّت‌ مسلمان‌؛ هرچند بچه‌ باشد، واجب‌ است‌، ولي‌ بايد پدر و مادر يا پدربزرگ‌ و مادربزرگ‌ آن‌ بچه‌ يا يكي‌ از آنان‌ مسلمان‌ باشند و شش‌ سال‌ بچه‌ تمام‌ باشد.

    مسأله ( 2832 ) نماز خواندن‌، به‌ قصد رجا بر بچه‌اي‌ كه‌ شش‌ سال‌ او پايان‌ نيافته‌ است‌، اشكال‌ ندارد، ولي‌ نماز خواندن‌ بر بچه‌اي‌ كه‌ مرده‌ به‌ دنيا آمده‌ است‌، مستحب‌ نيست‌.

    مسأله ( 2833 ) نماز بر ميّت‌ ديوانه‌اي‌ كه‌ پدر يا مادر وي‌ مسلمان‌ هستند، واجب‌ است‌. هم‌چنين‌ است‌ حكم‌ مرده‌اي‌ كه‌ در سرزمين‌ اسلامي‌ يافت‌ مي‌شود يا مرده‌اي‌ كه‌ در سرزمين‌ كفر پيدا مي‌شود و در آن‌جا مسلمانان‌ نيز زندگي‌ مي‌كنند و احتمال‌ مي‌رود كه‌ وي‌ مسلمان‌ باشد يا از مسلمان‌ زاده‌ شده‌ باشد.

    مسأله ( 2834 ) نماز ميّت‌، واجب‌ كفايي‌ است‌ كه‌ با خواندن‌ يك‌ نفر، از ديگران‌ برداشته‌ مي‌شود؛ به‌ شرط‌ آن‌ كه‌ نمازگزار، شيعه‌ي‌ دوازده‌ امامي‌ و بالغ‌ باشد.

    مسأله ( 2835 ) نماز ميّت‌ بايد پس‌ از غسل‌ يا تيمّم‌، حنوط‌ و كفن‌ كردن‌ او خوانده‌ شود و اگر وظيفه‌، چيزي‌ جز غسل‌، حنوط‌ و كفن‌ است‌، بايد همان‌ انجام‌ بگيرد و پس‌ از آن‌، نماز خوانده‌ شود و چنان‌چه‌ پيش‌ از آن‌ يا در ميان‌ آن‌ خوانده‌ شود؛ اگرچه‌ از روي‌ فراموشي‌ يا ندانستن‌ مسأله‌ باشد، كافي‌ نيست‌.

    مسأله ( 2836 ) كسي‌ كه‌ مي‌خواهد نماز ميّت‌ بخواند، لازم‌ نيست‌ با وضو يا غسل‌ يا تيمّم‌ باشد يا بدن‌ و لباس‌ وي‌ پاك‌ باشد و اگر لباس‌ او غصبي‌ نيز باشد، نماز صحيح‌ است‌.

    مسأله ( 2837 ) شايسته‌ است‌ همه‌ي‌ چيزهايي‌ را كه‌ در نمازهاي‌ ديگر لازم‌ است‌، رعايت‌ گردد، در نماز ميت‌ رعايت‌ شود.

    مسأله ( 2838 ) نماز خواندن‌ زن‌ بر مرده‌ اشكال‌ ندارد و هرگاه‌ شرايط‌ آن‌ را رعايت‌ نكند، بر ديگران‌ واجب‌ مي‌شود.

    مسأله ( 2839 ) كسي‌ كه‌ بر مرده‌ نماز مي‌خواند، بايد رو به‌ قبله‌ باشد و نيز واجب‌ است‌ مرده‌ را برابر او به‌ پشت‌ بخوابانند؛ به‌گونه‌اي‌ كه‌ سر او به‌سوي‌ راست‌ نمازگزار و پاي‌ او به‌سوي‌ چپ‌ نمازگزار باشد.

    مسأله ( 2840 ) نبايد جاي‌ نمازگزار، غصبي‌ يا از جاي‌ مرده‌ پست‌تر يا بلندتر باشد، ولي‌ اندكي‌ پستي‌ و بلندي‌ اشكال‌ ندارد.

    مسأله ( 2841 ) نمازگزار نبايد به‌ اندازه‌اي‌ از مرده‌ دور باشد كه‌ مردم‌ بگويند نماز ميّت‌ نيست‌، ولي‌ اگر صف‌ها به‌ هم‌ پيوسته‌ باشد، اشكالي‌ ندارد كه‌ امام‌ جماعت‌ تا اندازه‌ي‌ از ميّت‌ دور باشد.

    مسأله ( 2842 ) نمازگزار بايد برابر مرده‌ بايستد، ولي‌ اگر نماز به‌ جماعت‌ خوانده‌ شود و صف‌ جماعت‌ از دو طرف‌ ميّت‌ مي‌گذرد، نماز كساني‌ كه‌ برابر ميّت‌ نيستند، اشكال‌ ندارد.

    مسأله ( 2843 ) اگر هنگامي‌ به‌ نماز جماعت‌ ميّت‌ برسد كه‌ بعضي‌ از تكبيرات‌ آن‌ خوانده‌ شده‌ است‌، مي‌تواند اقتدا كند، ولي‌ بايد در هر تكبير برابر وظيفه‌ي‌ خود رفتار كند؛ يعني‌ خود، دعاي‌ همان‌ تكبير را بخواند و پس‌ از فراغ‌ امام‌، بقيه‌ي‌ تكبيرات‌ را به‌ پايان‌ برساند.

    مسأله ( 2844 ) نبايد ميان‌ مرده‌ و نمازگزار، پرده‌، ديوار يا چيزي‌ مانند آن‌ باشد؛ و بايد به‌گونه‌اي‌ باشد كه‌ مردم‌ بگويند: نماز براي‌ ميّت‌ است‌، ولي‌ اشكال‌ ندارد كه‌ مرده‌ در تابوت‌ و مانند آن‌ باشد.

    مسأله ( 2845 ) هنگام‌ خواندن‌ نماز، بايد شرم‌گاه‌ ميّت‌ پوشيده‌ باشد و اگر كفن‌ كردن‌ او ممكن‌ نيست‌، لازم‌ است‌ شرم‌گاه‌؛ اگرچه‌ با تخته‌ و آجر و مانند آن‌، پوشيده‌ شود.

    مسأله ( 2846 ) نمازگزار بايد نماز ميّت‌ را ايستاده‌ و با قصد قربت‌ بخواند و هنگام‌ نيّت‌، مرده‌ را نشان‌ معين‌ كند؛ براي‌ نمونه‌ نيّت‌ كند: بر فلان‌ مرده‌ «قربةً الي‌ اللّه‌» نماز مي‌خواند.

    مسأله ( 2847 ) اگر كسي‌ نباشد كه‌ بتواند نماز مرده‌ را ايستاده‌ بخواند، مي‌توان‌ نشسته‌ بر او نماز خواند و چنان‌چه‌ پس‌ از نشسته‌ خواندن‌ همه‌ي‌ نماز يا بخشي‌ از آن‌، كسي‌ پيدا شود كه‌ بتواند ايستاده‌ نماز بخواند، لازم‌ است‌ نماز از سر گرفته‌ شود.

    مسأله ( 2848 ) اگر ميّت‌، وصيّت‌ كرده‌ باشد كه‌ شخص‌ معيني‌ بر او نماز بخواند، بايد در صورت‌ امكان‌ برابر آن‌ رفتار شود و شايسته‌ است‌ وي‌ از سرپرست‌ ميّت‌ اجازه‌ بگيرد و سرپرست‌ نيز به‌ او اجازه‌ بدهد.

    مسأله ( 2849 ) مكروه‌ است‌ چند نفر بر مرده‌ چند نماز بخوانند كه‌ از هر نظر مانند هم‌ باشد.

    مسأله ( 2850 ) اگر يك‌ نفر چند نماز بر مرده‌ بخواند اشكال‌ دارد؛ مگر آن‌كه‌ مرده‌، اهل‌ علم‌، فضل‌ و تقوا باشد.

    مسأله ( 2851 ) اگر چند ميّت‌ با هم‌ حاضر باشند، مي‌توان‌ بر همه‌، يك‌ نماز گزارد، ولي‌ در دعاهايي‌ كه‌ پس‌ از تكبير چهارم‌ خوانده‌ مي‌شود، بايد ضميرها به‌صورت‌ جمع‌ آورده‌ شود و مي‌توان‌ بر هر كدام‌، يك‌ نماز خواند.

    مسأله ( 2852 ) اگر وقت‌ نماز واجب‌ با نماز ميّت‌ برخورد كند، هر كدام‌ كه‌ وقت‌ آن‌ تنگ‌ است‌، زودتر خوانده‌ شود و اگر براي‌ هر دو به‌ اندازه‌ي‌ كافي‌ وقت‌ هست‌، هر كدام‌ را كه‌ خواست‌، مي‌تواند زودتر بجا آورد و چنان‌چه‌ وقت‌ هر دو تنگ‌ باشد؛ به‌ عنوان‌ مثال‌، به‌گونه‌اي‌ باشد كه‌ با تأخير دفن‌، خطري‌ پيكر مرده‌ را تهديد كند، بايد نماز واجب‌ را بخواند و سپس‌ مرده‌ را به‌ خاك‌ سپارد و پس‌ از خاك‌سپاري‌، نماز ميت‌ را بخواند.

    مسأله ( 2853 ) اگر ميّت‌ را به‌ عمد يا از روي‌ فراموشي‌ يا به‌ خاطر عذري‌، بدون‌ نماز به‌ خاك‌ بسپارند يا پس‌ از خاك‌سپاري‌ معلوم‌ شود نمازي‌ كه‌ بر او خوانده‌ شده‌ باطل‌ بوده‌ است‌، تا هنگامي‌ كه‌ به‌ صورت‌ عادي‌، جسد او از هم‌ تجزيه‌ نشده‌، واجب‌ است‌ با شرط‌هايي‌ كه‌ براي‌ نماز ميّت‌ گفته‌ شد، بر قبر وي‌ نماز بخوانند.

    « چگونگي‌ نماز ميّت‌ »

    مسأله ( 2854 ) نماز ميّت‌، پنج‌ تكبير دارد و اگر نمازگزار، پنج‌ تكبير به‌ اين‌ ترتيب‌ بگويد، كافي‌ است‌:

    پس‌ از نيت‌ و گفتن‌ تكبير نخست‌ بگويد: «أَشْهَدُ اَن‌ لا إل'ه‌ إلاّ اللّه‌ و أَنَّ محمداً رسولُ اللّه‌ صلّي‌ اللّه‌ عَليهِ و آلِهِ و سَلَّم‌» .

    و پس‌ از تكبير دوم‌ بگويد : «اللهم‌ صلّ علي‌ محمد و آل‌ محمد».

    و پس‌ از تكبير سوم‌ بگويد: «اللهم‌ اغفِر للمؤمنينَ والمُؤمنات‌».

    و پس‌ از تكبير چهارم‌، اگر ميّت‌ مرد است‌، بگويد: «اللهمَّ اغْفِر لِهذا المَيِّت‌» و اگر زن‌ است‌ بگويد: «أَللّهم‌ اغْفِر لِهذِهِ المَيِّت‌» و پس‌ از آن‌، تكبير پنجم‌ را بگويد.

    مسأله ( 2855 ) بهتر است‌ پس‌ از تكبير نخست‌ بگويد: «أَشهَدُ أَنْ لا اله‌ الاَّ اللّهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَه‌، إل'هاً واحداً أَحَداً صمداً فرْداً حَيّاً قَيّوماً دائِماً أَبَداً، لَمْ يَتَّخِذْ صاحِبةً ولا وَلَداً، و أَشْهَدُ أَنَّ محمّداً عبدُه‌ و رسولُه‌، أَرْسَلَهُ بِالهُدي‌' و دينِ الحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَي‌ الدّينِ كُلِّه‌ وَ لَو كَرِهَ المُشركونَ، بَشيراً و نذيراً بَيْنَ يَدَيِ السّاعة‌».

    و پس‌ از تكبير دوم‌ بگويد: «اللهمَّ صَلّ عَلي‌ مُحَمّدٍ وَ آلِ مُحَمّد و بارِكْ علي‌' مُحَمدٍ و آل‌ مُحَمّد وَ ارْحَم‌ مُحَمّداً و آلَ مُحَمّد كَأَفَضلِ ما صَلَّيْتَ و بارَكْتَ و تَرَحّمْتَ علي‌' ابراهيمَ و صَلِّ علي‌' جَميعِ الانبياءِ والمُرسَلينَ والشُّهَداءِ والصِّديقينَ و جَميعِ عِباداللّهِ الصّالحِين‌».

    و پس‌ از تكبير سوم‌ بگويد: «أَللّهمَّ اغْفِرْ لِلْمؤمِنينَ و المُؤمِناتِ والمُسْلِمينَ والمسلماتِ، الاحياءِ مِنهُمْ وَ الاَمواتِ، تابِعِ اللّهُمَّ بَيْنَنا وَ بَينَهُمْ بِالخَيْراتِ، إنّكَ مُجيبُ الدَّعوات‌، إِنَّك‌ علي‌' كلِّ شي‌ءٍ قدير».

    و پس‌ از تكبير چهارم‌، اگر ميت‌، مرد است‌ بگويد: «أَللّهُمَّ اِنَّ هذا عَبْدُك‌ وَ ابْنُ عَبْدِكَ وَ ابْنُ أَمَتِكَ، نَزَلَ بكَ وَ أَنْتَ خَيْرُ منزولٍ به‌، أَللّهُمَّ إِنَّكَ قَبَضْتَ روحَهُ إليكَ وَ قَد إحْتاجَ إِلي‌ رَحْمَتِكَ وَ أنْتَ غَنيٌّ عَنْ عَذابِهِ، أَللَّهمَّ إِنَّا لا نَعْلَمُ مِنْهُ إِلاّ خَيْرا، وَ أَنْتَ أَعْلَمُ به‌ مِنّا، أَللّهُمَّ إِنْ كان‌ مُحْسِناً فَزِدْ في‌ إِحْسانِهِ، وَ اِنْ كانَ مُسيئاً فَتَجاوَزْ عَنْهُ، وَ اغْفِرْ لَنا وَ لَه‌، أَللّهُمَّ اجْعَلْهُ عِنْدَكَ في‌ أَعلي‌ عِلّيّينَ، وَ اخْلُفْ عَلي‌' أَهْلِهِ في‌ الغابِرينَ، وَارْحَمْهُ بِرَحْمَتِكَ يا أَرْحَمَ الراحِمين‌» و پس‌ از آن‌، تكبير پنجم‌ را بگويد.

    و اگر ميّت‌، زن‌ است‌، پس‌ از تكبير چهارم‌ بگويد: «أَللّهُمَّ إِنَّ هذِهِ أَمَتُكَ وَ ابْنَةُ أَمَتِكَ، عَبدُك‌ وَ ابْنَةُ عبدِك‌ نَزَلت‌ بِكَ وَ أَنْتَ خَيْرُ مَنزولٍ بِهِ، أَللّهُمَّ إِنّا لا نَعْلَمُ مِنْها الاّ خيْراً وَ أَنْتَ أَعْلَمُ بِها مِنّا، أَللّهُمَّ إِنْ كانَتْ مُحْسِنةً فَزِدْ في‌ إِحسانِها وَ إِنْ كانَتْ مُسيئَةً فَتَجاوَزْ عَنْها وَاغْفِر لَها، أَللّهُمَّ اجْعَلْها عِنْدَكَ في‌ أعْلي‌ عِلّيّينَ، وَاخْلُفْ عَلي‌' أَهْلِها فِي‌ الغابِرينَ، وَارْحَمْها بِرَحْمَتِكَ يا أَرْحَمَ الرّاحِمين‌».

    مسأله ( 2856 ) مستحب‌ است‌ نماز ميّت‌ را با جماعت‌ بخوانند، ولي‌ كسي‌ كه‌ نماز ميّت‌ را به‌ جماعت‌ مي‌خواند، بايد تكبيرها و دعاهاي‌ آن‌ را نيز بخواند و خواندن‌ دعاهاي‌ طولاني‌ مستحب‌ است‌ و اگر آن‌ را در خاطر و حافظه‌ي‌ خود ندارد، مي‌تواند آن‌ را از روي‌ كتاب‌ يا نوشته‌ بخواند.

    « پسنديده‌هاي‌ نماز ميّت‌ »

    مسأله ( 2857 ) در نماز ميّت‌ مستحب‌ است‌:

    يكم‌ ـ كسي‌ كه‌ نماز ميّت‌ مي‌خواند با وضو يا غسل‌ يا تيمّم‌ باشد و تنها در صورتي‌ تيمّم‌ كند كه‌ وضو و غسل‌ ممكن‌ نباشد يا بترسد كه‌ اگر وضو بگيرد يا غسل‌ كند، به‌ نماز ميّت‌ نرسد.

    دوم‌ ـ اگر ميّت‌، مرد است‌، امام‌ جماعت‌ يا كسي‌ كه‌ فرادا بر او نماز مي‌خواند، روبه‌روي‌ وي‌؛ ميان‌ قامت‌ يا سينه‌ي‌ او بايستد وچنان‌چه‌ ميّت‌، زن‌ است‌، روبه‌روي‌ سينه‌ يا سر او بايستد.

    سوم‌ ـ پابرهنه‌ نماز بخواند.

    چهارم‌ ـ در هر تكبير، دست‌ها را بلند كند.

    پنجم‌ ـ فاصله‌ي‌ او با ميّت‌ به‌ اندازه‌اي‌ كم‌ باشد كه‌ اگر باد لباسش‌ را حركت‌ دهد به‌ جنازه‌ برسد.

    ششم‌ ـ نماز ميّت‌ را به‌ جماعت‌ بخوانند.

    هفتم‌ ـ امام‌ جماعت‌، تكبير و دعاها را بلند بخواند و كساني‌ كه‌ با او نماز مي‌گذارند، آن‌ را آهسته‌ بخوانند.

    هشتم‌ ـ در جماعت‌؛ اگرچه‌ مأموم‌ يك‌ نفر باشد، عقب‌ امام‌ بايستد.

    نهم‌ ـ نمازگزار براي‌ ميّت‌ و مؤمنان‌، زياد دعا كند.

    دهم‌ ـ پيش‌ از ورود به‌ نماز جماعت‌، سه‌ مرتبه‌ «اَلصَّلاة‌» گفته‌ شود.

    يازدهم‌ ـ نماز را در جايي‌ بخوانند كه‌ مردم‌ براي‌ نماز ميّت‌ بيش‌تر به‌ آن‌جا مي‌روند.

    دوازدهم‌ ـ زن‌ حايض‌، اگر نماز ميّت‌ را به‌ جماعت‌ مي‌خواند، در آخر صف‌ نمازگزاران‌ بايستد.

    مسأله ( 2858 ) خواندن‌ نماز ميّت‌ در مسجد ناپسند است‌، ولي‌ در مسجدالحرام‌ مكروه‌ نمي‌باشد.

    « دفن‌ »

    مسأله ( 2859 ) واجب‌ است‌ ميّت‌ را به‌گونه‌اي‌ به‌ خاك‌ بسپارند كه‌ بوي‌ او بيرون‌ نيايد و درندگان‌ نيز نتوانند بدن‌ وي‌ را بيرون‌ آورند.

    مسأله ( 2860 ) اگر اندازه‌ي‌ معمول‌ در گودي‌ قبر به‌گونه‌اي‌ باشد كه‌ انسان‌ بترسد جانوري‌ بدن‌ او را بيرون‌ آورد، بايد گودي‌ قبر را بيش‌تر كنند يا قبر را به‌ اندازه‌ي‌ لازم‌ با آجر و مانند آن‌ محكم‌ سازند.

    مسأله ( 2861 ) اگر خاك‌سپاري‌ ميّت‌ ممكن‌ نباشد، مي‌توانند او را در ساختمان‌ يا تابوت‌ بگذارند و پهلوهاي‌ آن‌ را ببندند؛ به‌گونه‌اي‌ كه‌ از گزند درندگان‌ در امان‌ باشد و بوي‌ آن‌ نيز بيرون‌ نيايد.

    مسأله ( 2862 ) ميّت‌ را در قبر بايد به‌گونه‌اي‌ به‌ پهلوي‌ راست‌ بخوابانند كه‌ جلوي‌ بدن‌ او رو به‌ قبله‌ باشد؛ به‌ خلاف‌ آن‌چه‌ در حالت‌ احتضار گفته‌ شد كه‌ كف‌ پاي‌ او به‌سوي‌ قبله‌ باشد.

    مسأله ( 2863 ) اگر كسي‌ در كشتي‌ بميرد؛ چنان‌چه‌ جسد او فاسد نمي‌شود و بودن‌ او در كشتي‌ مانعي‌ ندارد، بايد صبر كنند تا به‌ خشكي‌ برسند و او را به‌خاك‌ بسپارند و در غير اين‌صورت‌، لازم‌ است‌ در كشتي‌ غسل‌ داده‌ شود و وي‌ را حنوط‌ و كفن‌ كنند و پس‌ از خواندن‌ نماز ميّت‌، چيز سنگيني‌ به‌ پايش‌ ببندند و به‌ دريا بيندازند يا او را در خمره‌ بگذارند و دهانه‌ي‌ آن‌ را ببندند و به‌ دريا بيندازند و اگر ممكن‌ است‌، بايد او را در جايي‌ بيندازند كه‌ به‌ زودي‌ خوراك‌ حيوانات‌ نشود.

    مسأله ( 2864 ) اگر بترسند كه‌ دشمن‌، قبر ميّت‌ را بشكافد و بدن‌ او را بيرون‌ آورد و گوش‌ يا بيني‌ يا اعضاي‌ او را ببرد؛ چنان‌چه‌ ممكن‌ باشد بايد او را ـ به‌ روشي‌ كه‌ در مسأله‌ي‌ پيش‌ گفته‌ شد ـ به‌ دريا بيندازند.

    هزينه‌ي‌ انداختن‌ ميت‌ به‌ دريا و هزينه‌ ي‌ سفت‌ كردن‌ قبر او را - چنان‌چه‌ لازم‌ باشد ـ مي‌توان‌ از اصل‌ مال‌ ميّت‌ برداشت‌.

    مسأله ( 2865 ) اگر زن‌، كافر بميرد و بچه‌ در شكم‌ او مرده‌ باشد يا هنوز روح‌ در بدن‌ او دميده‌ نشده‌ باشد؛ چنان‌چه‌ پدر بچه‌، مسلمان‌ باشد، بايد زن‌ را در قبر به‌ پهلوي‌ چپ‌، پشت‌ به‌ قبله‌ بخوابانند تا بچه‌ رو به‌ قبله‌ باشد.

    مسأله ( 2866 ) خاك‌سپاري‌ مسلمان‌ در قبرستان‌ كافران‌ و كافر در قبرستان‌ مسلمانان‌ جايز نيست‌.

    مسأله ( 2867 ) خاك‌سپاري‌ مسلمان‌ در جايي‌ كه‌ بي‌احترامي‌ به‌ او باشد؛ مانند: جايي‌ كه‌ خاكروبه‌ و كثافت‌ مي‌ريزند، حرام‌ است‌.

    مسأله ( 2868 ) نبايد ميّت‌ را در جاي‌ غصبي‌ به‌ خاك‌ بسپارند و نيز خاك‌سپاري‌ در جايي‌ كه‌ براي‌ كاري‌ جز خاك‌سپاري‌ وقف‌ شده‌ است‌؛ مانند: مدرسه‌، و نيز در مسجد، اگر به‌ زيان‌ مسلمانان‌ باشد يا مزاحم‌ نماز آن‌ها باشد يا مناسب‌ و متعارف‌ نباشد، جايز نيست‌، بلكه‌ شايسته‌ است‌ به‌ هيچ‌ رو كسي‌ را در مسجد به‌خاك‌ نسپارند.

    مسأله ( 2869 ) خاك‌سپاري‌ ميّت‌ در قبر مرده‌ي‌ ديگر؛ به‌گونه‌اي‌ كه‌ باعث‌ شكافتن‌ قبر مؤمن‌ شود و بدن‌ مرده‌ي‌ قبلي‌ آشكار گردد، پيش‌ از آن‌كه‌ قبر و خود ميّت‌ از بين‌ رفته‌ باشد، جايز نيست‌، ولي‌ در صورت‌ گذشت‌ زمان‌؛ به‌ اندازه‌اي‌ كه‌ قبر و ميّت‌ از بين‌ رفته‌ باشد، اشكال‌ ندارد.

    مسأله ( 2870 ) زمين‌ قبر بايد مباح‌ يا وقف‌ همگاني‌ باشد و اگر ميّتي‌ را در زمين‌ غصبي‌ يا وقف‌ خاص‌ به‌ خاك‌ بسپارند و سپس‌ مالك‌ راضي‌ شود يا همه‌ي‌ صاحبان‌ وقف‌ رضايت‌ دهند، اشكال‌ ندارد.

    مسأله ( 2871 ) چيزي‌ كه‌ از ميّت‌ جدا مي‌شود؛ اگرچه‌ مو، ناخن‌ و دندان‌ وي‌ باشد، بايد با او به‌خاك‌ سپرده‌ شود و چنان‌چه‌ آن‌ چيز پس‌ از خاك‌سپاري‌ ميّت‌ پيدا شود؛ اگرچه‌ مو يا ناخن‌ يا دندان‌ وي‌ باشد، بايد در جاي‌ ديگري‌ خاك‌ شود.

    مسأله ( 2872 ) اگر كسي‌ در چاه‌ بميرد و بيرون‌ آوردن‌ وي‌ ممكن‌ نباشد، در صورتي‌ كه‌ بتوان‌ همان‌ اندازه‌ از چاه‌ كه‌ بدن‌ او را فرا گرفته‌ پر نمايند، بايد آن‌ را پر كرد و چنان‌چه‌ ممكن‌ نيست‌، بايد درِ چاه‌ را ببندند و چاه‌ را قبر او قرار دهند و بر او نماز گزارند و چنان‌چه‌ چاه‌، مالِ غير باشد، لازم‌ است‌ به‌گونه‌اي‌ او را راضي‌ كنند؛ اگرچه‌ با پرداخت‌ قيمت‌ چاه‌ باشد.

    مسأله ( 2873 ) اگر بچه‌ در رحم‌ مادر بميرد و ماندن‌ وي‌ در رحم‌ براي‌ مادر خطر داشته‌ باشد، بايد به‌ آسان‌ترين‌ شيوه‌ او را بيرون‌ آورند و چنان‌چه‌ ناچار شوند كه‌ او را تكه‌تكه‌ كنند، اشكال‌ ندارد، ولي‌ چنان‌چه‌ بيرون‌ آوردن‌ آن‌ بسته‌ به‌ نگاه‌ كردن‌ يا لمس‌ شرم‌گاه‌ و بدن‌ مادر باشد، بايد در صورت‌ امكان‌ آن‌ را به‌ دست‌ پزشك‌ زن‌ بيرون‌ آورند و در صورت‌ ناچاري‌، مراجعه‌ به‌ پزشك‌ مرد اشكال‌ ندارد. البته‌، بايد براي‌ پيش‌گيري‌ از چنين‌ پديده‌ي‌ ناهنجاري‌، جوامع‌ اسلامي‌ در پي‌ رفع‌ كمبود پزشك‌ و جراح‌ زن‌ باشند و زن‌ها را از فراگيري‌ دانش‌ باز ندارند.

    مسأله ( 2874 ) هرگاه‌ مادر بميرد و بچه‌ در شكم‌ وي‌ زنده‌ باشد؛ اگرچه‌ به‌ زنده‌ ماندن‌ بچه‌ اميد نداشته‌ باشند، بايد خيلي‌ زود به‌ دست‌ جراح‌ و پزشك‌، بچه‌ را به‌ آسان‌ترين‌ شيوه‌ي‌ ممكن‌ نجات‌ دهند؛ هرچند نامحرم‌ باشد، و در هر صورت‌، بايد از دخالت‌ افراد غير متخصص‌ و ناآگاه‌ پرهيز شود.

    « مستحبات‌ دفن‌ »

    مسأله ( 2875 ) شايسته‌ است‌ امور زير در دفن‌ ميّت‌ رعايت‌ شود:

    يكم‌ ـ عمق‌ قبر را به‌ اندازه‌ي‌ قامت‌ انسان‌ ميان‌قد، قرار دهند و ميّت‌ را در نزديك‌ترين‌ قبرستان‌ به‌خاك‌ بسپارند؛ مگر آن‌ كه‌ قبرستانِ دورتر از جهتي‌ بهتر باشد؛ مانند آن‌ كه‌ مردمان‌ خوب‌تري‌ در آن‌جا به‌ خاك‌ سپرده‌ شده‌ باشند يا مردم‌ بيش‌تري‌ براي‌ فاتحه‌ي‌ اهل‌ قبور به‌ آن‌جا بروند.

    دوم‌ ـ هنگام‌ خاك‌ سپاري‌، جنازه‌ را در چند قدمي‌ قبر بر زمين‌ بگذارند و تا سه‌ بار اندك‌اندك‌ نزديك‌ قبر ببرند و هر بار زمين‌ بگذارند و بردارند و بار چهارم‌ وارد قبر كنند و اگر ميّت‌، مرد است‌، بار سوم‌ به‌گونه‌اي‌ او را بر زمين‌ بگذارند كه‌ سر او به‌ پايين‌ قبر باشد و بار چهارم‌ او را از سر وارد قبر كنند و چنان‌چه‌ زن‌ است‌، بار سوم‌ به‌سوي‌ قبله‌ي‌ قبر بگذارند و به‌ پهنا از عرض‌ بدن‌ وارد قبر كنند.

    سوم‌ ـ هنگام‌ وارد كردن‌ جنازه‌، پارچه‌اي‌ روي‌ قبر نگه‌ دارند و جنازه‌ را به‌ آرامي‌ از تابوت‌ برگيرند و روي‌ آن‌ پارچه‌اي‌ بگيرند و آن‌ را به‌ آرامي‌ وارد قبر كنند و دعاهايي‌ را كه‌ وارد شده‌ است‌، پيش‌ از خاك‌سپاري‌ بخوانند.

    چهارم‌ ـ شايسته‌ است‌ قبر داراي‌ لحد باشد و آن‌ را به‌گونه‌اي‌ بسازند كه‌ خاك‌ روي‌ بدن‌ ميّت‌ نريزد و بخش‌ پايين‌ قبر را باريك‌تر كنند.

    پنجم‌ ـ پس‌ از گذاشتن‌ ميّت‌ در قبر، بالاي‌ لحد آن‌ را خشت‌ يا آجر بچينند يا پايين‌ طرف‌ قبله‌ي‌ قبر را بازتر بسازند، به‌ اندازه‌اي‌ كه‌ ميّت‌ در آن‌ قرار گيرد.

    ششم‌ ـ پس‌ از آن‌ كه‌ ميّت‌ را در لحد گذاشتند، گره‌هاي‌ كفن‌ را باز كنند و چهره‌ي‌ ميّت‌ را روي‌ خاك‌ بگذارند و بالشي‌ از خاك‌، زير سر او بسازند و پشت‌ ميّت‌، خشت‌ خام‌ يا كلوخي‌ بگذارند تا ميّت‌ به‌ پشت‌ برنگردد.

    هفتم‌ ـ كسي‌ كه‌ ميّت‌ را در قبر مي‌گذارد با طهارت‌ و سر و پا برهنه‌ باشد و كساني‌ كه‌ از خويشان‌ ميّت‌ نيستند با پشت‌ دست‌، خاك‌ بر قبر بريزند و بگويند: «إِنّا لِلّه‌ وَ إِنّ'ا إِلَيْهِ راجِعون‌» .

    هشتم‌ ـ اگر ميّت‌، زن‌ است‌، كسي‌ كه‌ با او محرم‌ است‌ او را در قبر بگذارد و چنان‌چه‌ محرم‌، حضور ندارد، خويشان‌ وي‌، او را در قبر بگذارند.

    نهم‌ ـ پيش‌ از آن‌ كه‌ «لَحَد» را بپوشانند، با دست‌ راست‌ بر شانه‌ي‌ ميّت‌ بزنند و دست‌ چپ‌ را به‌ قوّت‌ بر شانه‌ي‌ چپ‌ ميّت‌ بگذارند و دهان‌ خود را نزديك‌ گوش‌ او ببرند و به‌ شدت‌ او را تكان‌ دهند و سه‌بار بگويند: «إسمَعْ، إِفْهَم‌ يا فلان‌ ابن‌ فلان‌ و به‌ جاي‌ فلان‌، نام‌ ميّت‌ و پدرش‌ را بگويند؛ براي‌ نمونه‌، اگر اسم‌ او محمد و اسم‌ پدرش‌ علي‌ است‌ سه‌بار بگويند: إسَمع‌ إفهم‌ يا محمد بن‌ علي‌، و پس‌ از آن‌ بگويند: «هَلْ أَنتَ عَلَي‌ العَهْدِ الَّذي‌ فارَقْتَنا مِنْ شَهادَةِ أَن‌ لا إِلهَ إِلاّ اللّه‌، وَحدَهُ لا شَريكَ لَه‌، و أَنَّ محمّداً صَلَّي‌ اللّهُ عليهِ و آلِهِ عَبْدُهُ و رَسولُهُ، و سَيِّدُ النَّبيّينَ و خاتَمُ المُرْسَلينَ، وَ أَنَّ عَليِّاً أَميرُ المؤمنينَ و سَيِّدُ الوصيّينَ و اِمامٌ إِفْتَرَضَ اللّهُ طاعَتَهُ عَلَي‌ العالَمينَ، و أَنَّ الحَسَنَ والحُسَينَ و عَلِيَّ بنَ الحُسَينِ و محمَّدَ بنَ عليٍّ و جَعْفَرَ بْنَ محمدٍ و موسيَ بْنَ جعفرٍ و عَلِيَّ بْنَ موسي‌ و محمدَ بْنَ عليٍ و عليَّ بْنَ محمدٍ و الحسنَ بْنَ عليٍّ والقائِمَ الحُجَّةَ المَهْدِيَّ، صلواتُ اللّهِ عَلَيهِم‌، أَئمَّةُ المُؤمِنينَ، و حُجَجُ اللّهِ عَلَي‌ الْخَلْقِ أجمَعينَ، و أَئِمَّتُكَ أَئمَّةُ هُديً أَبْرارٌ يا فلانُ بنُ فلان‌» و به‌ جاي‌ «فلان‌ بن‌ فلان‌» نام‌ ميّت‌ و پدرش‌ را بگويد.

    سپس‌ بگويد: «إِذا أَتاكَ المَلِكانِ المُقَرَّبانِ رَسولَيْنِ مِنْ عِنْداللّهِ تَبارَكَ وَ تَعالي‌' وَ سَأَلَك‌ عَنْ رَبِّكَ وَ عَنْ نَبِيِّكَ وَ عَنْ دِينكَ و عن‌ كِتابِكَ و عن‌ قِبْلَتِكَ وَ عَنْ أَئِمَّتِكَ، فَلا تَخَفْ ولا تَحْزَنْ،و قُلْ في‌ جَوابِهِما: أَللّهُ تَبارك‌ و تعالي‌' رَبّي‌، و محمدٌ، صلَّي‌ اللهُ عليهِ و آلِهِ، نَبيّي‌، وَالاءِسْلامُ ديني‌، وَالْقُرآنُ كِتابي‌، وَالْكَعْبَةُ قِبْلَتي‌، وَ أَميرُ المُؤمِنينَ عَليُّ بْنُ أَبي‌طالبٍ إِمامي‌، وَ الحسنُ بْنُ عليٍ الُمجْتبي‌' إِمامي‌، والحسينُ بنُ عليٍ الشهيدُ بِكَرْبَلاءَ إِمامي‌، و عليٌّ زَيْنُ العابِدينَ امامي‌، و محمدٌ الباقرُ إِمامي‌، و جعفرٌ الصادقُ إِمامي‌، و موسيَ الكاظمُ إِمامي‌، و عليٌّ الرِّضا امامي‌، و محمدٌ الجوادُ إِمامي‌، و عليٌّ الهادي‌ إِمامي‌، و الحسنُ العسكريُّ إِمامي‌، وَ الحُجَّةُ القائمُ المُنْتَظَرُ إِمامي‌، ه'ؤلاء ـ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِم‌ أَجْمعينَ ـ أَئِمَّتي‌ و سادَتي‌ و قادَتي‌ و شُفَعائي‌، بِهِمْ أَتَوَلّي‌' و مِنْ أَعْدائِهِمْ أَتبرَّء في‌ الدُّنيا وَالا´خِرَة‌، ثُمَّ إِعْلَمْ يا فلان‌ بن‌ فلان‌» و به‌ جاي‌ «فلان‌ بن‌ فلان‌» نام‌ ميّت‌ و پدرش‌ را بگويد و سپس‌ بگويد:

    «أَنَّ اللَّهَ تَباركَ و تعالي‌ نِعْمَ الرَّبُ، وَ أنَّ محمداً، صلّي‌ اللّه‌ عليه‌ و آلهِ،نِعْمَ الرَّسولُ، و أَنَّ عليَّ بنَ أَبي‌ طالبٍ و أولادَهُ الْمَعصومينَ الائمةَ الاءثني‌ عَشَرَ نِعْمَ الائمَّةُ، و أَنَّ ما جاءَ بِهِ محمدٌ، صلي‌ اللّه‌ عليه‌ و آلِهِ، حَقُّ، وأَنَّ الْمَوتَ حقٌّ، و سُؤالَ منكَرٍ و نَكيرٍ في‌ القبرِ حَقُّ، والبعثَ حَقٌّ، والنُّشورَ حَقٌّ، والصِّراطَ حَقٌّ، والميزانَ حَقٌّ، و الكتابَ حَقٌّ، و أَنَّ الْجَنَّةَ حَقٌّ والنّارَ حَقٌّ، و أَنَّ السّاعَةَ آتِيَةٌ لا رَيْبَ فيها، و أَنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ مَنْ فِي‌ القبور» پس‌ بگويد: «أَفَهِمْتَ يا فلان‌» و به‌ جاي‌ فلان‌، نام‌ ميّت‌ را بگويد و پس‌ از آن‌ بگويد: «ثَبَّتَكَ اللَّهُ بِالقَولِ الثابِت‌، و هَداكَ اللهُ إِلي‌ صِراطٍ مُسْتَقيم‌، عَرَّفَ اللهُ بَيْنَكَ و بَيْنَ أَولِيائِكَ في‌ مُسْتَقَرٍّ مِنْ رَحْمَتِهِ» پس‌ بگويد: «أَللّهُمَّ جافِ الاَرضَ عَنْ جَنْبَيْهِ، واصْعَدْ بِروحِهِ إليكَ، وَ لَقِّنْهُ مِنْكَ بُرهاناً، اَللّهُمَّ عَفْوَكَ عَفْوَك‌».

    و اگر ميّت‌، زن‌ است‌، ضميرها و فعل‌هاي‌ دعا به‌ صورت‌ مؤنث‌ و بدين‌گونه‌ مي‌آيد: «إِسْمَعي‌، إِفْهَمي‌ يا فُلانَة‌ إِبْنَة‌ فلان‌» و به‌ جاي‌ «فلانة‌» نام‌ ميّت‌ و به‌ جاي‌ «فلان‌» نام‌ پدرش‌ را بگويد و پس‌ از آن‌ بگويد: «هَلْ أَنْتِ عَلَي‌ العَهْدِ الَّذي‌ فارَقْتِنا و أَئِمَّتُكِ أَئِمَّةُ هُدَيً أَبْرارٌ يا فُلانَة‌ إِبنَة‌ فلان‌» و به‌ جاي‌ «فلانة‌» نام‌ ميّت‌ و به‌ جاي‌ «فلان‌» نام‌ پدرش‌ را بگويد، پس‌ بگويد: «إِذا أَتاكِ المَلِكانِ المُقَرّبانِ رَسولَيْنِ مِن‌ عِنْدِاللِّهِ تَبارَكَ وَ تَعالي‌ و سَأَلاكِ عَنْ ربِّكِ و عَنْ نبيِّكِ و عَنْ دِينكِ و عَنْ كِتابِكِ وَ عَنْ قِبْلَتِكِ و عَنْ أَئِمَّتِكِ، فَلا تَخافي‌ وَ لا تَحْزَني‌، و قُولي‌ في‌ جوابهما...

    ثُمَّ اعْلَمي‌ يا فُلانَة‌ إِبنة‌ فُلان‌ أنّ اللّه‌ تبارك‌ و تعالي‌ ....» و به‌ جاي‌ «فلانة‌» اسم‌ ميّت‌ و به‌ جاي‌ فلان‌، نام‌ پدرش‌ را بگويد و بعد بگويد: «أَفَهِمْتِ يا فُلاَنة‌» و به‌ جاي‌ «فلانة‌» نام‌ ميّت‌ را بگويد و پس‌ از آن‌ بگويد: «ثَبَّتَكَ اللَّهُ بِالقَولِ الثابِت‌، و هَداكَ اللهُ إِلي‌ صِراطٍ مُسْتَقيم‌، عَرَّفَ اللهُ بَيْنَكَ و بَيْنَ أَولِيائِكَ في‌ مُسْتَقَرٍّ مِنْ رَحْمَتِهِ» و سپس‌ بگويد: «أَللّهُمَّ جافِ الاَرْضَ عَنْ جَنْبَيها، واصْعَدْ بِروحِها إليكَ، ولَقِّها مِنْكِ بُرْهاناً، أَللّهُمَّ عَفْوَكَ عَفْوَك‌».

    مسأله ( 2876 ) پسنديده‌ است‌ قبر را به‌ شكل‌ مستطيل‌ و به‌ اندازه‌ي‌ چهار انگشت‌ از زمين‌ بالاتر بسازند و نشانه‌اي‌ روي‌ آن‌ بگذارند كه‌ با ديگر قبرها اشتباه‌ نشود و روي‌ قبر آب‌ بپاشند و پس‌ از پاشيدن‌ آب‌، كساني‌ كه‌ حاضرند دست‌ بر قبر بگذارند و انگشت‌ها را باز كنند و كمي‌ در خاك‌ فرو برند و هفت‌ بار سوره‌ي‌ مباركه‌ي‌ «إِنّا أَنْزَلناه‌» را بخوانند و از خدا براي‌ ميت‌ آمرزش‌ بخواهند و اين‌ دعا را بخوانند: «اللّهُمَّ جافِ الاَرْضَ عَنْ جَنْبَيهِ، وَاصْعَدْ إِلَيكَ بروحِه‌، وَلَقِّهِ مِنْكَ رِضواناً، و أَسْكِنْ قَبْرَهُ مِنْ رَحْمَتِك‌ ما تُغْنيهِ بِهِ عَن‌ رَحْمَة‌ مَنْ سِواك‌».

    و اگر ميّت‌، زن‌ است‌، دعا را اين‌گونه‌ بخوانند: «أَللّهُمَّ جافِ الاَرْضَ عَنْ جَنْبَيها، واصْعَدْ بِروحِها إِليكَ روحَها، و لَقِّها مِنْكَ رضواناً، وَ أَسكِن‌ قَبْرها مِنْ رَحْمَتِكَ ما تُغْنيها بِهِ عَنْ رَحْمَةِ مَنْ سِواك‌».

    مسأله ( 2877 ) پس‌ از رفتن‌ كساني‌ كه‌ جنازه‌ را تشييع‌ كرده‌اند، شايسته‌ است‌ وليّ ميّت‌ يا كسي‌ كه‌ از سوي‌ وليّ، اجازه‌ دارد، دعاهايي‌ را كه‌ سفارش‌ شده‌ است‌، دوباره‌ به‌ ميّت‌ تلقين‌ كند.

    مسأله ( 2878 ) پس‌ از خاك‌سپاري‌، مستحب‌ است‌ صاحبان‌ عزا را سر سلامتي‌ دهند، ولي‌ اگر مدّتي‌ گذشته‌ است‌ كه‌ به‌واسطه‌ي‌ سر سلامتي‌ دادن‌، مصيبت‌ را به‌ ياد مي‌آورند، ترك‌ آن‌ بهتر است‌، و نيز شايسته‌ است‌ تا سه‌ روز براي‌ اهل‌ خانه‌ي‌ ميّت‌ كه‌ عزادارند، غذا بفرستند و غذا خوردن‌ نزد آنان‌ و در خانه‌ي‌ آنان‌ مكروه‌ است‌، به‌ خلاف‌ آن‌چه‌ كه‌ امروزه‌ مرسوم‌ است‌ و به‌ هيچ‌ وجه‌ مورد تأييد دين‌ نمي‌باشد.

    مسأله ( 2879 ) سزاوار است‌ انسان‌ در مرگ‌ خويشان‌؛ به‌ويژه‌ در مرگ‌ فرزند، صبر كند و هرگاه‌ ميّت‌ را ياد مي‌كند «إِنّالِلّه‌ و إِنّا إِلَيْهِ راجِعون‌» بگويد و براي‌ ميّت‌، قرآن‌ بخواند و طلب‌ آمرزش‌ كند و سر قبر پدر و مادر از خداوند حاجت‌ بخواهد و قبر را محكم‌ بسازد تا زود خراب‌ نشود.

    مسأله ( 2880 ) خراشيدن‌ صورت‌ و بدن‌ در مرگ‌ عزيزان‌ و نيز سيلي‌ زدن‌ بر خود يا آسيب‌ رساندن‌ و لطمه‌ زدن‌ يا كندن‌ موي‌ خود در مرگ‌ آنان‌ جايز نيست‌، ولي‌ بر سر و صورت‌ زدن‌؛ به‌ گونه‌اي‌ كه‌ دور از آزار باشد، جايز است‌ و در اين‌ جهات‌، فرقي‌ ميان‌ مرد و زن‌ نيست‌.

    مسأله ( 2881 ) پاره‌ كردن‌ يخه‌ يا لباس‌ در مرگ‌ عزيزان‌ و به‌ويژه‌ پدر، برادر و شوهر جايز نيست‌؛ اگرچه‌ اظهار شدّت‌ اندوه‌ و غم‌ پسنديده‌ است‌.

    مسأله ( 2882 ) اگر مرد در مرگ‌ عزيزان‌ و به‌ويژه‌ زن‌ و فرزند خود، يخه‌ يا لباس‌ خود را پاره‌ كند يا زن‌ در عزاي‌ ميّت‌، صورت‌ خود را بخراشد؛ به‌گونه‌اي‌ كه‌ خون‌ بيايد، يا موي‌ خود را بكند، مستحب‌ است‌ مانند كفاره‌ي‌ قسم‌، كفاره‌ دهد، يعني‌ به‌ ده‌ فقير غذا دهد يا آن‌ها را لباس‌ دهد و از خداوند منان‌ آمرزش‌ بخواهد و هرگاه‌ توان‌ هيچ‌ يك‌ از آن‌ها را نداشته‌ باشد، سه‌ روز روزه‌ بگيرد.

    مسأله ( 2883 ) اگر زن‌، موي‌ خود را در عزاي‌ ميّت‌ بكند، مستحب‌ است‌ دو ماه‌ پي‌درپي‌ روزه‌ بگيرد يا به‌ شصت‌ مسكين‌ طعام‌ دهد.

    مسأله ( 2884 ) شايسته‌ است‌ در گريه‌ بر ميّت‌، صدا را خيلي‌ بلند نكنند و فرياد نكشند.

    « غسل‌ مسّ ميّت‌ »

    مسأله ( 2885 ) اگر بدن‌ انسان‌ مرده‌اي‌ را مّس‌ كند كه‌ سرد شده‌ و غسل‌ داده‌ نشده‌ است‌، و جايي‌ از بدن‌ خود را به‌ آن‌ برساند، بايد غسل‌ مسّ ميت‌ نمايد؛ خواه‌ آن‌ ميت‌، مسلمان‌ باشد يا كافر و خواه‌ آن‌ فرد، مرده‌ را در خواب‌ مسّ كند يا در بيداري‌، با اختيار مسّ كند يا بدون‌ اختيار و خواه‌ آن‌ را همراه‌ رطوبت‌ مس‌ كند يا بدون‌ رطوبت‌؛ حتي‌ اگر ناخن‌ و استخوان‌ ميت‌ را مس‌ كند، لازم‌ است‌ غسل‌ نمايد.

    مسأله ( 2886 ) شهيد، مانند كسي‌ است‌ كه‌ غسل‌ داده‌ شده‌ است‌؛ بر اين‌ پايه‌، با مسّ پيكر او نيازي‌ به‌ غسل‌ نيست‌. هم‌چنين‌ است‌ حكم‌ كسي‌ كه‌ كشتن‌ او براي‌ انجام‌ قصاص‌ يا حدّ واجب‌ باشد و پيش‌ از قصاص‌ يا حد، غسل‌ كرده‌ باشد.

    مسأله ( 2887 ) در صورتي‌ كه‌ بايد ميت‌ را به‌ جاي‌ غسل‌، تيمم‌ داد؛ چنان‌چه‌ پس‌ از تيمّم‌، به‌ ميّت‌ دست‌ بزند، غسل‌ بر او واجب‌ نمي‌شود.

    مسأله ( 2888 ) براي‌ مسّ مرده‌اي‌ كه‌ همه‌ي‌ بدن‌ او سرد نشده‌ است‌، غسل‌، واجب‌ نيست‌؛ هرچند جايي‌ را كه‌ سرد شده‌ است‌، مسّ كند.

    مسأله ( 2889 ) اگر موي‌ خود را به‌ بدن‌ ميّت‌ برساند يا دست‌ به‌ موي‌ ميّت‌ بزند؛ چنان‌چه‌ مو به‌ اندازه‌اي‌ بلند باشد كه‌ مردم‌ به‌ آن‌ مسّ ميّت‌ نگويند، انجام‌ غسل‌ واجب‌ نيست‌.

    مسأله ( 2890 ) اگر موي‌ ريز خود را به‌ بدن‌ يا موي‌ ريز ميّت‌ يا بدن‌ خود را به‌ موي‌ ريز ميّت‌ بزند، بايد غسل‌ كند.

    مسأله ( 2891 ) براي‌ مسّ بچه‌ي‌ مرده‌ و حتي‌ بچه‌ي‌ سقط‌ شده‌اي‌ كه‌ چهار ماه‌ او پايان‌ يافته‌ و روح‌ يافته‌ يا خلقت‌ وي‌ به‌ پايان‌ رسيده‌ است‌؛ اگرچه‌ كم‌تر از چهارماه‌ باشد، غسل‌ مسّ ميّت‌ واجب‌ است‌.

    مسأله ( 2892 ) اگر بچه‌ي‌ چهارماهه‌ يا بيش‌تر، مرده‌ به‌ دنيا آيد و بدن‌ وي‌ سرد شده‌ باشد و ظاهر بدن‌ مادر را نيز مسّ كند، غسل‌ مس‌ ميّت‌ بر مادر واجب‌ است‌ و نيز اگر از چهار ماه‌ كم‌تر باشد، ولي‌ خلقت‌ وي‌ تمام‌ گرديده‌ است‌، بايد مادر، غسل‌ مس‌ ميّت‌ نمايد.

    مسأله ( 2893 ) شايسته‌ است‌ براي‌ مسّ بچه‌ي‌ سقط‌ شده‌اي‌ كه‌ از چهار ماه‌ كم‌تر دارد و خلقت‌ وي‌ نيز پايان‌ نيافته‌ است‌، غسل‌ كرد.

    مسأله ( 2894 ) بچه‌اي‌ كه‌ پس‌ از مردن‌ مادر و سرد شدن‌ بدن‌ وي‌ به‌ دنيا مي‌آيد؛ چنان‌چه‌ به‌ ظاهر با بدن‌ مادر تماس‌ يافته‌ باشد، هنگامي‌ كه‌ بالغ‌ شد، واجب‌ است‌ غسل‌ مسّ ميّت‌ كند و اگر پس‌ از مميز شدن‌ و پيش‌ از بلوغ‌ نيز غسل‌ كند، كافي‌ است‌ و نيازي‌ به‌ غسل‌ دوباره‌ ندارد.

    مسأله ( 2895 ) اگر انسان‌، بدن‌ مرده‌اي‌ را مس‌ نمايد كه‌ سه‌ غسل‌ او پايان‌ يافته‌ است‌، غسل‌ بر او واجب‌ نمي‌شود، ولي‌ اگر پيش‌ از آن‌ كه‌ غسل‌ سوم‌ پايان‌ پذيرد، جايي‌ از بدن‌ او را مسّ كند، هرچند غسل‌ سوم‌ آن‌جاـ جاي‌ مس‌ ـ پايان‌ يافته‌ باشد، بايد غسل‌ مسّ ميّت‌ نمايد.

    مسأله ( 2896 ) اگر ديوانه‌ يا بچه‌ي‌ نابالغي‌، مرده‌ را مسّ كند، پس‌ از آن‌ كه‌ آن‌ ديوانه‌، عاقل‌ يا بچه‌ بالغ‌ شد، لازم‌ است‌ غسل‌ مسّ ميّت‌ كند.

    مسأله ( 2897 ) هرگاه‌ از بدن‌ انسان‌ زنده‌ يا مرده‌اي‌ كه‌ غسل‌ وي‌ انجام‌ نگرفته‌، تكه‌اي‌ كه‌ داراي‌ استخوان‌ است‌ جدا شود؛ مانند: يك‌ دست‌ يا يك‌ انگشت‌ وي‌، اگر كسي‌ پس‌ از سرد شدن‌ آن‌ و پيش‌ از آن‌ كه‌ تكه‌ي‌ جدا شده‌ را غسل‌ دهند آن‌ را مسّ نمايد، بايد غسل‌ مسّ ميّت‌ كند، ولي‌ اگر تكه‌اي‌ كه‌ جدا شده‌ است‌ استخوان‌ نداشته‌ باشد، غسل‌، واجب‌ نيست‌.

    مسأله ( 2898 ) براي‌ مسّ دندان‌ طبيعي‌ و استخواني‌ كه‌ از مرده‌ جدا شده‌ است‌ و گوشت‌ ندارد، اگر آن‌ ميّت‌ را غسل‌ نداده‌ باشند؛ بايد غسل‌ كرد، ولي‌ براي‌ مسّ استخوان‌ و دنداني‌ كه‌ از زنده‌ جدا شده‌ است‌ و گوشت‌ ندارد، انجام‌ غسل‌ واجب‌ نيست‌.

    مسأله ( 2899 ) غسل‌ مسّ ميّت‌ را بايد مانند غسل‌ جنابت‌ انجام‌ داد، ولي‌ كسي‌ كه‌ غسل‌ مسّ ميّت‌ انجام‌ داده‌ است‌ و مي‌خواهد نماز بخواند، اگر وضو نداشته‌ باشد، بايد وضو نيز بگيرد و چنان‌چه‌ وضو داشته‌ است‌، وضوي‌ دوباره‌ لازم‌ نيست‌؛ زيرا مسّ ميّت‌، وضو را باطل‌ نمي‌كند.

    مسأله ( 2900 ) اگر چند ميّت‌ را مسّ كند يا يك‌ ميّت‌ را چند بار مسّ نمايد، يك‌ غسل‌ كافي‌ است‌.

    مسأله ( 2901 ) كسي‌ كه‌ غسل‌ مسّ ميّت‌ بر او واجب‌ شده‌ است‌، ماندن‌ در مسجد، نزديكي‌ با همسر و خواندن‌ سوره‌هايي‌ كه‌ سجده‌ واجب‌ دارد؛ حتي‌ آيه‌هاي‌ سجده‌ي‌ آن‌، براي‌ او مانعي‌ ندارد، ولي‌ لازم‌ است‌ براي‌ نماز و مانند آن‌ غسل‌ كند و اگر وضو نداشته‌ است‌، وضو نيز بگيرد.

    مسأله ( 2902 ) اگر حيوان‌ مرده‌اي‌ را مسّ كند، غسل‌ بر او واجب‌ نيست‌.

    « نماز نخستين‌ شبِ قبر (نماز وحشت‌) »

    مسأله ( 2903 ) مستحب‌ است‌ در شب‌ اوّل‌ قبر، دو ركعت‌ نماز وحشت‌ براي‌ ميّت‌ بخوانند؛ به‌ اين‌گونه‌ كه‌ در ركعت‌ اول‌، پس‌ از حمد، يك‌بار «آية‌ الكرسي‌» و در ركعت‌ دوم‌، پس‌ از حمد، ده‌بار سوره‌ي‌ «انا انزلناه‌» بخوانند و پس‌ از سلام‌ نماز بگويند: «أَللّهُمَّ صَلِّ عَل'ي‌ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَابْعَثْ ثَوابَها إِلي‌ قَبْرِ فُلان‌» و به‌ جاي‌ فلان‌، نام‌ ميّت‌ را بگويند.

    مسأله ( 2904 ) نماز وحشت‌ را در هر وقتي‌ از شب‌ اوّل‌ قبر مي‌توان‌ خواند، ولي‌ بهتر است‌ در آغاز شب‌، پس‌ از نماز عشا خوانده‌ شود.

    مسأله ( 2905 ) اگر بخواهند ميّت‌ را به‌ شهر دوري‌ ببرند يا به‌ علّت‌ ديگري‌ خاك‌سپاري‌ او عقب‌ بيفتد، نماز وحشت‌ تا شب‌ اول‌ قبر او عقب‌ انداخته‌ مي‌شود.

    « شكافتن‌ قبر (نبش‌ قبر) »

    مسأله ( 2906 ) شكافتن‌ قبر مسلمان‌؛ اگرچه‌ بچه‌ يا ديوانه‌ باشد، حرام‌ است‌ و اين‌ امر در صورتي‌ است‌ كه‌ آن‌ را به‌گونه‌اي‌ بشكافند كه‌ بدن‌ ميّت‌ آشكار شود و چنان‌چه‌ بدن‌ ميّت‌ آشكار نشود يا جسد وي‌ تجزيه‌ شده‌ باشد، اشكال‌ ندارد؛ مگر اين‌كه‌ باعث‌ بي‌احترامي‌ به‌ او شود.

    مسأله ( 2907 ) شكافتن‌ قبر، در صورتي‌ كه‌ باعث‌ بي‌حرمتي‌ گردد، مانند خراب‌ كردن‌ قبر امام‌زاده‌ها، شهيدان‌، عالمان‌ و صالحان‌؛ اگرچه‌ سال‌ها بر آن‌ گذشته‌ باشد، حرام‌ است‌.

    مسأله ( 2908 ) شكافتن‌ قبر در نُه‌ مورد حرام‌ نيست‌، بلكه‌ در برخي‌ از موارد آن‌ واجب‌ است‌:

    يكم‌ ـ ميّت‌ در زمين‌ غصبي‌ به‌ خاك‌ سپرده‌ شده‌ باشد و مالك‌ زمين‌ به‌ هيچ‌ رو راضي‌ نشود كه‌ ميّت‌ در آن‌جا بماند.

    دوم‌ ـ كفن‌ يا چيز ديگري‌ كه‌ با ميّت‌ خاك‌ شده‌ است‌ غصبي‌ باشد و صاحب‌ آن‌ راضي‌ نشود كه‌ آن‌ در قبر بماند و هم‌چنين‌ اگر چيزي‌ از مال‌ ميّت‌ كه‌ به‌ وارثان‌ او رسيده‌ است‌ با او دفن‌ شده‌ باشد و آن‌ها راضي‌ نشوند كه‌ آن‌ مال‌ در قبر بماند، ولي‌ به‌ خاطر چيز مختصري‌ از مال‌ او كه‌ به‌ آن‌ها ارث‌ رسيده‌ است‌، مانند انگشتري‌ كه‌ با او خاك‌ شده‌ باشد، شكافتن‌ قبر جايز نيست‌.

    مسأله ( 2909 ) اگر كسي‌ وصيت‌ كرده‌ باشد كه‌ چيزهايي‌ مانند نوشته‌ي‌ دعا، قرآن‌ يا انگشتري‌ را با او دفن‌ كنند؛ چنان‌چه‌ وصيت‌ وي‌ بيش‌تر از يك‌ سوم‌ مال‌ او نباشد، نمي‌توانند قبر وي‌ را براي‌ بيرون‌ آوردن‌ آن‌ بشكافند؛ مگر آن‌كه‌ ارزش‌ آن‌ بيش‌تر از يك‌ سوم‌ باشد و وارثان‌، به‌ آن‌ راضي‌ شوند.

    سوم‌ ـ شكافتن‌ قبر باعث‌ بي‌حرمتي‌ نباشد و ميّت‌ بدون‌ غسل‌، كفن‌ يا حنوط‌ به‌ خاك‌ سپرده‌ شده‌ باشد يا بفهمند كه‌ غسل‌ يا تيمم‌ وي‌ باطل‌ بوده‌ يا به‌ غير دستور شرع‌ كفن‌ شده‌ است‌ يا در قبر، او را رو به‌ قبله‌ نگذاشته‌اند، كه‌ در همه‌ي‌ اين‌ موارد، در صورتي‌ شكافتن‌ قبر جايز است‌ كه‌ مايه‌ي‌ بي‌احترامي‌ به‌ ميّت‌ نشود، ولي‌ در هر موردي‌ كه‌ سبب‌ بي‌احترامي‌ به‌ ميّت‌ و آزار مردم‌ شود، شكافتن‌ قبر جايز نيست‌ و اگر برهنه‌ به‌ خاك‌ سپرده‌ شده‌ است‌، بايد سنجيده‌ شود كه‌ كفن‌ كردن‌ مهم‌تر است‌ يا نشكافتن‌ قبر و هر كدام‌ كه‌ براي‌ ميّت‌ اهميت‌ بيش‌تري‌ دارد، همان‌ را رعايت‌ نمايند.

    چهارم‌ ـ براي‌ ثابت‌ شدن‌ حقي‌ كه‌ مهم‌تر از نشكافتن‌ قبر است‌ و تنها از راه‌ شكافتن‌ قبر و ديدن‌ بدن‌ ميت‌ اثبات‌ مي‌شود.

    پنجم‌ ـ ميّت‌ را در جايي‌ به‌ خاك‌ سپرده‌ باشند كه‌ بي‌احترامي‌ به‌ وي‌ باشد؛ مانند: قبرستان‌ كافران‌ يا جايي‌ كه‌ كثافت‌ و خاكروبه‌ مي‌ريزند.

    ششم‌ ـ براي‌ دانستن‌ امر مهمي‌ كه‌ اهميت‌ آن‌ از شكافتن‌ قبر بيش‌تر است‌، مانند آن‌ كه‌ بخواهند بچه‌ي‌ زنده‌ را از شكم‌ زن‌ حامله‌اي‌ كه‌ دفن‌ كرده‌اند بيرون‌ آورند، چنان‌چه‌ احتمال‌ دهند بچه‌ هنوز زنده‌ است‌؛ زيرا ممكن‌ است‌ بچه‌ پس‌ از مرگ‌ مادر، مدّت‌ كمي‌ زنده‌ بماند.

    هفتم‌ ـ بترسند درّنده‌اي‌ بدن‌ ميّت‌ را پاره‌ كند يا سيل‌ او را ببرد يا دشمن‌ آن‌ را بيرون‌ آورد.

    هشتم‌ ـ بخواهند بخشي‌ از بدن‌ ميّت‌ را كه‌ با او خاك‌ نشده‌ است‌ با او خاك‌ كنند و آن‌ را در كنار همان‌ مكان‌ قرار دهند. البته‌، در اين‌ صورت‌، بايد به‌گونه‌اي‌ آن‌ را همراه‌ سازند كه‌ بدن‌ ميّت‌ آشكار نشود.

    نهم‌ ـ ميّت‌، وصيت‌ كرده‌ باشد كه‌ او را به‌ مَشاهد مشرّفه‌ ببرند؛ چنان‌چه‌ بردن‌ او سبب‌ بي‌حرمتي‌ يا تلاشي‌ بدن‌ او و آزار كسي‌ نشود. هم‌چنين‌ است‌ اگر بخواهند ميّت‌ را به‌ مشاهد مشرفه‌ ببرند؛ اگرچه‌ ميت‌ به‌ آن‌ وصيت‌ نكرده‌ باشد.

    مسأله ( 2910 ) اگر ميّت‌ را به‌ عمد يا از روي‌ فراموشي‌ در جايي‌ ديگر به‌ خاك‌ سپرده‌ باشند، مي‌توانند قبر او را بشكافند و بدن‌ وي‌ را به‌ مَشاهد مشرّفه‌ ببرند.

    « كساني‌ كه‌ غسل‌ و كفن‌ لازم‌ ندارند »

    دو دسته‌، غسل‌ و كفن‌، لازم‌ ندارند: شهيد و كسي‌ كه‌ قصاص‌ شده‌ است‌.

    شهيد


    مسأله ( 2911 ) شهيداني‌ كه‌ در ميدان‌ جهاد در راه‌ خدا و براي‌ دفاع‌ در برابر دشمنان‌ اسلام‌ كشته‌ مي‌شوند؛ خواه‌ مرد باشند يا زن‌، بزرگ‌ باشند يا كودك‌ كه‌ بايد پس‌ از خواندن‌ نماز با همان‌ لباس‌ به‌ خاك‌ سپرده‌ شوند، غسل‌ و كفن‌ لازم‌ ندارند. البته‌، اين‌ حكم‌ درباره‌ي‌ كساني‌ است‌ كه‌ در ميدان‌ جنگ‌ كشته‌ شده‌ و پيش‌ از آن‌ كه‌ مسلمانان‌ به‌ آن‌ها برسند جان‌ داده‌ باشند، ولي‌ اگر به‌ آن‌ها برسند و زنده‌ باشند يا آن‌ها را زخمي‌ از ميدان‌ جنگ‌ بيرون‌ ببرند و پس‌ از آن‌ شهيد شوند، اين‌ حكم‌ را ندارند؛ هرچند ثواب‌ شهيد را دارند.

    مسأله ( 2912 ) در جنگ‌هاي‌ امروزي‌ كه‌ ميدان‌هاي‌ جنگ‌، گسترده‌ است‌ و گاه‌ كيلومترها يا فرسخ‌ها مسافت‌ را در بر مي‌گيرد و گلوله‌هاي‌ دشمن‌ و مانند آن‌ تا مسافت‌هاي‌ زيادي‌ مي‌رسد، همه‌ي‌ صحنه‌اي‌ كه‌ مركز گرد آمدن‌ سربازان‌ است‌، ميدان‌ جنگ‌ شمرده‌ مي‌شود.

    مسأله ( 2913 ) اگر دشمن‌ از راه‌ بمباران‌، افرادي‌ را دور از جبهه‌هاي‌ جنگ‌ به‌ قتل‌ برساند، احكام‌ شهيد را ندارند؛ اگرچه‌ ثواب‌ شهادت‌ در راه‌ خدا را دارند.

    مسأله ( 2914 ) هرگاه‌ بدن‌ شهيد به‌ علّتي‌ برهنه‌ شده‌ باشد، بايد او را كفن‌ كنند و بدون‌ غسل‌ به‌ خاك‌ بسپارند.

    كساني‌ كه‌ حد خورده‌اند يا قصاص‌ شده‌اند

    مسأله ( 2915 ) كسي‌ كه‌ كشتن‌ او از راه‌ سنگساري‌ يا قصاص‌ و مانند آن‌ واجب‌ شده‌ است‌، چنان‌چه‌ پيش‌ از انجام‌ حكم‌، غسل‌هاي‌ سه‌ گانه‌ي‌ مرده‌ را انجام‌ داده‌ باشد، غسل‌ دادن‌ وي‌ واجب‌ نيست‌؛ هرچند پس‌ از غسل‌، حدث‌ اصغر يا اكبر از او سر زده‌ باشد.

    مسأله ( 2916 ) كساني‌ كه‌ كشتن‌ آن‌ها به‌ عنوان‌ قصاص‌ يا حد شرعي‌ واجب‌ شده‌ است‌، غسل‌ و كفن‌ لازم‌ ندارند. حاكم‌ شرع‌ به‌ چنين‌ افرادي‌ حكم‌ مي‌دهد كه‌ مراسم‌ غسل‌ ميّت‌ را خود در حال‌ حيات‌ انجام‌ دهند و سه‌ غسل‌ را برابر حكمي‌ كه‌ پيش‌تر گذشت‌ بجا آورند، سپس‌ دو بخش‌ از بخش‌هاي‌ سه‌گانه‌ي‌ كفن‌ (يعني‌ لنگ‌ و پيراهن‌) را مي‌پوشند و مانند ميّت‌، حنوط‌ مي‌كنند و پس‌ از كشته‌ شدن‌، تكه‌ي‌ سومي‌ بر آن‌ها مي‌پوشانند و بر آن‌ها نماز مي‌خوانند و آن‌ها را با همان‌ حال‌ به‌ خاك‌ مي‌سپارند، و لازم‌ نيست‌ خون‌ از بدن‌ و كفن‌ آن‌ها شسته‌ شود و نيز، اگر بر اثر ترس‌ و وحشت‌ خود را نجس‌ كنند، غسل‌ يا تطهير دوباره‌ي‌ آن‌ لازم‌ نيست‌.

    حضرت آيت الله العظمي محمد رضا نکونام (مدظلّه العالي) 
     
  • مطالب مرتبط
  •  
     
  • فایلهای مرتبط
  • فایل
    عنوان